نگاهی به کتاب «مویه‌های پامیر»

تا جایی که اطلاعات نویسندة این سطور یاری می‌کند، پیش از این نیز دو کتاب دیگر با ساختاری تقریباً مشابه و توسط پژوهشگران ایرانی دربارة شعر امروز افغانستان چاپ شده است‌، یعنی «نمونه‌های شعر امروز افغانستان‌» به کوشش دکتر چنگیز پهلوان و «شعر زنان افغانستان‌» به کوشش مسعود میرشاهی‌.

ولی کتاب حاضر، برتریهای خاص خود را دارد که از آن میان‌، می‌توان به مباحث کارآمد تحلیلی دربارة شعر افغانستان و ویژگیهای آن اشاره کرد. مؤلف طی هفت گفتار، به تاریخچة شعر امروز افغانستان‌، شعر مهاجرت‌، درونمایه‌ها و قالبهای شعر معاصر افغانستان‌، تأثیرپذیری شعر مهاجرت از شعر پس از انقلاب ایران‌، مقایسة شعر مهاجرت و شعر داخل افغانستان و تعهد در شعر مهاجرت پرداخته است و این مباحث‌، غالباً به شکلی تحلیلی است‌، همراه با بیان دلایل و عوامل‌.

دیگر ویژگی مهم کتاب‌، اطلاعات مفیدی است که دربارة جریانهای سالهای اخیر شعر معاصر افغانستان به ویژه در محیط مهاجرت در آن آمده است‌، در حالی که در بسیاری از منابع موجود، دربارة شعر سالهای اخیر چیز بسیاری نمی‌توان یافت‌.

در همین راستا، می‌توان خوش‌بینی و نگاه مثبت مؤلف نسبت به جامعة مهاجر و اهل قلم آن را ستود. او ضمن برشمردن قابلیتها و در عین حال محرومیتهای مردم مهاجر، به کم‌کاری بعضی نهادهای رسمی ایران در این زمینه اشاره کرده است‌.

اما مؤلف با این که در مورد شعر سالهای پس از کودتای هفت ثور، به ویژه در محیط ایران اطلاعات نسبتاً دقیقی آورده است‌، از جریانهای شعری سالهای پیش در داخل کشور، غالباً با اجمال یاد کرده است‌. او مثلاً در گزارشی که از تحولات شعر مهاجرت داده است‌، حتی شب شعرهای مهاجران را با نام شرکت‌کنندگان آنها ذکر کرده است‌، ولی از کانون مهمی همچون انجمن نویسندگان افغانستان و فعالیتهای آن در داخل کشور، چندان سخنی به میان نیاورده است‌. این عدم توازن‌، شاید به سبب ارتباط بیشتر مؤلف با جریانهای ادبی مهاجران در ایران بوده است‌.

موضوع دیگر قابل یادآوری‌، این است که مؤلف کوشیده‌است غالب جریانهای شعری و تحولات شعر افغانستان را به نحوی به جریانهای شعری ایران مرتبط بداند. البته این ارتباط در همه زمانه‌ها در حدّ چشمگیری وجود داشته است‌، اما به نظر می‌رسد در این کتاب‌، به این موضوع بیش از حد پرداخته شده و در عوض از تأثیرات تحولات اجتماعی و سیاسی افغانستان بر شعر این کشور کمتر سخن گفته شده است‌.

کتاب «مویه‌های پامیر» با همه ارزشمندیهایش‌، از بعضی لغزشها نیز بدور نیست که از این میان‌، به چند مورد اشاره می‌کنم‌.

در صفحة 7، واصف باختری از شاعران دورة استقلال افغانستان به حساب آمده است و گمان می‌رود که نویسنده او را با محمدسرور واصف شاعر مشروطه‌خواه اشتباه کرده است‌.

در صفحة 8، استاد خلیل‌الله خلیلی‌، سرایندة اولین شعر نیمایی در افغانستان دانسته شده است که این دقیق نیست‌. آن شعر خلیلی به واقع یک اثر کلاسیک مستزادمانند است‌.

در صفحة 12، استاد خلیلی از شاعران درون‌مرزی بعد از کودتای کمونیستی دانسته شده است که درست نیست‌.

به اینها باید افزود اشتباههایی را که در مورد نام افراد رخ داده است‌، مثل «ابوالمعالی بیدل‌» (ص 322)، «فتیح محمد منتظر» (ص 9) و «نورالدین تره‌کی‌» (ص 282) که به ترتیب باید «ابوالمعانی بیدل‌»، «فتح‌محمد منتظر» و «نورمحمد تره‌کی‌» می‌بودند.

به گمان من اگر مؤلفان ایرانی که به تألیف و ترجمة آثاری در مورد افغانستان می‌پردازند، کتابهایشان را پیش از چاپ به ملاحظة بعضی از اهل تحقیق افغانستان برسانند، این خطاها به میزان قابل توجهی کاهش می‌یابد.

چنان که گفته شد، بخش مهمی از کتاب‌، به گزینه‌ای از شعر امروز افغانستان اختصاص دارد. این گزینه نسبت به گزینه‌های مشابه‌، برتریهایی دارد، ولی با این هم بعضی اسامی مهم را در آن نمی‌توان یافت و برعکس بعضی شاعرانی که کمتر مجال طرح داشتند، در آن دیده می‌شوند. مثلاً از نسل پیشین‌، یوسف آیینه (از پیشگامان شعر نو افغانستان‌) و از نسل جوان کسانی چون حسین حیدربیگی و محسن سعیدی در کتاب غایب‌اند و اینان می‌توانستند جایگزین بعضی اسامی موجود شوند.

هم‌چنین در اطلاعاتی که از زندگی و آثار شاعران آمده است‌، بعضی اشتباهها می‌توان یافت که مهم‌ترین آن‌، یکی دانستن علامه سیداسماعیل بلخی و حاجی محمد اسماعیل و آمیختگی زندگی و شعر این دو تن است‌.

از این گذشته‌، به نظر می‌رسد که زندگینامه‌های بعضی شاعران به اجمال و از بعضی دیگر، به تفصیل آمده است و این‌، نوعی عدم توازن در کتاب ایجاد کرده است‌.

با این همه‌، نباید ارزش مباحث تحلیلی این کتاب دربارة جوانب صوری و محتوایی شعر امروز افغانستان‌، به‌ویژه در حوزة شعر مهاجرت را از نظر دور داشت‌. به اینها می‌افزاییم نگاه نو و جوان‌گرایانة مؤلف را که سبب شده است شعر جوان افغانستان به صورت شایسته‌تری در این کتاب مطرح شود.

q

پایانة این سخن را، چهار شعر از این کتاب نقل می‌کنیم از چهار نسل از شاعران امروز افغانستان‌، نسل واپسین‌ِ شعر سنتی‌; نسل اول نوگرایان‌، نسل اول انقلاب و نسل دوم آن‌، البته با این یادکرد بدیهی که این مرور اجمالی نمی‌تواند نمایانگر شاخه‌ها و گرایشهای مختلف شعر افغانستان در این دهه‌ها باشد.

 

غلام‌نبی عشقری (1271 ـ 1358 ش‌)

جانانه‌

به این تمکین که ساقی باده در پیمانه می‌ریزد،

رسد تا دور ما، دیوار این میخانه می‌ریزد

گرفتی چون پی مجنون‌، ز رسوایی مرنج ای دل‌!

که دایم سنگ طفلان بر سر دیوانه می‌ریزد

به یاد شمع رخسار که می‌سوزد دل زارم‌؟

که امشب بر سرم از هر طرف پروانه می‌ریزد

زلیخا گر برون آرد ز دل آه پشیمانی‌

ز پای یوسف زندانی‌اش زولانه می‌ریزد

شود هر کس به کوه عشقبازی پیرو فرهاد

به روز جانفشانی خون خود مردانه می‌ریزد

رسانی بر من ای مشّاط، تا زنّار خود سازم‌

ز زلف یار، هر تاری که وقت شانه می‌ریزد

اگر سیم و زر عالم به دست عشقری افتد

شب دعوت به پیش پای آن جانانه می‌ریزد

 

 

 

واصف باختری (1321 ـ )

صله‌

ایا هزار هزاران‌

درخت‌ِ بیشة ابریشمین آواها!

ایا حروف الفبا!

نهال باور من تا همیشه‌، تا هرگاه‌

تهی مبادا از برگ‌های سبز شما

چه سال‌های دراز

که با خضوع گیاهان در آستانة باد

مدیحه‌خوان شما بودم‌

مدیحه‌خوان صله خواهد کنون ز درگه‌تان‌

ایا هزار هزاران‌

درخت‌ِ بیشة ابریشمین آواها!

ایا حروف الفبا!

من از شما نه زر پیلوار می‌خواهم‌

 

من از شما دو هجا، چار حرف‌

من از شما دو هجا، چار حرف «میهن‌» را

چه غمگنانه‌، چه نومیدوار می‌خواهم‌

 

 

سیدابوطالب مظفری (1344 ـ )

دستمال‌

نشسته است و به سر فکرهای بسیارش‌

که روزگار چه بازی نموده در کارش‌

هنوز کودک شوخی میان دهکده بود

که مرغ‌ِ جنگ‌، برآورد چنگ و منقارش‌

به گردباد نشست و دوید دشت به دشت‌

نه خانه‌، نه سر و سامان‌، نه پای و پَیْزارش‌

به یک حساب سرانگشتی‌اش عیان می‌دید

جهان به شکل عجیبی نموده انکارش‌

/ 14 نظر / 173 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کریمه ملزم

سلام وعرض ادب به استاد سخنو ر و شاعر توانمند محترم کاظمی. فرارسیدن نوروز و عید سال نورا با بهار نو به شما و فامیل محترم تان تهنیت میگویم وتمنا ارم که مانند بهار با طراوت بمانی تا از اندوخته های پر بار تان بهره مند گردیم.همه داشته های بهاری نثار تان باد برادر.[گل]

سپاهی لایین

عيدانه! ای هماره با سکوت در ستیز! می رسد بهار می شود دوباره رستخیز ... کاشکی من وتو نیز کاشکی من وتو نیز.... ... قانعیم ما ولی به هیچ چیز ! ×× سال نو مبارک ای عزیز!

رستمی

مخلص استاد دیدی بدون بلیط هم میشه سفر کرد! جل الخالق... یه چیزایی نوشتم...

بهاره

بهار بودن توست ماندن توست! "مارگوت بیکل" به بهار به روزم [گل]

علی

سلام عیدتون پیشاپیش مبارک

علی.چ

بسم الله سلام پیشاپیش عید شما مبارک ممنون که توی وبلاگم نظر دادید، مشکل فنی ای هم در کار نیست، من فقط همین یک جمله رو تو وبلاگم نوشتم میخواستم با شما مشورت کنم که با توجه به شرایط امروز و سرقات ادبی آیا صلاح هست که شعرهامو تو وبلاگ بذارم یا نه؟ اگه میشه منو راهنمایی کنید راستی از مشهد برگشتم، هرچی از طریق آقای عابس قدسی -مسئول نشر سپیده باوران- تلاش کردم نتونستم با شما دیدار داشته باشم به هر حال ممنونم یا علی

زبیرهجران

سلام جناب استاد ... اجازه بدهید اولتر از همه نو روز را خدمت شما و خانواده ی محترم تان تبریک بگویم آرزومندم سال خوبی را پیشرو داشته باشید اما بعد: همیشه از وبلاک تان دیدن کرده و از نبشته های زیبایتان استفاده میکنم اما نمیدانم چرا گاهی به این کمینه نگاهی مرحتمی نمی اندازید ... اگر فرصت مساعد گردید در ما هم تک بزنید !‌ ارادتمند تان

مهتاب

هوای گندم هوای دیدن گندم کن ای ابر دمی فکری به این مردم کن ای ابر اگر اشکی به چشم خود نداری ازینجا گور خود را گم کن ای ابر ….............. گلوی انتظار دل باغ دیارم پاره گشته بسان سال پارم پاره گشته کجا رفتی بیا نوروز برگرد گلوی انتظارم پاره گشته ..................................................... همپای موج نه از ساحل نه از در یا سخن گو نه از ژ رفای ناپیدا سخن گو بیا همپای موج زندگی شو ز رنگ رویش فردا سخن گو .............................................. اطلس احساس چرا از کوی دل پا می کشی باز چرا پا را زدریا می کشی باز چرا بر اطلس احساس مردم به آسانی چلیپا می کشی باز …........................................... گوش لاله صدای نور گرچه نرم خیز است سپیدی با سیاهی در ستیز است سحر سوسن به گوش لاله می گفت تما شاکن که دشمن در گریز است .......................................................... دجله ی شب سحر رنگ صدای تو کجاشد نشان جای پای تو کجاشد شدم غرق غروب دجله ی شب طلوع جانفزا ی تو کجاشد ….........

مهتاب

هدیه نوروزی .................... مريد بهاران از ما به ا بر و باد و بهاران سلام با د بر قوم و بر قبيله‌ي باران سلام باد بر شبنم و شكوفه و بر شاهد نشاط بر سر دبير خيل هزاران سلام باد نو روز را بهينه سخنگوي نو بهار بر این سفير سلسله داران سلام باد بر همسفر نسيم سحر سرو سر فراز بر آن بلند قامت دوران سلام باد بر هر كه دل زدور زمستان بريده است بر هر كه شد مريد بهاران سلام باد .................................

م.سروش

با سلام مدتها بود که(بشدت) دنبال کارهای آن عزیز از دست رفته بودم اما حتی در سایتی که مربوط به شاعران همشهری(کازورن) به ان ÷رداخته شده بود هم نتوانستم خبری بگیرم یعنی جوابی در یافت نکردم در شهر هم که خبری نبود کسی ایشان را نمیشناخت عجیب است که کتابهایشان را کسی چا÷ نکرده شما اگر خبری دارید بنده را مطلع بفرمایید ممنونم