امروز با بیدل (بیست و هشت و نیم)

شرح این بیت کمی بحث‌انگیز شد و ایجاب می‌کرد که تفصیلی بیشتر بیابد. اینک تحریری تازه از آن را پیش چشم باریک‌بین دوستان می‌گذارم و منتظر چشمدیدها هستم‌.

 

 

جز ناله به بازار تو دیگر چه فروشیم‌

این است متاع جگر خسته‌دکانها

باری‌، این بیت را در یکی از جلسات ادبی مشهد خواندم و یکی از ارجمندان شاعر، با تأکید تمام اظهار نظر کرد که «بسته‌دکانها» درست است نه «خسته‌دکانها» و جمعیت نیز با اتفاق آرا، آن نظر را پسندیدند.

آنچه جمع را بر آن نظر واداشت و اکنون نیز ممکن است مخاطبان را بر ترجیح «بسته‌» مصمّم سازد، کلمة «دکان‌» است که بیشتر می‌تواند «بسته‌» قلمداد شود، تا «خسته‌».

ولی نباید فراموش کنیم که دکان و بازار، در این بیت‌، فقط ابزارهای فرعی برای مضمون‌سازی هستند و بار معنایی و عاطفی شعر، بر روی «ناله‌» و «جگر» است و اینها با «خسته‌بودن‌» با هم مرتبط می‌شوند، چون «خسته‌» در زبان کهن ما، «زخمی‌» معنی داشته و این انسان زخمی است ناله می‌کند. این هم چند بیت دیگر که در یکی رابطة «ناله‌» و «خسته‌بودن‌» مسجل می‌شود و در دیگری‌، از «جگر خسته‌» سخن رفته است‌.

گوشی که بر فسانة ما وارسد کجاست‌؟

حرمان‌نصیب نالة دلهای خسته‌ایم

بر ناخن هلال فلک پر حنا مبند

رنگینی‌اش به خون جگرهای خسته‌است

غنچه‌ها در بستر زخم جگر آسوده‌اند

ای نسیم‌! آتش مزن دلهای آفت‌خسته را

هوشی که رنگ و بوی پرافشان این چمن‌

آواز دلخراش جگرهای خسته‌اند

و این بیت که نمی‌توان زیبایی خیره‌کننده‌اش را نیز فراموش کرد:

عالم تمام خون شد و از چشم ما چکید

خوبان هنوز منکر دلهای خسته اند

از این که بگذریم‌، «دکان بسته‌» هیچ امکانی برای خرید و فروش ندارد، در حالی که شاعر می‌گوید ما «ناله‌»ای برای فروش داریم‌. پس دکان باز است‌، ولی خسته است و فقط ناله می‌فروشد. اگر «بسته‌» را درست بدانیم‌، مصراع اول بی‌جواب می‌ماند.

از اینها که بگذریم‌، یک قاعده را هم باید در نظر گرفت که به طور کلی‌، در این گونه اختلاف قرائت‌ها، ارجحیت با شکلی است که در متن آمده‌است‌، هرچند به مذاق ما خوش نیاید. فقط در مواردی که یقین مطلق بر نادرست‌بودن متن داریم می‌توانیم قضاوتهای ذوقی کنیم‌. تازه دیدیم که قضاوت ذوقی و معنایی هم ضبط موجود را تأیید می‌کرد.

/ 2 نظر / 3 بازدید
Same Rafi

سلام و درود بيپايان برای آقای کاظمی و دوستان اين سايت. خواستم يک تحليل مختصر خدمت دوستان بگذارم. ابوالمعاني بيدل ميفرمايد: در حوزه ايکه ما با تو سروکار داريم ‌‌، غير از ناله چيزی برای فروش نداريم، يعنی بجز ناله دکان همه چيز را بسته کرده ايم. بدين معنی که هيچ چيز ديگر نميتواند درد عاشق را دوا کند. آنچيزيکه مراد عارف است،صرف به ناله ميسر ميشود و ما دکانهای ديگر را که متاع آن بدرد ما نميخورد، بسته کرده ايم. عاشق جز ناله، درد،عذاب و هجران ديگر چی دارد؟ اين بيت جداشدن از مبدا هستی و شوق بازگشت به آن را نشان ميدهد که فقط به ناله ميتوان ميسر شد. اگر تفسير ظاهری و کلامی را معيار تحليل قراردهيم معنی عرفانی بيت ضايع ميشود. مطالب عرفانی و تصوفی اگر در اثر تجزيه از ديدگاه وزن،قافيه، صنعت شعری، بديع و بيان و امثا لهم گنگ گذاشته شوند، از سير و سلوک عرفانی اين بزرگان که مراد اصلی آنهاست، بيخبر ميمانيم. والله ولی التوفیق. سمیع رفیع

ابوطالب مظفري

من نيز نظر جناب کاظمی را می‌پسندم. بيدل می‌گويد: در اين بازار خاص ـ که با تکيه بر ضمير تو (يار) بيان می شود. منی بي متاع چه دارم که بفروشم جز ناله و البته اين ناله متاع انسانهای خسته دکان است. در اين بيت چند عنصر هست که همگی بايد مد نظر باشد. دکان. جنس. فروشنده و خريدار. دکان در اينجا همان جگر زخمی عاشق است. متاع آن ناله عاشق است. خريدار معشوق و فروشنده خود عاشق . اگر دکان را بسته بگيريم ديگر مکان برای فروختن هيچ چيزی باقی نمی ماند. گذشته از اين شعر از بيان هنری كه سبك بيدل است به سمت يک بيان عادی نزول داده می شود.