افتخارات ملی (چهار)

    و باز بسیار وقتها از حمله‌ی «افاغنه‌» در عصر صفوی به اصفهان یاد می‌شود و هیچ روشن نمی‌شود که این «افاغنه‌» بالاخره از کدام کشور بودند. اگر افغانستان جزء ایران بود که اینها هم ایرانی بوده‌اند و این را باید یک درگیری داخلی از نوع درگیری زندی‌ها با افشاری‌ها و قاجاری‌ها با زندی‌ها یاد کرد; این که یک سلسله‌، به وسیله‌ی سلسله‌ای دیگر از میان برداشته می‌شود. چرا جنگهای ویران‌کننده و توأم با قساوت آغامحمد خان قاجار علیه لطفعلی خان زند و مردم کرمان یک تهاجم بیرونی دانسته نمی‌شود و حمله‌ی محمود به اصفهان چنین دانسته می‌شود؟ 
     تاریخ به ما می‌گوید که سرزمینی که اکنون افغانستان نامیده می‌شود، بعد از افول دولت تیموریان هرات‌، عملاً در بین سه قدرت متنازع منطقه تجزیه شده بود. بخشهای شرقی و جنوب شرقی آن در سیطره‌ی حکومت مغولی هند قرار داشت‌; بخشهای شمالی و شمال‌غربی در سیطره‌ی ازبکان شیبانی بود و غرب و جنوب غرب در تصرّف حکومت صفوی‌. به واقع تنها مقطع تاریخی در این هزار سال که بخشی از افغانستان (و نه همه‌اش‌) در تصرف ایران است‌، همین دوره‌ی نه چندان دراز است و آنانی که افغانستان را جزء ایران می‌دانند، فقط می‌توانند به تصرّف هرات‌، فراه‌، نیمروز، قندهار و نواحی آنها در دوره‌ی صفوی اتکا کنند و نه بیشتر. این نه از لحاظ جغرافیایی بسیار چشمگیر است و نه از نظر تداوم تاریخی‌. 
     اما افغانستان به سبب این که حیاط خلوت و میدان جنگ این سه دولت بود، بسیار آسیبها دید. 
     در آن زمانه‌ها که امکانات حمل و نقل بسیار نبود و لشکرها هم بی‌شمار بودند، غالباً عبور یک لشکر از یک منطقه‌، مساوی بود با تاراج همه خوارباری که دهقانان برای مدتها ذخیره کرده بودند، چون هم لشکریان غذا می‌خواستند و هم چارپایانشان‌. بگذریم از ستمها و تعدی‌هایی که از سوی بعضی لشکریان متخلف می‌شد و بگذریم از این که بسیاری از مردم آن منطقه ناچار می‌شدند برای در امان ماندن از انتقامجوییها، به تناوب به لشکریان متخاصم بپیوندند و از میان بروند. 
     حالا تصور کنید که شهری آباد همچون هرات‌، در جنگهای میان شیبانیان و صفویان چند بار دست به دست می‌شود. این شهر بعد از این جنگها دیگر روی خوبی ندید. بسیاری از کشتزارها، باغها، آبادیها و مهم‌تر از آن‌، مردم هرات در جنگهای متوالی شیبانیان و صفویان لگدمال شدند و از میان رفتند. آنچه باقی مانده بود نیز در دست به دست شدن میان دولتهای افغانستان و ایران در عصر قاجاری تباه شد. چنین است که عروس شهرهای این منطقه‌، در فاصله‌ی یکی دو قرن‌، چنین به خاک سیاه می‌نشیند. بله. در پشت این افتخار کردن‌ها که فلان شهر و فلان کشور از ما بود، بسیار تباهی‌ها و مصیبت‌ها خفته است که ما خبر نداریم.

     در آن سوی و در مرز حاکمیت صفوی و گورکانی‌، قندهار چنین وضعی داشت و بارها دست به دست شد و بسیار صدمه‌ها دید. با این وصف‌، می‌توان حس کرد که قیام هوتکیان علیه صفویان چه زمینه‌های اجتماعی داشته است‌.

     این جریان در اصل از حمله‌ی محمود به اصفهان شروع نشد، بلکه از قیام پدرش میرویس علیه حاکم صفوی‌ِ قندهار شروع شد، حاکمی ستمکار به نام گرگین که میرویس هوتکی به خاطر تظلّم و شکایت از او باری به اصفهان رفت و جواب درخوری از شاه صفوی نگرفت‌. پس میرویس برگشت و با قیامی مردمی‌، گرگین و همراهانش را کشت و حکومت قندهار را به دست گرفت‌.

     میرویس‌، شخصی بود بسیار بااراده‌، شجاع و در عین حال خردمند و دوراندیش‌. او پس از کشتن گرگین و سیطره بر قندهار، کوشید که در پی رفع آن مظالم برآید و حکومتی ملّی و مردمی تشکیل دهد که این مردم دیگر ناچار نباشند به دولت صفوی باج و خراج بپردازند و در عین حال‌، ستمگریهای کسانی همچون گرگین را تحمل کنند.

     دریغ که میرویس به زودی درگذشت و حکومت به پسرش محمود رسید که جوانی بود شجاع و متهور، ولی جاه‌طلب و عاقبت‌نیندیش‌. او بود که به اصفهان لشکر کشید و البته تاوانش را نیز با خون خود و همراهانش پرداخت‌.

     حالا قضیه را از یک جانب دیگر می‌نگریم‌. در کتابهای درسی افغانستان ـ و باز تحت تأثیر گرایشهای ناسیونالیستی ـ فتح اصفهان به دست هوتکیان با مباهات تمام نقل شده است و این که شاه حسین صفوی به دست خویش تاج را بر سر محمود هوتکی نهاد، افتخاری برای افغانستان دانسته می‌شود.

     ولی در حقیقت‌، همچنان که لشکرکشی‌های افغانان به هندوستان در نهایت به ضرر افغانستان تمام شد و من در یادداشت پیش بدان اشارتی کردم‌، این لشکرکشی هم در حکم یک خودکشی برای دولت نوخاسته‌ی هوتکی بود و آن تاجی را که سلطان حسین بر سر محمود نهاد، نادر افشار از سر اشرف برداشت‌، همراه با سرِ آن جوان شجاع و بااراده‌.

     حمله‌ی محمود به اصفهان‌، با سپاهی اندک‌، در حالی که حتی شهرهایی همچون کرمان و یزد را بدون تصرّف پشت سر گذاشته بود، بدون پایگاه مردمی و مذهبی در ایران‌، به واقع یک انتحار سیاسی بود. او در سایه‌ی تهوّر خودش و مردانش و سپهسالارانی شجاع همچون سیدال خان ناصری البته اصفهان را گشود و تاج را به دست پادشاه صفوی بر سر خود نهاد، ولی در واقع هم مرکزیت قندهار را به حال خود گذاشت و هم خود را در میان دشمنانش محاصره کرد. چنین بود که مردم ایران به گرد شهزاده تهماسب صفوی و سپس نادر افشار گرد آمدند و به عمر کوتاه‌ِ حکومت هوتکی در افغانستان خاتمه دادند.

     محمود خود در اصفهان دیوانه شد و درگذشت و حکومت را پسرعمویش اشرف به چنگ آورد، ولی عمر اشرف‌، با همه لیاقتهایی که داشت‌، در جنگ و گریز گذشت‌، تا این که در راه فرار به سوی قندهار از چنگ نادر افشار، به دست یکی از ملازمانش کشته شد و آنگاه نوبت نادر بود که انتقام اصفهان را از قندهار بگیرد.

     آن کسانی که به پیروزی هوتکیان در اصفهان افتخار می‌کنند، هیچ بدین اشاره نمی‌کنند که این فتوحات‌، سپس به واسطه‌ی حمله‌ی انتقامجویانه‌ی نادر افشار چه مصیبتها برای افغانستان به بار آورد. از جانبی دیگر، آنان که تهاجم هوتکیان را فاجعه‌ای برای ایران می‌دانند ـ در حالی که ابعاد مصایب آن بسیار نبود ـ هیچ‌گاه از آنچه به دست نادر افشار و سپاه او بر سر هرات و قندهار آمد، یاد نمی‌کنند. باز هم نادر افشار قهرمان ملّی به حساب می‌آید و در باغ نادری مشهد، مجسمه‌اش سوار بر اسپ بر اذهان مردم جولان می‌دهد.

     می‌بینید که ما به چیزهایی افتخار می‌کنیم که یا قابل افتخار نیست و یا هم اگر هست‌، از نوع تاج‌بخشی شاه صفوی به محمود است که می‌تواند فقط دل آدمهای ساده‌دل را خوش کند.

     باری‌، گمان نکنید که بسیار سیاه می‌نگرم‌. ملاحظه می‌کنید که ما صفحات روشن و پرافتخار هم در تاریخ خویش داریم‌، همچون قیام شجاعانه و رفتار هوشمندانه‌ی میرویس هوتکی که اگر اجل چند صباحی بیشتر به او مهلت می‌داد، چه بسا که وضع هر دو کشور همسایه از آنچه هست‌، بهتر می‌بود. نه اصفهان سقوط می‌کرد و نه حکومت هوتکی چنین سریع مسیر زوال می‌پیمود.

/ 11 نظر / 68 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید محمد عالمی

سلام استاد ارجمند آقای کاظمی! از همان بخش اول "افتخارات ملی" پی گیر بوده ام و صد البته مطابق آنچه شما انتظار داشتم زیبا و جالب است. با این حال من تصور می کنم که کمی بحث از اصل موضوع فاصله گرفته است و بیش از حد نیاز در مسائل تاریخی خرد شده اید و به صورت خلاصه تر هم می توانستید مفهوم را برسانید. به هر حال من از آن استفاده لازم را برده و خواهم برد. پاراگراف ذیل به نظر من در جهات جغرافیایی مشکلی دارد که بهتر است اصلاح کنید: "بعد از افول دولت تیموریان هرات‌، عملاً در بین سه قدرت متنازع منطقه تجزیه شده بود. بخشهای شرقی و جنوب شرقی آن در سیطره‌ی حکومت مغولی هند قرار داشت‌; بخشهای شمالی و شمال‌غربی در سیطره‌ی ازبکان شیبانی بود و شرق و جنوب شرق در تصرّف حکومت صفوی‌." شرق و جنوب شرق دوبار تکرار شده است.

محمد تقی دانش

سلام بر استاد جوان! هم از محتوای مفید و هم از سبک و سیاق نگارش زیبایتان لذت بردم. منتظر خواندن مطالب ارزشمند شما ، هستم

غفار صفا

آقای کاظمی، اکثراً درسیمینارها و سمپوزیم های بزرگداشت ازشخصیت های فرهنگی، ادبی وتاریخی ما ضمن اینکه آنچه حق شان است درمورد شان ارایه میگردد، چنان فضای گزافه گویی حاکم میشود که آن شخصیت ها دیگرگم میشوند ومخصوصاً ازمتن تاریخی شان بریده میشوند. مثل اینکه این افتخارات دریک خلاً پدید آمده باشد. ضمن ستایش از شکوهمندی شهرسمرقند (که حق داریم ازآن ستایش کنیم) فراموش میکنیم که آن همه ثروت سرشار، سنگهای زینتی، و آن همه معمارو هنزآفرین چگونه و ازکجاشده اند. رابطه اش را با آن قصرلاجوردین که اززیباک بدخشان بافیل به سمرقند انتقال داده شد فراموش میکنیم ویااظهارآن را خلاف روال سیمینارکه هدف اش تجلیل است نه تحلیل، میدانیم. وقتیکه تیمورشهری را قتل عام میکرد وازکشته هایش کله منارمیساخت و دانشمندان و هنرمندانش را امان میداد ستایشش میکنیم که آن جهان گشای خون آشام عاشق علم وفرهنگ نیزبوده! سیمیناری داشتیم درشهرمزارشریف سال 1993به بهانهء تجلیل ازامیرعلی شیرنوایی. یکی استادان دانشگاه بلخ که ضمن بررسی روزگار نوایی از سیستم ظالمانهء مالیات یادکرده بود، چنان مورد غضب وبی مهری شماری دست اندرکاران سیمینارقرارگرفت که تاهنوزرابطهء آن استاد

jahanbozorgi

سلام استاد عزیز عجالتا بگویم که جانا سخن از زبان ما می گویی ، اما مشکل این است که بالاخره خود شما هم در این موارد ذکر شده به یک سمت میل و گرایش دارید و گروهی را شجاع و خردمند و .. می دانید در حالی که شاید آن ها هم انسانهای بی رحم و ستمگر بوده اند و اصلا شاید لازمه قدرت یافتن در آن زمانه ستمگری و خونریزی بوده است . در هر صورت ما در چنبره ی تاریخی مبهم و تاریک هستیم و مطالبی شاید نادرست را به عنوان محکماتی تاریخی پذیرفته و نیاکانی خونریز و جنگاور را به عنوان افتخارات خود می شناسیم ... برای نمونه دو فیلم مستند شکوه تخت جمشید و تخت گاه هیچ کس را ببینید ...

raspina

سلام خود شما از افتخارات ما هستيد تشكر

نظر

در پست اول مساله را خوب طرح کرده بودید. اما بعدا به تناقض گویی رفتید. نمیگویم قصدا این کار را میکنید. اما، شما هم همان مشکلی را دارید که در مجموع کل تیپ "روشنفکر افغانی" دارد. یعنی با همان "ذهنیت" و در چارچوبی همان ذهنیتی مسایل را میبینید و معنی میکنید که ساخته و زاده ای نظام حاکم چه در افغانستان و چه هم در ایران میباشد. ذهنیتی که در آن تاریخ نه سوژه شناخت، بلکه منبع "مفاخر ملی" است. به نظر من، یکی از پایه گذاران این بینش غلط تاریخی، غلام محمد غبار است، که خط کشی های امروزی را بر کلیت تاریخ تعمیم داده است. و در این چارچوب یک پدیده ای به نام افغانستان را خلق کرده که گویا از اول تاریخ به حیث یک کلیتی، با ذات مستقل و فنا ناپذیر، حضور داشته است. چون غبار از موقف روشنفکر ضد حاکمیت به "بررسی" تاریخ پرداخته، این جنبه ارتجاعیی نظریه تاریخ او از دیده ها پنهان مانده است، که او بیشترین خدمت را در خلق روایت تاریخیی حاکمیت کرده استم. سهمی را که غبار در این عرصه داشته، حبیبی و کهزاد نداشته اند.

مورخ!

کاظمی عزیز تاریخنگاری همه پسندی بود.خوب است با معرفی منبع هم نوشته ها را مستند کنید و هم مخاطب اگر طالب بود سری به کتاب بزند. البته برای اطلاعات بیشتر. تاریخی گری بایسته ای داری.این متن هم بستگی را دامن می زند.ام برادر با این مطلب کوتاه آن نتیجه بلند را نمی توان گرفت.سقوط,معلول دو علت است:فرسودگی داخلی و ویران گری بیرونی.به طور مثال اگر محمود در زمان اسماعیل یا تهماسب اول یا شاه عباس حمله می کرد آیا العان تاریخ اینگونه رقم می خورد؟در زمان شاهان ابتدایی صفویه سفیر روس تا یک ما پشت در می ماند تا بار یابد اما در اواخر, سفیر همین کشور شاه ایران را چیزی در حد گاو می داند(سلطا حسین را می گویم) نکته دیگر اینکه نادر در راه بود :چه در مقابل شاه صفوی چه افغان و آنقدر هم گستاخ بود که بهانه نمی خواست تا به افغان ها حمله کند.آیا هند, کار محمود را کرده بود که آن بلا سرش آمد؟از مطلبتان سود بردم .نوش جانم!دیر زی.

علی

سلام آقای کاظمی بنده نه مورخم نه خبره درتاریخ نگاری طبق نوشته تاریخ نویسان ایرانی وغیرایرانی مسلم این است که ایران یک قدرت بلامنازعه درتاریخ جهان ونمونه ی یک ابرقدرت بوده است حالا اگرخیانت بعضی شاهان ایرانی و بی لیاقتی آنها موجب ازدست رفتن قسمت هایی ازخاک ایران شده است درآن شک نکنیدضمن اینکه قدرت های منحوس که ازایران همیشه می ترسیده اندیک علت دیگراست ما حتی هند را جزء متصرفات ایران داشته ایم شما میدانید ماتااسپانیای امروزراهم تحت سیطره داشته ایم پس لطفا تاریخ نگاری نفرمایید بنده شعرهای شمارا بسیار دوست دارم وشمارا شاعرباسوادو خوبی می دانم ولی سعی نکنید تفکرمحمودیااشرف راستایش کنیدافغانستان قسمتی ازایران بوده است با توجه به این که هند هم ضمیمه ی خاک ایران بوده است.ضمنا نظری برایتان گذاشتم که به علت مشکل اینترنت هشت باردرج شد که ازاین بابت متاسفم که علت بنده نبودم ومشکل اینترنتی بود .سلامت باشید وپایدار