شرمندگی

‌شعری از سال ۷۵

ما پادشاه کشور شرمندگی شدیم‌
نفرینی همیشة بی‌خندگی شدیم‌
از بس خدای را به خدایی نخواستیم‌
منّت‌پذیر خوارترین بندگی شدیم‌
آن روزمان گذشت که از برج‌ِ بامداد
خورشیدوار، مظهر تابندگی شدیم‌
اینک به یُمن چاه‌کنی‌های بی‌شمار
حسرت نشین چاه‌ِ سرافکندگی شدیم‌
عمری به کیسة دگران چشم دوختیم‌
تا عاقبت خلیفة دوزندگی شدیم‌
ما را لباس‌ِ بی‌کفنی حفظ کرده‌است‌
این گونه مستحق دو دم زندگی شدیم‌
بهمن 1375

/ 3 نظر / 196 بازدید
soheil

ممنون از جوابتون.............................

habib mirzaee

سلام اقای کاظمی متن نوشته بسيار جالب شما را خواندم دستتان درد نکند من هم معتقدم که فرهنگ ما با ايران اصلا تفاوتی ندارد من واقعا برای اغلب ايرانی ها که هيچ گونه اطلاعی از فرهنگ کشورهای همسايه ندارند(يا شايد چشم ديدن بزرگان مارا ندارند)خيلی متاسفم مثلا درسيمای ايران در بخش خبر گوينده خبر را چنين اعلان کرد (دو دانشمند ايرانی!! يعنی بوعلی سينا(بلخی)ومولانا جلال الدين (بلخی)درميان برترين دانشمندان هزاره شناخته شدند)خيلی تابلو!!!!!!اغلب اينها نميدانند که بلخ .هرات وغزنی کجای دنياست!!حتی بعضی هايشان ميگويند که بلخ يکی از شهرهای استان خراسان بوده که فعلابه ويرانه تبديل شده است!!؟؟

آسمانه

سلام و برکات خداوند برشما استاد خوبمان. من بخش وزن شعر کتابِ روزنه ی شما را مطالعه کرده ام.اما هنوز نمی دانم که چه طور باید شعر را بر وزن پیاده کرد. خیلی هم دلم می خواهد که شعر هایی که می گویم صنعتی نباشند و برآمده از دل باشند. گاهی شده که شعر می گویم ولی متاسفانه وزن درستی ندارند، به خاطر همین دست بر می دارم، چون می دانم که اگر دوباره به شعر دست ببرم, عین قبلی نمی شود. خواهش می کنم در این باره کمکم کنید. مخصوصا بنده بیشتر مایل هستم که اشعار آیینی بسرایم. کتابی،پیشنهادی، مطلبی، اگر به نظرتان رسید دریغ نفرمایید. اگر هم وزنی برای اشعار آیینی مناسب تر می دانید حتما به بنده بفرمایید. ممنون از شما و اجرتان باخدا