غزلی از محمدبشیر رحیمی

دنیا و هرچه هست در آن‌، دیو و دد شده‌

دنیا به قدر خوبی ما و تو بد شده‌

ما و تو سبزه‌ایم که در دشت رُسته‌است‌

هر سیزده‌بدر که رسیده‌، لگد شده‌

هر چه دعا به سمت خدا پُست کرده‌ایم‌

مثل صدا ز کوه به ما مسترد شده‌

ما رودهای از نفس افتاده نیستیم‌

دنیا به راه جاری ما و تو سد شده‌

امّا تو خواب دیده‌ای این‌که به نام من‌

سیّاره‌ای توسط چشمت رصد شده‌

تو خواب دیده‌ای که من و تو روانه‌ایم‌

دریا اسیر وسوسة جزر و مد شده‌

مثل دو رشته رود روانیم و مثل پل‌

رنگین‌کمانی از سر ما و تو رد شده

/ 5 نظر / 89 بازدید
شجاع مستقل

" دنیا به قدر خوبی ما و تو بد شده" بیخی به دل مه گفته رحیمی صاحب بعضی وقتها که احساس خوشی دارم می گویم کاشکی دنیا هم خوش بودی... باز همین است دیگه: دنیا به قدر خوبی ما و تو بد شده.

شجاع مستقل

راستی, این غزل بسیار شبیه سروده های شماست استاد. آن بنده خدا هم زیاد تقصیر نداشته در انتساب آن به شما. جالب اس

سلام. من همان کسی هستم که شعر آقای رحیمی را اشتباها با نام شما منتشر کردم. خواستم بگویم : نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز

maryam

سلام آقای کاظمی عزیز خوشحالم از اینکه باشماشاعرهموطن خوداشناشدم وازاشعار وبلاگ شمالذت بردم بسیاراشعارزیبایی بودومطالب مفید من خیلی به نویسندگی علاقه دارم وچیزهایی می نویسم که نمیشه اسمش راشعرگذاشت ولی هرچه درذهنم هست می نویسم خوشحال میشم کمکم کنیدوراهنماییم کنیداگرقابل بدونیدیکی ازنوشته های خودرابرایتان می فرستم درضمن دروبلاگم چندتانوشته ازخودم هست به ا سم دلنوشته ها اگرمطالعه کنیدممنون میشم منتظرجوابتان هستم

علوین نژاد

اگر این شعر را کسی بدون نام شاعر آن به من هم نشان می داد و می گفت شاعرش را تخمین بزن، منهم به احتمال قوی آن را به شما نسبت می دادم. دو چیز در این شعر هست که آن را به سبک شما نزدیک کرده است. یکی: زبان خراسانی آن. و کیفیت استفاده از ردیف. دو: درون مایة شکوه آمیز . اما یک تفاوت هست که کم رنگ است، و آن این که درشعرهای شما روی اشکال به خود باز است، اما در این غزل، خود و مخاطب خود است، دیگری بد. شعر قشنگی است، به دوست مشترک مان آقای رحیمی هم تبریک می گویم، هم سال نو را و هم سیزده به درش را!