امروز با بيدل (ده)

شبنم ما را به حيرت آب مي‌بايد شدن‌<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كز دل هر ذرّه‌، طوفاني دگر دارد بهار

 

در نخست‌، مصراع دوم مبهم و حتّي ناتندرست به نظر مي‌رسد، چون ما به طور طبيعي بهار را فاعل جمله مي‌پنداريم و آنچه ما را بدين سوي بيشتر مي‌كشاند، اين است كه بهار در اين غزل رديف است و غالباً فاعل‌:

سيرِ گلزارِ كه يارب در نظر دارد بهار؟

كز پر طاووس‌، دامن بر كمر دارد بهار

پس ممكن است مصراع دوم را چنين به نثر برگردانيم كه «بهار، از دل هر ذرّه طوفاني دگر دارد.» ولي بهار در اين بيت‌، از جنس بهار ديگر بيتها نيست‌، بلكه «داردبهار» خود يك فعل از مصدر مركّب «بهارداشتن‌». اين «بهارداشتن‌» يعني «جلوه‌داشتن‌» و يا «خرّم‌بودن‌» و به همين صورت در ديگر جاهاي غزليات بيدل هم آمده است‌.

چقدر بهار دارد سوي دل نگاه كردن‌

به خيال قامت يار دو سه سرو آه كردن‌

يعني «چقدر زيباست‌» يا «چقدر نيكوست‌» يا...

پس مصراع دوم بيت منظور نظر ما، چنين مي‌شود كه «از دل هر ذرّه‌، طوفاني ديگر بهاردارد» يعني «طوفاني ديگر جلوه كرده است‌». بيدل در غزلي ديگر با همين وزن و رديف و قافيه نيز دو بار فعل «داردبهار» به كار برده است به همين معني‌:

از خزان آيينه دارد صبح تا گل مي‌كند

جز شكستن نيست‌، رنگ ما اگر دارد بهار

از گل و سنبل به نظم و نثر سعدي قانعم‌

اين معاني در گلستان بيشتر دارد بهار (ص 704)

در بيت اول‌، مي‌گويد «رنگ ما اگر بهاردارد (جلوه مي‌كند) در نهايت جز شكستن نصيبش نيست‌» و در بيت دوم مي‌گويد «اين معاني در گلستان بيشتر بهار دارد (نمود دارد»).

در همه اين موارد اگر بهار را مجرّد فرض كنيم و فاعل جمله بپنداريم‌، دريافتي از شعر صورت نمي‌بندد.

/ 5 نظر / 73 بازدید
سیدعلی

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت / پياده آمده بودم، پياده خواهم رفت...

زينت

دوست نها يت عزيز / وبلاك نگا ه برنامه ويژه شعری را اغاز كرده بود كه با موفقيت به اشتراك دوستان صاحب نظرم ادامه دارد از شما تمنا دارم كه حضور سبز تان از ما دريغ نكنيد تا ما كه آغاز گر اين راه هستم از شما بياموزيم چه در اين غربت سراي بی هم زبانی چشم اميد ما سوی شما است. موضوع بحث ، نقش وزن و قافيه در شعر است. با دوستان اشتراك كننده در نگاه معرفی شويد/ سپاس/ زينت

زينت

سلام دوباره/ مطالب را در باره عاصی عزيز خواندم/ يك بار ديگر نبود او استخوان عاطفه ام را سوخت و آه گرمم و نفرين ابدیم به قاتلان او تا اسمان خدا دود شد. راستی نمی دانم شما آگاهی داريد يا نه من از چندين ماه به اين طرف وبلاك بيهشت هف‌تمين را برای عاصی باز كرده ام و تا جای هم مجموعه ارمان را در آن بازنوسی كردم / فرصت كرده ايد سری به آن بزنيد/ آدرس را درپای همين پيام می نوسم/ سپاس/ زينت

H.rahoon

محترم کاظمی صاحب! لطفاْ اگر زحمت نشود آدرس پوستی تان را برای من بفرستيد تا کتاب های تازه چاپ شدهء شعر گونه هايم را برايتان بفرستم تا از رهنمايی های سودمند تان مستفيض گردم. با محبت: هارون راعون