نگارش (هفت)

شاید عبارت مشهور «سنگ سیاه حجرالاسود» را شنیده‌اید و خود نیز از نوشتن چنین عبارتی خودداری می‌کنید، چون «حجرالاسود» همان «سنگ سیاه‌» است و بدین ترتیب‌، این عبارت‌، می‌شود «سنگ سیاه سنگ سیاه‌».

ولی ما گاه نظیر این کار را به صورتهایی پنهان‌تر، می‌کنیم و عبارتهایی می‌نویسیم که هرچند این عریانی را ندارد، با کمی دقت‌، از همین دست است‌. مثلاً یکی از دوستان‌، در جایی فعل «به وقوع می‌پیوندد» را برای «واقعه‌» به کار برده است‌، بدون دقت در این که «واقعه‌» و «وقوع‌» از یک ریشه‌اند و «واقعه‌»، شکل به وقوع پیوستة یک کار است‌.

 

این واقعه در سالهای 457 ـ 438 م در زمان حکومت یزدگرد دوم پادشاه ساسانی به وقوع می‌پیوندد.

و من‌، در ویرایش‌، فعل «رخ می‌دهد» را به جای «به وقوع می‌پیوندد» نهادم‌.

این واقعه در سالهای 457 ـ 438 م در زمان حکومت یزدگرد دوم پادشاه ساسانی رخ می‌دهد.

 

و در جایی دیگر، نویسنده‌ای‌، گفته است که «داستانها خود را از داستان‌نویسی سنتی جدا کرده و از تکنیکهای جدید داستان‌نویسی استفاده کرده‌اند.» ببینید:

از نظر فرم و زبان‌، داستانهای این دوره با این که خود را از داستان‌نویسی سنتی جدا کرده و از تکنیکهای جدید داستان‌نویسی استفاده کرده‌اند، اما هنوز در مرز تجربه‌های آغازین به سر می‌برند.

به واقع‌، دوست ما، «داستان‌» را به جای «داستان‌نویس‌» آورده است‌.

 

در اینجا نیز شکل مخفی‌تر این «سنگ سیاه‌...» دیده می‌شود:

توده‌ها نیازمند شنیدن مفاهیمی هستند که استعدادشان‌، توان درک شرایط اجتماعی‌شان و ظرفیت هضم آن را داشته باشد.

«استعداد» در واقع همان «توان‌» است‌. پس نمی‌توان گفت «استعداد کسی توان درک دارد» بلکه باید گفت «خود آن کس توان درک دارد.» و یا «آن کس‌، استعداد درک دارد.» پس از میان «استعداد» و «توان‌» باید یکی را انتخاب کرد و من «توان‌» را انتخاب کردم‌:

توده‌ها نیازمند شنیدن مفاهیمی هستند که توان درک شرایط اجتماعی و ظرفیت هضم آن را داشته باشند.

 

و این هم یکی دیگر.

به همین دلیل هم ترتیب قرار گرفتن نویسندگان در کتاب بر اساس تاریخ تولد آنان تنظیم شده است‌.

اینجا، «ترتیب‌» و «تنظیم‌» چنین حالتی دارند. خلاصة سخن نویسنده این است‌: «ترتیب‌، تنظیم شده است‌.» در حالی که این نه «ترتیب‌»، بلکه «خود اسم نویسندگان‌» است که تنظیم می‌شود. این عبارت را چنین می‌توان اصلاح کرد:

به همین دلیل هم ترتیب قرار گرفتن نویسندگان در کتاب بر اساس تاریخ تولد آنان است‌.

در یک ویرایش جدی‌تر، می‌توان به همین شیوه ادامه داد و «قرارگرفتن‌» را هم برداشت‌.

به همین دلیل هم ترتیب نویسندگان در کتاب‌، براساس تاریخ تولد آنان است‌.

و این «ترتیب‌»، خود «قرارگرفتن‌» را هم می‌رساند. (دربارة این «قرارگرفتن‌»های ناخوشایند نیز گویا در یادداشت سوم از این سلسله‌، صحبت کردیم‌.)

 

 

یک یادآوری.

ملاحظات دوستان درباره این سلسله نوشته‌ها همواره مایه مسرت من بوده است. از این میان جناب «باختر» با ریزبینی تمام این مباحث را تعقیب کرده‌اند که سپاسگزارشان هستم. فقط به گمان من، منظور اصلی من از این نوشته‌ها برای ایشان بسیار روشن نشده است. ایشان پنداشته‌اند که بحث اصلی من بر سر فعلهای مرکب است، یعنی مثلاُ «نوشتن» به جای «نوشته کردن» و امثال اینها. ولی من به واقع بر سر توجه بر معانی کلمات بحث دارم. برای من «نوشته‌کردن» ناخوشایند نیست، بلکه «نوشته نمودن» ناخوشایند است. یعنی به نظر من در فعل مرکب، باید اجزای فعل با همدیگر و با مفعول سازگار باشند. این که من «گذاشتن» را در مواردی بر «قراردادن» ترجیح می‌دهم به خاطر مرکب بودن «قراردادن»‌نیست، بلکه از این روی است که ممکن است آن مفعول اصلاُ «قرارگرفتنی» نباشد. پس‌ این که می‌گوییم «مزار شریف در شمال افغانستان قرار دارد» از این ناحیه مشکل دارد.

البته پنهان نمی‌کنم که من طبیعتاُ طرفدار ساده‌نویسی هستم، به ویژه در نثرهای علمی و آموزشی. مسلماُ گاهی نگرش من در این مورد، متأثر از این پسند و سلیقه نیز هست.

/ 7 نظر / 6 بازدید
joma

'محسنی اژه ای سحرخيز را گاز گرفت'

مصطفی

جناب آقای کاظمی شعر معروف شما پیاده آمده بودم پیاده خواهم رفت واقعا شاهکار است آنرا به عنوان نمونه ای از درک عاطفی قوی و توانائی هنری در ابراز آن درک به دوستان ارائه نموده ام. خداوند به ماها عمری بدهد و سامان گرفتن مردم افغانستان را ببینیم آن موقع این گونه اشعار به مثابه یک تابلو تاریخ گذشته سخت این مردم مظلوم را حفظ خواهد کرد.

آرش باميانی

آقای کاظمی، قلم تان از اين هم پر بار تر باد. کار ارزشمند و ستودنی یي با اين وبلاگ می کنيد. تشکر از زحمت شما.

باختر

سلام به آقاى کاظمى وديگران! به فکرم، من درمورد فعلهاى ساده ومرکب و مسايل مربوط به آن گفتنيهايى خودرا گفته ام. حال، چون ساير خواننده گان اين صفحه منتظر ميمانم تا آقاى کاظمى، مطابق به وعدۀ خود شان، درمورد بيشتر بنويسند تا موضوع بيش از پيش روشنتر شود. علاوتاً، من هم خواهان ساده نويسى هستم و از تلاشهاى آقاى کاظمى و ديگران دراين راستا قدردانى مينمايم. بايد يادآورشوم که يادداشتهايم بر نوشته هاى آقاى کاظمى هرگز به معنٰى مخالفتم با ساده نويسى و زيبا نويسى نبوده و نيست. من شايد با کمتر از ده فيصد نوشته هاى آقاى کاظمى هم نظر نبوده باشم، اما درساير موارد، من گفته هاى شان را، مانند ساير خواننده گان اين صفحه، خاموشانه تاييد نموده ام. اميدوارم درمورد کدام غلط فهمى موجود نباشد....

باختر

خوب، حال هم يک يادداشت مختصر درمورد موضوعى که آقاى کاظمى به آن اشاره کرده اند. موصوف به عبارت "سنگ سياه حجرالاسود" اشاره نموده اند. من هم مواردى از اين قبيل را ديده ام، اما فکر نميکنم همۀ مثالهايى از اينگونه را نادرست خواند و يا به ديگران توصيه کرد که از کاربرد آنها خوددارى کنند. مثلاً، درجواب همين نوشتۀ آقاى کاظمى، پيام نويسى به نام مصطفٰى چنين مينويسند: "خداوند به ماها عمرى بدهد...." طورى که ميدانيم، "ما" خودش جمع است يعنى به بيش از يک شخص دلالت ميکند. مفردش "من" است. اما، آقاى مصطفٰى "ما" را، با وجودى که جمع است، باز هم جمع بسته اند، که اين مثال شبيه به عبارت "سنگ سياه حجرالاسود" است. اما منظورم اين نيست که خدا نخواسته انگشت انتقاد را به سوى آقاى مصطفٰى نشانه بگيرم....

باختر

....بايدگفت که جمع بستن "ما" در زبان درى مروج بوده است و اکثراً درنامه نويسى زياد به کار رفته است. علاوه بر "ماها"، خواننده گان اين صفحه حتماً به عبارت "مايان" هم برخورده اند. مثال ديگرى از اين قبيل درزبان درى "شماها" يا "شمايان" است. باوجودى که "شما" جمع است، نشانۀ جمع به آن اضافه شده ميتواند. فکر ميکنم براى جمع بستن "شما" دليلى ميتوان جستجو کرد. درزبان انگليسى هم گوينده گان بعضى لهجه ها "شما" را جمع ميبندند و ميگويند: "يوز" (yous). اما، نميدانم روى چى دليلى "ما" را درزبان درى جمع ميبندند.

خیرالله خیرخواه

درود خدمت فرهیختۀ گرامی، شاعر و نویسندۀ فرزانۀ کشورم؛ امیدوارم که از صحت کامل برخوردار باشید، من به‌عنوان یکی از خوانندگان نوشته‌های شما، کسی‌ام که همیش متن‌های نوشته شدۀ شما را در وبلاگ و فیسبوک و برخی سایت‌های دیگر مطالعه می‌کنم. در اینجا یک نکته را می‌خواهم با شما شریک سازم. البته در مورد «هست» و «است» می‌باشد. شما مطلب زیبایی را در این مورد نگاشته بودید که من آن را در سایت بی بی سی فارسی مطالعه کردم. ولی زمانی که به این یادداشت‌های شما در این صفحه برخوردم، از وازۀ «هست» و «هستم» که نباید استفاده شود، زیاد دیدم، در این مورد معلومات شما را می‌خواهم. به امید پیروزی و موفقیت بیشتر شما. در پناه حق باشید. مثلاً: 1. من طبیعتاُ طرفدار ساده‌نویسی هستم؛ 2. در «محسوب شدن‌» نکتة ظریفی است که باید دقت کرد؛ 3. آنها وقتی به پایان عبارت می‌رسند، کمتر به این فکر هستند که به راستی این عبارت‌، چگونه فعلی را طلب می‌کند.؛ 4. این دو تا برادر مثل هم هستند؛ 5. منِ خواننده آن‌قدر نادان هستم که بدیهیات را نمی‌فهمم؟. این‌ها مواردی بودند که از میان نبشته‌های جناب عالی انتخاب کردم؛