منگنه

منگنه‌

وقت است تا دوباره بچسپند چون کنه‌
لت‌خوردگان پهنة میدان بر این تنه‌
دست شکسته‌شان به گدایی دراز شد
زان‌پس که رفت از کف این قوم‌، گردنه‌
اینان به‌رنگ بودنه‌بازان‌ِ باخته‌
ما خلق‌ِ بی‌نصیب‌، به کردار بودنه‌
بازی تمام گشته و بازیگران آن‌
هریک پناه برده به دامان یک ننه‌
بازی تمام گشته‌، ولی ما نشسته‌ایم‌
در انتظار خُردشدن زیر منگنه‌
یعنی به جرم روشن آهنگران بلخ‌
بر دار گشته مسگر بازار میمنه‌
چشم سپید ماست به صبحی که بردمد
آن‌سان که هست دیدة بندی به روزنه‌
زین‌سوی متّهم به گدایی و لودگی‌
زان‌سوی نامزد به دروغ و مداهنه‌
امّا در این معامله در حیرتم که ما
از روغن که ساخته‌ایم آش و اشکنه‌
نی رخت حلّه داشته‌ایم و نه فرش خز
نی قصر زرنگار و نه ایوان آینه‌
در مطبخ هزار کس آتش نهاده‌ایم‌
تا وارسد به سفرة ما نان و گندنه‌
این پلکان مرمر و صحن رخام نیست‌
این استخوان ماست به هر کوی و پرکنه‌
نفرینی زمینیم‌، پس بی‌سبب نبود
هم‌وزن با فراعنه آمد افاغنه‌
از اسپ هرکه افتد، افتد ز اصل نیز
از قلّه هرکه غلتد، غلتد به دامنه‌

توضیح: این شعر از سال ۷۹ بوده هرچند شاید بعضی بیت‌هایش برای امروز هم کاربرد داشته باشد.

/ 6 نظر / 7 بازدید
زبان دراز

سلام استاد كاظمي عزيز! نفريني زمينيم‌، پس بي‌سبب نبود هم‌وزن با فراعنه آمد افاغنه درد دير پاي همه قبايل افاغنه. اجر نيكان نصيب تان.‌

koshan

سلام کاظمی عزيز و گرامی. نوشته های تان در مورد هم زبانی و بی زبانی جالب و خواندنی است.در ضمن صفحه قالب شما موزیک دارد که سازنده قالب آن را گذاشته و بعضی وقتها که دلش بخواهد play می شود!

hanif

سلام دوست عزيز٬کارفرهنگی شما در اين وبلاگ بسيار ارزشمند و قابل تقدیر است ٬هم برایمردم افغانستان وهم برای هم وطنان ايرانيتان... يک شعر از خودم در وبلاگم گذاشتم.لطفا آن را بخوانيد ونظر دهيد...شاد باشيد

atbin

دوست عزيز سلام من منتظر شعر کفران هستم که چندی است قول ان را به من داده ايد.سبز باشيد

سعیدی راد

محمد کاظم جان سلام. خوبی عزيز؟ من که هر روزم را با وبلاگ شما آغاز می کنم. و در انتظار آثار تازه شما به سر می برم. شما آيا گاهی به من سر می زنيد؟ ضمنا آخرش نفهميدم که در ايران هستيد يا افغان. هر چند نوشته هايتان بوی کوچه های افغانستان را می دهد.

گوديني

استاد من دبيرم و هر وقت شعز شما را در دبيرستان درس ميدهم از شدت تأثر مو بر بدنم سيخ ميشود و اشكم درميآيد. و آتش چنان سوخت بال و پرت را كه حتي نديديم خاكسترت را مدتها با وبلاگ آيات غمزه دمخور بودم اما متاسفانه فيلتر شد امروز چند روز است تا دوباره در اين پهنه بيكران پيدايت كردم.