درباره پالایش زبان و فارسی سره

نخست آن که شاید در هیچ زبانی شمار واژه­های دخیل بیگانه به اندازه­ی فارسی نباشد. مهم­ترین دلیل این امر را باید در این دانست که پس از اسلام، نفوذ فرهنگ و ادب عربی بر زبان فارسی بسیار چشمگبر بوده و همین امر زبان فارسی را تنبل ساخته و از واژه­سازی بازداشته­است.گاه نیز به­کارگیری واژه­های بیگانه برای اظهار فضل بوده­است و بس. در بسیاری موارد برابرهایی زیبا و رسا برای واژه­های بیگانه وجود دارد که شوربختانه شرم داریم آن­ها را به کار گیریم. به راستی چرا به جای استحضار از آگاهی بهره نمی­گیریم و به جای استدعا دارم خواهشمندم را به کار نمی­بریم. چرا عادت کرده­ایم به جای رده از لِوِل بهره­گیریم و ...

فرهنگستان زبان فارسی بهره­گیری از واژه­های بیگانه را می­پذیرد اما بر آن است که در این بهره­گیری، استقلال زبان باید حقظ شود و باید با بهره­گیری از توانایی ترکیب­سازی زبان فارسی، واژه­های بیگانه در شکل و ساختار آوایی و دستوری زبان فارسی به کار روند. آن­چه زیان­بارتر از ورود واژه­های بیگانه به زبان فارسی است ورود ساختارهای دستوری بیگانه است؛ بر این پایه، به کار بردن مضمون­ها درست­تر از کاربرد مضامین است و نیز کاربرد رسولان، حکیمان و موعظه­ها از رسل،‌ حکما و مواعظ درست­تر است و اگر برای نمونه اجازه­ی ورود ساختار مصدری «یت» را به زبان فارسی بدهبم شاید نتوانیم از ورود واژه­هایی چون مشغولیت، معروفیت و خوبیت جلوگیری کنبم و پس از چندی زبان فارسی انباشته می­شود از ممنوع­الپروازها،‌ عدم بررسی­ها، شهود عدلیه­ها و سوّماًها. و در این صورت زبانی خواهیم داشت با واژه­های عربی­فارسی و صرف و نحو عربی. البته در این مصیبت بزرگ، بسیاری گناه­کارند از جمله صدا و سیمای بی­هویت و استادان زبان فارسی که هنوز هم آزمون نفثة­المصدور را در دوره­های دکتری از بایسته­ها   می­دانند و اهمیت این کتاب در آزمون دکتری بیش از هر کتاب دیگری است. بگذریم.

فرهنگستان زبان فارسی از آغاز تأسیس خود واژه­های بسیاری به گنجینه­ی زبان فارسی افزوده­است؛ از آن جمله است فرودگاه، هواپیما، بالگرد، بایگانی(به حای آرشیو)، تالار(به جای سالن)، آزمون(به جای امتحان)، گذرنامه(به جای پاسپورت)، دانشنامه(به جای دایره­المعارف)، آبزی‌دان(به جای آکواریوم) و کشویی(به جای دراور) که به دلیل رسایی و خوش­آهنگی اندک­اندک به زبان مردم راه یافته­اند و شکل­های بیگانه­ی آن­ها کم­کم در حال فراموشی است. این­ها همه نشان­دهنده­ی گرایش مردم به زبانی با واژه­های فارسی است و کتاب­های نویسندگان نامی سده­ی اخیر نیز گواهی بر این ادّعاست.

امّا این که «فارسی سره بسیاری از مترادف­ها را از زبان فارسی می­گیرد» چندان درست نمی­نماید؛ چرا که بارهای معنایی که واژه­ها دارند توسّط مردم هر زبانی به آن واژه­ها افزوده­شده­اند و ویژگی ذاتی آن واژه­ها نمی­باشد، همچنان که بار معنایی واژه­ی «غنی» در دو زبان فارسی و عربی دقیقاً یکسان نیست، بنابراین واژه­های بسیاری که فرهنگستان زبان فارسی و نیز نویسندگان و شاعران توانای هر دوره به زبان فارسی می­افزایند می­توانند بارهای معنایی گوناگونی را بپذیرند و دیگر این که قرار نیست برای هر واژه­ی بیگانه تنها یک برابرنهاد(مترادف) به گنجینه­ی واژگان زبان افزوده شود.

در ضمن، درباره­ی یکنواخت شدن زبان با کنار گذاشتن حروف ویژه­ی زبان­های دیگر، باید یادآور شد تنها حرفی که شاید(البته شاید) فارسی نباشد «ق» است و حرف­هایی مانند «ص»،«ظ»،«ع» و «ح» در زبــان فارسی مانند حرف­های فارسی «س»،«ز»،«ا» و «ه» تلفظ می­شوند؛ پس کنار گذاشتن واژه­هایی با این نوع از حرف­ها زبان فارسی را از دید آوایی یکنواخت نمی­سازد. برای فهم متن­های دینی نیز درست­ترین راه آموختن زبان عربی است نه وارد کردن واژه­های عربی به زبان فارسی.

در پایان باید یادآور شد سره­گرایی نگاهی رو به جلو دارد و هیچ عقل سالمی نمی­پذیرد که به جان گنجینه­های ارزشمند کهن بیفتیم و آن­ها را تغییر دهیم. از این رو برای نگاهبانی از این گنجینه­ها نیز باید به علاقه­مندان آن­ها، این متن­ها را با واژه­های کهن­آن­ها، کاربرد آن­ها و دستور تاریخی آن­ها آموزش دهیم.

/ 2 نظر / 24 بازدید
زوار

هر موقع که ایرانیان عزیز قاض را قاضی و غازی را غازی تلفض نموده دانستند که اگر قاضی را غازی بگویند اشتباه است ما به دانش زبان ایشان احترام داریم . این روز ها اکثر ایرانیانی که در ثر جنگ های گوناگون در ایران از دانش روز عقب مانده اند و به این باور اند که قاضی غازی است و غازی قاضی . ما دیگر کاری به ایشان نداشته حرف های ایشان را راجع به زبان فارسی نمیشنمویم . از ایرانیان بهتر تاجک های تاجکیستان فارسی خوب حرف میزنند . امین ثمه امین .

محمدکاظم کاظمی

زوار گرامی. به نظرم من باید قدرت تفکیک و ارزیابی داشته باشیم. اگر کسی در یک حوزه (مثلا نظام واژگانی زبان) سخنی درست می‌گوید ولی در یک حوزه دیگر (مثلا نظام آوایی زبان) رفتاری نادرست دارد، ما باید آن سخن درست را بپذیریم و آن رفتار نادرست را نقد کنیم. من خودم در کتاب «همزبانی و بی‌زبانی» این را که در ایران تلفظ «ق» و «غ» به هم نزدیک شده است به عنوان یک عیب مطرح کرده و نقد کرده‌ام. آنجا «قوی» و «غوی» را مثال آورده‌ام که معانی متضادی دارند. اما اگر یک دانشمند ایرانی سخن درستی گفت می‌پذیرم. اگر درست نگفت، بحث می‌کنم. بالاخره خداوند به ما عقل داده است. همین اکنون در کابل بعضی مردم، «ا» یا «ع» را «ه» تلفظ می‌کنند، مثلا «علی» را «هلی» می‌گویند. پس باید نظر همه دانشمندان کابلی را رد کرد؟ پس به دانش باید احترام گذاشت، از هر کسی که باشد. در مورد تاجیکهای تاجیکستان البته بحث قابل طرح است. بسیار اصالتها در لهجه آنان حفظ شده است که ما باید فراگیریم و شما خوب اشاره کرده ‌اید. ولی بسیار واژگان روسی را هم به کار می‌برند که بهتر