درس‌های نگارش و ویراستاری، جلسه‌‌ی دهم (آزمون)

این دوره‌ی آموزشی ما هم تمام شد. جلسه‌ی دهم، جلسه‌ی آزمون بود.

من اینک فایل پی دی اف سؤالات آزمون را برایتان می‌گذارم. پاسخ‌ها نیز در پایین پرسش‌ها نوشته شده است، همراه با توضیحات لازم.

همین جا شایسته است که سپاسگزار جناب حسین رهیاب و دیگر دوستانی باشم که این دوره‌ی آموزش نگارش و ویراستاری را برگزار کردند. برای من که مدتی بود از این عالم فاصله یافته بودم، زمینه‌ای شد برای بازخوانی و بازنویسی مطالبی که در این سال‌ها فراهم کرده بودم. امیدوارم که مجالی یابم و این مباحث را به صورت کتابی یا رساله‌ای تدوین کنم.

هم‌چنین باید از همه عزیزانی که در این دوره شرکت کردند و من حتی گاه چیزهایی از آن‌ها یاد گرفتم تشکر کنم. در آینده‌ی بعضی از این هنرآموزان می‌توان نویسندگان و ویراستارانی حرفه‌ای را دید. به امید آن روز.

/ 13 نظر / 114 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدعلی رضاپور

مست ناز بهار نارنج ام درخیابانِ عطریِ یکدست "چه شمیمی!شمیم بارش و باد چه نسیمی! نسیم باده به دست" من از عشقت هوای باران ام بوسه ای که به چشم یار نشست من از عشقت سرودِ جاریِ رود بیدل افتاده" ام به رسم شکست " نغمه-نغمه به عشقت افشانم چهره ات را به چشمِ هر که نبست" آمدم در بهشت آغوشت باغ اردیبهشت و بلبلِ مست " عشق من بابل است و بابل من عشق من بود و تاقیامت هست .

محمدعلی رضاپور

نام شعر : دشمن آمد / نام شاعر : محمد علی رضاپور (مهدی-بابل) این محلّ و آن محل،بستان عشق وعده گاه دلکش مستان عشق دخترانی تنگ پوش و با حیا گل پسرها، کنجکاوِ ماجرا پیله و دنبالی و خیلی خفن دوستِ نسرین و یاس و نسترن دخترانی شیک و نیک و دلشکار دخترانی ... طعمه و دام نگاهِ بی قرار شرم؟ نه؛ پر رویی از آنها خجول خودنمایِ خودنما، خیلی عجول سبک خاصی، چهره های ماهشان دوستانی خاص هم همراهشان عشق را این جا حراجش کرده اند زلفِ کوهانی به تاجش کرده اند راستی: این است عشق و عاشقی؟! جانً علی آقا ! جناب آ تقی ! مهدی بامعرفت! اِشتِپ نکن جنگل امّید را اِستِپ نکن جان هر کس دوست داری، بد نگو توی ذوق ما نزن خوش آبرو ! این جوانان، بچه های کشورند گرچه گاهی جای دیگر می پرند بل بله، اینها غریزه مسلک اند وقتکی شاد و، زمانی تو لک اند سرخوش غفلت، خمار بازی اند از توهّم های وحشی، راضی اند کلّ این تقصیر، با آنها که نیست این جوان در جرم خود، تنها که نیست خوب ها در جذبشان بد بوده اند اهرمن ها خوب می کوشیده اند خانواده، دوستان و جامعه صاحبِ نقش اند در این جا، همه جامعه یعنی من و ما هم بله فاش

محمدعلی رضاپور

مدتی بود سرودی نسرود دل حیرت کیشم مدتی بود سرِ ِ کار نبود غزل درویشم مدتی بود که ... اما ناگاه آمدی ماه نگاه! آمدی مهر پناه! و توهم کوچید وگلستان غزل با تراکم جوشید وسرایش، گل کرد روشنایی ِ تشعشع نغماتی همه راز و سرودم به نگاهی همه بهت جلوه ای رازاراز چشم های غزل افشان خدایی تو را. / تازه ، شاعر شده بود تازه، دل، دل، دل بیدلشده، شاعر شده بود تازه، دل ، معنی شاعر شده را می فهمید در سکوتی مطلق در نگاهی مشتق شعر ظاهر شده بود که تویی شاعر ِ قرمز غزل ِ صاحب سبک و من از چشم تو ، یک خوشه تغزل چیدم چشم در چشم شدن، واژه نمی برد به کار شعرمطلق، این است غزل حق ، این است : یار و دیدار و نثار یار و دیدار و نثار یار و دیدار و نثار.

محمدعلی رضاپور

برای دیدن نمونه هایی بیش تر از اشعار و نوشته های این جانب، استادگرامی و خوانندگان عزیز را به وبلاگ ادبی "پروازعشق" دعوت می کنم: baboleshgh.blogfa.com

زهره

سلام خواستم ازتون تشکر کنم بابت این دوره ی آموزشی مفید، امید وارم همیشه شاد و سرافراز باشید.

سید محمد علی حکیمی

سلام اقای کاظیمی خسته نباشید جالب بود ازشما در اندیشه ناب دعوت می کنم

سیدحسن حسینی تیل آباد

سلام مهربان [گل][گل] استاد عزیزم [گل][گل] عیدباستانی نوروز بر شما سرور گرامی مبارک بهترین ها را آرزو می کنم ایشاله سال خوب پر برکت داشته باشین ایشاله به مراد دلتون برسین راستی منم بروزم بهم سر بزنین و نقد و نظر کارشناسیتونو برام بذارین حتمن استفاده می کنم من این روزا زود به زود بروزم [بوسه] یاعلی یاحق.

آیت

سلام اقای کاظمی.خوبین؟بطور اتفاقی شماره جدید مجله دردری رو دیدم.جایی دیدم که "حسین علی: رو سرهم نوشتین ولی درچند صفحه بعدش همون کلمه رو جدا نوشتین.کنجکاو شدم متوجه شدم خیلی ازین اشتباهات نگارشی تو مطالب وجود داره.رو همه اشتباهت خط کشیدم.مجله اخر سر دیدم مجله سیاه شده. البته جسارت من به سادگیم ببخشین. دانشجوی روزنامه نگاری

آیت

تمنا دارم اگه من اشتباه کردم راهنماییم کنین.

بهمن صباغ زاده

درود دوست عزیز. مطالبی که شما با عنوان نگارش نوشته‌اید را چند سال قبل خواندم و به نظرم رسید که برای شاعران که امروزه غالبا خود اشعار خود را منتشر می‌کنند خیلی لازم است که این نکات را بیاموزند و این بسیار کمک می‌کند به این‌که شعرشان را همان‌گونه که می‌خوانند بنویسند تا مخاطب در خواندن کمتر به مشکل بخورد. این مطالب را شماره به شماره به صورت تحقیق در جلسه‌ی شعر شنبه‌شب‌های تربت مطرح و در وبلاگم (البته با ذکر منبع) منتشر کردم. رسیده‌ام به شماره‌ی نوزده و بعد از آن به شماره‌ی بیست و هشت. آیا در این بین مطالبی وجود داشته است و در وبلاگ قرار نگرفته یا این تنها اشتباهی در شماره‌گذاری است. لطف می‌کنید اگر راهنمایی کنید.