امروز با بیدل

به گمان من بیدل در اینجا همان مقایسه‌ی مشهور میان «کعبه» و «دل» را به میان کشیده است. این مقایسه در ادب فارسی سابقه دارد و خود بیدل هم در جایهایی دیگر گفته است:

به دیر و کعبه کارت چیست، بیدل؟

اگر فهمیده‌ای دل خانه‌ی کیست

و

سنگ راه خود شمارد کعبه و بتخانه را

هر که چون بیدل طواف گوشه‌ی دلها کند

اما «محو» در اینجا معنایی سیّال دارد. دقیقاً نمی‌شود گفت یعنی چه. در این بیت چیزی شبیه «فدا» یا «قربان» می‌شود. شاید هم بتوان آن را از جنس «حیران» دانست، چنان که می‌گوییم «محو حیران چیزی شدن»

اما در مصراع دوم، گردیدن نفس به گرد دل بسیار زیباست. بیدل چنین تصور می‌کند که نفسی که ما می‌کشیم، می‌رود و به گرد دل می‌چرخد و برمی‌گردد. او در جایی دیگر هم تصویرهایی زیبا با همین نفس و دل آفریده است که یکی از آنها از لحاظ معنا هم به این بیت نزدیک است:

چرا آواره‌گرد کعبه و دیرم کند غفلت؟

نفس‌بنیادم، از دل جوشم و بر گرد دل گردم

و در جایی دیگر زیباتر از آن

نفس را از طواف دل، چه مقدار است برگشتن؟

اگر برگردم از کویت، همین مقدار می‌گردم

و این بیت اخیر، از غزلی است که به باور من در این لحظه، بهترین غزل بیدل یا حداقل یکی از ده غزل برتر بیدل است با این مطلع:

نه بر صحرا نظر دارم، نه در گلزار می‌گردم

بهار فرصت رنگم، به گرد یار می‌گردم

من در کتاب «کلید در باز» این غزل را با شرح‌گونه‌ای به خوانش گرفته‌ام.

باری، در این مصراع دوم، آن شوق‌پرست که به گرد دلها بگردد، به نفسی تشبیه شده است که طواف دل می‌کند و این در نظر شاعر ارزشی بسیار دارد.

/ 29 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صادق ایزدی

سلام بر شما ببخشید که شما را به درد سر انداختم با فرموده حضرت عالی حتما این بیت از جنا ب بیدل نیست ضمنا قسمت جا افتاده از مصراع هم چنین است البته احتمالا سرخی کفشت ای دوست از خون عاشقان است کاری نمی شود کرد پای تو در میان است شاید از کلیم و یا صائب باشد من حقیقتا این بیت را در یک برنامه تلویزیونی از زبان ساعد باقری شنیدم و گمان می کنم به نقل از بیدل آن را قرائت کرد البته حتما ایشان اززبان شاعر دیگری از سبک هندی آن را نقل نموده و اشتباه صد درصد از بنده حقیر است در مورد کتابها هم دست شما درد نکند حتما خواهند رسید البته کتاب روزنه را هم می خواهم که هفته آینده بعد واریز وجه زحمت ارسال آن را خواهید کشید

پیمان

سلام جناب کاظمی هرچند حضرت می فرمایند که بعد از عاشورا دیگر برای ما عیدی نمانده اما عیدتان مبارک با آمدنتان به وبلاگم شوری عجیب ناشی از توجه تان آفریدید متاسفانه نظرتان کامل ثبت نشده بود اگر ممکن است مجدد پیام بگذارید

صادق

بسیار عالی

قدیر

آقای کاظمی با تشکر از شرح شما به نظر می رسد که با توجه به یادداشت آقای نوری منظور این است که این تفسیر که هزار کعبه و لبیک قربان و یا فدای شوق پرستی اشتباه است. اگر گفته ایشان را در نظر بگیریم به نظر می رسد که حتی معنای حیران هم ندهد. چنانکه شما نوشتید. طبق استناد اقای نوری به نظر منظور ایشان این است که کعبه و دل و نفس و همه و همه در این بیت در برابر شوق و اشتیاق من یا صاحب خانه به تعداد نفس کشیدن من هیچ است. با این تفسیر / این جمله را هم شاید بد نباشد از یادداشت حذف کنید " البته بیت آن‌قدرها پیچیده نیست که محتاج شرح مفصل باشد" تشکر

علی اخباری

سلام. پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت... . استاد کاظمی! من یکی از فرزندان حضرت روح الله هستم که به ما یاد داد به شما بگوییم برادران افغانی! یاد داد که در دین مرز نشناسیم. نمی دانم چرا ما این قدر زود درسهای او را فراموش کردیم، بماند. با شعرهای قصه سنگ و خشت خیلی بغض کردم و گریستم. من الان 32 سال دارم و بعد از گرفتن کارشناسی از دانشگاه صنعتی اصفهان به حوزه علمیه قم آمده ام و 10 سالی است که مشغول درسم. یک نشریه ای داریم به نام «خط». در فضاهای فرهنگی طلاب کار می کنیم. تیراژش به 10000 نسخه هم رسیده است. به دنبال حاکم کردن فرهنگ حضرت امام در حوزه ایم. می خواستیم سرویس ادبی اش را راه بیندازیم، کمک می خواهیم. اگر آدرس بفرمایید سه شماره چاپ شده را ارسال می کنیم. ممکن است راهنمایی کنید؟

محمد

بسیار عالی

نعمت الله ترکانی

کاظمی عزیز سلام و عیدت مبارک! مقبول است عزیز! بدست آوردن دل بهتر از رفتن به کعبه است.

عبدالله بیخود

جلوگاهی فطرت او جوش تقدیر میزند در بهار ذهن عجزم از خلای بیخودی(بیخود) سلام از ادبخانه عجزم به شاعر نقش آفرین و پراحساس کشور آقای کاظمی.واقعا در تحلیل اشعار بیدل رنگریزی میکنی.به امید اینکه روح اشعارت تا اوج کبریا برسد:خوی بیدل در ذهن هر کس جای نمیگیرد ازین خاطر تحلیل اشعار بیدل را واضح تر و ساده تر بفهمان. http://abdullah-bekhud.persianblog.ir/

سروز سرمد

مرو به کعبه که سودی نمی بری زاهد= بیا به کعبهء دل سجده کن خدا این جاست