قند پارسی و فخرالمحققین

آن خاوریِ‌ِ فخرالمحققین‌

قرار است که دربارة محمدجواد خاوری بنویسم‌. ولی من سه محمدجواد خاوری می‌شناسم‌. یکی داستان‌نویسی نامدار است‌; دیگری پژوهشگر ادبیات عامیانه و دیگری یک مدیر فرهنگی (که حتماً در این سالهای عسرت از هرچه «مدیریت‌» در دنیاست بیزار شده و چنین است که مهار مدیرعاملی «درّ دری‌» را به کوهان آن انداخته و شاید عنقریب با مدیرمسئولی فصلنامة «خط سوم‌» نیز چنین کند.)

باری‌، من اکنون دربارة آن خاوری دومی سخن می‌گویم‌، هم‌او که باری دوستانش به واسطة استغراقش در تحقیق و پژوهش‌، او را به مزاح «فخرالمحققین‌» نام نهاده بودند و البته این نام خالی از حقیقتی هم نمی‌نمود، که «پشت کوه قاف‌» نوشت و «امثال و حکم مردم هزاره‌» و «قصه‌های هزاره‌های افغانستان‌» و...

می‌دانم که از قضا آن فخرالمحققین‌، داستان‌نویس بودن را بیشتر خوش می‌دارد و طبیعی هم هست‌، چنان که من هم آن محمدکاظم کاظمی شاعر را بیشتر دوست می‌دارم تا آن یکی را که گاهی ویراستاری می‌کند و گاهی تحقیق و تألیف و گاهی افسار شتر «مدیریت‌» را که خاوری رها کرد، به گردن خویش می‌اندازد.

مسلماً خلق یک اثر ادبی به مراتب دلپذیرتر و شاید متعالی‌تر است از تحقیق دربارة آثار ادبی (و گاه بی‌ادبی‌، به ویژه در حوزة ضرب‌المثل‌ها). ولی گاهی برای آدمی‌، «اهمیت‌» بر «دلپذیری‌» ترجیح می‌یابد، به ویژه که حس کنی کاری بر زمین مانده است که اگر تو نکنی‌، دیگران هم نمی‌کنند.

در جامعة ما در این سالهای مصیبت‌، آنان که احساس مسئولیت بیشتری در قبال زمان و جامعة خود داشته‌اند، ناچار شده‌اند که بسیار کارها را به خاطر اهمیتش برگزینند، هرچند که دلشان به سمتی دیگر بوده است‌. چرا؟ چون ما در زمانة بدی هستیم‌. بسیار موقعیتها خالی مانده است‌; بسیار کارها بر زمین مانده است و بسیار فرصتها از دست می‌رود. باز به‌ویژه در حوزة فرهنگ عامیانه باریکی کار بیشتر است‌.

همان‌گونه که آثار باستانی را نمی‌توان دوباره قالب‌ریزی کرد و از نو ساخت‌، ضرب‌المثل‌ها و دوبیتی‌های عامیانه را نمی‌توان «تولید کرد». فرهنگ عامه مثل ساختمان مرکز فرهنگی شوروی در دهمزنگ کابل نیست که اگر خراب شد، امیدوار باشیم که امریکاییها بهترش را آباد کنند (که نمی‌کنند; و چرا پایگاه جنگی نسازند که مرکز فرهنگی بسازند؟ بگذریم‌.) باری‌، فرهنگ عامیانه مثل موجود زنده‌ای است که اگر به همان زندگی و طراوت از نسلی به نسلی دیگر منتقل نشد، می‌میرد و مرده‌اش را نمی‌توان زنده کرد، مگر این که در کتابی‌، دفتری ثبت شده باشد و بعداً چنان‌که اخیراً رایج شده است‌، شبیه‌سازی‌اش کنیم‌.

حالا فرض کنید که فردا دری به تخته‌ای خورد و کشور ما توانست و خواست که فیلم و یا کارتونی در حدّ ارائه به دیگر اعضای این دهکدة کوچک جهانی داشته باشد. تا آن وقت پدرکلانها و مادرکلانهای ما به رحمت خدا رفته‌اند و ما نیز شاید در جوار آنان باشیم‌. پس آن افسانه‌های کهن را از کجا بجویند تا ناچار نشوند که «سیندرلا» و «شنل قرمزی‌» و «زیبای خفته‌» و «سفید برفی‌» و «شرک‌» بسازند؟

ـ مگر همین سیندرلا نبود که من در کودکی آن را در روایتی محلی از مادرم شنیده بودم‌؟

ـ خودش بود.

ـ آن شنل قرمزی نبود که ما هم در افسانه‌هایمان شبیهش را داشتیم‌؟

ـ بله‌، خودش بود. حتی شاید آنها از ما گرفته‌اند.

ـ پس ما هم نظایر این افسانه‌ها و این شخصیتها را داریم‌. کجایند؟ به سراغ قبرهای مردگان برویم و از مادرکلان‌ها بجوییم‌؟

ـ نه‌. به سراغ کتابهای محمد جواد خاوری برویم‌.

ـ آن داستان‌نویس‌ مشهور؟

ـ نه‌. آن که افسانه‌ها را گرد آورده بود.

ـ خوب‌، غیر از او دیگر چه کسی این کار را کرده است‌؟

ـ دیگر چندان کسی نبود. بقیه همه داستان می‌نوشتند.

پس ملاحظه می‌کنید که من حق دارم این فخرالمحققین را بسیار دوست داشته باشم‌، هرچند آن داستان‌نویس هم آدم معتبری است و قرار است که در «قند پارسی‌» برایش مراسم تجلیل بگیرند و ویژه‌نامه منتشر کنند.

/ 40 نظر / 145 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیدرضا قاسمی

سلام دوست عزیز سلامی از جنس باران............ وبلاگ تا باران با چند رباعی به روز شد . . . . دارام و انار ســـــرخ ســارا ، لبهات موضوع قشنگ زنگ انشا ، لبهات بر دفــتر مشـــق گونـــه هایم بگــذار یک مـــهر هزار آفـــرین با لبـــهات ===================== می لـــرزم و هـــم دمـــای آدم برفـــی سرمــــا ، شب و پا بــه پای آدم برفی در آن شب سرد برف ریزان ، تا رفت من مانــــدم و شـــــانه های آدم برفی . . . . . منتظر حضور سبز و گرمتان هستم . . . . . تا باران

رونمایی کتاب

مراسم رونمايي كتاب "لطفاً حركت كنيد" مجموعه شعر مهدي تقي نژاد شنبه 22/12/1388 ساعت 17 تهران،خيابان ولي‌عصر (عج)،ضلع شمالي بوستان ساعي، فرهنگسراي سرو، تلفن 88881879 حضور ارزشمند دوستان شاعر و نويسنده را مغتنم مي شماريم.

محمد مرادی نصاری

سلام استاد با غزلی به روزم ومنتظر حضور ونظر ارزشمندت هستم فعلا... [گل]

نرگس برهمند

سلام استاد کاظمی آمدم تا بدین وسیله از جنابعالی به سبب نقد ارزشمندتان در روزنامه ی قدس، سپاسگزاری کنم. شاد باشید

حسین میدری

درود بر اندیشه ی پاک و بشکوه شما، خیزاب های خروشان خلیج پارسیان پارسا این بار هم با هفت دوبیتی، پژواک گامهای مهربانانه ی شما را بر ماسه های خیس خورده ی "یک ساحل پر از شعر" چشم براه مانده اند.. گفتاورد ارزشمند شما نازنین ارجمند، مایه ی مباهات است.. (با مرورگر اکس پلورر این کرانه را به تماشا بنشینید)

مهدی رحیمی زمستان

سلام شاعر ! با یک بحر طویل پا به فضای مجازی گذاشته ام تو هم پا به چشمان ما بگذار در کفشدار منتظر نظرات شما هستم.

مهدی رحیمی زمستان

سلام شاعر ! با یک بحر طویل پا به فضای مجازی گذاشته ام تو هم پا به چشمان ما بگذار در کفشدار منتظر نظرات شما هستم.

طه

سلام - - - - ------------------ همه ي ما دزديم ----------------- - - - -

جویبار

سلام استاد! از آشناییتون بسیار خرسندم[گل]