ناله در کوهسار (ایمان ابوطالب) .

شاید بسیاری از دوستان، ورود یک شاعر، نویسنده و ویراستار را به این مباحث نوعی پای از گلیم فراتر نهادن بپندارند. ولی من برآنم که در عرصة اعتقادات، نمی‌توان بحث کردن افراد را مقید به تخصص داشتن آنها در علوم دینی کرد. بله، من هیچ به خود حق نمی‌دهم که در تفسیر قرآن نظر دهم، یا در فقه و اصول و حدیث و رجال و دیگر علومی که نیاز به تخصص دینی دارد. ولی حوزة اعتقادات، حوزه‌ای است که حتی کم‌تخصص‌ترین آدم، حتی یک فرد بی‌سواد هم حق اندیشیدن و بازاندیشی دارد. من حق دارم که به این فکر کنم که این جهان خالقی دارد یا ندارد، و اگر شبهه‌ای دارم، با دیگران در میان بگذارم تا به یقین کاملی برسم.

چون ایام سالگرد شهادت حضرت امیرالمؤمنین است، اولین بحثی که پیش می‌کشم و دوستان را در این زمینه به هم‌اندیشی می‌خوانم، دربارة آن حضرت است، دربارة اسلام آوردنش و سابقه‌اش در اسلام. دربارة پدر بزرگوارش که به راستی از مدافعان جدی اسلام بود و تکیه‌گاهی محکم برای حضرت پیامبر اکرم.

و برای رعایت تقدم زمانی، بهتر است از ابوطالب شروع کنم. به راستی ابوطالب به اسلام ایمان آورد؟

تا جایی که من دریافته‌ام و خوانده‌ام، اهل سنت معتقد به اسلام آوردن ابوطالب نیستند و بر این باورند که او تا دم مرگ به دین محمد نگروید، ولی در عین حال مدافع حضرت پیامبر و دین اسلام باقی ماند و آنگاه که در واپسین سال محاصرة اقتصادی در شعب ابوطالب درگذشت، وفات او و حضرت خدیجه کبری بار سنگینی از اندوه بر دوش پیامبر گذاشت.

و علمای اهل تشیع برآن‌اند که ابوطالب ایمان آورد. برای این قضیه البته دلیلی هم می‌آورند که کانون بحث من در این یادداشت، همان دلیل است. می‌گویند که بنا بر اعتقادات اهل تشیع، پیامبر و امامان نباید پدرانی مشرک داشته باشند و ضروری است که به همین دلیل، ابوطالب پدر حضرت علی علیه‌السلام، به دین اسلام گرویده باشد، وگرنه این اصل اعتقادی خدشه‌دار می‌شود.

ولی من گمان می‌کنم که مسایل تاریخی را نباید از مسیر باورهای اعتقادی بررسی کرد، مگر این که تاریخ در جایی کاملاً مسکوت مانده باشد. از این گذشته به راستی شرف یک شخص در ایمان، اعتقاد و رفتارهای خود اوست، یا در اجداد و اسلاف او؟ به عبارت دیگر به راستی چه الزامی بر این هست که یک فرد باایمان، حتی در حد پیغمبر و امام، لزوماً فرزند یک فرد باایمان باشد؟ مگر نه این که هر فرد، برای خود اصالت دارد و حتی می‌توان گفت ارزش واقعی یک فرد در این است که دیده شود تا چه اندازه در ایمان و اسلام خود شخصیت مستقلی داشته و با اختیار عمل کرده است؟

شما دو انسان را در نظر بگیرید، با یک درجة مساوی از ارزشهای انسانی و اسلامی، که یکی در خانواده‌ای سخت متدین به دنیا آمده و دیگری در خانواده‌ای نسبتاً کم‌توجه به مسایل دین. به راستی اکنون از این دو شخص که اکنون دارای یک مرتبه از ایمان و تقوا هستند، کدام‌یک افضل است؟ کدام یک شایستة ستایش و قدردانی بیشتر است؟

البته از جانبی دیگر نقش خانواده و به ویژه پدر در تربیت اخلاقی و معنوی فرزندان هم غیر قابل انکار است. بالاخره ما می‌بینیم که فرزند علی، حسین می‌شود و فرزند حسین، امام سجاد؛ و در مقابل فرزند ابوسفیان، معاویه می‌شود و فرزند او یزید. بله، این امور به هرحال مؤثرند، ولی به راستی به این اندازه مؤثرند که ما این را وارد عرصة اعتقادات کنیم؟ یعنی نمی‌تواند استثنایی در کار باشد؟

بنابراین به نظر من هیچ بعید نیست که ابوطالب بزرگ با آن همه تهذیب نفس، پرهیزگاری، سلامت روح و باطن که می‌بینیم با چه جدیتی از اسلام و پیامبرش دفاع می‌کند، به اسلام گرویده باشد، ولی اگر هم چنین باشد، باید در پی قرینه‌ها و دلایلی تاریخی و عقلی رفت، نه این دلیل که ابوطالب مسلمان است، چون پدر علی است و پدر امام «نمی‌تواند» مؤمن به اسلام نباشد.

حالا یک قضیة دیگر. آن علمایی که اسلام آوردن ابوطالب را بر این اساس ثابت شده می‌دانند که ایشان پدر حضرت علی است، شاید از این غفلت کرده‌اند که این اسلام آوردن، هیچ گاه نمی‌تواند آن مشکل اعتقادی را رفع کند. چرا؟ چون حضرت علی وقتی به دنیا آمد که هنوز اسلام نازل نشده بود. مسلماً وقتی می‌گوییم پدر امام باید مسلمان باشد، این را به طور بدیهی پذیرفته‌ایم که او باید در هنگام تولد امام، یا حتی نه ماه قبل از آن یعنی زمان تشکیل گوهر وجود او مسلمان بوده باشد. وگرنه این که کسی مسلمان نباشد و بعد از تولد فرزندش مسلمان شود، از نظر این اصل اعتقادی که «پدر امام باید مسلمان باشد»، کارآمد و سودمند نیست.

به هر حال اگر هم ابوطالب گرامی ایمان آورده است، در زمان حیات و بلکه کودکی حضرت علی بوده است، نه در هنگام تولد ایشان و حتی پیش از تولد. پس این ایمان، هرچند بسیار ارزشمند می‌تواند بود، آن اصل اعتقادی را پوشش نمی‌دهد و باز باید بدین باور بود که پدر حضرت علی در زمان تولد او هنوز به اسلام نگرویده بوده است، چون هنوز اسلام نازل نشده بوده است. پس چرا ما این اصل اعتقادی را که به نظر من چندان هم ضروری نیست، تکیه‌گاه مسلمان شدن ابوطالب بسازیم؟ ما می‌دانیم که پدر گرامی حضرت پیامبر اکرم هم قاعدتاً مسلمان نبوده است و پدر او یعنی عبدالمطلب نیز. پس باید نسبت به حضرت پیامبر هم کم‌اعتقاد شویم؟

ولی آنان به راستی مشرک بوده‌اند؟ این را هم نمی‌توان گفت. تا جایی که من دانسته‌ام آنان بر دین حضرت ابراهیم بوده‌اند و نه بت‌پرست. ولی اگر هم به راستی کسی از این سلسله نَسَبی بت‌پرست بوده باشد، از عظمت وجودی پیامبر گرامی اسلام چه کم می‌شود؟ به گمان من هیچ، به ویژه که اسلام به این نسبتهای خانوادگی و افتخار کردن به نیاکان هیچ رغبتی نشان نمی‌دهد. برای اسلام، ارزش هر کس به تقوای اوست، نه به انساب و اسلاف او.

می‌دانم که این بند اخیر از مطلب، ممکن است برای بسیاریها گران بیاید و حتی آنان که به نسبهای خانوادگی اعتقاد محکمی دارند و بر این باورند که یک عده از آدمیان پشت در پشت پاک هستند و یک عده دیگر پشت در پشت پلید، باورهای مرا کفرآمیز بپندارند. در این صورت هم البته من بیشتر مشتاق ارائه دلیل هستم تا اگر هم کم‌اعتقادی‌ای در کار باشد، رفع شود.

در انتهای بحث، این را یادآور شوم که کانون اصلی بحث من در اینجا، اسلام آوردن یا اسلام نیاوردن ابوطالب نیست. بحث این است که آیا به راستی می‌توان یک حکم اعتقادی را مبنای قضاوتی تاریخی ساخت؟

و باز یادآوری نکته‌ای دیگر را هم لازم می‌دانم، در مورد حضرت ابراهیم خلیل. ما در قرآن می‌بینیم که آزر بت‌تراش، اب (پدر) ابراهیم خوانده می‌شود. این خود جای بحث و تحقیق دارد. نویسندگان تفسیر نمونه آزر را عموی ابراهیم می‌دانند. در آنجا در تفسیر آیه 74 سوره انعام دلایلی گفته شده است از جمله این که یکی از معانی «اب» در عربی، عمو است و قرآن در آنجا که آذر را «اب» ابراهیم می‌داند، عمو را در نظر دارد. ولی باز پرسشی که قابل طرح است، این است که مگر در زبان عربی در آن زمان کلمه‌ای برای عمو وجود نداشته است؟ چرا خداوند حکیم در قرآنش که کتاب هدایت انسانهاست، همان کلمه عمو را به کار نبرده است، بلکه «پدر» گفته و «عمو» را در نظر داشته است؟ البته در ترجمه فارسی تفسیر المیزان در تفسیر همین آیه، آزر با عنوان پدر حضرت ابراهیم نام برده می‌شود و علامه طباطبایی بحث مستقلی در این مورد نمی‌کند، بر خلاف نویسندگان تفسیر نمونه.

/ 30 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهاجری دردمند

اما در مورد مطالب كه درج كرده بوديد: نكته اول: شما فرموده بوديد: (علمای اهل تشیع برآن‌اند که ابوطالب ایمان آورد. برای این قضیه البته دلیلی هم می‌آورند که کانون بحث من در این یادداشت، همان دلیل است. می‌گویند که بنا بر اعتقادات اهل تشیع، پیامبر و امامان نباید پدرانی مشرک داشته باشند و ضروری است که به همین دلیل، ابوطالب پدر حضرت علی علیه‌السلام، به دین اسلام گرویده باشد، وگرنه این اصل اعتقادی خدشه‌دار می‌شود.)چه كسي گفته كه تنها اين دليل بر ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام وجود دارد؟؟؟ شما تا به حال چقدر مطالعه در اين زمينه داشته ايد؟؟ حيف كه اين مختصر اجاز نمي دهد ادله ايمان جناب ابوطالب عليه السلام را بيان كنم اگر شما واقعا طالب اين دلايل هستيد مي توانيد حقير را درجريان بگذاريد تا به طور مفصل آنها را براي شما بفرستم. علماي شيعه اين دليل را در رديف ادله ديگري كه ذكر كرده اند چه ادله عقلي و نقلي گنجانده اند نه اينكه فقط به اين دليل تمسك كرده باشند

مهاجری دردمند

نوشته بوديد(...اگر هم ابوطالب گرامی ایمان آورده است، در زمان حیات و بلکه کودکی حضرت علی بوده است، نه در هنگام تولد ایشان و حتی پیش از تولد. پس این ایمان، هرچند بسیار ارزشمند می‌تواند بود، آن اصل اعتقادی را پوشش نمی‌دهد...) ايا تا به حال اين آيه كريمه را نخوانده ايد: ان الدين عندالله الاسلام: دين در نزد خداوند فقط اسلام است. اين آيه به خوبي گواه بر اين است كه تمامي فرستادگان الهي دينشان اسلام بوده و اين دين مقدس در مسير تكامل بوده تا زمان حضرت ختمي مرتبت كه خداوند متعال در روز غدير مي فرمايد اليوم اكملت لكم دينكم. دين اسلام در اين روز كامل شد (و دوست داشتم بيشتر ادامه دهم ولي فكر كنم از حوصله شما و خوانندگان بيرون باشد لطفا يا اين پستها را اصلاح نموده و يا آنها را حذف كنيد و دلم عقده بسيار داشت از اين ناملايمات كه گاه و بيگاه در نزديكان هم مشاهده مي كنم اما از بعضي چون شما انتظار نمي رفت. يا علي در پناه حق محفوظ باشيد با تشكر جواد جعفري طلبه حوزه علميه مشهد

مهاجری دردمند

ببخشيد كه دوباره مزاحم مي شوم ولي از آن جايي كه دوست داشتم بخشي از ادله هم ذكر شود فقط به ذكر يك دليل غير از دليل شما اكتفا مي كنم(كه در صورتي كه دوست داشتيد مي توانيد حقير ر اباخبر سازيد تا بقيه ادله را برايتان ارسال كنم) هر گاه زنی ایمان و اسلام می آورد دیگر نمی بایست در نکاح مرد کافر باقی بماند و خود به خود از آن جدا می شد و به مسلمین می پیوست این در حالی است که می دانیم اولاً فاطمه بنت اسد از ایمان آورندگان صدر اسلام است و ثانیاً تا آخر عمر جناب ابوطالب در قید همسری او قرار داشت. علاوه بر این خود حضرت امیر(عليه السلام) بعد از وفات پدر بزرگوارش برای او عمره به جای می آورد. نکته مهم این است که دشمنان حضرت امیر(عليه السلام) وقتی نتوانستند به شخصیت نورانی او ضربه وارد کنند با کافر خواندن جناب ابوطالب در مقام تخفیف مقام آن جناب بر آمدند ما می بینیم که در دم رحلت پیامبر اکرم(صلى الله عليه و آله) دختر گرانقدر او اشعار حضرت ابوطالب را در مدح پیامبر(صلى الله عليه و آله) قرائت می کند که پیامبر اکرم(صلى الله عليه و آله) فرمود به جای آن قرآن بخواند.

مهاجری دردمند

و نيكوست كه حداقل به كتب فروغ ابدیت، جلد 1، صفحه 359 به بعد (مرگ ابوطالب) و کتاب الغدیر، جلد 7، صفحه 402 ـ 404 رجوع کنید. و يا "ايمان جناب ابوطالب عليه السلام" را در اينترنت جستجو كنيد.

مهاجری دردمند

با عرض سلام خدمت استاد محترم تقاضامندم تمام نظر اين حقير رو كه در چند نظر نوشتم و دقت نظر بيشتري بفرمائيد. ضمنا حقير چند تا از اشكالات موجود در كلام شما را نيز متذكر شدم كه شما در مورد صحت يا عدم صحت آنها چيزي نفرموديد. متشكرم

علی یعقوبی

شاهکار محیط و مردمی که ما راست ، که محمد کاظم کاظمی شان وقتی می خواهد دو تا پرسش و ابهامی را که دارد مطرح کند ، چنان آسمان ریسمان می کند و قدم به قدم شهادتین اثبات مسلمانی اش را آواز می دهد ، که گویی هر آن ممکن است گربه ای از این محیط و مردم شاخش بزند ، و بی شک حق هم دارد . . . خدایا خدایا خدایا

ایشالله فائزه

الله نور السماوات و الارض سلام آقای کاظمی در لینک زیر از طریق آیات قرآن برهانی بر اینکه ازر پدر واقعی حضرت ابراهیم نبوده آمده است: http://alihashemiii.parsiblog.com/Posts/9/%D9%BE%D8%AF%D8%B1+%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%8A%D9%85/ در لینک زیر قسمت‌هایی از نهج البلاغه است که درباره خلقت پاکیزه پیامبر گفته است. http://www.payambarazam.ir/Etrat/Detail.asp?code=1254&TextBody= بقیه نظر من اون چیزیه که من از قران و روایات برداشت می‌کنم شاید درست نباشد. اگر به روایاتی که درباره تشکیل نطفه آورده شده و اینکه مثلا نطفه بچه از مال حلال باشد توجه کنید و اینکه گناهان پدر و مادر می‌تواند در بچه تاثیر داشته باشد ، می‌بینید که چقدر نطفه پاک در خصوصیات بچه تاثیر دارد. هنوز علم انقدر پیشرفت نکرده که نشان بدهد که همانطور که خصوصیات جسمی پدر و مادر به بچه به ارث می‌رسد خصوصیات روحی پدر و مادر نیز به بچه به ارث می‌رسد. این موضوع از روایات ما قابل دریافت است.

ایشالله فائزه

به آیه نساؤکم حرث لکم هم که توجه کنیم و اینکه اگر یک زمین حاصلخیز باشد محصول بهتری می‌دهد نسبت به زمینی که حاصلخیز نیست. و اگر بذر خوبی هم در زمین کاشته نشود محصول خیلی عالی‌ای درنمی‌آید. پس پدر و مادر در خصوصیات روحی اولیه بچه نقش دارند. به مرور زمان این خصوصیات در فرد می‌تواند تغییر کند. اگر کسی همان موقع که به دنیا می‌آید در نقطه 100 باشد می‌تواند با 100 تا تلاش به نقطه 200 برسد. اما اگر نقطه اولیه اش 1 باشد با 100 تا تلاش به 101 می‌رسد نه 200. و البته روشن است که اگر افرادی با نقاط اولیه 1و 100 هر دو به 200 برسند آنکه نقطه اولیه اش 1 بوده از مقام بالاتری برخوردار است. البته خدا به اندازه تلاش آدما بهشون پاداش میده. یک نفر می‌گفت خدا از ابن زیاد با آن شرایط اولیه بد فقط انتظار داشت که امام حسین را نکشد. ابن زیاد با آن شرایط فجیع اولیه شاید می‌توانست از یارهای امام حسین بشود ولی هیچ وقت نمی‌توانست امام حسین بشود.

ایشالله فائزه

حالا به نظر شما اگر امام علی در طول عمرش 1000 تا تلاش کرده باشه اگر نقطه اولیه اش 100 باشد درجه روحی بالاتری دارد یا اگر نقطه اولیه 1000 باشد؟ وقتی خدا یک نفر را می‌خواهد به عنوان خلیفه خودش قرار بده آیا این منطقی نیست که از همان اول نطفه اون را در بهترین رحم و صلب‌ها قرار بده تا وقتی به دنیا می‌آید از درجه روحی بالاتری برخوردار باشد و با تلاش چند برابر دیگران به یه نقطه خیلی بالاتر نسبت به بقیه انسان‌ها برسد و شایسته مقام صاحب الزمانی بشود؟ درسته خدا میتونه کسی رو در اول زندگی در یک نقطه خیلی بالا بگذارد اما خدا برای کارهایش از اسبابش استفاده می‌کند و با کمک قوانینی که خودش در عالم گذاشته این کار را انجام میده.

ایشالله فائزه

امیدوارم چیزایی که گفتم درست باشه و به دردتون بخوره. با آرزوی عاقبت به خیری همه مون[رویا]