آخرین خبر از نسیم خوشنواز

نسیم خوشنواز به لطف خداوند و به مساعدت دوستان و مخصوصاً اعضای خانواده‌اش اکنون بهتر شده است و به مشهد منتقل شده است. چند شب پیش با چند تن از دوستان به دیدنش رفتیم. الحمدلله عوارض آن ضربه مغزی رفع شده است و او هوش و حواس کامل را به دست آورده است.

اما در این مدت به خاطر دستگاههای تنفس که به دهانش نصب بوده است. قدری مشکل عفونت دستگاه تنفسی  پیدا کرده و تنگی نفس دارد. دیشب همسرش تماس گرفت و گفت او را دوباره در بیمارستان قائم بستری کرده‌اند و قرار است که حنجره‌اش عمل جراحی شود.

از نظر مالی چنان که در یادداشت قبیلی یادآور شدم، هنوز این دوا و درمان‌ها بر سر همسر و اعضای خانواده‌اش سنگینی می‌کند. بعضی دوستانی که قول مساعدت داده بودند، هنوز قول‌شان به عمل نپیوسته است.

در ضمن به مناسبت بد نیست که یادداشتی از دوست شاعر هموطن، جناب محسن سعیدی را نقل کنم که در قسمت پیامها گذاشته بود. به نظر من نقل این یادداشت ضروری است، تا آن تصوری که باری در مورد من به ایشان دست داده بود، به دیگر دوستان دست ندهد چون حتی تصور این قضیه هم برایم سنگین است که روزی به این همه هموطنی که دلشان برایم می‌تپد پشت کنم.

 

پیام محسن سعیدی:

«سلام استاد. از اقدامی که برای خوشنواز کرده اید بسیار خوشحال شدم اگرچه شاید نتوانم در آن سهم عملی بگیرم. به راستی بسیاری از ما شاید فراموش کرده ایم که شاعر قبل از هر چیزی باید انسان باشد و به انسانیت عشق بورزدو در این عشق بیشتر از هر کسی صادق باشد.
    اما یک شایعة اشتباهی نزدیک بود که مرا وادار کند ـ دور از جانت ـ مقداری فحش و ناسزا (ولو پس پشته) نثارت کنم! نزدیک بود از شما هم مانند برخی دیگر نا امید شوم (نمی‌خواهم بگویم امید و نا امیدی من مهم است؛ این فقط یک احساس شخصی است که شاید نسبت به هیچ کس دیگری قابل تعمیم نباشد.) شایعه بسیار دردناک‌تر از سکتة استاد خوشنواز که خداوند سلامتش بدارد به نظر می آمد.
     شایعه در یک جمله این است که «استاد کاظمی هم شناسنامه گرفت!» (منظور شناسنامه ایرانی است. کاظمی) و نمی دانی که من چه‌قدر خودم را از درون خورده ام که  «یعنی چه؟!» اما خدا را شکر با مراجعه به وبلاگتان متوجه خبط شدم و دیدم که شمارة «ملی کارت» شما را که همان کارت خودپرداز بانک ملی است و بسیاری از ما داریم، «کد ملی» تصور کرده اند!... إلخ!
به نظرم بد نیست تذکری در این موضوع بنویسید. والسلام »

و من ضمن نقل یادداشت جناب محسن سعیدی توضیح می‌دهم که من اکنون به عنوان یک تبعه خارجی یا به قول دوستان ایرانی «اتباع بیگانه» در ایران زندگی می‌‌کنم با پاسپورت شماره 1277824 صادره هرات که الحمدلله به لطف دوستان، دو سه سال است که اقامت آن تمدید شده است و ما (من و همسرم) خدای را شاکریم که می‌توانم با آن کودکانمان را به مدرسه بفرستیم؛ حساب بانکی داشته باشیم؛ بدون دریافت نامه تردد به سفر برویم و در نهایت گواهینامه رانندگی بگیریم.

/ 31 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا برات وند

استاد کاظمی ، سخنی هم درباره نوشته پیشینتان دارم . این بحث را نباید در حوزه تاریخ معاصر و یا پس از اسلام دنبال کرد . این مبحث مربوط به دوران پیش از اسلام است و یکپارچگی این سرزمین ها در دو دوره اشکانی و ساسانی . در حکومت ساسانی این اندیشه ها تئوریزه شده و به عنوان هویت ملی در ذهن مردم "اران شهر" جا داده شده بود . وقتی به حوزه تمدنی ایران ساسانی نگاه می کنیم می بینیم که مناطق نزدیک به مرز از فرهنگ مادر که در قلب پارس می تپید دورتر هستند ، البته فرهنگ خودشان را هم داشته اند . افغانستان شرایطش فرق می کند . در واقع زادگاه ، مکان بالندگی و خیزش فرهنگ ایرانی همین افغانستان بوده ولی به دلیل حضور پارتیان در این سرزمین ، ساسانیان که از جانب بازماندگان آنها احساس خطر می کردند فرهنگ ایران و انیران را جا انداختند ! افغانستان یا همان پارتی شد انیران !!! یک کشور پیوسته ولی با مردمانی که جزو آن کشور دانسته نمی شدند . سالهای پس از اسلام هم همینگونه بوده است ، فردوسی به گونه ای از کابل می گوید که گویی پایتخت کشوری دیگر است نه شهری از کشورش در حالی که او به خوبی حدود مرزهای ساسانی را می دانسته ... می توان اینگونه گف

علیرضا برات وند

گفت که : این شاعران و نویسندگان و کاشفان و ... جزیی از یک حوزه تمدنی مشترک هستند که ما در اینجا به آن تمدن یا فرهنگ ایرانی می گوییم ، البته این چیزی است که از دوران پارتی به آن گفته می شده و مربوط به آن نیست . پس شاعران از آن ایران نیستند ولی به حوزه تمدنی مربوط می شوند که ایران مرکز آن بوده است . سرافراز باشید

اصغر عظیمی مهر

سلام استاد. طاعات قبول. در سفر اخیرم به تهران ۵۰ جلد از کتاب کفران را گرفتم تا در دسترس دوستدارانتان باشد. من یکشنبه آینده آنها را به کتابفروشی معتبر کرمانشاه که پاتوق دوستداران شعر است خواهم داد. شما هم در وبلاگتان اطلاع رسانی کنید که دوستان در کرمانشاه برای خرید کتابتان به این نشانی مراجعه کنند. کرمانشاه. چهارراه اجاق (مدرس) . مطهری غربی. کتابفروشی کتیبه. آقای پدرام.

محسن عباسپور

سلام و درود در رابطه با فیلم «الفبای افغانی» ساخته محسن مخملباف که به تازگی از بی.بی.سی فارسی پخش شده یادداشتی نوشته ام. پیش از این افتخار حضور شما در وبلاگم و استفاده از نظرات ارزشمندتان را داشتم. امید به استفاده از نظر شما در این خصوص.. شاد باشید و پاینده..

علی سلیمانی

سلام با خیالت سنگ ها امشب به دریا می زنم باز داری سنگ دریا را به سینه می زنی به روزم با غزلی و منتظر نقد شما ... با سپاس / علی سلیمانی

جواد شیخ الاسلامی

سلام استاد هر چند جوابتان به سوال قبلی ام قانع کننده نیست. ولی جوابی که به آقای علی حسینی داده اید قانع کننده است. امیدوارم از برداشت من ناراحت نشده باشید.

جواد شیخ الاسلامی

نه تقسيم و نه منها براي اتحاد: دوست داريم در اين منظره دريا باشيم و كسي گفت، چنين گفت : بيا ما باشيم دوست داريم نباشيم در آن گلدان تك و نه آن كوه، نه آن شاخه، نه آن ها باشيم دوست داريم اگر درس رياضي بوديم جمع باشيم و نه تقسيم و نه منها باشيم متحد بودن ما حاصلش اين كوخ قشنگ هيچ بد نيست اگر مورچه -حتي- باشيم "كوه از هيبت ما ريگ روان خواهد شد" اگر از "من" بگريزيم و فقط "ما" باشيم "آخرين جنگ صليبي است نفس تازه كنيم" نشنيديد كه گفتند: بيا ما باشيم؟ موج بودن همه مستلزم اين است كه ما نه همين قطره، نه آن قطره، كه دريا باشيم... لطف کرده و مانند دفعه ی پیش با نظری کوتاه شرمنده ام کنید.

جواد شیخ الاسلامی

ببخشید استاد. این اصلاح شده ی قبلی است. فکر کنم بهتر شده است.نه؟ براي اتحاد: دوست داريم در اين منظره دريا باشيم و كسي گفت، چنين گفت : بيا ما باشيم دوست داريم نباشيم در آن گلدان تك و نه آن كوه، نه آن شاخه، نه آن ها باشيم دوست داريم اگر درس رياضي بوديم جمع باشيم و نه تقسيم و نه منها باشيم موج بودن همه مستلزم این است که ما نه همین طره، نه آن قطره، که دریا باشیم متحد بودن ما حاصلش اين كوخ قشنگ هيچ بد نيست اگر مورچه -حتي- باشيم "كوه از هيبت ما ريگ روان خواهد شد" اگر از من بگريزيم و فقط ما باشيم "آخرين جنگ صليبي است نفس تازه كنيم" نشنيديد كه گفتند: بيا ما باشيم؟ و کسی گفت که : سیمرغ همین ما بودیم سی صد و سیزده آدم شود آیا باشیم؟ گفت:" می شد و فقط شرط مهمش این است : اگر از من بگریزیم و فقط ما باشیم" راستی من نفهمیدم آن جمله از سر تواضع بود یا واقعا نقد شعر؟

سيد مصطفي خاتمي

سلام عليكم. جناب كاظمي بزرگوار! من ايراني و مشهدي هستم. شما شناسنامه داشته باشيد يا نه، بخواهيد يا نه، ايراني هستيد. شما در اين ساليان تأثير و تأثر زيادي نسبت به شعر و ادب اين كشور داشته‌ايد. دانش‌آموز دبيرستان بودم و داستان مي‌نوشتم. در جمعي نام كتاب روزنه را در مورد آموزش شعر شنيدم؛ چندين سال بعد دانستم كه از شماست. من از شعر خيلي نمي‌فهمم، اما اين‌قدر مي‌فهمم كه تأثير شما و سبكتان در شعر امروز انكارناشدني است. ضمن اينكه شخصاً آن مقدار كه از سروده‌هاي شما خوانده‌ام لذت برده‌ام. و آخر اينكه از جغرافياي گسترده فرهنگ ايران كه بگذريم، "اسلام مرز نمي‌شناسد". ياعلي!

mikhastam beporsam khabare jadidi az vaziate Nassim Khoshnavaz darid? mamnoon