یگانه‌ای برای سه‌گانه

خلاقیت و تعادل

به گمان من عامل اصلی موفقیت فاضل نظری و مقبولیت شعر او، جمع توأمان خلاقیت و تعادل بوده است. او شاعری است مبدع و مضمون‌آفرین. بسیار اندک‌اند شعرهایی از او که از مضامین تازه و گاه غافلگیرکننده بی‌بهره باشند:

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب

در دلم هستی و بین من و تو فاصله‌هاست (گریه‌ها، ص 9)

مزن تیر خطا، آرام بنشین و مگیر از خود

تماشای شکاری را که از دست تو خواهد رفت (گریه‌ها، ص 29)

ای سیب سرخ غلت‌زنان در مسیر رود

یک شهر تا به من برسی عاشقت شده است (گریه‌ها، ص 33)

رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت

می‌روی، اما بدان دریا ز من پایین‌تر است (آن‌ها، ص 102)

شاعر ما این مضامین را در پرجاذبه‌ترین قالب شعر فارسی یعنی غزل به کار بسته است و آن هم به شکلی محافظه‌کارانه و با تلاش حداکثری برای حفظ چهارچوب صوری و محتوایی این قالب. شعر متعادل و محافظه‌کارانه لاجرم مخاطبان بیشتری را خوش می‌آید، چون شاعر می‌کوشد که انتظارات عموم جامعه‌ی شعری را در نظر بگیرد و شعرش را به گونه‌ای سامان دهد که هیچ‌کس آن را چیزی «عجیب و غریب» نپندارد. البته من بعداً خواهم گفت که بعضی از این عجایب و غرایب برای شعر او ضروری بود تا بتواند پسندهای خاص را هم راضی کند، کسانی را که به شعری که به شکلی قابل پیش‌بینی رخ می‌نماید قانع نیستند. به این بعداً برمی‌گردیم. اما اکنون وجوه گوناگون هنرمندی‌های شاعر را بنگریم.


مضمون‌سازی

من فاضل نظری را از جهات بسیاری همانند صائب می‌یابم. مهم‌ترینِ این جهات به نظر من ذوق و توانایی مضمون‌سازی اوست. قوت اصلی فاضل در تصویرگری نیست، در فضاسازی و بیان شاعرانه‌ی تجربه‌های زندگی هم نیست، بلکه در مضمون‌سازی است و نگاه‌‌های متفاوت به عناصری که گاه در شعر ما بسیار هم دیده‌ شده‌اند.

هر که ویران کرد، ویران شد در این آتش‌سرا

هیزم اول پایه‌ی سوزاندن خود را گذاشت (آن‌ها، ص 83)

مگرد بی‌سبب ای ناخدا! که غرق شده است

جزیره‌ای که به سودای آن به آب زدیم (گریه‌ها، ص 59)

اکنون که من به فکر رسیدن به ساحلم

در فکر غرق کردن کشتی است ناخدا (گریه‌ها، ص 71)

به روز وصل چه دل بسته‌ای؟ که مثل دو خط

به هم رسیدن ما نقطه‌ی جدایی ماست (آن‌ها، ص 21)

تازگی و طراوتی که در کار او دیده می‌شود هم به خاطر همین تازگی مضمون‌هاست، وگرنه از نظر اصل عناصر خیال و برخورداری از تجربه‌های زندگی انسان امروز چندان طراوتی در کار نیست، چنان که بعداً بازمی‌نماییم.

این مضمون‌سازی و توانایی برای کشف و بهتر بگوییم تلفیق تصویرها، شاعر را از تکیه‌ی بسیار به ترکیب‌سازی بی‌نیاز کرده است. مشکلی که شعر کلاسیک ما یکی دو دهه با آن درگیر بود، ترکیب‌سازی بسیار و ایجاد تصویر یا در واقع ایجاد توهم تصویر به کمک ترکیب‌کردن واژگان بود، چیزی که در شعر مرحوم نصرالله مردانی به افراط رسید، ولی در شعر بعضی دیگران هم دیده می‌شود. در شعر فاضل نظری ترکیب‌هایی از قبیل «کشتیِ جان» واقعاً اندک است و من این را قابل ستایش می‌بینم.

ای کشتی جان! حوصله کن، می‌رسد امروز

روزی که تو را نیز به دریا بسپارم (آن‌ها، ص 99)

 

دیگر هنرمندی‌ها

شعر فاضل نظری علاوه بر مضمون‌سازی به میزان خوبی از هنرمندی‌ها (آرایه‌های ادبی) بهره‌مند است. چون مخاطبان این نقد اهل شعر و ادب هستند، من به شرح این آرایه‌ها نمی‌پردازم و فقط مثال می‌آورم.

ایهام و تناسب

که گفته است که من شمع محفل غزلم؟

به آب و آتش اگر می‌زنم، به خاطر توست (گریه‌ها، ص 49)

کوتاهی عمر گل از بالانشینی است

اکنون که می‌بینند خوارم، در امانم (آن‌ها، ص 69)

چون سرو سرفرازم و نزد تو سربه‌زیر

قربان آن گلی که مرا خوار کرده است (آن‌ها، ص 85)

ما را برای رونق بازار می‌خواهی

ای باغبان! تا چند گل را خوار می‌خواهی؟ (آن‌ها، ص 37)

البته تکرار یک نوع خاص ایهام (خوار / خار) را در سه جای، نباید نادیده گرفت و برای شاعر امتیاز منفی نگذاشت.


مردم‌گرایی زبانی

منظور استفاده از تعبیرها، مثل‌ها و تکیه‌کلام‌های خاص زبان مردم است، چنان که در این بیت‌ها دیده می‌شود. من آن تعبیرها را در گیومه می‌گذارم.

زمین از دلبران خالی است، یا من «چشم و دل سیر»م

که می‌گردم، ولی زلف پریشانی نمی‌بینم. (اقلیت، ص 13)

که گفته است که من شمع محفل غزلم؟

«به آب و آتش اگر می‌زنم»، به خاطر توست (گریه‌ها، ص 49)

در راه رسیدن به تو، گیرم که بمیرم

اصلاً به تو افتاد مسیرم که بمیرم (گریه‌ها، ص 11)

این هنرمندی از دیرباز در شعر فارسی رایج بوده است، ولی در دو سه دهه‌ی اخیر رونقی بیشتر یافته است، به ویژه در میان رباعی‌سرایان و آن هم در مصراع‌های چهارم رباعی‌ها. مردم‌گرایی در شعر بسیاری شاعران و به‌ویژه رباعی‌سرایان، تنها هنرمندیِ موجود در شعر است و بسیار هم به چشم می‌زند. اما در شعر فاضل این مردم‌گرایی قدری پنهان‌تر است و حتی گاه بیش از این که در استفاده از واژگان و ترکیب‌ها دیده شود، در ساختار کلی جمله دیده می‌شود. یعنی شاعر مصراع را بر یک ساختار معمول در زبان محاوره می‌سازد و این بسیار زیباست، با یک زیبایی نامحسوس:

ما گشته‌ایم، نیست، تو هم جست‌وجو مکن

آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن (آن‌ها، ص 25)

دوک نخ‌ریسی بیاور، یوسف مصری ببر

شهر از بازار یوسف‌های ارزان پر شده است (گریه‌ها، ص 39)

ساقی! همه بخشوده‌ی یک گوشه‌ی چشمیم

آنجا که تو باشی، چه حسابی؟ چه کتابی؟ (اقلیت، ص 27)


تلمیح

تلمیح در شعر فاضل نظری بسامد بالایی دارد، چه اشارت به ماجراهای تاریخی، متون دینی و ادبی و چه اشارت که به ضرب‌المثل‌ها و باورهای عامیانه. این هم چند مثال:

شرک موری بود بر سنگ سیاهی در شبی

چشم‌های ما فقط رنج تماشا می‌کشند (اقلیت، ص 63)

(مصراع اول به حدیثی نبوی اشاره دارد. ولی به نظر من مصراع دوم کمکی به آن نکرده و تلمیح حیف شده است.)

کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان

مرگ مرا چون قصه‌ها نیرنگ می‌خوانند (اقلیت، ص 81)

(اشاره به داستان طوطی و بازرگان مثنوی معنوی.)

چه جای شکوه اگر زخم آتشین خوردم

که هر چه بود ز مار در آستین خوردم (گریه‌ها، ص 31)

 بعضی تلمیح‌ها بسیار صریح و آشکار و گاه البته دست‌فرسود است مثل اشاره به داستان حضرت یوسف که فاضل نظری در آن جهد بلیغی دارد و ما در آن قطعه شعر مقدمه‌ی‌ کتاب بدان اشاره کردیم. ولی در مواردی قدری پنهان‌تر است مثل این بیت‌ها که به دو ضرب‌المثل اشاره دارد، ولی نه خیلی صریح.

دیوانه‌وار از ماه رفتم تا لب چاه

انداختم در چاه، سنگ دیگری را (اقلیت، ص 61)

من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم

من و تو کوه شدیم و نمی‌رسیم به هم (گریه‌ها، ص 65)

ولی ما یک مرحله‌ی عالی‌تر هم داریم، آنجا که شاعر به جای اشاره به ضرب‌المثل‌ها، خود مَثَل‌سازی می‌کند، یعنی بیتی می‌نویسد که قابلیت مَثَل شدن دارد. این توفیق بسیار بزرگی است و چه بسیار شاعران که نامشان به خاطر یک یا دو بیت که از آنان مثل شده است، ماندگار شده‌اند. فاضل نظری در مواردی به این مرحله رسیده است یعنی بیت‌ها یا مصراع‌هایی دارد که می‌تواند به شکل یک مثل ماندگار شود.

هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه

ماه در آب که همواره فروریختنی است (گریه‌ها، ص 47)

گفتی به من، نصیحت دیوانگان مکن

باشد، ولی نصیحت دیوانه می‌کنی (آن‌ها، ص 71)

درخت، فصل خزان هم درخت می‌ماند

تو پیش‌فصلِ بهاری، نه این که پاییزی (گریه‌ها، ص 37)

خبرترین خبر روزگار، بی‌خبری است

خوشا که مرگ، کسی را خبر نخواهد کرد (آن‌ها، ص 100)

(در این دو بیت اخیر، فقط مصراع اول منظور است.)


قرینه‌سازی

منظورم از قرینه‌سازی، ایجاد نوعی تقارن و توازن میان دو مصراع شعر است و این از مواریث قصیده‌سرایان کهن ماست، از آن قبیل که سنایی گفته است:

ای خداوندان مال! الاعتبار الاعتبار

ای خداخوانان قال! الاعتذار الاعتذار

پیش از این کاین جان عذرآور فرومیرد ز نطق

پیش از این کاین چشم عبرت‌بین فروماند ز کار

فاضل نظری به قرینه‌سازی راغب است و در مجموع این هنرمندی در شعر او خوب از کار درآمده است. البته این صرفاً یک کار زبانی است و چیزی از نظر تصویر یا مضمون به بیت نمی‌افزاید، ولی به هر حال من و دیگر کسانی را که با قصاید قدیم انس دارند، سخت خوش می‌آید:

قدم زدم، ریه‌هایم شد از هوا لبریز

قدم زدم، ریه‌هایم شد از هوا بیزار (گریه‌ها، ص 65)

من و تو رود شدیم و جدا شدیم از هم

من و تو کوه شدیم و نمی‌رسیم به هم (گریه‌ها، ص 65)

بیچاره آهویی که صید پنجه‌ی شیری است

بیچاره‌تر شیری که صید چشم آهویی (گریه‌ها، ص 13)

اکنون ز تو با ناامیدی چشم می‌پوشم

اکنون ز من با بی‌وفایی دست می‌شویی (گریه‌ها، ص 13)


تکرار

این هم صرفاً کاری زبانی است، ولی وقتی خوب جا بیفتد، بیت‌هایی ماندگار می‌آفریند، مثل آن بیت معروف «از درد سخن گفتن...» مرحوم مهرداد اوستا. در شعر فاضل این گاهی خوش افتاده است، مثل دو بیت اول از مثال‌های زیر و گاهی قدری تکلف‌آمیز شده است، مثل دو بیت دوم.

خبرترین خبر روزگار، بی‌خبری است

خوشم که مرگ کسی را خبر نخواهد کرد (آن‌ها، ص 101)

شادم که زود می‌گذرد شادی‌ام، ولی

غم می‌خورم که هیچ غمی ماندگار نیست (اقلیت، ص 51)

راه پیدا کردن گنج جهان جز رنج نیست

رنجِ آن را راست می‌گویند، اما گنج نیست (اقلیت، ص 59)

بر تار چنگ دیگری زد، چنگ دیگر

بر تار زد بر تار چنگ دیگری را (اقلیت، ص 61)


وزن و قافیه و ردیف

فاضل نظری در انتخاب وزن و قافیه تا حدود زیادی محافظه‌کار است و این به گمانم با محافظه‌کاری کلی این شاعر در همه عرصه‌ها بی‌ارتباط نیست. نوعی یکنواختی در وزن شعرهایش حس می‌شود که با یکنواختی دایره‌ی محتوایی و عناصر خیال او مرتبط است و البته به اندازه‌ی آن یکنواختی، آزاردهنده نیست.

وزن «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات» که بیشتر غزل‌های شاعر ما در آن سروده شده است، وزنی است خوشاهنگ و بسیار مطابق با ساختار موسیقیایی زبان فارسی. یعنی به سبب تناسب و در عین حال تنوعی خاص که در ترتیب هجاهای بلند و کوتاه این وزن هست جملات فارسی در آن بسیار خوش و طبیعی می‌نشینند و امکان پس و پیش کرده کلمات برای منظوم ساختن جمله در این وزن بیشتر از دیگر وزن‌هاست.

در این مورد توضیحی کوتاه ضروری است. بعضی وزن‌ها، به‌ویژه وزن‌های متحدالارکان (مثلاً مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن) به گونه‌ای اند که اگر کلمه‌ای در یک قسمت مصراع نگنجد، در هیچ جایش نخواهد گنجید، چون همه مصراع بر یک زنجیره‌ی واحد بنا شده است. ولی در وزن‌هایی مثل «مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات» یا وزن رباعی، کلمه‌ای را که در جایی از مصراع نمی‌گنجد، می‌توان به جایی دیگر برد.

شاعر در انتخاب ردیف و قافیه تا حدود زیادی محتاط و محافظه‌کار است و به هنجارشکنی‌هایی که در سال‌های اخیر در این عرصه رایج شده است چندان تمایلی نشان نمی‌دهد، مثل شکستن کلمه در انتهای مصراع و موقوف‌المعانی (و حتی موقوف‌اللفظ) ساختن مصراع‌ها به یکدگر که به گمان من ناسازگار با طبیعت غزل فارسی است و در موارد بسیاری نقض غرض، چون آنچه موسیقی غزل را کامل می‌کند، تشابهی است که از نظر آوایی در توقفگاه‌های شعر، یعنی اواخر مصراع‌ها وجود دارد و وقتی ما این توقفگاه‌ها را از میان می‌بریم و ساختار مصراع‌ها را به هم می‌ریزیم، نقض غرض کرده‌ایم.

هم‌چنان شاعر ما به وزن‌های بلند (از نوع وزن‌های ابداعی یا مطلوب سیمین بهبهانی و اقران او) چندان عنایتی نشان نمی‌دهد و این هم تا حدودی طبیعی است، چون آن وزن‌ها بیشتر برای روایت و یا توصیف فضاهای خاص مناسبت است. در روایت و توصیف، هر قدر مجال بیشتری تا رسیدن به قافیه و ردیف در دست باشد، دست شاعر بازتر است. در عوض پروردن یک مضمون ـ کاری که فاضل می‌کند ـ آن مقدار فضا به کار ندارد. پس اگر از این نظر بر او خرده‌گیری‌ای هم بکنیم، از این رهگذر خواهد بود که چرا به روایت و فضاسازی و توصیف موقعیت‌های خاص کم‌توجه است، چنان که در جای دیگر در همین نقد خواهیم گفت.

باری فاضل نظری در موسیقی شعرش رفتاری معقول و سنجیده دارد و من فقط می‌توانم تکیه‌ی بسیار بر ردیف در بعضی شعرهایش را به دیده‌ی انتقاد بنگرم، به ویژه در کتاب «آن‌ها». گاهی به وضوح حس می‌شود که این ردیف است که شعر را می‌سراید نه شاعر. من چند مطلع از این غزل‌ها را نقل می‌کنم.

سرسبز دل از شاخه بریدم، تو چه کردی؟

افتادم و بر خاک رسیدم، تو چه کردی؟ (آن‌ها، ص 29)

بی‌لشکریم حوصله‌ی شرح قصه نیست

فرمانبریم، حوصله‌ی شرح قصه نیست (آن‌ها، ص 31)

تا از تو هم آزرده شوم، سرزنشم کن

آه این منم ای آینه! کم سرزنشم کن (آن‌ها، ص 47)

بستن زلف رها سنگدلی می‌خواهد

دل‌شکستن همه جا سنگدلی می‌خواهد (آن‌ها، ص 55)

عشق تا بر دل بیچاره فروریختنی است

دل اگر کوه، به یکباره فروریختنی است (گریه‌ها، ص 47)

در این غزل اخیر به نظر من می‌رسد که ردیف «فرو می‌ریزد» بهتر بود، چون آنچه از آن سخن می‌رود، یک اتفاق است (فروریختن) و نه یک صفت. شاید هم ردیف همین بوده و شاعر بعداً آن را عوض کرده است تا غیرمعمول‌تر باشد.

 

منابع و عناصر خیال

یک شاعر برای متمایزساختن شعرش از شعر معمول و متوسط روزگار، دو راه اصلی در پیش دارد. انتخاب یکی از این راه‌ها بسته به طبع و سلیقه‌ی اوست.

راه اول استخدام عناصر تازه و تجربه‌های زندگی انسان عصر اوست. این که شاعر از پدیده‌هایی و موقعیت‌هایی سخن بگوید که در شعر دیگران و به ویژه شعر کهن ما کمتر دیده شده است. سخن‌گفتن از چیزهای تازه، هم  تصویرها و مضامین تازه فراهم می‌آورد و هم شعر را برای مخاطبان ملموس‌تر و عینی‌تر می‌سازد. در شعر کلاسیک امروز، سیمین بهبهانی از پیشگامان این شیوه است و از نسل فاضل نظری، محمدسعید میرزایی شاعر مطرح این روش است.

راه دوم بازسازی و تلفیق تصویرهای دیگران و بیان‌ آن‌ها به طرزی دیگر است. در اینجا شاعر بیش از این که بر «سخن گفتن از تازگی‌ها» متکی باشد، بر «سخن تازه گفتن با عناصر قدیم» متکی است. در شعر امروز جریان سنتی شعر کلاسیک ما غالباً بدین شیوه کار می‌کند، از شهریار بگیرید تا هوشنگ ابتهاج و عماد خراسانی.

فاضل نظری آشکارا در این مسیر دوم گام می‌گذارد و البته از بسیاری دیگر از روندگان این مسیر تواناتر است. در شعر او بسیار بیت‌ها می‌بینیم که ماده اصلی تصویرهایشان از فضای معمول شعر فارسی گرفته شده است، ولی شاعر آن را در لباسی دیگر ارائه می‌کند.

تا نگویی اشک‌های شمع از کم‌طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم (آن‌ها، ص 43)

شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت

شرح حالم را اگر نشنیده‌ باشی، راحتی (آن‌ها، ص 48)

من کجا و جرأت بوسیدن لب‌های تو

آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی (آن‌ها، ص 48)

کوچ تا چند؟ مگر می‌شود از خویش گریخت؟

بال، تنها غم غربت به پرستوها داد (آن‌ها، ص 13)

مگیر زورق فرسوده‌ی مرا از رود

که از خیال رسیدن به آبشار پُرم (گریه‌ها، ص 79)

بسیاری از شعرهای فاضل نظری هیچ نشانی از زمان و مکانی که شاعر در آن زندگی می‌کند، ندارد. انسان امروز و تجربه‌های زندگی او در اینجا غایب است. گویا شاعر خارج از جغرافیا و تاریخ ایستاده است. این از جهتی خوب است که شعر را از قید زمان و مکان بدر می‌برد و استفاده‌ی عام و دایمی به آن می‌بخشد، ولی به همین میزان، تأثیرگذاری شعر بر انسان‌های هم‌عصر شاعر هم کاهش می‌یابد. شعر از آن انرژی و ظرفیتی که می‌شد بر اثر هم‌ذات‌پنداری انسان‌ها با شاعر رخ بنماید، محروم می‌شود.

البته گفتم که بسیاری از شعرهای فاضل چنین است و نه همه آن‌ها. گاه در کار او انسان امروز و چشمدیدهای عینی او حضوری نسبتاً پررنگ‌ دارد و به نظر من این وجه کارش می‌توانست پررنگ‌تر شود و نشده است.

نام تو را می‌کند روی میزها هر وقت

در دست این دیوانه می‌افتاد چاقویی (گریه‌ها، ص 13)

من و تو پنجره‌های قطارِ در سفریم

سفر مرا به تو نزدیک‌تر نخواهد کرد (آن‌ها، ص 101)

پلک فروبستی و دوباره شمردی

فرصت پنهان‌شدن نبود، تو بردی (آن‌ها، ص 97)

خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد (گریه‌ها، ص 61)

پر شد آیینه از گل چینی

آه از این جلوه‌های تزئینی (آن‌ها، ص 67)

تهران و تلخ‌کامی آن مانده است، کاش

/ 22 نظر / 318 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ایران سرخط

سلام برای کسب اطلاعات بیشتر به http://www.IranSarkhat.com مراجعه کنید.

"یگانه" بود.

فهیم الکوزی

خسته نباشید استاد! به نوشته های از این دست شدیدن نیاز داریم. بیشتر بنویسید لطفن! در پناه خدا باشید

صادق ایزدی گنابادی

سلام بر استاد بزرگ مثل همیشه کامل دقیق بدور از حب و بغض فهرست دار و مشخص

رامین عرب نژاد

سلام و سلامتی استاد عزیزم! نقدی بسیار دقیق و البته سخت‌گیرانه خواندم [لبخند] خسته نباشید. گفتم خسته نباشید یادم آمد که این خسته نباشید گفتن‌های‌تان در متن خیلی جالب بود!!! من هم مثل جناب کریمان به خودم جرات میدهم تا یک نکته در مورد بیتِ آئینه‌ی تاریخ تو را درد شکسته‌ست آما تو نه تاریخ‌شناسی نه طبیبی بگویم. فکر می‌کنم ارتباط درد با طبیب و آئینه‌ی تاریخ با تاریخ‌شناس را نباید نادیده گرفت. بهروز و سربلند باشید!

سلام

بحث خوبی بود.استفاده کردم

من

سلام شنیده بودم در «اقلیم نقد» نقدی بر سگانه نوشته‎اید، اما نمی‎دانستم در وبلاگ‎تان نیز بازنشر شده‎است. یادداشتِ شریف‎تان و همینطور نظراتِ مندرج در این صفحه را با دقت و شمرده‎شمرده خواندم. به نظرم اندکی در «ضعف‎های زبانی و موسیقایی» سخت گرفته‎اید، آنچنانکه در بسیاری از بخش‎های پیشینش مهربانانه نقد کرده‎اید. باری در مجموع، این نوشتار نقدی‎است منصفانه و دقیق. نقدی که جای خالی‎اش حقیقتا احساس می‎شد؛ حتی پیش از «رصد صبح». برای من باعث افتخار است که در بخش‎هایی از یادداشت‎تان مُهر تأییدی بر اندیشه‎ها و یافته‎های خودم درموردِ صائب و سبک هندی یافتم. http://www.shahrestanadab.com/Default.aspx?tabid=105&articleType=ArticleView&articleId=3654 این یادداشت را _خدا گواه است!_ پیش از خواندنِ یادداشتِ شما نوشته‎ام. هرچند که در کل با مطالعه‎ی آثار شما در این سال‎ها بهره‎مند از آموزه‎هایتان بودم و هستم. علی‎ای‎حال از مطالعه‎ی این یادداشت نیز بسیار خوشحال شدم و بسیار آموختم. خدا نگهدارتان باشد.

امیر

واقعا نقد جامع و زیبایی بود

محمدعلی رضاپور

سلام دوباره،جناب استادکاظمی! ادامه ی پیام ها یم برای ارسال شعر باامیدبه دریافت نقدارزشمندشما: ترکیب بند اجتماعی"مردبازیگوش!" 1-خوش به حال تو مرد بازیگوش!/حال،مال تو مردبازیگوش!/ ماکه اوت ایم در زمانه و ، گل/ به جمال تو مرد بازیگوش!/ شاهکارتو چیست؟شوت و دریبل/ این، کمال تو مرد بازیگوش!/ برترین رویداد دوره ی ماست:/ فوتبال تو مرد بازیگوش!/ //منِ بیچاره، اهل فرهنگ ام/ دور از تو! عجیب دلتنگ ام// 2- درس خواندیم تا، کسی بشویم/ یا نویسای نارسی بشویم/ یا که در شهرِ پر فریبِ زمان/ " اهل شغل مقدسی " بشویم/ و شدیم آنچه که نمی بایست/ تا که سالارِ بی کسی بشویم/ در ترافیکِ خرج، پارک کنیم؟/ یا گرفتارِ ناکسی بشویم؟/ // علم و تحصیل و فن! چه مظلوم اید!/ آرزوهای من! چه مظلوم اید!// 3- آب از سر،گذشت. راحت باش/ با همین سرگذشت، راحت باش/ جامعه با همین مرام، خوش است/ چون ز معبر گذشت، راحت باش/ سختیِ عمرِ کوتهِ دنیا/ چون که دیگر گذشت، راحت باش / ناقدی تا همین اواخر بود / دیگر او درگذشت. راحت باش/ // ای رفیق شفیق! می بینی؟!/ ختم ما می دهند شیرینی // 4- سایت، کم نیست. می توان رخشید/ نکته را، هم گرفت و هم بخ

مهدی افشاریان

درود به استاد عزیزم . هم اکنون در حال مطالعه کتاب روزنه شما هستم . دست مریزاد و سپاس شاعر عزیز و معلم بزرگوار .