پرنده در پنجره (بخش دوم)

منابع خیال و مضمون‌سازی‌

چنان که گفتیم‌، هنرمندی‌های قیصر امین‌پور، بیشتر حول زبان و تناسب‌های زبانی می‌چرخد نه تخیّل و تصویرگری‌. او نه تصویرساز از نوع منوچهری یا نادرپور است‌، نه مضمون‌یاب از نوع صائب و اقران او. با این‌همه‌، در جاهایی که به تصویرگری پرداخته‌، از آفت‌هایی همچون تزاحم خیال یا انتزاعی‌گری مفرط بدور مانده است‌. تصویرهایش غالباً شفاف‌، عینی و متعادل‌اند:

باران‌، گرفت نیزه و قصد مصاف کرد

آتش‌، نشست و خنجر خود را غلاف کرد

گویی که آسمان سرِ نطقی فصیح داشت‌

با رعد سرفه‌های گران سینه صاف کرد (تنفّس صبح‌، تقصیر عشق بود)

به همین ترتیب‌، از تصویرهای جدول‌ضربی و ناشی از همنیشنی اتفاقی کلمات هم در شعر امین‌پور خبری نیست‌. به نظر من‌، برخورد قیصر با عنصر خیال‌، بسیار هوشمندانه بوده است‌. او نخواسته ضعف تصویرسازی خود را با ترفندهایی از نوع تزاحم خیال و ذهنی‌گرایی بپوشاند، بلکه با این ویژگی کنار آمده و کوشیده هنرمندی‌های بیانی را جایگزین این فضای خالی بکند.

منابع خیال قیصر امین‌پور هم کمابیش دچار محدودیت هستند. او به ویژه در قالب‌های کهن‌، غالباً از منابع عام و در دسترس همگان برای تصویرسازی بهره می‌گیرد و کمتر در پی ایجاد یا کشف فضاهای جدید است‌. او در این قالب‌ها بسیار محتاط است و «آسته برو آسته بیا» کار می‌کند. گویا کم‌کم جسارت‌هایی از نوع «شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید» را هم از دست داده‌است‌. بسیار کلّی سخن می‌گوید و البته سخن کلّی هم تصویرگری کلّی می‌طلبد. او با زندگی تماس نمی‌گیرد، از اشیأ پیرامون دوری می‌کند و فقط در محدودة همان چیزهای عام و همیشگی مثل «بهار» و «پاییز» و «زخم‌» و «آسمان‌» و به ویژه «پرنده‌»، «در» و «پنجره‌» می‌چرخد. این هم غزل «اگر دل دلیل است‌...» از کتاب «آینه‌های ناگهان‌» تا پر بی‌دلیل و مدرک سخن نگفته باشم‌:

سراپا اگر زرد و پژمرده‌ایم‌،

ولی دل به پاییز نسپرده‌ایم‌

چو گلدان خالی‌، لب پنجره‌

پُر از خاطرات ترک‌خورده‌ایم‌

اگر داغ‌ِ دل بود، ما دیده‌ایم‌

اگر خون‌ِ دل بود، ما خورده‌ایم‌

اگر دل دلیل است‌، آورده‌ایم‌

اگر داغ شرط است‌، ما برده‌ایم‌

اگر دشنة دشمنان‌، گردنیم‌!

اگر خنجر دوستان‌، گرده‌ایم‌!

گواهی بخواهید، اینک گواه‌:

همین زخم‌هایی که نشمرده‌ایم‌!

دلی سربلند و سری سربه‌زیر

از این دست‌، عمری به سر برده‌ایم‌

این سیر و سلوک‌، تا همین اواخر ادامه می‌یابد، و حتّی در غزل‌هایی از کتاب «گلها همه آفتابگردانند»، تصویرها قدری کهن هم می‌شوند:

با غم تو فارغم از کفر و دین‌

چشم تو سرچشمة عین‌الیقین‌

این همه گفتند ببین و بیا

عشق چه می‌گفت‌؟ بیا و ببین‌!

فتنه ندیدم که ندیدم در آن‌

چشم کماندار تو را در کمین‌

دست من و دامن آن آستان‌!

چشم من و گوشة این آستین‌! (گلها...، عشق چه می‌گفت‌؟)

ملاحظه می‌کنید که باز هم میدان‌داری با زبان و مهارت‌های بیانی و موسیقیایی است‌.

طرفه این که همین شاعرِ محافظه‌کار و کلّی‌گوی در غزل‌، در شعرهای نو خویش کاملاً رنگ عوض می‌کند و یک تماس بی‌واسطه‌، بی‌پیرایه و صمیمی با زندگی می‌یابد; با جسارت تمام به سراغ ساده‌ترین چیزها می‌رود و هر آنچه را در اطراف می‌بیند، در شعرش به خدمت می‌گیرد. این‌جا دیگر هر چیزی می‌تواند دستمایة سرودن شود، حتّی یک احوال‌پرسی ساده‌:

گفت‌: احوالت چطور است‌؟

گفتمش‌: عالی است‌

مثل حال گل‌!

حال گل در چنگ چنگیز مغول‌! (گلها...، احوال‌پرسی 2)

در شعرهای نو، امین‌پور را آدمی با نگاهی به شدّت شاعرانه می‌بینیم که چشمش به روی هر چه می‌لغزد، آن را به شعری تازه بدل می‌کند. این ویژگی‌، در گذر زمان پررنگ‌تر نیز شده و این از توابع تغییر سلوک شاعرانه‌اش است‌. او در شعرهای خطابی تنفّس صبح‌، کمتر چنین بی‌پیرایه با زندگی تماس می‌گرفت‌. تصویرهایش نیز لاجرم بیشتر نمادین بودند تا عینی و ملموس‌:

از آیه‌، آیه‌، آیة ایمان‌

وز سوره‌، سورة صبر

از نام او نشانه بگیرید

خورشیدی از ستاره بیارید

شاید توان مجسّمه‌ای ساخت‌

ـ از جنس استقامت خالص ـ (تنفس صبح‌، چاپ اول‌، تجسّم‌)

در شعرهای میانی‌، مثل روز ناگزیر، شاعر در میان این دو نوع تصویرسازی در حرکت است‌. گاهی عینی و ملموس سخن می‌گوید و گاهی نمادین و انتزاعی‌، و این دو نوع بیان‌، گاه بلافاصله در کنار هم دیده می‌شود، مثل این پاره از «روز ناگزیر» کتاب «آینه‌های ناگهان‌» که ما در میان دو قسمت‌، یک سطر فاصله می‌گذاریم‌.

روزی که روی درها

با خطّ ساده‌ای بنویسند:

«تنها ورود گردن کج ممنوع‌!»

 

و زانوان خستة مغرور

جز پیش پای عشق‌

با خاک آشنا نشود

قسمت نخست‌، می‌تواند کاملاً واقع‌گرایانه تلقی شود، یعنی آنچه شاعر می‌گوید، هرچند مفهومی وسیع‌تر دارد، در همین شکل خودش هم مصداق یابد، ولی در قسمت دوم‌، دیگر تصویر از دایرة واقعیت بدور است و فقط می‌تواند مفهومی نمادین داشته باشد.

تصویرگری از نوع نخست‌، مؤثرتر است و صمیمیتی بیشتر به شعر می‌بخشد، به شرط این که از حلیة شاعرانگی عاری نشود. در «روز ناگزیر»، باز هم از این دست می‌توان یافت‌:

پروانه‌های خشک‌شده‌، آن روز

از لای برگ‌های کتاب شعر

پرواز می‌کنند

و خواب در دهان مسلسل‌ها

خمیازه می‌کشد

و کفش‌های کهنة سربازی‌

در کنج موزه‌های قدیمی‌

با تار عنکبوت گره می‌خورند

به همین ترتیب‌، هرچه به سمت امروز می‌آییم‌، حضور زندگی را در شعر قیصر پررنگ‌تر می‌یابیم و تلاش شاعر را برای به شعر درآوردن هرآنچه در اطرافش است‌، بیشتر; البته فراموش نکنیم‌، در شعرهای نو، نه غزل‌ها. غزل‌ها همچنان در هاله‌ای از کلی‌گویی و دور از دسترس بودن قرار دارند و این شاید حاصل نگاه خاص شاعر به این قالب باشد.

 

 

شکارچی لحظه‌ها

یک دسته از شعرهای قابل بحث قیصر امین‌، شعرهای کوتاه اوست‌. این شعرهای کوتاه در دهة شصت بیشتر در قالب‌های رباعی و دوبیتی ظهور می‌کردند و در دهة هفتاد بیشتر در قالب‌های نیمایی و منثور دیده می‌شوند. امّا شعرهای کوتاه قیصر چه ویژگی‌هایی دارند و چه جایگاهی در شاعری او می‌یابند؟ به نظرم باید این‌ها را دو دسته کرد. برای دوبیتی‌ها و رباعی‌ها بابی جداگانه گشود و به نیمایی‌ها و منثورها نگاهی دیگر افکند.

من به احیای قالب‌های رباعی و دوبیتی در اوایل دهة شصت به آن خوش‌بینی نمی‌نگرم که دیگران می‌نگرند. این بیش از آن که یک بازاندیشی دقیق باشد، یک موج بود، موجی که خیلی زود به ابتذال کشید. البته هجوم شاعران دست دوم و سوم در این ابتذال مؤثر بود، ولی همین هم می‌تواند گواهی بر آمادگی و استعداد این جریان برای ابتذال باشد. رباعی و دوبیتی قالب‌هایی اند بسیار محدود و این محدودیت قالب‌، لاجرم محدودیت هنرنمایی را هم در پی دارد. یک رباعی یا دوبیتی نه می‌تواند یک مصراع بیش از حد متعارف داشته‌باشد و نه حتّی یک مصراع کمتر، و این خود محدودیتی کشنده است‌. از تمام چهار مصراعی که در اختیار شاعر است‌، سه مصراع باید مقفّی باشند، و این محدودیت دوم است‌. فقط یک مصراع قافیة آزاد دارد و آن هم مشخصاً مصراع سوم است‌، در همه جا و همیشه‌. وزن رباعی هرچند انعطاف‌پذیرترین وزن شعر ماست‌، ولی همین یک وزن است و بس‌. دوبیتی که این وزن انعطاف‌پذیر را هم ندارد. این محدودیت قالب‌، لاجرم دایرة هنرمندی‌ها را هم محدود می‌کند. به طور مثال‌، هیچ‌گاه در یک رباعی نمی‌توان «رد المطلع‌» انجام داد، چون همه‌اش چهار مصراع است‌. در این میان‌، یک محدودیت هم دانسته یا ندانسته از سوی خود شاعران اعمال شد و آن‌، درخشندگی الزامی مصراع چهارم بود و قاعدة خاصی که برای این درخشندگی وضع شد; دو مصراع مقدماتی‌، یک مصراع واسطه و یک مصراع کوبندة نهایی‌. این درخشندگی هم قاعده‌های خاصی یافت‌، یا یک تصویرسازی باربط یا بی‌ربط با خورشید و چیزهایی از آن خانواده بود و یا درج یک ضرب‌المثل یا عبارت کنایی به صورتی هنری‌، که رباعی‌سرایان بعدی‌، فقط همین یکی دو کار را فراگرفتند.

باری‌، با این ملاحظات و با این تنگناها، می‌توان گفت قیصر امین‌پور و البته حسن حسینی‌، خیلی قدرتمند بودند که توانستند حداقل در رباعی‌های خویش‌، دچار این ابتذال زودرس نشوند. این دو تن را دست و پا بسته تسلیم این محدودیت‌ها نمی‌بینیم‌. البته رباعی‌های آفتابی تا حدّی قابل ملاحظه دارند، ولی رباعی‌های امثال و حکمی‌، بسیار اندک‌، و این قابل تأمل است‌. به راستی بهترین رباعی‌های اینان‌، و بل بهترین رباعی‌های این دهه هم همان‌هایی اند که از این یکی دو شگرد، بهره‌ای ندارند. این هم نکته‌ای است قابل تأمل برای رباعی‌سرایان جوان امروز که غالباً به همین دو امامزاده دخیل بسته‌اند. این هم از رباعی‌ها و دوبیتی‌های خوب قیصر:

عید است و دلم خانة ویرانه‌، بیا

این خانه تکاندیم ز بیگانه‌، بیا

یک ماه تمام میهمانت بودیم‌

یک روز به مهمانی این خانه بیا (تنفس صبح‌، مهمانی‌)

/ 3 نظر / 85 بازدید
مهیار و مهراز--------وبلاگ زولبیا------

با سلام....سلام به شما دوست خوبم(خوب چرا دوبار سلام کردم خوب سلام سلامتي مياره عزيزم)......خيلي خوشحال شدم وقتي به وبلاگ شما سر زدم يه کم از مطالبشو خوندم بقيه اين مطالب رو ميزايم وقتي آف شديف...راستي ما دو نفريم(خوب اينو که از اون بالا هم ميشه ديد باز سوتي داديما)..در کلو از شوخي گذشته دوست داريم با شما دوست باشيم و هميشه تا جايي که امکان داره از وبلاگ شما بازديد کنيم...در ضمن يه خواهش از شما داريم هر وقت وبلاگت به روز شد يه سر به ما بزنيد و ما رو در جريان بزاريد..خوب مثل اينکه چونمون باز گرم گرفت يه سر به ما بزنيد خيلي خوشحال ميشيم..راستس نظرتون در مورد تبادل لينک و لوگو چيه خوشحال ميشم به شما لينک بدم...ارادتمند شما مهيار و مهراز .......با باي

گل محمد

بيچاره قيصر! بی چاره قی سر!

saeid rezadoost

شعرهای کوتاه قيصر که من نام انها را {کلمات قصار قيصر} می گذارم از بهترين نمونه های {نثر شعر} های زبان پارسی اند. قيصر دراين شعرها پادشاهی خود را بر سرزمين شعر پارسی ثابت کرده است. او در اين شعرها خودش است و سعی در تقليد از ديگران را ندارد.