افتخارات ملی (هفت)

    به همین قیاس‌، قدری ابلهانه است اگر کسی بدین مباهات کند که در آن زمان که خودش و پدرش و هفت جدش هنوز موجود نبوده‌اند، در شهر یا ولایت او، فلان شاعر یا دانشمند پرورده شده و به مقامات بالا رسیده است‌. خوب رسیده است که رسیده است‌؟ به تو چه‌؟

    و نیز ناپسند است اگر کسی به این اعتبار که در خانواده‌ای اهل فرهنگ و دانش به دنیا آمده و پدربزرگش فلان آدم معروف بوده است‌، خود را از همگنان برتر بداند. چرا؟ چون آن خدایی که او را در این خانواده خلق کرد، می‌توانست همین آدم را در یک خانواده‌ی بی‌سواد و بی‌دانش خلق کند.

    بنابراین اگر عاقلانه بنگریم‌، ما در مورد مفاخر گذشته‌، حق مباهات و برتر دانستن خود از دیگر ابنای بشر را نداریم‌، مگر آن که توانسته باشیم همان بستر فرهنگی‌ای را که آن بزرگان در آن رشد کردند و پرورش یافتند، برای نسل بعد خویش نیز آماده سازیم‌، به گونه‌ای که روشن باشد که آن مفاخر کهن را چراغ راه آینده ساخته‌ایم‌.

    به واقع جنبه‌ی سودمند افتخار به گذشتگان نیز همین است که ما را متوجه این بسازد که در این جغرافیا و با همین امکانات موجود، امکان پرورش و رشد چه انسانهایی فراهم بوده است و این روند را همچنان می‌توان ادامه داد.

    از طرفی این احساس اعتماد به نفس سودمند است و از طرفی این احساس مسئولیت که به قول معروف‌، اگر دیگران کاشتند و ما خوردیم‌، می‌باید که ما هم بکاریم تا دیگران بخورند.

    اینجاست که افتخار کردن به گذشتگان می‌تواند مایه‌ی رشد شود. این یعنی ایجاد نوعی احساس مسئولیت درون‌گروهی‌.

    ولی ما غالباً به مفاخر از جنبه‌ی بیرون‌گروهی می‌نگریم‌، یعنی آنها را مایه‌ی برتری خویش در نزد دیگر ملل و اقوام می‌دانیم‌. این همچنان که پیشتر هم گفتم گاه به تبعیض نژادی و خودبرتربینی ملّی می‌رسد که سخت زیانبخش است و گاه به احساس خودباوری و مرده‌پرستی و رکود که باز خالی از خطر نیست‌.

    به واقع هیچ دلیلی ندارد که مثلاً ما مردم هرات به واسطه‌ی عبدالرحمان جامی و خواجه عبدالله انصاری خود را از مردم شهرهای اطراف برتر بدانیم‌. ولی می‌توانیم از جانبی احساس مسئولیت و نگرانی بکنیم که به هر حال هرات به دلایل مختلف مثل موقعیت جغرافیایی و اقتصادی و دیگر عوامل‌، برای پرورش چنین بزرگانی ظرفیت داشته است‌. پس باید نگران بود که آینده‌ی ما از چنین کسانی خالی نباشد و از جانبی حتی احساس خطر کرد، که به راستی چه شده است که امروزه ما کسی در این حد قابل افتخار نداریم‌.

    نمی‌توان نتیجه گرفت که هر ملّت یا قومی که مفاخر کهن‌تری دارد، به واقع بیش از دیگر اقوام از زایندگی و بالندگی در طی قرون نزدیک بدور بوده است‌؟ به راستی مردمی که به شاعر هزار سال پیش خود افتخار می‌کنند بیشتر شایسته‌ی قدردانی‌اند یا آنانی که شاعر زنده‌ی‌شان شهرت جهانی یافته است‌؟

/ 27 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهروزخاوری

جناب گرامی بهروز ذبیح الله اشعارتان راخواندم خیلی زیبا بودند امید است به من هم سری زده نظر بدهید منتظرتان هستم

بووا

آفرین!درست زدین تو خال. باهاتون موافقم. همین جلسه ی اول مجمع فرهنگی دانشجویان که هفته قبل اولین جلسه بود،سخنران اولی همین بحث را پیش کشید.آخر یکی نیست بگوید چه توفیری میکند که مولوی یا پیر هرات و یا...افغانی باشد یا ایرانی مهم آثار آنهاست که ما هزار مااشاالله سال تا دوازده ماه سرا غ آثارشان نمیرویم.اصلا تا حالا چند صفحه مثنوی خوانده ایم؟.نمیدانم چه بگویم .. الا اینکه جگر بر دندان بگذارم با این ظاهر بینی آدمها!!

یونس

سلام جالب است بقیه خودرا بنام شهر خود معرفی میکنند:مثلاما هراتی ها:اما در مورد هزاره همه بنام نژادشان نام میبرن! من با اینکی غزنیچی هستم ولی بیشتر خوش حال میشم که مرا بنام هزاره غزنی یاد کنند حلا این برای دوستان خوش ایند است نیست میل خود شان.

بختیاری

کسانی که به قومیت یا این قبیل افتخار کنند یا به سبب آن رجز بخوانند به گونه سوسکی هستند که فضله گرد شده را با بینی به جلو می غلتانند.زیستن در سایه دیگران توانایی ها را عقیم می کند.ای کاش بزرگانی نبودند تا به این فکر بیفتیم که باید بزرگ باشیم.شب ها چای, شریعتی وشعر کاظمی وقتم را پر می کند.دیر زی.

ساسان شیبانی نژاد

سلام باور نمی کنم شماهم وبلاگ داشته باشید . دنیا چقدر کوچیکه . غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت دیگر نزدیک به عید همسایه صدای گریه ام را نخواهی شنید همسایه این ها را از حفظ نوشتم زیاد اشکال نگیرید . دوستتون دارم هر جا که هستین موفق باشید . بازهم به شما سر می زنم . شمارو هم لینک می کنم چون می خوام همیشه کنارم باشید .

علی‌شاه ظریفی

«ای مومنان! عدالت را به پا دارید و برای خدا گواهی دهید! هرچند به ضرر خود، پدر، مادر و خویشاوندان تان باشد» (سورۀ نساه، آیۀ 124) و این عدالت را در سخنان کاظمی می‌توان یافت. به سازمان ملل پیشنهاد می‌کنم که کاظمی، سفیر صلح در افغانستان شود! منظورم این نیست که حنیف همگام یا لینا علم، برکنار شوند! زیرا آنان هنر! دارند. اما کاظمی هم در پهلوی شان باشد

علی‌شاه ظریفی

ما آدم های تاریخی به افتخارات تاریخی افتخار می کنیم! شاید نسل های بعدی به همین افتخارات همچنان افتخار کنند (نمی دانم شعر است یا شعار؟ اما می دانم که حرف دل من است!)

علی

سلام گاهی اشعارتان رادرروزنامه ها خوانده ام ولذت بردم افغانی هم خوب است چون شماباشدضمنا یادمان نرود که افغانستان هم روزی ازاجزای ایران بوده است که ازپیکراصلی جدا مانده است به همین خاطراست که مولانا وپیرهرات را ایرانی می دانند به نوعی افغانی هم فار س محسوب می شودولی آقای کاظمی شماقضاوت فرمایید افغان هادرایران همان طوربا قانون زندگی می کنند که دربلاد خارجه می زیند؟افغانی چون شماشاعروبا فرهنگ مهمانی عزیزاست . متاسفانه من باچند مورد ناجورازافاغنه که برای کارآمدندسخت حالت بدبینی دارم دردم را گفتم تا گاهی برخورد ها که موجب رنجش می شودسرچشمه اش را بدانید.سلامت باشید

علی‌شاه ظریفی

من که جدی هستم، اما از این که این جدیت را در کلام ظاهر ساخته نمی توانم، پوزم می‌طلبم.

علی‌شاه ظریفی

خیلی وخت هاست که دلم می خواهد شما را از نزدیک ببینم من در کابل وظیفه گرفته ام! اگر در کابل هستی که چه بهتر تا در دفتر در دری ببینم ات. و اگر گاهی گذرت به کابل افتاد در این جا پیام بگذار تا در دفتر در دری به زیارتت بیایم به امید دیدار