هفتاد و دو سر

آی دوزخ‌سفران! گاه دریغ آمده است

سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمده است

طعمة تلخ جحیمید گلوگیر شده

چرک زخمید – که کوفه است – سرازیر شده

فوج فرعونید یا قافلة قابیلید

ننگ محضید، ندانم ز کدامین ایلید

ره مبندید که ما کهنه‌سواریم، ای قوم!

سر برگشت نداریم، نداریم ای قوم

حلق بر نیزه اگر دوخته شد، باکی نیست

خیمه در خیمه اگر سوخته شد، باکی نیست

خیمه تشنه است، نه تشنه است، گلاب آلوده است

سجده بیمار، نه بیمار، شراب آلوده است

ره مبندید که ما کهنه سواریم، ای قوم

سر برگشت نداریم، نداریم ای قوم

شعله گر افسرد، خاکستر ما خواهد رفت

تن اگر خفت به صحرا، سر ما خواهد رفت

راه سخت است، اگر سر برود نیست شگفت

کاروان با سر رهبر برود، نیست شگفت

تن به صحرای عطش سوخته، سر بر نیزه

بر نمی‌گردیم زین دشت، مگر بر نیزه

تشنه می‌سوزم با مشک در این خونین دشت

دست می‌کاریم تا مرد بروید زین دشت

آی دوزخ‌سفران! گاه سفر آمده است

سر بدزدید که هفتاد و دو سر آمده است.

/ 5 نظر / 48 بازدید
پرویز کاوه

سلام مجدد! این شعر را قبلاً خوانده ام و از این که مجدداً در صفحه انترنیتی خود آقای کاظمی میخوانمش، خوشحالم.

Aria

موزيکبرایوبلاگشما:فارسی:http://persian.danceage.comEnglish:http://www.danceage.comمرسی

Aria

http://www.danceage.comموزيك

R.Nazari

Salam,and so many thanks for tihs poem