امروز با بیدل (هفتاد و پنج و هفتاد و شش)

ای زاهد! اگر شعلة آهی به دلت نیست‌،

بی تیر، کمان تو چه سود از چله دارد؟ (ص 387)

چله در دو معنا منظور است‌، یکی اعتکاف چهل‌روزة زهاد و دیگری‌، چلة کمان‌. البته در این بیت‌، تشبیه «آه‌» به «تیر» هم منظور است که تشبیهی است قدیمی در شعر فارسی‌.

 

 

یاران چو گردباد، که جوشد ز طرف دشت‌

دامن به زیر پا، به هوا چنگ می‌زنند (ص 391)

تصویر بسیار تازه و مدرن است‌. دکتر شفیعی کدکنی‌، در کتاب صور خیال در شعر فارسی‌، بحثی دارند دربارة پویایی تصویر. می‌توان این بیت را نمونة خوبی برای این معنی دانست‌.

/ 18 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جعفر

لطفا از پايين به بالا بخوانيد !

جعفر

مسخره است اگر ادعا کنيم که آقای کاظمی مايه رنجش اجمل ها و اسک های کابل شده است . اين قبیل ادعا ها ٬ بيانگر اين است که روايتگری آقای کاظمی درست درک نشده است و درک ناقص آن روايت ٬ باعث قضاوت نادرست گشته است . بازهم در این عرصه ها از سوی آقای صبوری بی انصافی شده است . اگر قرار باشد که روزی در افغانستان از نامهربانی ها در حق ناهمزبانان کسی معذرت بخواهد ٬ شخصی چون آقای کاظمی در ردیف آخرین کسانی قرار می گیرد که این اتهام به آنان چسپیدنی است . در افغانستان کسانی هستند و بودند که تبعیضات سیستماتیک زبانی ٬ قومی ٬ مذهبی و نژادی روا داشته اند و روا می دارند . کتاب های تاریخی که نوشته شده است از نمونه های روشن آن است . دروغ هایی که در مکاتب تدریس می شود از دیگر نمونه های آن است . به هرصورت ٬ اگر صبوری ها در حقجویی و دادستانی خودصادق هستند باید با آنانی درآویزند که واقعا مردم افغانستان را معذرت خواهی بدهکارند . نه با آقای کاظمی که در کشوری چون افغانستان در عرصه های مذکور از فرهنگیان خوشنامش به حساب می آید .

هموطن شما

جناب جعفر ، شايد زمان آن رسيده که خيلی گپ ها را زير سوال ببريم . استثنايی بايد در کار نباشد. استبداد قومی عامل عام وحشت سياسی در جامعه افغانستان بوده و است . ولی دليل نمی شود که بخاطر يکی دگری را از ياد ببريم. /از روبرویي منطقی تان خوشم آمد./

علی رضا کاشانی

آقای کاظمی اولین بار شما را در کرمان ـ سال۱۳۶۸ ـ دیدم شعر آن شب شما همه را میخکوب کرد . اگر آن را دارید و زحمت نیست برایم بفرستید < خوشحال می شوم . چگونه می توانم بیشتر با شما ارتباط داشته باشم ؟ آدرس من : استان کرمان - بافت . دانشگاه آزاد اسلامی . علیرضا کاشانی

fatehi

اين آقای به اصطلاح صبوری، که نه ايميل دارد و نه هويت مشخص، نام شان هم ظاهرا مستعار است، پيداست که هرچه می گوید از روی عقده های شخصی است. آيا نمی شود یکبار هم اگر شده ما افغان ها روی جنبه های مثبت یک فرد فکر کنیم؟ من نمی خواهم ایراد های بر آقای کاظمی را تایید کنم ، می خواخم بگویم برای خدا ما چرا این طوری هستیم. تا یک نفر را می بینیم یک طومار برایش درست میکنیم که در گذشته چه بوده ای و حال چه هستی و اگر روزی مد شود آینده ی کسی را هم مورد سئوال قرار خواهیم داد!! فکر نمی کنید بس است دیگر؟ ما یک عمر را برای همین سخن های یاوه و واهیات برباد دادیم آیا هنوز وقت آن فرا نرسیده است که مشوق و هم کار هم دیگر باشیم تا مخرب شخصیت و هویت هم دیگر؟ آیا وقت آن فرا نرسیده است که یک مقدار هم با تساهل و مدارا برخورد کنیم و این قدر بر هم دیگر خرده و ایراد نگیریم؟ ما با این ایراد های کوچک و بزرگ تیشه بر استعداد و انگیزه های هنری یک هنرمند می زنیم و بدون شک دل شکنی می کنیم. حال با احساس مرده و دل شکسته چه توقعی داریم که یک اثر خوب هنری خلق شود؟

هموطن شما

جناب فاروق جان فتاحی ، شما با لطف و محبت می فرماييد همه چيز را دربست و سربسته قبول کنيم بحث خوب نيست ، انتقاد نکنيم، تساهل و مدارا پيشه کنيم و ... جان برادر ، ما همين کار ها را کرديم تا بدين روز رسيديم.

سعیدی راد

سلام استاد... صد شکر که اين آمد و صد حيف که آن رفت!... عيدتون مبارک!

محب

ساقيا آمدن عييد مبارک بادت عيد برای شما خجسته باد مخلصتان

رضا وهاب

سلام آقای کاظمی! عيد شما مبارک. به وبلاگ من هم سربزنيد.

محمدکاظم کاظمی

بله دوستان. من نيز بحث و تبادل نظر را بر تاييد و يا رد مطلق و چشم‌بسته ترجيح می‌دهم ولی دوست می‌دارم که اين بحث نيز شفاف و رودررو باشد و تا آدم بداند با چند انسان حقيقی روبه‌روست نه با يک سری اسم مستعار. من در اين وبلاگ گاه همانند کسی هستم که با يک گروه آدم روبسته طرف است و البته آن روبسته‌ها می‌خواهند با او از در بحث درآيند. بارها گفته‌ام مگر اينجا تاريکخانه اشباح يا حلقات فراماسونری است؟