صبح ملمع نقاب

 هفتة‌ گذشته‌، اولین‌ کنگرة‌ بین‌المللی‌ شعر نبوی‌ در مشهد برگزار شد. در این‌ همایش‌، شاعرانی‌ فارسی‌زبان‌ و غیرفارسی‌زبان‌ از ایران‌ و دیگر کشورها حضور داشتند. از میان‌ شاعران‌ افغانستان‌، سیدابوطالب‌ مظفری‌ حضور داشت‌ و جزو پنج‌ شاعر برتر کنگره‌ برگزیده‌ شد.

 

 هم‌چنین‌ نشریه‌ای‌ با عنوان‌ «اسوة‌ حسنه‌» به‌ مناسبت‌ این‌ کنگره‌ چاپ‌ شد و مقالة‌ زیر، در آن‌ نشریه‌ به‌ چاپ‌ رسید که‌ اینک‌ پیشکش‌ خوانندگان‌ این‌ صفحه‌ نیز می‌شود.

 

 

 

 صبح‌ ملمّع‌نقاب‌

 

 

 بازخوانی‌ قصیدة‌ «منطق‌الطیر» خاقانی‌

 

 

 هیچ‌ اغراق‌ نیست‌ اگر خاقانی‌ شروانی‌ را از مهم‌ترین‌ ستایندگان‌ حضرت‌ پیامبر اکرم‌(ص‌) در شعر فارسی‌ بدانیم‌ و نیز هیچ‌ اغراق‌ نیست‌ اگر قصیدة‌ «منطق‌الطیر» او را از امهات‌ شعرهای‌ او در این‌ باب‌ بشماریم‌، شعری‌ که‌ برای‌ همیشه‌ جاودان‌ است‌ و همواره‌ می‌توان‌ از آن‌ التذاذ هنری‌ و بهرة‌ معنوی‌ برد، به‌ویژه‌ اگر از مدایح‌ حضرت‌ رسول‌، آنهایی‌ را در نظر داشته‌ باشیم‌ که‌ از مهارتهای‌ بیانی‌ و تصویری‌ و فضاسازی‌ هنری‌، مایه‌ای‌ دارند.

 

 باری‌، خاقانی‌ قصاید بسیاری‌ در ستایش‌ پیامبر گرامی‌ اسلام‌ دارد و حتی‌ بعضی‌ از آن‌ شعرها، از لحاظ‌ پشتوانة‌ معنوی‌ و تلمیح‌ها و اشاراتی‌ که‌ به‌ زندگی‌ آن‌ حضرت‌ است‌، از «منطق‌الطیر» گرانبارتر می‌نماید، ولی‌ آنچه‌ این‌ قصیده‌ را برجسته‌ می‌کند، جوانب‌ هنری‌ و ساختمان‌ نسبتاً محکم‌ آن‌ است‌، به‌اضافة‌ تصویرهای‌ تازه‌ و ملموسی‌ که‌ در سراسر قصیده‌ موج‌ می‌زند.

 

 از اینها که‌ بگذریم‌، منطق‌الطیر یک‌ قصیدة‌ تیپیک‌ (1)  خاقانی‌ است‌، بدین‌ معنی‌ که‌ بیشتر ویژگیهای‌ سبکی‌ و خواص‌ قصاید او را در اینجا می‌توان‌ یافت‌، چنان‌ که‌ با وصف‌ صبح‌ آغاز می‌شود و تجدید مطلع‌ دارد و از واژگان‌ غریب‌ سرشار است‌ و بالاخره‌ نام‌ دارد و این‌ نام‌ (منطق‌الطیر) بدین‌ مناسبت‌ است‌ که‌ در آن‌ از سخن‌گفتن‌ مرغان‌ سخن‌ می‌رود.

 

 این‌ قصیده‌ در وزن‌ و قافیه‌ای‌ نسبتاً دشوار سروده‌ شده‌ است‌ که‌ آزادی‌ عمل‌ بسیاری‌ برای‌ شاعر فراهم‌ نمی‌کند. ساختار روایی‌ بخشی‌ از قصیده‌ هم‌ محدودیتی‌ دیگر برای‌ خاقانی‌ است‌، و جالب‌ این‌ که‌ شاعر با مهارت‌ تمام‌ بر این‌ سه‌ محدودیت‌ فایق‌ آمده‌ و در این‌ مجال‌ تنگ‌، طرح‌ قصیده‌ای‌ نسبتاً ساختارمند را ریخته‌ است‌، به‌گونه‌ای‌ که‌ احساس‌ نمی‌کنیم‌ اسیر وزن‌ و قافیه‌ شده‌ است‌.

 

 شاعر در مطلع‌ اول‌ به‌ وصف‌ صبح‌ و ستایش‌ کعبه‌ می‌پردازد و این‌ خود مقدمه‌ای‌ است‌ برای‌ آنچه‌ در مطلع‌ دوم‌ گفته‌ می‌شود. توصیف‌ صبح‌ در این‌ شعر، بسیار پویا، زنده‌، ملموس‌ و ابتکاری‌ است‌. وزن‌ تند، تکرارهای‌ ماهرانه‌ و قرینه‌سازیهای‌ زیبا، نوعی‌ موسیقی‌، نشاط‌ و سرزندگی‌ به‌ شعر می‌بخشد که‌ سخت‌ یادآور غزلهای‌ پرتاب‌وتب‌ مولانا جلال‌الدین‌ است‌. در این‌ بیتها از مطلع‌ اول‌ قصیده‌، گمان‌ می‌کنیم‌ که‌ بناگاه‌ دیوان‌ شمس‌ را گشوده‌ایم‌.

 

 زد نفس‌ سربه‌مُهر صبحِ ملمّع‌نقاب‌

 

 خیمة‌ روحانیان‌ کرد معنبرطناب‌ (2)

 

 شد گهر اندر گهر صفحة‌ تیغ‌ سحر

 

 شد گره‌ اندر گره‌ حلقة‌ دِرع‌ سحاب‌

 

 بال‌ فروکوفت‌ مرغ‌، مرغِ طرب‌ گشت‌ دل‌

 

 بانگ‌ برآورد کوس‌، کوسِ سفر کوفت‌ خواب‌

 

 صبح‌ برآمد ز کوه‌، چون‌ مه‌ نَخْشَب‌ ز چاه‌

 

 ماه‌ برآمد به‌ صبح‌، چون‌ دُم‌ ماهی‌ ز آب‌

 

 نیزه‌ کشید آفتاب‌، حلقة‌ مَه‌ در ربود

 

 نیزة‌ این‌، زرّ سرخ‌؛ حلقة‌ آن‌، سیم‌ ناب‌

 

 شب‌ عربی‌وار بود، بسته‌ نقاب‌ بنفش‌

 

 از چه‌ سبب‌ چون‌ عرب‌ نیزه‌ کشید آفتاب‌؟

 

 تقارن‌ میان‌ «ملمع‌» و «معنبر»، «گهر» و «گره‌»، «مرغ‌» و «کوس‌»، «نیزه‌» و «حلقه‌»، «زر» و «سیم‌» موسیقی‌ خاصی‌ به‌ کلام‌ بخشیده‌ است‌. هم‌چنین‌ است‌ تکرار «گهر»، «گره‌»، «مرغ‌»، «کوس‌»، «نیزه‌» و «حلقه‌».

 

 تشبیه‌ها نیز بسیار زیباست‌، به‌ویژه‌ تشبیه‌ «ماه‌» به‌ «دم‌ ماهی‌» که‌ به‌ گمان‌ من‌ از بدیع‌ترین‌ تشبیه‌هایی‌ است‌ که‌ برای‌ ماه‌ در شعر کهن‌ خویش‌ دیده‌ایم‌.

 

 شاعر با این‌ مقدمة‌ پرنشاط‌ و هیجان‌ و سرشار از موسیقی‌، بدین‌ ترفند که‌ پای‌ «عربی‌» و «اعرابی‌» را به‌ میان‌ می‌کشد، زمینه‌سازی‌ می‌کند برای‌ گریززدن‌ به‌ وصف‌ کعبه‌.

 

 بر کتِف‌ آفتاب‌، باز ردای‌ زر است‌

 

 کرده‌ چو اعرابیان‌ بر درِ کعبه‌ مآب‌

 

 حقّ تو، خاقانیا! کعبه‌ تواندشناخت‌

 

 ز آخورِ سنگین‌ طلب‌ توشة‌ یوم‌الحساب‌

 

 مرد بُوَد کعبه‌جوی‌، طفل‌ بُوَد کعب‌باز

 

 چون‌ تو شدی‌ مَردِ دین‌، روی‌ ز کعبه‌ متاب‌

 

 کعبه‌ که‌ قطب‌ هدی‌' است‌، معتکف‌ است‌ از سکون‌

 

 خود نبوَد هیچ‌ قطب‌، منقلب‌ از اضطراب‌

 

 هست‌ به‌ پیرامنش‌ طوف‌کنان‌ آسمان‌

 

 آری‌، بر گرد قطب‌ چرخ‌ زند آسیاب‌

 

 خانه‌خدایش‌ خداست‌، لاجرمش‌ نام‌ هست‌

 

 شاهِ مربّع‌نشین‌، تازی‌ رومی‌خطاب‌

 

 در این‌ پاره‌ نیز خاقانی‌ از تصویرسازیهای‌ ابتکاری‌ و رعایت‌ تناسبهای‌ ظریف‌ غافل‌ نیست‌، نظیر رعایت‌ تناسب‌ میان‌ «کعبه‌» و «کعب‌» (3)  و تشبیه‌ آسمان‌ به‌ آسیابی‌ که‌ کعبه‌ محور آن‌ است‌. دیده‌ باشید سنگهای‌ آسیاب‌ را که‌ محوری‌ دارند و این‌ محور هیچ‌گاه‌ دچار حرکت‌ و اضطراب‌ نمی‌شود، بل‌ سنگ‌ آسیا بر گرد آن‌ می‌چرخد. در ضمن‌، در اینجا بدون‌ این‌ که‌ شاعر اشارة‌ صریحی‌ کند، گردش‌ حاجیان‌ بر گرد کعبه‌ هم‌ به‌ ذهن‌ خطور می‌کند که‌ تشابهی‌ سخت‌ با گردش‌ آسیا حول‌ محورش‌ دارد.

 

 ولی‌ اوج‌ شعر، در مطلع‌ دوم‌ است‌ که‌ شاعر باز توصیفی‌ زیبا از صبح‌ دارد و پس‌ از آن‌، صحنة‌ مناظره‌ای‌ عینی‌ را ترتیب‌ می‌دهد. ابتدا آن‌ توصیف‌ را ببینید:

 

 رخش‌ به‌ هرّا بتافت‌ بر سر صِفر آفتاب‌

 

 رفت‌ به‌ چرب‌آخوری‌ گنجِ روان‌ در رکاب‌

 

 کُحلیِ چرخ‌ از سحاب‌ گشت‌ مسلسل‌ به‌ شکل‌

 

 عودی‌ خاک‌ از نبات‌ گشت‌ مهلهل‌ به‌ تاب‌

 

 روز چو شمعی‌ به‌ شب‌، زودرو و سرفراز

 

 شب‌ چو چراغی‌ به‌ روز، کاسته‌ و نیم‌تاب‌

 

 دُردی‌ مطبوخ‌ بین‌ بر سرِ سبزه‌ ز سیل‌

 

 شیشة‌ بازیچه‌ بین‌ بر سر آب‌ از حباب‌

 

 مرغان‌ چون‌ طفلکان‌ ابجدی‌ آموخته‌

 

 بلبل‌ الحمدخوان‌، گشته‌ خلیفه‌ی‌ کُتاب‌

 

 روز به‌ شمعی‌ تشبیه‌ می‌شود که‌ دم‌ به‌ دم‌ روشن‌تر شود و شب‌ به‌ چراغی‌ که‌ به‌ تدریج‌ آن‌ را خاموش‌ کنند. رسوبات‌ سیل‌ بر روی‌ سبزه‌ به‌ کف‌ روی‌ دیگ‌ تشبیه‌ می‌شود و حبابهای‌ روی‌ آب‌ به‌ شیشه‌های‌ رنگینی‌ که‌ کودکان‌ با آنها بازی‌ می‌کنند. ولی‌ اینها همة‌ سخن‌ نیست‌ و فقط‌ یک‌ مقدمه‌چینی‌ است‌ برای‌ توصیف‌ مناظرة‌ مرغان‌ که‌ در نهایت‌ به‌ مقصود شاعر ختم‌ خواهد شد. شاعر چنین‌ می‌نمایاند که‌ در صبحی‌ چنین‌ فرح‌انگیز و باشکوه‌، مرغان‌ مجلسی‌ می‌آرایند و به‌ آوازخوانی‌ می‌پردازند. در این‌ میان‌، هر کدام‌، گل‌ یا گیاهی‌ را که‌ محبوب‌ اوست‌ می‌ستاید و بر این‌ ستایش‌، دلیل‌ می‌آورد، به‌گونه‌ای‌ که‌ مجلس‌ به‌زودی‌ به‌ صحنة‌ یک‌ مناظره‌ تبدیل‌ می‌شود. توصیف‌ این‌ مجلس‌آرایی‌ و مناظره‌، آن‌ هم‌ در این‌ وزن‌ و قافیة‌ نامساعد، اوج‌ هنر خاقانی‌ در این‌ قصیده‌ است‌. تشبیه‌ جدول‌کشی‌ چمن‌ به‌ صفحة‌ شطرنج‌ و تشبیه‌ ماه‌ به‌ کمان‌ رباب‌ (3) ، باز هم‌ ابتکاری‌ است‌ و جذّاب‌.

 

 دوش‌ ز نوزادگان‌ مجلس‌ نو ساخت‌ باغ‌

 

 مجلسشان‌ آب‌ زد ابر به‌ سیم‌ مذاب‌

 

 داد به‌ هریک‌ چمن‌ خلعتی‌ از زرد و سرخ‌

 

/ 21 نظر / 322 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رقعه

با سلام و تسليت به مناسبت فرارسيدن رحلت پيامبر نور و برکت و شهادت سومین اختر تابناک ولايت. شما دوستان عزيز را دعوت می کنيم به ديدن وبلاگ رقعه. رقعه سومين سال تولد خود را با دوستانی چون شما زينت می بخشد. منتظر يا علی شما عزيزان

خيبر

سلام کاظمی محترم! در جستجوی اشعار تان بودم و خوشحالم که دريافتم ات چون ميخواستم که يک نظری به کهنه کده ای ما اندازی . لحظه ای بيشتر ات نميخواهم بهار بشی

تنويرگر

گویید به نو روز که امسال نیاید در کشور خونین کفنان ره نگشاید بلبل به چمن نغمهء شادی نسراید ماتمزدگان را لب پر خنده نشاید خون میدمد از خاک شهیدان وطن، وای ای وای طن وای در پناه حق باشید سلام بر شما عزیزان

مرتضی پارسا

من به کارات علاقه مندم... چند سال پيشم يه تماسای تلفنی باهم داشتيم. الانم اومدم که رابطه ايجاد کنم. سلام اول هديه : بگو كه عشق بريزند در زلالي من بگو غزل بشود درد ارتجالي من بگو به ماه تورا دوش خود سوار كند كه از تو پر بشود باز اتاق خالي من خسته نباشي از وبلاگ نويسي .... خيلي پر مشغله است ، البته اگه بخواي كار كني . فوران به روز شد با آثاري از جوانان واساتيد: حسين بشي محمد علي بهمني مرتضي پارسا ليلا پيكري فر بهمن رافعي انسيه رجب زاده علي زارعي رضايي ناديا شب انگيز مونا عباس ثامري فاطمه قاسمي حسين كمري ( گيتي ) نعمت الله مداح امين مرادي حسين منزوي همچنين نگاهي به سايه ي كهن ، شب شعر بزرگداشت شاعران پيشكسوت شاهين شهر و عكسها ومتن آخرين سخنراني استاد بهمن رافعي درخصوص هنر كه درفرهنگسراي اشراق شاهين شهربرگزار شد. وبلاگ ادبي فوران ، معدني از آثار شعران مشهور وغير مشهور ايراني وخارجي .

جميله روشن

خيلی نزديک حستان ميکنم اگر چه نيستيد. به شعر فکر ميکنم وشما. سال نو خیلی خوبی را برایتان می خواهم. ولی دادن همچین سالی با خداست.

فاطمه

چون بوم پر شکسته در اين عيد بی اميد بنشستهام به کلبه ی اندوهبار خويش سرافراز باشيد.

مرتضی پارسا

اينقدر گريه سهم من ودوستم نبود... اولين غزل سال جديدم. بيا ... بخون... بگو... سلام وخجسته باد. اين بار از وبلاگم بيشتر شعر خارجي فوران كرده: مارگوت بيكل فدريكو گارسيا لوركا خوان رامون خيمنس ناظم حكمت شركو بي كس نزار قباني پل الوار والت ويتمن ويسواوا شيمبورسكا وهمچنين: مسعود اسماعيلي عاطفه توكلي مرتضي پارسا و... جملات قصار

لطيف رسا

سلام و صد سلام! مدت ها بود که اشعار زیبایت را از ديگران می شنيدم و نمی توانستم صدایم را به شما برسانم و حالا از شما خواهش می کنم که مارا که علاقمند به شعر و قيل وقال هستيم از طريق انترنيت راهنمايی کنی و چون بنده در هرات محصل هستم . خواندن اين شعر را طوريکه استاد به ما گفته خوب رسا نيست شما اگر صورت درست اين را لطف کنيد خوش ميشيم و همچنان شاعر اين لفو نشر چيست دل فراغ می دهد و ديده را فروغ ديدار آفتاب و شأن و شراب صبح من با استاد گفتم: دل فراغ می دهد و ديده را فروغ ديدار آفتابوشان و شراب صبح