چاپ دوم رصد صبح

یک‌

دفتری که از مرتضی حیدری آل کثیر به دسترس من نهاده شده است‌، یک مجموعه شعر مذهبی است‌، البته مذهبی با تلقی خاصی که اکنون از آن می‌شود و من در فقره‌ای دیگر از این نقد، بدان خواهم پرداخت‌. آنچه اینجا بر آن تأکید می‌کنم‌، وجود بیان غیرمستقیم‌، سیّال و توأم با تداعی‌های آزاد در غالب سروده‌های این شاعر است‌.

متأسفانه شعرهای مذهبی ما غالباً دوگونه‌اند. یا ستایش مستقیم‌اند، یا روایت خطّی و ساده‌. البته این ستایشها و روایتها هم غالباً از حلیة بیان شاعرانه خالی نیست‌، چنان که در شعر «سرّ نی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود» جناب قادر طهماسبی می‌بینیم و آن البته شعری است ارجمند و ماندگار. به هر حال طرح کلّی غالباً همان است که گفتیم‌.

ولی ما مرتضی حیدری را در بیشتر شعرهایش در موضع ستایش نمی‌یابیم‌. یعنی به صراحت احساس نمی‌شود که شعر «برای‌» کسی سروده شده است‌، بلکه چنین دریافت می‌شود که شاعر یک «حال‌» را توصیف می‌کند که ممکن است برای او رخ داده باشد یا دیگری‌. این خوب است‌، یعنی اگر هم ستایشی در کار است‌، غیرمستقیم است و در پناه آن توصیف حال‌.

چنین است که شعرها با تداعی‌های آزاد همراه می‌شود و حتی گاه شاعر فقط در بیتهایی از غزل به مضمون اصلی اشاره می‌کند. این اشاره‌ها نیز بیشتر تلمیح‌آمیز است و آن‌قدر کمرنگ که برای دریافتشان می‌باید به قراین متکی شد. این یک مه‌آلودگی دلپذیر به شعرهای آل کثیر داده است‌.

ماهی که رفته‌، از قدمش رد گذاشته است‌

امواج را به سجده مقیّد گذاشته است‌

دنیا به یک تکامل وضعی رسیده است‌

تا پا به یک تواضع بی‌حد گذاشته است‌

خواهد شکافت با قلمش نیل علم را

آن که جبین بر آیت سرمد گذاشته است‌

پا از جهان خویش فراتر گذاشتن‌

شوری که گامهای تو در مد گذاشته است‌

هنگام خَلق‌ِ خُلق تو و خوی تو خدا

آیینه رو به روی محمد گذاشته است‌(1)

باری‌، به گمان من این نوع خاصی از شعر مذهبی است که پیش از این کمتر سابقه داشته و حتی در آثار شاعران دهه‌های اول و دوم انقلاب هم کمتر دیده می‌شود. این رهیافت‌ِ شاعران جوان دهة هشتاد است و بسیار ارزشمند.

 

دو

پیوسته به فقرة گذشته باید گفت که این شعرها به همین سبب هر یک دارای طرح یا ساختار ویژه‌ای‌اند. مثلاً یک شعر خطابی است‌; دیگری روایی است‌; دیگری سؤالی است‌; دیگری از زاویة دید دوم شخص است‌. چنین است که هر شعر فضایی مستقل و گاه غیرمنتظره دارد. شاعر ما در پیداکردن طرحهای تازه مهارتی دارد که باید قدرش را بداند و حفظش کند.

به همین گونه بیتهای مطلع‌ِ اغلب غزلها نیز ابتکاری است و کمتر طرح کلّی غزل را افشا می‌کند. بسیار وقتها شعرها به صورت غیرمنتظره پیش می‌روند.

محور عمودی را در غزلهای این شاعر پررنگ و متنوع می‌یابیم‌. البته تأکید می‌کنم در غزلها و نه در مثنویها; و همین‌جا یادآور می‌شوم که به گمان من او غزلسرای خوبی است‌، ولی هیچ مثنوی‌سرای خوبی نیست‌.

 

سه‌

ولی قوت در محور عمودی‌، مانع قدرت شاعر در محور افقی هم نشده است‌. او در مجموع شاعری است خلاّق و مضمون‌آفرین‌. کمتر غزلی از او هست که در آن چند مضمون زیبا و ابتکاری نتوان یافت و این ارزش دارد.

زنده در گور شدن‌ها به فدایت ای عشق‌

این‌قدر کشته می‌ارزد به محمد شدنت‌

و

در کوفه ماه نیمه و در شام کامل است‌

با این خبر، یتیمی ایتام کامل است‌

و

صد صفحه از غروب نوشتند و باز هم‌

یک ذرّه از ضرورت خورشید کم نشد

و

دلیل این که تو را خواستم‌، فقط این است‌

نمانده است مجالی برای خودخواهی‌

و در کنار این مضمون‌سازی‌، باید اشاره کرد به ایهام‌ها، تناسب‌ها، واج‌آرایی‌ها و تلمیح‌هایی که کتاب را از لحاظ هنرمندی‌، غنی ساخته‌اند.

تو به دریای لک‌الحمد تعلّق داری‌

کمر جذر شکست از خبر مد شدنت‌

و

عقربک‌ها بهانه می‌چینند، لحظه‌ها خواب نور می‌بینند

بی رخ صاحب‌الزمان شما، سایه‌ها صاحب زمان شده‌اند

و

شاید اگر آیینه‌ها را خوب بشناسی‌

بعد از حَسَن‌، حُسن ختام دیگری باشد

و

با چه می‌خواهی به دست آری دل عباس را؟

حرفی از دِرهم بیاید، چهره‌اش دَرهم شود

 

چهار

اما وقتی می‌گوییم شاعر در مضمون‌آوری تواناست‌، به این معنی نیست که همیشه از این توانایی استفاده کرده است‌. بله‌، در کنار آن مضمونهای شفاف و ابتکاری‌، بسیار تصویرهای انتزاعی‌، کلیشه‌ای و «صادراتی‌» هم در کارش دیده می‌شود که این البته در مثنویها بیشتر است‌. (این «صادراتی‌» را بعداً توضیح می‌دهم‌.)

نشست و سایة دستش که ریخت بر سر آب‌

کشید دست تبی روی گونة تر آب‌

طنین العطش از هوش سنگ می‌گذرد

چه‌کار می‌کند این خواهش مکرّر آب‌...

نشست‌، غیرت رود از تپش به رقص آمد

نگنجد این همه هیبت به روی باور آب‌

از این گذشته‌، من با سلیقة خودم این چند کار را در این مجموعه هیچ نمی‌پسندم‌:

اول‌، پلکانی نوشتن غزل است در مواردی خاص و شاید برای حفظ کانکریت شعر(2). به گمان من‌، خوانندة غزل آن‌قدر فهیم و بصیر هست که تأکیدها و تکیه‌های سخن را بدون بالا و پایین کردن اجزای مصراعها دریابد. اگر هم نیست‌، می‌توان با یک نقطه‌گذاری ساده مشکل را حل کرد. این بالا و پایین‌رفتن‌ها، بیشتر ذهن خواننده را دچار پریشانی می‌کند.

باز از همه بدتر، جایی است که شاعر می‌کوشد با مقطّع نوشتن حروف کلمات‌، ریختن یا چکیدن چیزی را تصویر کند، چنان که در اینجا می‌بینیم‌

درنگ‌، ساعت پرواز را جلوتر برد

کسی نخواست و باران خواب نا

                                                                زل‌

                                                                          شد

این یکی دیگر خیلی نخ‌نما شده است‌. پیش از این هم بارها کسانی حروف کلمة «باران‌» را زیر هم نوشته‌اند و یا «چکه چکه‌» را در عمل چکانده‌اند. این کارها فقط در همان نوبت اول خوب است‌، مثل عبارت «صادراتی‌» که اکنون دیگر روی بسته‌های زرشک هم می‌نویسند یا عبارت «این رستوران شعبة دیگری ندارد» که رستورانهای درجه سه بر شیشه‌شان می‌نگارند.

همین‌گونه است به نظر من‌، موقوف‌کردن مصراعها به یکدیگر که به‌تازگی رسم شده است و من در جایی دیگر بدان خواهم پرداخت‌(3):

شب از هجوم بادها گذشته تا سپیده سر ـ

رسیده با سوار و چند آیة بریده سر

سری که ریشه بین آسمان و خاک دارد

آنچه دیده است‌، شاید از غروب دیده سر ـ

گذشت خیمه‌ها و نیزه‌ها و سم‌ّ اسبها

که راه عشق را به پای سر دویده سر

 

پنج‌

بله‌، به گمانم اشتباه نمی‌کنم‌. مصراع چهارم از شاهد مثال بالا مشکل وزن داشت‌. ان‌شأالله که گربه است‌. البته من در چند جای دیگر از این شعر و بعضی دیگر آثار شعرهای آل کثیر گفته‌ام که «ان‌شأالله که گربه است‌.» یعنی ان‌شأالله غلط تایپی است و این احتمال بسیار است‌، چون این مجموعه پُرغلط است و مشکلاتی در نقطه‌گذاری هم دارد، یعنی وفور علایم در جاهایی که اصلاً لازم نیست و بلکه بیشتر مانع روانی متن می‌شود. مثلاً در این دو بیت‌، از شش ویرگول پنج‌تایش مطلقاً اضافی است و یکی دیگر هم می‌توانست باشد یا نباشد.

دنیا قرار بود، شتابش بایستد

دریا چقدر، موج زد آبش بایستد

و

اسلام‌، با سلام‌، سحر را صدا زد و

آن‌قدر، نور داد، که جامی به جم رسید

می‌دانم که اینجا کمی از حوزة نقد شعر دور شدیم‌، ولی این نقطه‌گذاری هم بالاخره بخشی از شعر است‌; که اگر نبود، شاعر این همه به اسراف در این امر تأکید نداشت‌. از این گذشته‌، شاعری نیز می‌گوید «یک نقطه فرق بین رحیم و رجیم نیست‌.»(4) بله‌، پس باید از نقطه‌ها ترسید و از غلطهای تایپی نیز، که بسیار «محرم‌»ها را «مجرم‌» ساخته‌اند. این را کسی بیشتر درک می‌کند که چند سال در مطبوعات کار کرده و عواقب این‌گونه خطاها را دیده است‌.

 

شش‌

باز هم یک موضوع جنبی ولی بااهمیت‌. به گمان من یک مصراع از شعر را به عنوان اسم آن انتخاب کردن‌، هیچ خوب نیست‌، هرچند بعضی غزلسرایان نام‌آور دیگر هم این کار را کرده‌اند. هم‌چنین است نامهای ناقص و ناتمام مثل «تنت سبب شده‌...»

نام‌، باید آن‌گونه کوتاه باشد که بتواند در بستر یک جمله قرار گیرد و در عین حال‌، آن‌گونه کامل باشد که بتواند یک کاربرد مستقل بیابد. باید بتوان در موارد مختلف‌، فقط با ذکر نام شعر بدان ارجاع داد. مثلاً ما به راحتی می‌گوییم شعر «کتیبه‌» اخوان چنین است‌; شعر «تولدی دیگر» فروغ چنان است‌; شعر «نشانی‌» سهراب یا «روز ناگزیر» قیصر یا «راز رشید» حسینی یا «خیابان هاشمی‌» عبدالملکیان و امثال اینها... ولی به همین راحتی نمی‌توان گفت‌: آقای مرتضی حیدری آل کثیر، آن غزل «از توست در زمانه اگر رفت و آمدی است‌» خودت را بخوان‌. یا غزل «برای من سخن از...» شما فلان جایش ایراد دارد. آخر «برای من سخن از...» هم شد نام‌؟

باری‌، بعضی شاعران جوان ما در این مورد بسیار مسامحه‌کارند. گاه شعرهایشان نام ندارد و گاه نامی دارد که نداشتنش از داشتنش بهتر است‌. گاهی نیز عبارت تقدیمی شعر را به جای نام آن می‌نگارند.

خلاصه این که نام شعر بهتر است کوتاه‌، خوشاهنگ‌، شفّاف و مرتبط با موضوع شعر باشد. گاهی نام شعر، خود بخشی از آن است و این در شعرهای نو بیشتر رخ داده است‌.

 

هفت‌

و امّا برسیم به یک مسئلة بسیار مهم که در بند «یک‌» وعده دادیم بدان بپردازیم‌. به نظر می‌رسد که ما اندک اندک به شکل مفرطی مذهب را در شخصیتهای مذهبی خلاصه کرده‌ایم‌. یعنی شعر ما از نظر پرداختن به شخصیتها فربه و از نظر پرداختن به مسایل و موضوعات دینی‌، بسیار لاغر شده است و این روند همچنان ادامه دارد. شاید تشبیه دقیقی نباشد، ولی می‌توان گفت همانند کسی شده‌ایم که به جای به کار بستن نظریة علمی‌ِ یک دانشمند، خود آن دانشمند را بستاید یا به جای عمل‌کردن به نسخة یک پزشک‌، خود او را تجلیل کند.

شعر ما در قدیم‌، کمتر شخصیت‌گرا بود و بیشتر مفهوم‌گرا. شما قصاید ناصرخسرو و سنایی‌، یا مثنوی معنوی و بوستان سعدی را بخوانید. در آنجا غلبه بر معارف است‌، البته معارفی که شاعران ما از آن شخصیتها آموخته‌اند. ولی اکنون کاملاً برعکس شده است و این به گمان من هیچ خوب نیست‌.

از این گذشته‌، ما بزرگان دین را هم در چهارده معصوم و حداکثر یکی دو شخصیت دیگر مثل حضرت عباس‌(س‌) و حضرت معصومه‌(س‌) خلاصه کرده‌ایم‌. گویا مذهب ما فقط توانسته است پانزده‌، بیست نفر لایق ستایش در دامان خود بپرورد، که البته هیچ‌گاه چنین نیست‌.

چرا خدیجه‌، آن نخستین ایمان‌آورنده به پیامبر و یار و یاور سالهای عسرت و تنهایی‌ِ آن حضرت‌، در شعر ما مغفول مانده است‌؟ چرا هیچ نامی از حمزه سیدالشهدا نیست‌؟ چرا برای سمیه اولین شهید اسلام شعری نداریم‌؟ چرا ابوذر و سلمان و عمّار و اویس و میثم و... اصلا چرا دور می‌روم‌؟ تا پیش از کنگرة بین‌المللی شعر نبوی‌، حتی حضور حضرت پیامبر(ص‌) هم در شعر این نسل کمرنگ بود.

با این ملاحظات‌، به نظر من این مجموعه از لحاظ ستایشگری قوی است‌، ولی از لحاظ هدایتگری در مرتبه‌ای پایین‌تر می‌ایستد. به همین‌گونه‌، در آن جنبة تولاّ  پررنگ و جنبة تبرّا کمرنگ است‌. یعنی شاعر به همان میزان که نیکان را می‌ستاید، بدان را نمی‌نکوهد.

البته یادآوری می‌کنم که این یک موضوع عام است و ما همه بر این کشتی سواریم‌. فقط قضیه این است که از شاعری که اهتمام بیشتری در شعر آیینی دارد، توقع بیشتری می‌توان داشت‌. 

 

1. در شعر، جلوِ نام حضرت پیامبر، علامت «ص‌» گذاشته شده بود. ولی به نظر می‌رسد که از لحاظ اصول نگارش نباید در متن شعر این علایم اختصاری را گذاشت‌، چون اگر بگذاریم‌، لاجرم باید آنها را بخوانیم در حالی که در عمل نمی‌خوانیم‌. از این گذشته شاعر تکریم هنری و معنوی را در کلامش انجام داده است و ضرورتی ندارد که این تکریم صوری را هم گوشزد کند.

2. منظور از «کانکریت‌» در اینجا ساختار بصری شعر است که بدان «نام‌نگاشت‌» هم گفته‌اند. بحث تفصیلی در این مورد را می‌توانید در کتاب در قلمرو زبان و ادبیات فارسی از دکتر تقی وحیدیان کامیار بیابید.

3. رجوع کنید به فقرة چهار از نقد شعرهای هادی خوانساری‌.

4. یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست / از نقطه‌ها بترس که شیطانی‌ات کنند. (فاضل نظری‌)

/ 35 نظر / 60 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسن سعیدی

سلام استاد! تبریک عرض می کنم؛ رنگ و رخ جلد کتاب این بار بهتر شده است؛ ای کاش فرصت می داشتید جهت مزید فایده در کم و کیف محتوای آن هم دست ببرید

حسام محمدی

سلام دوست عزیز با وبلاگ"قلم عریان" در نخستین پایتخت ایران زمین- همدان- به "مکتب ادبی اصالت کلمه" و دوستان "عریانیست" پیوستم. منتظر حضور و نقد و نظرات شما هستم. با سپاس

خلیل رسولی

درود فراوان به نویسنده وشاعر ما کاظمی صاحب .چطور می شود کتاب ها ی شما را در کابل بدست اورد؟؟

abolfazl ramazani

salam vatan dar ltf darin agar ketab haie kod ra be sorat ebook hgarar dahid ke tamam afhgani ha dar har jaie donya btvanand estefadh nmaid behtar ast dostar shoma abolfazlramazani

بینا

سلا م و درود فراوان بر آقای کاضمی عزیز . امید ان را دارم که پیوسته در کنف حمایات الهی مصون و محفوظ باشید . این بنده از علاقمندان جدی به اهالی محترم شعر و ادب و فرهنگ و اندیشه بوده و هستم از جنابعالی دو اثر ارجمند ( پیاده آمده بودم...و گزیده غزلیات بیدل را) دیده و پسندیده ام . اما به دیگر آثارتان تا کنون دست نیافته ام . ضمناَ علاقه شدیدی به حضرت مولانا بیدل دارم ولی فهم اشعار ایشان یرایم با دشواری و صعوبت همراه است . در صورت امکان اگر نحوه دریافت اثار تان و همچنین جهت فهم اشعار بیدل راههمایی بفرمایید بسیار سپاسگذار خواهم بود . باقی بقایتان و والسلام

سی ما

این کتاب را خیلی دوست دارم . و با شوق خوانده ام . ممنونم استاد .

محسن کوهسار

salam har kari kardam farsi nashod bebakhshid eng tayp mikonam az sho 1 sheer dar morede rosta shenidam vali peyda nakardam.lotfan bezarid to saite khodetoon.merci

مویدی

سلام بعد از این‌که خواندن این کتاب را تمام کردم، می‌خواستم همان موقع بیایم و به تفصیل نظر بدهم. اما مهلت پیدا نکردم. خیلی از آن مطالب از خاطرم رفته و حالا می‌خواستم تشکر کنم بابت نگارش این کتاب، که من به شخصه حظ و بهره‌ی فراوانی از آن بردم، می‌برم و خواهم برد. اما نکات و سوالاتی هم دارم: - یکی از نکات جالبی که در این کتاب دیدم که در کتاب «روزنه» کمتر به چشمم خورده بود، طنازی‌های گاه و بی‌گاه شما بود که لذت خواندن نقدهای پر از نکته‌ی شما را دوچندان می‌کرد. - اگر اشتباه نکنم، یکی دو جای کتاب به نظرم آمد که اشتباه تایپی وجود دارد؛ که البته در صورتی که من اشتباه نکرده باشم، باز هم برای کتابی با این حجم کاملا قابل قبول است. الآن دقیق یادم نیست، اگر در خوانش‌های دوباره‌ام به چشمم خورد، اطلاع خواهم داد. - نمی‌دانم چرا (شاید به این خاطر که ترتیب خوانش من با ترتیب نگارش نقدها متفاوت بوده) اما به نظرم نقد آثار شاعری که ذکر کرده بودید که نقدش موخر بر دیگر نقدها بوده، به اندازه‌ی بقیه‌ی نقدها قوی نبود. یعنی از نظر من آن‌طور که شما کم‌ایرادش دانسته بودید نبود. [ادامه دارد]

مویدی

[ادامه از قبل] البته که شما در این راه، استخوان خرد کرده‌اید و من جسارت می‌کنم که در محضر شما چنین حرف می‌زنم. اما در این لحظه نقدی به نظرم نیامد که بگویم، همین شِبه‌ِنقد را غنیمت شمردم! به این امید که ناقدان هم گاهی اوقات بلنگند، شاید شبه‌ناقدانی چون من نوایی دردهند. - از نظر خودم، در خوانش و نگارش، تا حدود زیادی دقیق هستم، اگرچه بعضی اوقات این دقت بیش از اندازه می‌شود و شاید کمی خودم را هم آزار می‌دهد؛ یعنی کاری می‌کند که در صورت کلام می‌مانم و کمتر درگیر معنای آن می‌شوم. شاید به همین دلیل است که حس می‌کنم از «رصد صبح» بیش از «روزنه» استفاده کرده‌ام. می‌خواستم نظر شما را در این مورد جویا شوم که کدام‌یک از این دو کتاب (یا به طور کلی این دو نوع کتاب) فایده و اثر بیشتری در تقویت سرودن شعر می‌تواند داشته باشد؟ توضیح این‌که از دوست شاعری پرسیدم و نظر او این بود که بعد از یاد گرفتن اصول شعر (کتاب «روزنه» را او به من معرفی کرد)، برای بهتر شدن در شعر، باید شعر خواند؛ آن هم شعر خوب. نظر او این بود که نقد خواندن آن‌چنان کمکی به افزایش توانایی‌ها نمی‌کند. [ادامه دارد]

مویدی

[ادامه از قبل] بسیار سپاس‌گزار خواهم بود که در صورت امکان و پیش آمدن فرصت نظر بلندبالای من را بخوانید و این تشکر مضاعف خواهد بود که در صورت صلاح‌دید و میسر بودن، پاسخی، هرچند کوتاه بدهید. خدایتان خیر کثیر دهاد در پناه حق تعالی