شاعرانگی مقدس

مأنوس‌بودن با این متون و استفاده از آنها، هم به واسطة معنویت نهفته در این آثار و هم به واسطة شاعرانگی ساده و طبیعی آنها، می‌تواند سخت به کار شاعران بیاید و ما پیش از این هم موفقیت شاعران مأنوس با کتابهای آسمانی و یا مقدس را در میان شاعران فارسی‌زبان‌، دیده‌ایم‌.

ولی چیزی که معمولاً مانع انس و الفت بیشتر نسل جوان امروز با این متون می‌شود، حجیم‌بودن و گاه دور از دسترس بودن آنهاست‌. به این باید افزود وفور تعلیمات و اصطلاحات و اسطوره‌ها در بعضی از اینها را که سبب می‌شود مخاطب از مطالعة کامل‌شان‌، آن حظّی را نبرد که از یک گزیده می‌تواند برد.

چنین است که ضرورت گزیده ساختن بعضی از این متون و استخراج پاره‌های شاعرانة آنها حس می‌شود و این کاری است که شاعر توانای خراسانی‌، غلام‌رضا بروسان کرده است‌، یعنی گزینش و تدوین چکیده‌ای از «ریگ‌ودا» قدیمی‌ترین سند زندة مذهب و جامعة هندو.

این کتاب‌، با طرح جلد علی سیران‌، از سوی نشر شاملو منتشر شده است‌، در قطع رقعی و 5000 نسخه تیراژ، با کاغذی مقواگونه که البته خواندنش را دشوار می‌کند و صفحه‌آرایی نه‌چندان درخور محتوای خویش‌.

باری‌، اگر از صورت درگذریم و به سیرت نظر افکنیم‌، با خواندن این کتاب خود را با پاره‌هایی بسیار شاعرانه از این کتاب مذهبی روبه‌روی می‌بینیم‌، به‌گونه‌ای که گاه باورنکردنی به نظر می‌آید و چنین به نظر می‌رساند که گویا ترجمة شعر یک شاعر طبیعت‌گرای امروز را می‌خوانیم‌.

از میان عناصر شعر، آنچه بیشتر در این قطعات خودنمایی می‌کند، تخیّل است‌، آن هم تخیّلی شفّاف و برگرفته از عناصر طبیعت و زندگی مردم‌. و باز جالب این است که از میان صور خیال هم مدرن‌ترین‌هایشان در این مجموعه حضوری پررنگ‌تر دارند، مثل شخصیت‌بخشی (تشخیص‌) که همان تصوّر جاندار بودن اشیأ بیجان است‌. این پاره را در ستایش «اوشس‌» (سپیده‌دم‌) ببینید:

اوشس چون مادری مهربان می‌آید

زندگی را بیدار می‌کند

و همة پرندگان را به پرواز درمی‌آورد

این سپیده‌دم اسبهایش را به ارابه بسته است‌

و به آن‌سوی خورشید می‌تازد

از این که می‌گذریم‌، در این مجموعه با تشبیه‌های بسیاری هم روبه‌روی می‌شویم‌، تشبیه‌هایی با طرفین مادی و ملموس و وجه شبه ابتکاری که از دقت گویندگان در محیط پیرامون خبر می‌دهند.

باشد که اگنی‌

ما را از میان مشکلات بگذراند

مانند قایقی‌

که از میان رودخانه می‌گذرد

ما را از میان غم عبور می‌دهد

ولی آنچه به این آثار تشخص و زیبایی ویژه می‌دهد، درآمیختگی‌شان با زندگی مردم است و برخورداری از لحظات خاصی از زندگی و جوانب ظریفی از روابط میان انسانها که شاید کمتر کسی با آن دقت به آنها نگریسته‌است‌. مثلاً این که شخص‌ِ بی‌برادر بیشتر علاقه‌مند معاشرت با مردم است‌، چیزی است که شاید ما بارها با آن برخورد کرده‌ایم و از کنارش بی‌تفاوت گذشته‌ایم‌.

مهربان و مغرور

از زیبایی بی‌نقص خویش‌

به روشنی می‌تابد

و مثل کسی که برادر ندارد

در جست‌وجوی مردم است‌

و در چنین جایهایی است که متن در کنار برخورداری از عناصر طبیعت‌، با احساسات‌، عواطف و تجربه‌های زندگی انسانها نیز گره می‌خورد و رنگی از حکمت می‌گیرد، حکمتی طبیعی و بدون اتکا به اصطلاحات فلسفی‌. این چیزی است که در همه متون مقدس مشترک است و چنین است که همه انسانها به پیمانة ظرفیت معنوی خویش می‌توانند از آنها سود بجویند.

باری‌، در این شصت صفحه گزیدة ریگ‌ودا در کتاب «عصارة سوما» به اندازة چند کتاب شعر نو، سخن تازه و دریافت شاعرانه می‌یابیم‌. شاید ذکر چند نمونه از این آثار و ارجاع به کل‌ّ کتاب‌، بتواند ارزش هنری این متون را برای شاعران جوان امروز آشکار سازد.

 

چند پارة برگزیده از کتاب «عصارة سوما»

  

خطاب به اوشس (سپیده‌دم‌)

سپیده‌دم دختر آسمان برخاسته است‌

او غمهای مهم را برطرف می‌سازد

و چراگاه گاوان را آشکار می‌کند

همة آفریدگان‌، به‌ویژه گاوان‌

مشتاق سپیده‌دم‌اند.

 

 

در ستایش اگنی (الهة آتش‌)

ای خدایان اعلای مقدس‌!

همان‌گونه که شما گاوی را که پایش بسته بود

رها کردید

ما را هم از این رنج رها کنید.

 

 

در ستایش خورشید

هنگامی که خورشید نزدیک می‌شود

ستارگان‌

چون دزدان می‌گریزند

و شب سیاه به دنبال آنها می‌رود

 

 

در ستایش خورشید

درست مثل پسر جوانی که دختری را دنبال می‌کند

خورشید

الهة درخشان صبح را

دنبال کرده است‌

 

 

گفت‌وگو میان پورو و ارسه و اوروشی‌

و مطربان‌

مثل گوسفندی که دچار زحمت باشد

صدا می‌کردند

 

 

خطاب به سوما پومانه‌

به‌راستی افکار ما متفاوت است‌

نجار در جست‌وجوی شکسته است‌

و پزشک‌

در اندیشة سانحه‌

و برهمن در فکر پرستش‌

ای اندو! برای اندرا جاری شو

 

من شاعرم‌

«تاتا» پدرم پزشک است‌

/ 14 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ح

سلام آقای کاظمی.هموطن محترم. آخرین باری که به وبلاگ شما مراجعه کردم وقتی بود که شعری را درباره شب یلدا سروده بودید که بسیار زیبا بود. بعد از ان توفیق پیدا نکردم به وبلاگتان سر بزنم. خوشحال می شوم که با هم تبادل لینک داشته باشیم. موفق باشید.

علی چاوشی

بسم الله سلام می خواستم ازتون خواهش کنم به وبلاگم بیاید و نظرتون رو درباره ی غزلم بگید(می دونم سرتون شلوغه، اما ...) منتظرتون هستم یا علی

حبیب محمدزاده

ما/در ایران عزیز با هیچ دختر بچه ای همکلاسی نبوده ایم و پلیسهای زن زیاد ندیده ایم *** چند سالی پیش از این در کشور کوچک همسایه ـ کشور دوست و برادر ـ زنی که چشمان زیبایی داشت و هفت تیرش را به کمر باریکش بسته بود به من فرمان ایست داد چند سالی می شود که قلبم ایستاد *** مرد حیز از پشت تفنگ همه چیز را زیر نظر داشت لعبتان حور را غلمانهای جوان را او هرگز به خاطر خدا و بهشت شلیک نکرد *** زندگی ابتدای مرگ است من با تو زندگی نخواهم کرد *** بین 26 تا 34 سالگی ام (ساخت باز/ روایت شخصی) هشت سال بیشتر نیست بعد از آن رو به پیر سالی خواهم گذاشت

فرزاد اقبال

تحليلي از يك شعر سهراب سپهري داشتم. از نظر انتقاديتون ممنون ميشم.

میرزایی

سلام دوست عزیز وبلاگ سکسکه های یک مست با لهجه های مختلف بعد از مدت ها با دو شعر و معرفی " مرکب حرکت" بروز شد چشم قفقاز ترکمن گیسو! اسب بر کشته های من مدوان خنجر ابروان خونی را توی زخمم غلاف کن بانو نثر در بیهقی پریشان بود و... منتظر حرف هاتان می مانم ناد علی شهرام میرزایی

درود برتو کاظمی عزیز

مرثیه های ممنوع

جناب کاظمی این موضوع به واسطه اهمیتی که دارد وبه دلیل جذابیتهای خاص مجال بسط مطلبد لطفا چنانچه منابع معتبر واطلاعات عمیقتری نیز در اختیار دارید دریغ نکنید

مهدی فر زه

متن خوبی بود. اما معنای سوما را نمی دانم و دیگر اینکه آیا درباره شاعرانگی در قران کریم هم تحقیق شده است؟ [گل]