پاره‌ای از کتاب افغانستان در مسیر تاریخ

   در یکی از روزهای خزانی‌، 16 عقرب 1311 شمسی هنگام نماز دیگر، سریاور حربی شاه با موتر مخصوص سلطنتی پشت دروازة خانة غلام‌نبی خان چرخی رسید و فرمایش شاه را ابلاغ کرد که «اعلی‌حضرت به شما سلام می‌رساند و می‌فرمایند که امروز هوا خوب است‌. اگر میل داشته باشید، من منتظرم بیایید که یکجا هواخوری برویم‌، وگر میل نداشته باشید خیر.»

   چون چندین بار چنین تکلیف هواخوری شاه با غلام‌نبی خان چرخی در اطراف کابل به عمل آمده بود، این بار نیز بدون تردد و اندیشه‌ای امر یا خواهش شاه قبول و غلام‌نبی خان با برادر خود غلام‌جیلانی خان و بنی اعمام خود جانباز خان نایب‌سالار (آن که در جنگ شاه‌مزار لوگر به مقابل سقأ از حیات محمدنادر خان حمایت و دفاع کرده بود) و جنرال شیرمحمد خان به جانب قصر دلگشا حرکت کرد. شاه قبلاً ترتیبات گرفته و هدایات صادر کرده بود. برون قصر دلگشا یک قطعه عسکر گارد صف کشیده و شاه در سالون دلگشا نشسته بود.

   همین که غلام‌نبی خان از موتر فرود آمد، به او گفته شد که شاه اینک فرود می‌آید. غلام‌نبی خان و همراهانش پیش روی صف گارد منتظر بایستادند. موتر شاه نزدیک زینه آورده شد و در همین لحظه شاه ظاهر شد و از زینه فرود آمد. بین غلام‌نبی خان و شاه‌، موتر حایل گردید. شاه در پهلوی موتر بایستاد و غلام‌نبی خان و همراهانش رسم تعظیم به جا آوردند.

   شاه بدون آن که جواب سلام بدهد، روی به جانب غلام‌نبی خان کرد و گفت‌: «خوب غلام‌نبی خان‌! افغانستان به شما چه بد کرده است که شما خیانت می‌کنید؟»

   مرد جواب داد: «افغانستان می‌شناسد که خائن کیست‌.»

   در این وقت رنگ شاه پریده و اعضایش مرتعش بود. راستی از وقتی که محمدنادر خان به تخت افغانستان تکیه زده بود دیگر آن مرد زیبا و قشنگ سابق نبود. چهرة او عبوس و بین دو ابرویش گره دایمی بسته بود. گویا خون‌ریزی‌های دایمی و احساسات غیظ و کینه و انتقام پنهانی در چهره‌اش تجلی می‌نمود، چنانی که امیر عبدالرحمان خان با آن وجاهت چهره که داشت بعد از احراز مقام سلطنت و جلادیهای وحشیانة که نمود، به یک موجود کریه‌المنظر و خوفناک مبدل شده بود و می‌توان این حقیقت را در عکسهای قبل از پادشاهی او و تصاویری که هنگام پادشاهی‌اش انداخته بود مشاهده نمود.

   نادر شاه بعد از استماع جواب غلام‌نبی خان به گارد محافظ امر نمود که «بزنید.» سپاهیان گارد پیش شده این مرد را بر روی خاک انداختند، در حالی که برادر و بنی‌اعمام او در زیر سایة سرنیزة گارد شاهی استاده و این منظر فجیع را تماشا می‌کردند. غلام‌نبی خان به عجله دستمال خودش را از جیب کشیده در دهن فرو برد تا در زیر ضربات تفنگ دشمن صدای نالش او از دهن برنیاید. گارد شاهی با قنداغ تفنگ شروع به زدن کردند. نادر شاه استاده بود و تماشا می‌کرد، امّا می‌لرزید. ناگهانی فریاد کرد که «بزنید تا بمیرد.» سید شریف خان یاور پیش شد و به سپاهیان امر کرد که «با میلة تفنگ بزنید.» این است که میله‌های فولادین تفنگ عموداً بر پشت و پهلوی مرد فرو رفت و استخوانی سالم در بدن او باقی نماند. این قصابی هژده دقیقة تمام دوام نمود. شاه امر کرد که مردة غلام‌نبی خان را که به شکل خریطه‌ای از گوشت‌ِ میده شده درآمده بود، نزد خانواده‌اش منتقل سازند.

   نادر شاه خود به موتر سوار شد و راه تفرج بگرامی در پیش گرفت و به قول شهزاده احمدعلی درانی در طول راه‌ِ رفت و آمد یک کلمه سخن نگفت‌. امّا مردة غلام‌نبی خان را که به سرای او داخل کردند، غریو از مرد و زن برخاست و محلة اندرابی در خاموشی مرگباری فرو رفت‌، در حالی که خانة غلام‌نبی خان از طرف سپاهیان احاطه شده و حرم او جزء محبوسات دولتی به شمار می‌رفت‌. غلام‌جیلانی خان و جانباز خان و شیرمحمد خان هم داخل زندان ارگ شده بودند.

   اما کار این خاندان به همین جا خاتمه نیافت‌، بلکه بعدها تمام اعضای این خانواده زن و مرد و اطفال در زندان مخصوصی انداخته شدند. اطفال اینها در زندان جوان شدند، در حالی که دنیای خارج را نمی‌شناختند. حتی روزی که گوسفند قربانی‌ِ مأمور زندان از دهن دروازة زندان گریخته داخل زندان شد، دختری جوان از این خانواده به مجرد دیدن این موجود عجیب‌، فریادی از ترس برآورد و بیهوش شد، زیرا اینان از طفولیت بدون زمین زندان و آسمان محبس‌، از سایر مخلوقات چیزی را ندیده و نمی‌شناختند.

   یکسال بعد از کشته شدن غلام‌نبی خان چرخی جنرال غلام‌جیلانی خان چرخی‌، جنرال شیرمحمد خان چرخی‌، با پسران نوجوان غلام‌جیلانی خان (غلام‌ربانی خان و غلام‌مصطفی خان‌) و عبداللطیف خان پسر عبدالعزیز خان چرخی از دار آویخته شدند. جانباز خان نایب‌سالار چرخی با پسرک چهارده‌سالة خود (یحیی چرخی‌) در زندان جان دادند. البته پسران دیگرش پیرمحمد خان چرخی‌، محمدعلم خان چرخی‌، عبدالرحمان خان چرخی (طفل‌) قادرخان چرخی (طفل‌) با برادران جانباز خان (محمدعمر خان چرخی و محمدعثمان خان چرخی‌) در زندان زنده بماندند. به این صورت بازی خاندان چرخی به پایان رسید، خاندانی مبارز و ملی که انگلیس‌ها ایشان را «شریر» می‌نامید و در مقابل‌، خاندان نادر شاه را توصیف می‌کرد.

 

باری‌، این تنها یکی از صدها جنایتی است که «نادر شاه غازی‌» انجام داد، از کشتن غدّارانة حبیب‌الله کلکانی بگیرید، تا اعدام دولتمرد روشنفکری چون محمدولی خان بدخشانی و بالاخره کشتن وحشیانة غلام‌نبی خان چرخی‌. ولی باز به قول شاعر

   خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت‌

و گلولة تفنگچة عبدالخالق‌، آن مبارز از جان گذشته‌، در نهایت محمدنادر شاه را هم به نزد دیگر جباران تاریخ فرستاد.

/ 89 نظر / 108 بازدید
نمایش نظرات قبلی
افغان

به نام یکتای لاشریک و بی همتا با سلام خدمت هموطنان عزیزم در جای جای این کره خاکی از عزیزان هنرمند و با ذوق کشورم که طبع شعر داشته و از شعرای با سابقه واستاد کشورم افغانستان خواهشمندم تا در پرثمر کردن این مجموعه ما را یاری نمایند تا مرکزی باشد برای دوستان هنر و اندیشه افغان زمین از علاقمندان خواهشمندیم تا اشعار خود را جهت نشر در این وبلاگ و متعاقبا در مجله وسایتی به همین نام به آدرس ایمیل این سایتshereafghani@gmail.com روان نمایند تا به اسم خودشان به نشر رسانیم هرگونه نظر پیشنهاد و انتقاد که در جهت سربلندی افغانستان باشد و باعث بهبود و رونق این خدمت شود را از جان و دل پذیرا می باشم به امید سربلندی همه شما و برپایی پرچم توحید در سراسر جهان بلاخص کشور مظلوممان افغانستان عزیز ...............به این وسیله از شما استاد توانای افغانستان در خواست همکاری و همراهی می نماییم امیدواریم تا قابل دانسته وجهت سربلندی میهن عزیزمان در این خدمت ما را همراهی نمایید.

sael

سلام حاجى ما عاشقتيم مخصوصا شعراى دفاع مقدسيت برات آرزوى توفيقات ميکنم

سحر خاکسار

سلام عاشق شعراتونم به جرات میگم که همشونو حفظم. باعث افتخارمه که نظرتونو راجع به شعرام بدونم. منتظرتونم استاد.

جواد حاجی زاده

با عرض سلام وبا آرزوی سلامت و خوشبختی برای شما با دو رباعی به روزم و منتظر انتقادات سازنده ی شما هستم به روز و پایدار باشید

خلیلی از اصفهان

سلام استاد عزیز: از طریق وبلاگ تان مطلع شدم که مشغول چه کار ارزشمندی هستید بسیار خوشحال شدم، وآرزوی موفقیت دارم. من نیز فعلا مشغول مطالعه این کتاب گرانسنگ هستم واز شیرینی محتوایش لذت می برم اما چاپ قدیمی وبرخی عبارات سنگینش خسته کننده است، امید است در آینده نزدیک این کتاب را با قلم زیبایی شما بخوانش گیرم. سلام دیگر به هموطنان که در قالب مهربانی ها نامهربانی کردند وچیزهای نوشتند... هموطنان متأسفم که زود قضاوت می کنید، استاد کاظمی از چهره های دلسوز فرهنگ وتاریخ افغانستان است. بهتر است بجای تخریب تشویق وبه کارش اعتماد داشته باشیم

شايان

سلام استاد من يكي از طرفداران شما هستم كتاب پياده امده بودم شما را خواندم ولي كتابي كه خيلي دوست دارم بخونم روزنه هست كه دو ماه هست تمام كتابخانه هاي شهر كابل را زير و رو كردم ولي پيدا نشد فقط يگانه كتابخانه اي كه وعده كتاب روزنه را داده انتشارات عرفا هست كه دو ماه ميشود تا حالا نياورده شما يه كاري بكنيد ديروز كتاب رصد صبح را خريدم اميد وارم به زودي كتاب روزنه را بدست بياورم خيلي مشتاق هستم خوشحال شدم از اينكه امروز با وبلاگ شما آشنا شدم از اين به بعد انشالله مزاحم ميشم خدا نگهدار

شايان

بازم سلام استاد من تازه به شعر گفتن رو آوردم چند ماه بيشتر نميشود عضو حلقه ادبي سوره هم هستم اين شعر من ديروز از طرف بزرگان حلقه نقد شد خيلي دوست دارم حرف هاي شيرين شما را بشنوم مشتاقانه در انتظارم http://innocenteyes.blogfa.com/