از پشت سایه‌ها

اما چه می‌توان نوشت که هم تعارف و مجامله به حساب نیاید و هم توصیفی ولو کمرنگ از شعر انصاری‌نژاد باشد؟ به گمان من آنچه در اولین گام باید بدان تأکید کرد، تعادلی است که بر شعر او حکمفرماست، به گونه‌ای که نه صورت شعر را بر سیرت آن غالب می‌بینیم و نه برعکس. شاعر نه یک نوگرای افراطی است و نه یک کهن‌گرای سنتی. از امکانات و ظرفیتهای بیانی در غزل امروز خوب بهره می‌گیرد و در عین حال محو تفنن‌های رایج در شعر بعضی از جوانها هم نمی‌شود. چنین است که شعرش در همان حدّ ظرفیت خود، می‌تواند صاحبان پسندهای گوناگون را راضی کند.

از این که بگذریم، تنوع محتوایی آثارش ستودنی است و می‌تواند زمینه‌ساز کاربرد بیشتر این شعرها در مقامهای گوناگون و برای مخاطبان مختلف باشد. به گمان من هیچ مایة مباهات نیست این که شاعری به عاشقانه‌سرایی یا آیینی‌سرایی یا اجتماعی‌سرایی صرف موصوف باشد و چنین بپندارد که او برای همین خلق شده است که نوع خاصی از شعر بسراید. البته این که گاهی شاعری به سبب نیاز زمانه و خالیگاهی که در محیط ادبی عصر خویش حس می‌کند به مضامینی ویژه می‌گراید، استثناست و بنا بر همان شرایط خاص قابل توجیه. ولی در مجموع معمولاً دایرة مخاطبان شاعرانی وسیع‌تر است که برای سلایق و نیازهای گوناگون جامعه، صاحب حرف و سخن هستند؛ و انصاری‌نژاد می‌کوشد که چنین باشد.

در آثار شاعر ما، هم رگه‌هایی از عاشقانه‌سرایی می‌توان یافت، هم عنایت به مضامین مذهبی، هم به مفاخر فرهنگی و تاریخی و هم به مسایل اجتماع و سیاست امروز. و باز جالب این که او از آن گروه شاعران نیست که وقتی به تغزل می‌گراید، به سرعت عراقی‌سرا شود و وقتی به مذهبی‌سرایی روی‌ می‌آورد، مغلوب گرایش سنتی موجود در شعر مذهبی ما باشد. در همه این مضامین و حال و هواها، شعر او همچنان نو و پرطراوت است و مبتنی بر تجربه‌های رایج در غزل امروز در این نسل.

ولی گفتم که «تجربه‌های رایج» و همین‌جا نباید فراموش کرد که نمادها و عناصر تصویرسازی در آثار محمدحسین انصاری‌نژاد غالباً از فضای عام رایج در میان غزلسرایان این سالها برگرفته شده است و شاعر ما کمتر از فضاهای خاص و تجربه‌های شخصیِ انسان امروز سخن می‌گوید. به واقع شعر بیش از این که از عناصر عینی زندگی برخوردار باشد، از نمادها و استعاره‌ها بهره‌مند است و نیز از نامهای جایها و اشخاصی که سابقه‌ای در تاریخ و فرهنگ ما دارند. شاید هم از این روی است که با خواندن این شعرها کمتر می‌توان زمان و مکان و زندگی شاعر را به درستی در ذهن ترسیم کرد و مجسّم ساخت.

با این همه باید باور داشت که انصاری‌نژاد با این که عناصر شعرش را از فضای عام رایج در شعر نوکلاسیک امروز برمی‌گزیند، در تصویرسازی با این عناصر و ایجاد تلفیق‌های تازه میان آنها و نیز پیوندشان با احساس و عواطف خویش، تواناست و چنین است که در مجموع شعرش را پرتصویر و سرشار از هنرمندی می‌یابیم. به این باید افزود روانی بیان و شفافیت زبان شاعر را که شعری کمابیش «سهل و ممتنع» پدید آورده است.

انصاری‌نژاد شاعری است متعهد و من البته از این کلمه، همان معنای معمول رایج در این چند دهه را در نظر ندارم، هرچند او بدان معنی هم متعهد است. منظور من نوعی هدفمندی در کار است و نیز دوری‌گزینی از تفنن‌ها و سرگرمیهایی که بعضی شاعران عصر ما بدانها دچار می‌شوند و شعر را از باب نمایش زور بازوی شاعرانه می‌سرایند، نه از سر درک و درد.

از این که بگذریم، عنایت شاعر به شعر مذهبی هم در آثارش کاملاً برجسته است. آنچه این شعرهای او را از کیفیتی خاص برخوردار کرده است، تحصیلات شاعر در زمینة علوم دینی و ملبس بودن او به لباس علمای دین است. البته اثرات این پرورش در فرهنگ دینی را در سایر سروده‌های شاعر نیز می‌توان حس کرد. شاید هم بدین سبب است که شاعر به مسایل جهان اسلام، فارغ از قید و بند مرزهای دست‌ساخته میان این سرزمینها، توجهی خاص دارد. شعرهایی که او برای هم‌زبانان و هم‌کیشان غیرهموطن می‌سراید، مؤید این سخن است، هرچند تعبیر «غیرهموطن‌» نیز در اینجا خالی از مسامحه‌ای نیست، که گفته‌اند «این وطن مصر و عراق و شام نیست.» ما به واقع هموطنان همدیگر در این وطن فرهنگی و زبانی هستیم و این چیزی است که در شعر او نمود دارد.

امیدوارم که با این نوشتة شکسته و بسته توانسته باشم روزنی بر چشم‌انداز بدیع و دلنواز شعر محمدحسین انصاری‌نژاد بگشایم و پاس محبت و بزرگواری او را بدارم، که به قول بیدل

محبت بس که پُر کرد از وفا جان و تن ما را

کند یوسف صدا، گر بو کنی پیراهن ما را

/ 47 نظر / 201 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهلا باران

از شما دعوت می‌شود تا از وبلاگ cafekalamat.blogfa.com/ دیدن نموده و مقاله‌ی گذری بر تاریخچه‌ی غزل پیشرو روزنامه‌ی مردم سالاری تاریخ 7/آبان‌ماه/1390 را مطالعه نمایید. (توضیحی از آقای هادی خوانساری (تئوریسین غزل پیشرو): مستندات ذکر شده در مقاله، بریده‌ی جراید و غیره بعد از گذشت سال‌ها و تنها به دلیل سوءاستفاده و کم‌لطفی بسیار برخی دوستان ارایه می‌شود. بی‌شک تلاش‌های بعضی از دوستان هم از اهمیتی در اندازه‌ی خود برخوردار بوده است و البته نویسنده‌ی مقاله در جاهایی مخصوصا اواخر مقاله اشارات زیادی به فعالیت‌های جنبی من داشته که لطف ایشان مایه‌ی دردسر و جنبه‌ی تبلیغ به خود گرفته است. جالب توجه است که اگر بعضی‌ها یکی از این مستندات را در دست داشتند گوش فلک را کر می‌کردند و خود را صاحب و بنیان‌گذار شعر فارسی می‌خواندند اما نمی‌دانم باید با سانسور و غیرمجاز اعلام شدن چند ساله‌ی مجموعه شعرهایم مواجه شوم یا... از دشمنان برند شکایت به دوستان/ چون دوست دشمن است شکایت کجا برم هم‌چنین برای چاپ کتاب خود با این وبلاگ و یا با شماره 02614418696 در تماس باشید.

محمدرضا طاهری

سلام... با مطلبی در باره کتاب "پیاده روی در اتو بوس" جناب ساعد باقری به روزم ...

باران

سلام با سر زدن به وبلاگم و مشکلاتتو بیان کردن مشکلات خودتو دیگرانو حل کن به کمک و راه حل هات نیاز داریم

محمد هادی حسینی جهان آبادی

سلام گرامی! فردی_ که نمی دانم کیست_ که احتمال روان نژندی درباره اش جدی ست به نام من در وبلاگهای مختلف مطالبی را می نویسد وحالاتی را به من نسبت می دهد که من هم از موضوع مطالب وهم ازهویت این ابله بی عفت وننگ،بی خبرم. خواهشمندم دوستان با بصیرتی که دارند قضیه را بنگرند وتحت تاثیر این فریب های هدفمند قرار نگیرند وابلهان را در لکه دار کردن شخصیت دوستان ادبی شان،ناکام بگذارند. گرچه اتکای من به خداست ودست او را بالاترین دستها می دانم و آن قدر سلحشور هستم که از جوجگان پنهان در رحم تخم پرنده ای یک گونه ی از مرض در حال انقراض حشره ای دوزیست مانند ابله مذکور، کوچکترین خطوری از این تصور که او جرات پیداشدن دارد ،در ذهن وقّاد ام روی نداده است.گرچه گر در این لجنزار بماند خواهم اش یافت وخود داند که چه خواهد دید! به کسی که بی ناموسانه پشت اینترنت پنهان می شود و هتک نوامیس می کند باید چه نمایاند؟بداند که می نمایانم. به هر حال از شما نیز ممنون ام که رویکردتان همپرسانه بود. باحکمت شادان بادی!

مهدی

محمد کاظم کاظمی عاشقتم

سمیه شاکری

زیباست

محمد

خدائیش خدائی هستید دست حق به همراهتون