شعری تازه

کاغذپران‌

 

شما کاغذپران‌بازید و ما کاغذپران‌، مردم‌
بله‌، این است تقسیم زمین و آسمان‌، مردم‌

 

شما روی زمین با چرخة تقدیر شنگیدن‌
و ما در آسمان با طالع بی‌پیر جنگیدن‌

شما شادان که اینک از چه سویی باد می‌آید
و ما را هر نفس مرگی دگر در یاد می‌آید

 

کسی در آسمان گردن به گردن می‌شود با من‌
بله‌، اینجا برادر نیز دشمن می‌شود با من‌

دمی با او شکست آید، دمی با من شکست آید
و آزادی‌، که آخر در بهای جان به دست آید

و آزادی‌... که دستی باز می‌گیرد ز حلقومم‌
بله‌، عمری است با یک هستی و صد مرگ محکومم‌

هنوزم پایبند چرخة تقدیر باید شد
و با چندین برادر باز هم درگیر باید شد

 

شما کاغذپران‌بازید و ما کاغذپران‌، آری‌
چنین بوده است تقدیر ضعیف و پهلوان‌، آری‌

فدای زندگیتان کرد باید زندگانیها
که شاید شادمان گردید از این کاغذپرانیها

 

 

 

 

 

 

مشهد، 5 فروردین 83

یادداشت: کاغذپران در افغانستان به بادبادک می‌گویند و کاغذپران‌بازی از تفریحات رایج در این کشور است‌. این بازی‌، فوت و فنی دارد و آداب و رسومی از قبیل جنگ‌انداختن کاغذپرانها و بردن و باختن‌هایی که یادآور برد و باخت کشتی‌گیران است‌. «چرخه‌» وسیله‌ای است که نخ کاغذپران بدان پیچیده می‌شود و «آزادی‌» کاغذپران مغلوبی را می‌گویند که بریده شده و به دست کسی دیگر می‌افتد. هر کس کاغذپران «آزادی‌» را بگیرد، از آن خود اوست و می‌تواند در آسمان پروازش دهد.

/ 29 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
aidin

سلام استاد کاظمی بی نظير بود.من عاشق شعر شما هستم.هميشه سربلند باشيد.در ضمن شما هنوز مشهد تشريف داريد يا خير بدرود

جعفر

کاظمی گرامی سلام! جواب سربالای شما به کسی به نام عبدالله خواندنی است . گذشته ها گذشته است جناب آقای کاظمی . در افغانستان امروز به غير از آنانی که چون شما عمری در ايران بوده اند ٬ ديگران ماه های کهن شما را نمی فهمد و نمی شناسد . اين باستانگرايي به اين شيوه اگر به دوستان کشور همسايه بزيبد به شما نمی زيبد . بهتر بود که دليل واقعی را صادقانه می نوشتيد و به واقعیت گردن می گذاشتید و اعتراف می کردیدو آنگونه جواب سربالا نمی داديد .

abas

جناب جعفر عزیز بهتر است به جای رگ گردن نشان دادن دلیل ومنطق برای دفاع از نام های عربی نشان دهید تا عرصه تحقیق روشنتر شود. آیا صرفا به دلیل اینکه ایرانی ها از این نام ها استفاده می کنند ماباید نکنیم. درست مثل اینکه چون ایرانی ها با پای شان راه می روند ما بادست مان راه برویم

مسیر

سلام! کاش این شعر کاغذ پران را با خط درشت می نوشتید. باور کنید برای آدمهایی مانند من که به شعر شما علاقه دارد ؛ خواندن آن بسیار مشکل است. شاد کام باشید

sakhidad hatif

سلام. بعد از مدت ها انتظار شعر تازه خوبی خوانديم. اعتراف ! می کنم که لذت بردم. شادکام باشيد.

عبداله

سلام جناب کاظمی!! ممنون از جواب تان و از دکان تان چون از ان استفاده ميکنم. ليکن کسی که به نام جعفر و بعدآ عباس به جوا ب شان نوشته اند هر دوی اين جنابان به صورت رمز و گنگ نوشته های کرده اند که اميد شما به توضيح ان بپردازيد. و شايد هم با يکديگر شناخت قبلی از طريق انترنيت داشته اند. ليکن اصل مطلب اينست که چرا ما يک کشور با فرهنگ و کلتور خود نداشته باشيم. محترم! زيبای ان بيشتر و به مفاد هر دو کشور خواهد بود. بسيار دوستان ايرانی داريم که با لهجه دری کابلی علاقه و از شنيدن ان لذت ميبرند. و همچنان در دنيای امروز انگلستان استراليا امريکا و کانادا مشخصات خويش را دارند و هر کشور در کوشش نشر فرهنگ خويش اند.

محمدکاظم کاظمی

جعفر گرامی و عبدالله عزيز! قضيه آن‌قدرها هم که شما فرموده‌ايد پيچيده نيست. در همين هرات و همين اکنون مردم به ماه سرطان تيرماه مي‌گويند. سميع حامد شاعر برجسته کشور نام کتابش را «از دوزخ ارديبهشت» گذاشته است. قهار عاصی شعری دارد با عنوان «شهيد هشتم ارديبهشت». من در شعر استاد خليلی فروردين، خرداد، مرداد، آبان، دی و بهمن را ديده‌ام. البته اگر من يک نامه اداری بنويسم مسلما بر اساس رسميات کشور عمل می‌کنم ولی در متون ادبی و حواشی آنها البته قضيه فرق می‌کند. من دوست می‌دارم در يک متن عادی بگويم هجری شمسی ولی در پايين شعرم بگويم هجری خورشيدی. اين را دوستان حمل بر چيزهاي ديگری نکنند.

محمدکاظم کاظمی

من در اين موارد به استفاده از بهترين واژگان در بهترين موقعيتها معتقدم و ديگر ملاکها برايم مهم نيست. گاه يک کلمه به‌شدت محلی را به کار می‌برم، گاه يک کلمه از زبان کهن را، گاه يک کلمه از ساخته‌های نوين فارسی‌زبانان ايران يا افغانستان را و گاه حتی يک کلمه عربی را ترجيح می‌دهم. بستگی به مطلبی دارد که می‌نويسم و مخاطبانی که آن را می‌خوانند.

مسیر

آقای کاظمی ، از این که شعر زیبای کاغذ پران را با خط درشت نوشتید ، بسیار ممنونم. خواندم ولذت بردم. شادکام باشید

مصطفی

سلام با نهایت احترام عرض میکنم برخورد تعصب آمیز روانیست. بنده به عنوان یک ایرانی همیشه درجستجوی آن هستم که چه تعبیر و یا مفهومی زیباتر دقیق تر و دلنشین تر در زبان دیگران است تا از ان استفاده کنم. به عینه دیده میشود آنانی که در جهت تعامل و تاثیر و تاثر بیشتر با دنیای پیرامون خود بوده اند مسیر حرکت را سریعتر طی کرده اند. همزبان عزیزی که نسبت به مفاهیم و تعابیر همزبان دیگر خود تا این درجه حساس است تبعا با دیگر زبانها درجه تحمل بسیار کمتری خواهد داشت و این با روح دنیای امروز که استفاده از انبوهی بی پایان از خلاقیتهای انسانها در قومیت ها و فرهنگهای دیگر است سازگار نمی باشد.