+ افتخارات ملی (نه)
کجا از که بوده است؟
یک بحث جنجالبرانگیز و ناگوار در میان ما ملل همسایه و همزبان که به نوعی به مفاخر ملی هم ربط مییابد، این است که کدام کشور از آنِ کدام کشور بوده است. این به ویژه وقتی چالشبرانگیز میشود که ما اکنون بخواهیم به اعتبار این قاعده، مفاخر دانش و ادب را به خود وصل کنیم. شاید بدتر از این هیچ چیزی نباشد که ما مفاخر کهن و حتی امروز در عرصه علم و ادب را در مرزهای سیاسی محدود کنیم. بر این از آن جهت تأکید میکنم که گمان نرود من من در پی انتساب مفاخر کهن به افغانستان کنونی هستم. من فقط میکوشم که بر نادرست بودن بعضی باورها در مورد مرزهای جغرافیایی و انتساب کشورها به همدیگر تأکید کنم و نشان دهم که چالشهای منطقهای و سیاسی بر سر مفاخر، علاوه بر این که ذاتاً نکوهیده و نادرست است، با حقایق تاریخی هم سازگار نیست.
اکنون بسیاری از دوستان ایرانی ما افغانستان را پارهای جداشده از ایران میدانند و هر آنچه از دانش و ادب در آن سرزمین بوده است را منتسب به ایران کنونی.
این بحثی است بسیار درازدامن و از جوانب گوناگونی قابل پیگیری است. من در کتاب «همزبانی و بیزبانی» بدین پرداختهام. در اینجا هم قصد اثبات چیزی را ندارم. فقط اشارتی میکنم تا دانسته شود که از جوانبی دیگر هم میتوان به قضیه نگریست.
...ادامهی مطلب
+ افتخارات ملی (هشت)
پیوندهای ما با مفاخر
شاید قدری سادهلوحانه باشد اگر کسی بدین افتخار کند که شبی در مهمانسرایی استراحت کرده است که سی سال پیش مثلاً استاد خلیلی یا غلاممحمد غبار یا استاد فروزانفر یا دکتر شریعتی در آن استراحت کرده است.
ولی ما در باب مفاخر فرهنگ و دانش بشری همین کار را میکنیم و مثلاً بدین مفتخریم که چندصد سال پیش از ما، در این شهر یا کشور، فلان انسان بزرگ میزیسته است. خوب میزیسته است که میزیسته است، به تو چه ربطی دارد؟
بحث این است که به راستی چه پیوندی میان ما و آن شخص یا موضوع قابل افتخار باید برقرار باشد تا بتوانیم بدان مباهات کنیم؟ پیوند نَسبی؟ یا قومی و قبیلهای؟ یا جغرافیایی؟
...ادامهی مطلب
+ افتخارات ملی (هفت)
گیرم پدر تو بود فاضل...
من فکر میکنم که شباهت بسیاری میان ثواب و عقاب و افتخار کردن وجود دارد. در ثواب و عقاب یعنی پاداش و جزای اعمال، هر کسی اولاً مسئول عمل خویش است و ثانیاً به خاطر اعمال گذشتگان اجر یا کیفر نمیبیند و ثالثاً در آنچه به اختیار او نبوده است، به او پاداش نمیدهند. یعنی مثلاً یک لال مادرزاد به خاطر غیبت نکردن مأجور نخواهد بود.
...ادامهی مطلب
+ افتخارات ملی (شش)
افتخار به نخبگان
پیشتر گفتیم که به بسیار چیزها نباید افتخار کرد که ما افتخار میکنیم و در مقابل، بسیار چیزها از نظر ما مغفول مانده است که جای افتخار دارد.
یکی از جنبههای تفاخر، میتواند افتخار به نخبگان باشد، از قبیل ادبا، هنرمندان، دانشمندان، مصلحان اجتماعی و سیاسی.
...ادامهی مطلب
+ افتخارات ملی (پنج)
اندر باب ارزشهای انسانی و ضرورت انصاف و وسعت نظر
من در این سلسله مطالب، خود را بسیار به تسلسل و ارتباط محتوایی و منطقی بحثها مقیّد نکردهام و اختیار را به دست قلم سپردهام که بسته به آمادگی ذهنیام به هر کجا که میخواهد سیر کند.
و اینک پس از یک رشته سخنان تاریخی، بر میگردم به بعضی از مبانیِ بحث، یعنی این که به چه چیزهایی میتوان افتخار کرد و چگونه. میکوشم که بسیار فشرده و فهرستوار بنویسم تا برای خوانندگان ملالآور نشود.
مهمتر از همه این است که افتخار کردن میباید بر مبنای ارزشهای انسانی باشد. این خود دو وجه دارد.
...ادامهی مطلب
+ افتخارات ملی (چهار)
باز هم پارهای از حقایق تاریخی به گمان من یک عامل اصلی افتخارات دهان پر کن، ناآگاهی از تاریخ است. بسیار وقتها آنچه در کتابهای درسی به جوانان یاد داده میشود، همان چیزی نیست که به راستی روی داده است. چنین است که در ایران، آگاهی عمومی از تاریخ این منطقه، به ویژه در ارتباط با افغانستان بسیار اندک است و همین، سبب بسیار توهّمات شده است، از این قبیل که افغانستان در عصر قاجاریه از ایران جدا شد.
ادامهی مطلب
+ رهاورد جهانگشاییها
شعروارهای از صادق چوبک
دوست عزیز و دانشمندم جناب عباسی ساعی این شعر یا در واقع شعرگونه از صادق چوبک را که متناسب با بحث ما در افتخارات ملی است، به من فرستادهاند. این شعر به واقع به بخش دوم از مباحث ما پهلو میگیرد که دربارهی افتخار کردن بیجا به جهانگشایی شاهان بود. با سپاس از جناب ساعی، این شعر را تقدیم حضور همه دوستان میکنم و امیدوارم که مشارکت اهل نظر در این بحث همچنان ادامه داشته باشد تا به نتایج نیکویی برسیم.
...ادامهی مطلب
+ افتخارات ملی (سه)
یک سند افتخار
تاکنون از این گفتیم که ما گاه به چیزهایی افتخار میکنیم که قابل افتخار نیست و گاه از بسیار چیزها غافل میمانیم که به راستی جای افتخار دارد. من برای این که سخنم یکسویه هم به نظر نیاید و بدین متهم نشوم که قصد خوارانگاشتن مفاخر ملّی را دارم، اینک یک سند افتخار ملّت افغانستان را نقل میکنم. این سند، از جنس کتیبههای شاهان نیست که در آنها سرزمینهای تحت تصّرف آنان نام برده میشده است. از جنس عهدنامههای فاتحانهی شاهان ما و تقبل باج و خراج از سوی پادشاهان سرزمینهای مجاور هم نیست. فقط پیشنویس یک توافقنامه است میان مجاهدان افغان و انگلیسان متجاوز در جنگ اول افغان و انگلیس.
...ادامهی مطلب
+ افتخارات ملی (دو)
تشویق و دلگرمی دوستان، در پیامهایی که بر روی یادداشت اول نهاده بودند، سبب شد که دومین یادداشت این سلسله را زودتر از آنچه در برنامه داشتم، آماده کنم و در وبلاگ بگذارم. البته میدانم که در اینجا و پیش از پرداختن به جهانگشاییها، مقدمهای دربارهی اصلِ موضوعِ افتخار کردن و سود و زیانهای کلّی آن ضرور بود. ولی آن را میگذارم برای بعد، به ویژه که در پیامهای دوستان نکات خوبی در این مورد آمده است.
جهانگشاییهای پرافتخار!
سخن را بدینجا رساندیم که گاهی بر آنچه بدان افتخار میکنیم، باید بگرییم و ندامت پیشه کنیم و عبرت بگیریم و شرمسار مردمی باشیم که به سبب آنچه ما بدان فخر میکنیم، سختترین مصیبتها را تجربه کردند.
...ادامهی مطلب
+ افتخارات ملی (یک)
طرح بحث
ما ملل فارسیزبان در این یک قرن اخیر، در باب مفاخر فرهنگی و سیاسی بسیار چالشها و اختلاف نظرها داشتهایم. انتساب و اختصاص این مفاخر به سرزمینهایی که اکنون از هم مجزّا شدهاند ـ و حتی گاه انتساب خود این سرزمینها به همدیگر ـ همواره مایة بحث و گاه کدورت بوده است. و جالب این که بسیار وقتها بر سر چیزی جدال داشتهایم که نه مایة افتخار، که مایة سرافکندگی است و من نمونههایش را در آینده خواهم آورد.
این موضوع، به دلایل مختلف همواره برایم مهم و جذاب بوده است و آرزو داشتهام که باری و با یک فراغت کامل، از جوانب مختلف به این بحث بپردازم و بکوشم که آن را از زاویهای طرح کنم که بیشتر سودمند و کارآمد باشد.
...ادامهی مطلب


مهربانیها ()