آهنگ بازگشت

اخیرا هنرمند صاحب‌نام کشور، دوست گرامی‌ جناب اسد بدیع شعر بازگشت را در قالب موسیقی اجرا کرده است، با آهنگی زیبا و صدایی گیرا. از آنجا که خبر انتشار این اثر در این سوی و آن سوی پخش شده است و دوستان هم استقبال کرده‌اند، لازم دانستم ضمن قدردانی از جناب اسد بدیع - که البته ما یک قرابت خانوادگی نیز با هم داریم - متن این شعر را باری دیگر در این صفحه درج کنم. ممکن است دوستان تفاوتی مختصر در یکی دو بیت میان آنچه اینجا می‌آید و آنچه در آن آهنگ خوانده شده است حس کنند. واقعیت این است که «بازگشت» از بدو سرایش تا کنون دچار تغییر و تحولات و اصلاحاتی جزئی شده است و آنچه آقای بدیع خوانده است نیز صورتی معتبر از این مثنوی است.

بازگشت

غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت‌

پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم رفت‌

طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد

و سفره‌ای که تهی‌بود، بسته خواهدشد

و در حوالی شبهای عید، همسایه‌!

صدای گریه نخواهی شنید، همسایه‌!

همان غریبه که قلک نداشت‌، خواهدرفت‌

و کودکی که عروسک نداشت‌، خواهدرفت‌

q

منم تمام افق را به رنج گردیده‌،

منم که هر که مرا دیده‌، در گذر دیده‌

منم که نانی اگر داشتم‌، از آجر بود

و سفره‌ام ـ که نبود ـ از گرسنگی پر بود

به هرچه آینه‌، تصویری از شکست من است‌

به سنگ‌سنگ بناها، نشان دست من است‌

اگر به لطف و اگر قهر، می‌شناسندم‌

تمام مردم این شهر، می‌شناسندم‌

من ایستادم‌، اگر پشت آسمان خم شد

نماز خواندم‌، اگر دهر ابن‌ملجم شد

q

طلسم غربتم امشب شکسته خواهدشد

و سفره‌ام که تهی بود، بسته خواهد شد

غروب در نفس گرم جاده خواهم‌رفت‌

پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌

q

چگونه بازنگردم‌، که سنگرم آنجاست‌

چگونه‌؟ آه‌، مزار برادرم آنجاست‌

چگونه باز نگردم که مسجد و محراب‌

و تیغ‌، منتظر بوسه بر سرم آنجاست‌

اقامه بود و اذان بود آنچه اینجا بود

قیام‌بستن و الله اکبرم آنجاست‌

شکسته‌بالی‌ام اینجا شکست طاقت نیست‌

کرانه‌ای که در آن خوب می‌پرم‌، آنجاست‌

مگیر خرده که یک پا و یک عصا دارم‌

مگیر خرده‌، که آن پای دیگرم آنجاست‌

q

شکسته می‌گذرم امشب از کنار شما

و شرمسارم از الطاف بی‌شمار شما

من از سکوت شب سردتان خبر دارم‌

شهید داده‌ام‌، از دردتان خبر دارم‌

تو هم به‌سان من از یک ستاره سر دیدی‌

پدر ندیدی و خاکستر پدر دیدی‌

تویی که کوچة غربت سپرده‌ای با من‌

و نعش سوخته بر شانه برده‌ای با من‌

تو زخم دیدی اگر تازیانه من خوردم‌

تو سنگ خوردی اگر آب و دانه من خوردم‌

q

اگرچه مزرع ما دانه‌های جو هم داشت‌

و چند بتة مستوجب درو هم داشت‌

اگرچه تلخ شد آرامش همیشةتان‌

اگرچه کودک من سنگ زد به شیشة تان‌

اگرچه متهم جرم مستند بودم‌

اگرچه لایق سنگینی لحد بودم‌

دم سفر مپسندید ناامید مرا

ولو دروغ‌، عزیزان‌! بحل کنید مرا

تمام آنچه ندارم‌، نهاده خواهم‌رفت‌

پیاده آمده‌بودم‌، پیاده خواهم‌رفت‌

به این امام قسم‌، چیز دیگری نبرم‌

به‌جز غبار حرم‌، چیز دیگری نبرم‌

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان‌

و مستجاب شود باقی دعاهاتان‌

همیشه قلک فرزندهایتان پر باد

و نان دشمنتان ـ هر که هست ـ آجر باد

مشهد ـ 27 / 1 / 1370

 

در وبلاگ غزل امروز افغانستان با نشانی زیر پیوندی ایجاد شده است که با آن گویا می‌توان آهنگ را شنید.

aatash.persianblog.ir

در ضمن از افضلی محترم گرداننده وبلاگ غزل امروز افغانستان نیز سپاسگزارم به خاطر درج این خبر و این پیوند.

 

/ 18 نظر / 486 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدكاظم كاظمي

جناب نصرتي. با سپاس از اظهار نظر دقيق‌تان. به راستي چنين است. ولي شهر متاسفانه سوءتفاهمي ايجاد كرده بود با توجه به وجود اين كلمه در بيت قبل در حالي كه منظور من اين نبود. به هر حال دهر را براي رفع اين غلط‌فهمي گذاشتم.

محمد

آقای کاظمی برای چندمین بار شعرتان را دیدم وخواندم وباز لذت بردم چند سال پیش شعری از شما خواندم که تا آنجا که به خاطر دارم کفران نام داشت و با مصرع برف چشمی به سپیدی زد و تابستان باخت شروع می شد اگر زحمتی نیست در یاداشت هایتان بیاوردیدش . متشکرم

ناياب

آقای کاظمی سلام . اين شعر يکی از بهترين هاست که بايد سروده ميشد. اما امروز به رسايی و زيبايی هيمن شعر به سرودن شعر سازندگی نياز است . همچنان که از نيرو سازندگی مردم ما ديگران به مفت برای آبادی کشورهای شان سود بردند.

روح الله

سلام علیکم: شعر بسیار جالب و زیبایی است خداون بر توفیقاتتان بیفزاید. انشاالله (((((اللهم عجل لولیک الفرج)))))

محمد دانشور

سلام استاد روز یکشنبه که با چندتا از کارگاه الهام میزبان اومدیم بیرون شما رو توی حیاط حوزه هنری دیدیم و یکی از بچه ها ( علی حاجیاری ) گفت که زیبا ترین شعر ماندگار راجع به برگشت از افغانستان رو شما سروده اید و جالب بود که همشو از حفظ برامون خوند . امروز یاد اون شعر افتادم و اومدم انقدر وبلاگتونو گشتم تا ژیداش کردم . دست مریزاد استاد واقعا عالی بود . خیلی لذت بردم ... آرزوی روزگاری خوش برای شما و هموطن های افغانی تون دارم . خبر جلسه سه شنبه های شما رو هم خوندم . آدم گرفتاریم ولی سعی می کنم گاهی حضور داشته باشم و از محضرتون استفاده کنم . فرصت کردید به من هم سر بزنید . خوشحال می شم .

شعری بازگشت یکی ازبهترین شعریست که تابحال خوانده ام.آقای کاظمی چهره واقعی مهاجرین زحمت کش افغانی رابه رخ دنیاکشانده است.امیدوارم همیشه شادخرم باشی

حمزه غالبی

من شعر های شما رو مرور کردم. این شعرتان به گونه ی عجیبی به دلم نشست الان برای بار چندم است که آنرا مرور میکنم.

مهرداد

شعرتون عمیقا دلنشین و تاثیر گذار بود. من فقط میتونم بگم متاسفم اگر روزگار انقدر سخت گرفت که مجبور به ترک وطنتون شدید و شرمنده ام اگر در ایران برخوردی غیر انسانی دیدید. صلح آبادی و تمام بهترین ها رو برای شما و تمام هموطنان افغانتون آرزومندم.

سید منصور کاظمی

آقای کاظمی بزرگوار، من خیلی پشت ای آهنگ که توست اسد بدیع خوانده شده گشتم متاسفانه پیدایش نکردم شما که جای ازش سراغ دارن لطف نموده لینک اش را شریک سازید

شادمهر

با سلام خدمت استاد كاظكي عزيز اين شعر زيبا را قبلا از راديو شنيده بودم و امروز اينجا خواندم. بسيار دلنشين است كه حتما از دل برآمده است. خدايتان قوت دهد.