عرض سپاس از خوانندگان گرامی این وبلاگ

به لطف و عنایت دوستان، اکنون میزان کل بازدیدهای وبلاگم به مرز چهارصد هزار رسیده است. البته این‌ها بازدیدهای هشت سال اخیر است و در سه سال اول، این آمار ثبت نشده است. تعداد پست‌ها هشتصد و ده و تعداد نظرهای بازدیدکنندگان حدود سیزده هزار است.

من در این مقام هیچ نمی‌توانم گفت جز اظهار سپاس فراوان از عزیزانی که با وجود تنوع محیط‌های این دنیای مجازی و غلبه فیس بوک بر وبلاگ‌ها، همچنان خواننده‌ی این وبلاگ بودند؛ نظر دادند؛ نسبت به من محبت و نسبت به نوشته‌هایم توجه داشتند.

و البته سخت شرمنده‌ی همه عزیزانی هستم که مرا به وبلاگ‌هایشان دعوت کردند و من به سبب مشغله‌های مختلف کمتر توانستم این دعوت‌های مهربانانه را پاسخگو باشم. شاید خداوند توفیق دهد و در آینده از این شرمندگی برآیم. به قول معروف، یار باقی، کار باقی.

پاینده باشید.

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپاهی لایین

درود استاد.خدایتان همیشه سلامت و سربلند بدارد. پست قبلی‌تان را می خواندم،دیدم برای فهم بیدل ظاهرا باید کمی تا قسمتی روستایی بود چراکه چنین اصطلاحاتی یحتمل بین روستاییان ایران(و لابد افغانستان و پاکستان)مشترک و مرسوم‌ است.البته همین حالا مشهدی هاهم تا حدی تعابیری به همین منظور دارند.مثلا این که می گویند: فلان چیز توی بار فلانی پیدا میشه... ازاین جالب‌تر اصطلاح "درگره داشتن"است که گمانم همه به راحتی فهمش نمی کنند و داشتم فکر می کردم اگر ما روستایی های کلات و درگز- بویژه کُردها- عین همین عبارت را نداشتیم از کجا می‌توانستم متوجه منظور بیدل دراین مصرع بشوم که؛ زندگی جز نقد وحشت در گره چیزی نداشت‌..... اغلب وقتی دنبال مورد ضروری و خاصی هستم، مادرم می گوید: نگران نباش...شاید توی گره(گره‌های) من پیدا بشود. با سپاس و بدرود.

یادداشت های یک خبرنگار

درود بر شما شاعر پارسی‌‌گوی به مناسبت سالروز زلزله بم مرقومه‌ای هر چند کم‌مایه اما برخاسته از دل نگاشته‌ام خواستم نظر شما را بدانم:« ‌خانه‌هایی ویران، کودکانی گریان، بانوانی حیران، ارگی با خاک یکسان ..» راستی بابت بازدیدهای فراوان وبلاگتان بهتون تبریک می‌گم

یادداشت های یک خبرنگار

درود بر شما شاعر پارسی‌گوی به مناسبت سالروز زلزله بم مرقومه‌ای هر چند کم‌مایه اما برخاسته از دل نگاشته‌ام خواستم نظر شما را بدانم:« ‌خانه‌هایی ویران، کودکانی گریان، بانوانی حیران، ارگی با خاک یکسان ..» راستی بابت بازدیدهای فراوان وبلاگتان بهتون تبریک می‌گم

خلیل پژواک

جا داره تبریک بگم این موفقیت را. اما حقیقتش جای تعجب ندارد. وبلاگ کاظمی دستکم برای خودم که شاگرد ادبیات بودم، طی این چهارسال، به مثابه یک آموزشگاه بوده؛ آموزشگاهی که بی هیچ خواسته و تمنایی، فقط به آدم/مخاطب، می آموزاند. باری من دریکی از یادداشت هایم، نوشته ام که اگر این پنجره به روی ما بسته شود، دیگر قید وبگردی و وبلاگ نویسی را باید زد. (نقل به معنا) اما خوشحالم که انرژی ادامه دادن، هنوز هم در وجود شما غلیان دارد. شادکام باشید.

سلام عرض سلام دارم خدمت بینندگان عزیز..! این سبک عمومی شروع برنامه بسیاری از گویندگان است که من به شدت از آن متنفرم، عنوان این پست شما مرا به یاد این جمله ی کلیشه ای و نچسپ انداخت... نظر شما درباره این جمله چیست؟

ادیب

بنویس برای خدا و بدون توجه به آمار بازدیدکنندگان ، زیرا فرشتگان از حنس دیگرند و آمارشان دیگر

احمد از لرستان

سلام علیک آخه به خدا دوستتان داریم آقا برادر ،با آن چهره نورانی و با صفا

بنده خدا

... زينة و تفاخر بينهم ... مهم نمره اخلاص و نيت اخروی نزد خالق است. بفرموده خداوند انسان با ديدن کارنامش تو قيامت ميگه ماهذا الکتاب? هرچه داريم لطف مربوط به خالق است چون استعداد و توان از اوست ولی شما ميگيد به لطف و عنايت دوستان!