امروز با بیدل (صد و پنج)

درس دانش ختم کن، کایینه‌دار سیم و زر

زنگی مکروه را ملاّ جمالی میکند (ص 679)

به راستی این «ختم‌کردن درس دانش» در اینجا چیست؟ منظور این است که این درس را تا مرحلة ختم ادامه بده (دانش بیاموز) یا آموختن را ختم (ترک) کن.

بقیة بیت هم برای من خیلی گره‌گشایی نکرد. درست فهمیده نشد که سخن شاعر یک حقیقت ساده است یا یک طنز رندانه. حقیقت ساده این میشود که «تو در پی دانش باش، که سیم و زر فریبنده است و زشت را برایت زیبا مینماید.» و طنز رندانه این میشود که «وقتی سیم و زر این قدر قدرت دارد که زنگی مکروه را ملاّجمال کند، دیگر دانش چه سودی دارد؟» این یک انتقاد نیشدار از وضعیت جامعه میشود، آنچنان که انوری نیز میگفت:

ای خواجه! مکن تا بتوانی طلب علم

کاندر طلب راتب هرروزه بمانی...

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز

تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی

/ 5 نظر / 113 بازدید
mina

سلام عرض شد باید بگم وبلاگ قشنگی دارید به من هم سر بزنید

saeid rezadoost

سلام از لب روشن به روشن گيسو:استاد خسته نباشيد.همين چند سطر شما رو من با هزار شعری که در اين روزها می شنوم عوض نمی کنم.

صابر سرخوش

استاد یک پرسش . در مقاله تان در شماره7 خط سوم بود فکر میکنم که البته مقاله خوبی بود ولي فرضن اگرقرار بود که کدرکنندگي وپیچیدگي را در غزلهاي همین ابوالمعاني بیدل هم مثل همانهایي دیگر بررسی کنید ایابازهم شما بین ترکیب به قول خودتان متزاحم وترکیبهايي تشبیهي یااستعاري فرقي قایل نمیشدید ؟ میدانید چرا؟ چون خواننده فکر خواهدکرد که شاید کمحوصلگي و نه تعمد باعث شده است تا ترکیبهايي متزاحم اشعار خالده فروغ را با ترکیبهايي تشبیهی پرتونادری هردویشانرا در یک گروه و انهم گروه ترکیبسازهاي متزاحم و کدرکننده قراردهید ! میترسم شلوغ شود اینجا ولي بگویم شاید بهتر باشد. ببینید مثالهاي که خودتان اورده بودیدرا مینویسم ( ایوان باشکوه چهره هاي بزرگ - خالده فروغ) و (..مادرم چادری از بریشم ایمان به سر داشت - پرتونادری) حالا نگاه کنید کدامشان ترکیب اضافی متزاحم به تعبیر شما محسوب میشوند و کدام ترکیب تشبیهی و یااستعاري ؟ - با تشکر واحترام

محمد میرحسینی

سلام استاد . غزلی گفته ام.برایتان می نویسم.خیلی دوست دارم اگر امکانش بود,نظرتان را بدانم.ممنون. تو را به موسم هجر من نزار چه کار؟ دوباره آمده ای پای این مزار چه کار؟ نشان داغ غمت بر دلم چه دیدن داشت؟ بگو که آمده ای سمت لاله زار چه کار؟ دو چشم تر, که دلم برد, کی پسش آورد؟ بپرس ازو که زد این نقش یادگار چه کار؟ به ره زدی و شبی, دین و دل که بردی ,هیچ, کسی نگفت: تو را با سر سوار چه کار؟ به خون تپیدم ازابروت و لیک حق با توست کمان زه زده را جز دل شکار, چه کار؟ نشسته دامن اشکی به دیده ام, خوش باش که ابر را به سرانجام آبشار چه کار؟ از این تبه شده بگذر, به راه خویش برو سمند هی زده را با غم غبار چه کار؟ خیالت آمد و باید دوباره گر گیرم مرا به (( چون و چرا و تو را چه کار )), چه کار؟

ehsan_radfar

سلام بر دوست عزيز ..من را به احتمال بجا نخواهيد آورد..سال ۷۱ تا ۷۳ در مشهد در حوزه هنری با هم بوديم... با آرش شفاهی بوديم .عباس چشامی..قاسم رفيعا...بهشتي و ....................... زمان شعر کفران شما...به هر حال از اين که بلاگ شما را يافتم خرسندم...به من هم سری بزنيد ..از راهنمايی هاتان خشنود خواهم گشت...يا حق