محمدکاظم کاظمی


+ شقشقیه‌ای برای کتاب‌های تکا

آقایان با این همه تجربه‌ی مطبوعاتی و انتشاراتی نتوانسته‌اند یک سلسله کتاب را درست تدوین کنند. کتاب‌های «تکا» را می‌گویم، حدود دویست گزیده شعر از شاعران امروز که در اواخر دهه‌ی هشتاد منتشر شد.

بله، می‌پذیرم که انتشار این سلسله خود خدمتی بزرگ بود. این را خود ما هم می‌دانیم و می‌دانیم که این کتاب‌ها چقدر سودمند است و جای‌های خالی بسیاری را در کتابخانه‌ها پر کرد و شاعران بسیاری را به جامعه‌ی ادبی معرفی کرد. ولی یک موضوع مهم دیگر این است که کتاب‌ها واقعاً چگونه تدوین شده و چقدر کارآمد است.

«سوره‌ی انگور» گزیده‌ی اشعار علی‌رضا قزوه است. این کتاب چهار صد صفحه است. خوب چهارصد صفحه فقط گزیده‌ شعرهای شاعر ماست؟ پس همه شعرهایش چقدر خواهد بود؟ حالا اگر همه شعرها واقعاً باکیفیت باشد بحثی نیست. اینجا می‌بینی که هر رقم شعری، گزیده و ناگزیده آمده است. حتی بعضی از ضعیف‌ترین شعرهای علی‌رضا قزوه که به نظر من حتی در مجموعه‌های «ناگزیده» این شاعر هم نباید منتشر می‌شد.

بعد هم شعرها را بدون هیچ قانون و ترتیبی در کتاب ریخته‌اند. خوب وقتی گزیده اشعار منتشر می‌کنید، آن را بر حسب کتاب‌های مستقل شاعر مرتب کنید و در هر فصل، گزیده‌ای از یک کتاب را بیاورید. در آخر هم شعرهای چاپ‌نشده را. من که چند کتاب از قزوه را به طور کامل خوانده‌ام و در این گزیده در پی شعرهایی هستم که در آن چند کتاب نیست، چه باید بکنم؟ همه چهارصد صفحه را به امید شعرهای تازه ورق بزنم؟

«گفتگویی با زن مصلوب» گزیده‌ی شعرهای یوسفعلی میرشکاک است که اکنون بر سر دست دارم. این کتاب ششصد صفحه است. به نظر می‌رسد که این نه گزیده، بلکه «کلیات» شاعر ما باشد. البته برای من خوب است، چون واقعاًً به همه آثار او نیاز دارم. ولی حداقل باید کتاب درست تدوین می‌شد. یا بر حسب قالب می‌بود، یا بر حسب تاریخ می‌بود، یا بر حسب مجموعه شعرهای شاعر می‌بود که این بهترین بود.

در اینجا تعدادی شعر از دفتر «ماه و کتان» است؛ بعد شعرهایی موضوعی درباره‌ی حضرت علی(ع)؛ بعد تعدادی شعر نیمایی؛ بعد چند شعر انتظار؛ بعد مثنوی‌ها، چهارپاره‌ها و رباعی‌ها و دوبیتی‌ها. سپس غزلیات است که در نیمه، ناگهان به شعرهای آزاد منتهی می‌شود. باز در بین غزل‌ها، بسیاری شعرها هست که به اعتبار موضوع، باید به بخش‌های ستایش حضرت علی و انتظار می‌رفت. ما یک بخش مخمس داریم، ولی باز مخمس‌هایی داریم که خارج از آن بخش است. گویا اصلاً چیزی به نام «تدوین» در این کتاب نیست. بعضی شعرها بر حسب قالب مرتب شده، بعضی بر حسب موضوع، بعضی بر حسب کتاب‌های شاعر.

کتاب در عین حال از غلط‌های املایی و نگارشی خالی نیست. حتی نام فصل «جای دندان پلنگ» آن، «جان دندان پلنگ» چاپ شده است. بعضی شعرها نام دارد، بعضی شماره دارد؛ بعضی تاریخ دارد، بعضی تاریخ ندارد. یک «شلم شوربا» به معنی واقعی کلمه.

برادر جان! خیلی زحمت کشیدید. با انتشار این کتاب‌ها خدمتی بزرگ کردید. ولی شما را به خاطر خودتان، وقتی گزیده اشعار چاپ می‌کنید، ببینید چهار تا آدم درست، چهار تا ناشر حسابی قبل از این چه روشی انتخاب کرده‌اند. بروید گزیده‌های انتشارات مروارید را نگاه کنید که چقدر مرتب و منظم است. بروید گزیده‌های آثار دکتر شفیعی را ببینید؛ مثلاً «هزاره‌ی دوم آهوی کوهی» را ببینید. این زحمت را هم نمی‌کشید، لااقل یک بار خودتان را در مقام خواننده‌ی کتاب بگذارید و ببینید که با این گزیده اشعار، طرف چقدر سرگردان خواهد شد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: کتاب
comment مهربانی‌ها () لینک

+ ویرایش کتاب‌های دکتر شریعتی

در چند سال گذشته بخش عمده‌ای از کار ویراستاری‌ام، ویرایش بعضی کتاب‌های دکتر شریعتی برای چاپ‌های تازه بوده است. این چاپ از کتاب‌ها توسط نشر سپیده‌باوران و با کسب موافقت از خانواده‌ی محترم دکتر انجام شده است. چند عنوان کتاب از چاپ برآمده و بقیه نیز در برنامه‌ی کار است.


حالا پرسش این است که «چرا ویرایش؟» و «آیا ویرایش این کتاب‌ها بدون تصرف در متن‌شان بوده است؟» باید اول پرسش دوم را پاسخ بدهم که بله، ما در آثاری که مؤلف‌شان در قید حیات نیست، حق هیچ تصرفی در محتوای متن نداریم و کار باید فقط در حد ویرایش فنی انجام شود یعنی نقطه‌گذاری، پاراگراف‌بندی، یکسان‌سازی رسم‌الخط، استخراج فهرست‌ها و امثال این‌ها.

نسخه‌های معتبر کتاب‌های دکتر شریعتی، در دهه‌ی شصت توسط دفتر تنظیم و نشر آثار ایشان منتشر شده است. این‌ها با همه اعتباری که از نظر محتوا دارد، از نظر فنی با معیارهای امروزینِ چاپ و نشر برابر نیست. البته بعضی از این کتاب‌ها در سال‌های اخیر و با حروفچینی کامپیوتری تجدید چاپ شده است، ولی متأسفانه چنان پرغلط است که باز چاپ‌های قدیم بر این‌ها ارجحیت دارد. در مجموع ما متن پیراسته، منقح و دقیقی از بیشتر آثار دکتر شریعتی به دست نداریم. کتاب‌های چاپ قدیم با رسم‌الخط و نقطه‌گذاری‌ای مطابق هنجار سال‌های دهه‌ی شصت منتشر شده است. در بسیار جای‌ها ویرگول و نقطه به جای همدیگر به کار رفته‌اند. علامت خطاب (!) بیش از حد و در مواردی غالباً غیرضروری آمده و گاه نقل‌قول‌ها فاقد گیومه‌اند. این‌ها خواندن و دریافت متن را در مواردی دشوار و حتی خطاآفرین می‌کند، به ویژه با توجه به سبک نثر دکتر شریعتی. مرحوم دکتر شریعتی نثری خاص داشته است با جملاتی طولانی، جمله‌های معترضه بسیار و عبارت‌های توصیفی متوالی. در چنین نثری نقطه‌گذاری دقیق متن ضروری است، چون چه بسا که با حذف یا جابه‌جا شدن یک نقطه یا ویرگول، معنای کل عبارت عوض می‌شود. از این روی در ویرایش ما تشخیص درست نقطه‌گذاری متن کار آسانی نبود. گاه باید یک عبارت چند بار خوانده می‌شد تا دریافت می‌شد که نویسنده به راستی چه می‌گوید و آنگاه بر اساس محتوای کلام، نقطه‌گذاری می‌شد.

از این‌ها گذشته گاه غلط‌هایی تایپی در متن چاپ‌های قدیم و جدید دیده می‌شود. بعضی‌ از این غلط‌ها محرز است و روشن، ولی بعضی مبهم است و به درستی نمی‌شود دانست که این یک غلط تایپی است، یا درست است و ما آن را غلط پنداشته‌ایم.

این قضیه کار ویرایش ما را خیلی دشوار می‌کرد، چون باید با توجه به محتوای کلام و سبک نثر دکتر، تشخیص می‌دادیم که اصل کلمه چه بوده است. در واقع در اینجا بحث اصلاح متن در کار نیست، بلکه رسیدن به اصل نگارش دکتر شریعتی مهم است، آن هم در حالی که ایشان اکنون در میان ما نیست. مثلاً در جایی در کتاب «علی» دکتر، به نقل از کسی، عبارت «او غم می‌گیرد» آمده است و ممکن است تصور کنیم صحبت از غم و غصه است و این با محتوای کلام سازگار نیست. ولی در کتابی دیگر از ایشان یعنی «تشیع صفوی و تشیع علوی»، همان نقل قول به صورت «اُقم می‌گیرد» آمده است و این درست است.

اصلاح این خطاهای تایپی، افتادگی‌ها و کلمات زاید متن در عین حفظ امانت، شبیه راه رفتن بر لبه‌ی تیغ بود. باید با خواندن چندین‌باره‌ی یک جمله یا پاراگراف و حتی گاه مشورت با اهل علم و یا مراجعه به منابع دیگر، درمی‌یافتیم که اصولاً کلمه‌ی مورد نظر خطاست یا نه. اگر خطاست، آیا خطای تایپی است، یا سهوالقلم نویسنده بوده است؟ و اگر خطای تایپی است، محرز و غیرقابل تردید است یا قابل تردید؟ در هر مورد باید روشی خاصی به کار می‌بستیم. مثلاً خطای محرز تایپی را در متن اصلاح می‌کردیم؛ خطای احتمالی را اصلاح نمی‌کردیم، ولی در پاورقی یادآور می‌شدیم که احتمالاً اصل کلمه فلان چیز است. چنین شد که در ویرایش ما پاورقی‌های بسیاری به متن افزوده شد که حاصل اظهار نظر ما در مورد خطاهای تایپی بود. باز در عین حال حفظ امانت هم بسیار مهم بود، به گونه‌ای که حتی در مورد خطاهای محرز و مسلم نیز در پاورقی تذکر دادیم، تا کاری مبهم و مشکوک نکرده باشیم و اگر کسی میان این چاپ و چاپ‌های قبلی تفاوتی می‌بیند، بداند که از کجاست.

ولی همه کار ما در ویرایش آثار دکتر شریعتی، همین‌ها نبود. در متن کتاب‌ها آیات قرآن، احادیث و دیگر عبارت‌های عربی آمده است که گاه بدون اعراب‌گذاری است، گاه بدون ترجمه است و گاه حتی به اشتباه نقل شده است (مثل بعضی آیات قرآن) چون کتاب‌های دکتر غالباً حاصل سخنرانی‌های ایشان است و در سخنرانی، گاه اشتباهی در نقل آیه صورت می‌گیرد. ما همه این آیات، احادیث و عبارت‌های عربی را باید اعراب‌گذاری و ترجمه می‌کردیم و با اصل مطابقت می‌دادیم.

و بالاخره کار مهم دیگر در انتشار آثار دکتر شریعتی، استخراج فهرست‌های اعلام و فهرست‌های راهنماست. در بیشتر کتاب‌هایی که ما ویرایش کردیم، آیات قرآن، احادیث، نام اشخاص، نام جای‌ها، نام کتاب‌ها، مفاهیم و تعبیراتی که در متن آمده است، در انتهای کتاب فهرست شده است. البته بعضی از چاپ‌های قدیم هم این فهرست‌ها را داشت، ولی نه به این جامعیت و دقت.

ولی در هر حال حس می‌کنم که بهره‌ای که من از این برنامه‌ی کاری برده‌ام، بیشتر از کاری است که برای این کتاب‌ها کرده‌ام و آن، توفیقی بوده است که در خواندن یا بازخوانی کتاب‌های دکتر شریعتی به من دست داده است. من باید اعتراف کنم که کتاب‌های دکتر را آنچنان که می‌باید، نخوانده بودم و هم بدین سبب بود که بسیار پرسش‌ها چه در مورد خود او و چه در مورد بعضی مباحث فکری و اعتقادی برایم طرح شده و بی‌پاسخ مانده بود. در مواردی هم به پاسخ‌هایی یا باورهایی رسیده بودم که به سبب خارج بودنشان از هنجار باورهای سنتی و گاه خرافه‌آمیزی که عموم مردم از دین دارند، در آن‌ها تردید داشتم و با کتاب‌های دکتر به آرامش خاطری دست یافتم. در مجموع اکنون با بهره‌های بسیاری که از دیدگاه‌ها و تحقیقات دکتر در موضوعات گوناگون یافته‌ام، باوری عمیق به عظمت مقام فکری دکتر شریعتی یافته‌ام و مطمئنم که هر کس که حداقل کتاب‌های کلیدی و مهم دکتر را بخواند، به این باور خواهد رسید، البته با این شرط که انصاف و دوری‌گزیدن از پیش‌داوری‌های ناصواب را پیشه کند.

امیدوارم که عمر به من اجازه دهد و تنگناهای چاپ و نشر به ناشر اجازه دهد و این ویرایش و تجدید چاپ کتاب‌های دکتر ـ که تا کنون هشت عنوان آن انجام شده است ـ به فرجام رسد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ تیر ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: کتاب و ویرایش

+ خاطره‌ی کارتن سیگار

میان «کتاب‌» و «کارتن سیگار» ارتباطی دیرین است‌، شاید به خاطر استحکام و تناسب ابعاد کارتن‌های سیگار برای حمل کتاب‌. ولی همین ارتباط، باری نزدیک بود بلای جان یک نفر شود، به معنی دقیق کلمه‌.

    برایم محموله‌ای کتاب آمده بود به باربری‌، حاوی «گزیده‌ی غزلیات بیدل‌» من که تازه چاپ شده بود و کتابی است قطور. با یک تاکسی تلفنی رفتم که کتابها را از باربری تحویل بگیرم‌. نزدیک باربری‌، به راننده‌ی تاکسی گفتم که «اگر ممکن است تاکسی را داخل ببری‌.» او پرسید «بار سنگینی داری‌؟» و من گفتم «نه یک کارتن است‌.» و در آنجا آن کارتن را نشانش دادم که «همان کارتن سیگار» مال ماست‌.

    کارتن خیلی سنگین بود و راننده را گفتم بیاید به کمک‌. و او شاید با تعجب از این که من چقدر در برداشتن «یک کارتن سیگار» ناتوانم‌، به کمک من آمد... دم در منزل‌، موقع پایین کردن کارتن هم به کمکم شتافت و بعد بناگاه دیدم که دارد از حال می‌رود. همان جا کنار پیاده رو نشست و رنگش پرید. با نگرانی به سراغش رفتم و گفتم «چه شده‌؟» گفت «من به تازگی سکته‌ی مغزی کرده بودم و در حال بهبودیافتن هستم‌. الان بر سرم فشار آمد. آخر گفته بودند که دو کیلوگرم بیشتر بار را برندارم‌.»

    دیگر فکر می‌کنم که رنگ من از او بیشتر پریده بود. با عذاب وجدان شدیدی به دست و پا افتادم که «اگر کمکی لازم است‌، اگر لازم است بیمارستان ببرمت‌...» در همین هنگام به تلفنش زنگ آمد و خانمش بود که حالش را می‌پرسید. گفت که از وقتی این طور شده‌ام‌، قدری که دیر می‌کنم خانمم نگران می‌شود و زنگ می‌زند.

    نمی‌دانید چقدر خودم را به خاطر این جریان ملامت می‌کردم‌. گفتم «خوب چرا نگفتید؟» گفت «نفهمیدم این قدر سنگین است‌. آخر گفتی یک کارتن سیگار است‌.»

    خدا را شکر که حال آن راننده خوب شد و به سلامتی سوار شد و رفت‌. وگرنه انتشار «گزیده‌ی غزلیات بیدل‌» که حاصل چندین سال کارم بود، از تلخ‌ترین خاطرات زندگی‌ام می‌شد‌، چه در حوزه‌ی کتاب و چه غیر آن‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: کتاب

+ رونمایی کتاب «شاعری به این تنهایی» در حوزه هنری مشهد

جلسه‌ ماهانه نقد و پژوهش شعر
رونمایی کتاب «شاعری به این تنهایی»
گزیده اشعار استاد محمدباقر کلاهی اهری

یک‌شنبه 13 اسفند 91، ساعت 17
حوزه هنری خراسان رضوی
مشهد، میدان تقی‌آباد


 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ ; جمعه ۱۱ اسفند ۱۳٩۱
کلمات کلیدی: گزارش و کتاب

+ حسینی و بیدل

تهمید

شادروان حسن حسینی شاعری بود جامع‌الاطراف و صاحب فعالیتها و آثاری در زمینه‌های گوناگون‌ِ سرایش و نگارش‌. یکی از این سلسله فعالیتها، آثار و خدمات او در معرفی و شناخت شعر میرزا عبدالقادر بیدل شاعر بزرگ فارسی به جامعه‌ی ادبی ایران است‌.


     شاید سخن درباره‌ی عوامل گمنام‌ماندن بیدل‌، شاعری چنین توانا و قدرتمند، آن هم در کشوری که همه شاعران در آن قدر می‌بینند و بر صدر می‌نشینند ـ به ویژه اگر درگذشته باشند و به رفتگان پیوسته باشند ـ سخن را قدری به درازا بکشاند و ما را از مسیر اصلی بدر برد. در اینجا این قدر می‌توان گفت که از شگفتیهای روزگار بود که شاعری در پایه و مایه‌ی میرزا عبدالقادر بیدل قریب به دو قرن‌، در یکی از کانونهای اصلی زبان فارسی دری چنین گمنام ماند، با آن که در خارج از این قلمرو، یعنی در افغانستان و ماورأالنهر از سه‌، چهار شاعر بزرگ زبان فارسی شمرده می‌شد.

     باری‌، قریب به سه دهه است که به بیدل در ایران به چشم یک گنج مکشوفه نگریسته می‌شود و به حسن حسینی به چشم یکی از کاشفان فروتن این گنج‌. ما در این یادداشت‌، می‌کوشیم که ارتباط حسن حسینی و بیدل را در سه آیینه به تماشا بنشینیم‌.

 (به ادامه‌ی مطلب مراجعه کنید)

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۳:٠۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
کلمات کلیدی: بیدل و شاعران فارسی و کتاب و یادبودها

+ چاپ جدید افغانستان در مسیر تاریخ

افغانستان در مسیر تاریخ

میر غلام‌محمد غبار

ویرایش جدید

ناشر: مؤسسة انتشارات عرفان

2 جلد (608 ص + 792 ص)، 5000 نسخه، وزیری

گاهی دوستان تعجب می‌کنند‌، وقتی از شغلم می‌پرسند و من می‌گویم که بخشی از وقت من در کار ویراستاری می‌گذرد. و باز این تعجب وقتی بیشتر می‌شود که توضیح می‌دهم که این شغل برای من تنها از جنبة کسب معیشت نیست و اگر به راستی از این زاویه بنگرم‌، بیشتر وقتها ویراستاری برایم خالی از خسارتهای مادی هم نبوده است‌، چون فرصتی را که می‌شده است بر سر کاری پردرآمدتر بگذارم‌، بر سر ویرایش گذاشته‌ام‌. ولی چرا باز هم این کار را ادامه می‌دهم‌؟ به خاطر خالیگاهی که در عرصة چاپ و نشر ما وجود دارد و کسی که عمرش همراه با کتاب گذشته است‌، چاپ بعضی کتابهای مهم و کلیدی مملکت با همان کیفیت نازل و نامطلوب قدیم برایش غیر قابل تحمل است‌. یکی از این کتابها «افغانستان در مسیر تاریخ‌» شادروان میر غلام‌محمد غبار بود.

ارزش و اهمیت تاریخ غبار برای مملکت ما بر اهل نظر پوشیده نیست و این چیزی نیست که من‌ِ ناوارد به دانش تاریخ بخواهم شرح دهم‌. این‌قدر می‌توانم گفت که به نظر می‌رسد برای هر کسی که بخواهد تصویری درست از کشور افغانستان و گذشتة این محدودة جغرافیایی داشته باشد، خواندن این کتاب ضروری است‌. «افغانستان در مسیر تاریخ‌» غبار و «افغانستان در پنج قرن اخیر» میر محمدصدیق فرهنگ ـ که من افتخار ویرایش آن را هم داشتم ـ به نوع مکمّل هم هستند و به راستی اگر همه نخبگان کشور ما، به ویژه آنهایی که دستی در سیاست و ادارة مملکت دارند این آثار را نیک خوانده بودند و در کنار خواندن‌، آگاهی و عبرت لازم را هم گرفته بودند، ما این همه مصیبت و بدبختی نداشتیم‌، چون ما همیشه در حال تکرار همان رویّه‌ای هستیم که اثرات ناگوار آن در تاریخ بارها ثابت شده است‌.

باری‌، «افغانستان در مسیر تاریخ‌» موجود که از سوی ناشران مختلف تا کنون چاپ می‌شد، از نظر ویرایش و کتاب‌آرایی به هیچ وجه آن کیفیتی را نداشت که شایستة کتابی چنین ارزشمند باشد، تا این که مؤسسة انتشارات عرفان ویرایش چاپ تازه‌ای از آن را به من سپرد. زمستان قبل جلد اول این کتاب را به پایان رساندم و این جلد، البته در دو مجلد، بهار امسال چاپ شد. من در اینجا ضمن قدردانی از ناشر آن‌، مقدمه‌ای را که با عنوان «مقدمة ویراستار در چاپ حاضر» بر آن نوشته‌ام‌، نقل می‌کنم‌. در این مقدمه به شیوه و مراحل این ویراستاری پرداخته‌ام و اینها برای کسی که دستی در کار ویرایش دارد هم خالی از فایده نیست‌.

(به ادامة مطلب مراجعه کنید)

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: کتاب و افغانستان امروز

+ جانستان کابلستان

      هر بار که دوستی از اهل قلم و ادب ایران از تمایلش به سفر به افغانستان گفته است، مرا ترسی شفاف فراگرفته است، از این که به راستی سرزمین سوختة ما پس از چندین دهه جنگ، چه جاذبه‌ای برای یک مسافر می‌تواند داشت؟ او در آنجا در کدام ساحل دریا قدم خواهد زد و در کدام باغِ پرگل سیر خواهد کرد و کدام تفرجگاهی می‌تواند یافت که در آن خطری از برخورد با مین در پیش نباشد.
     و آنگاه که آن مسافر با خاطراتی خوش و احیاناً سفرنامه‌ای نگاشته شده از سر اشتیاق به کشورش برمی‌گردد، آن ترس شفاف برایم به لذتی دلپذیر بدل می‌شود. و این بی‌سبب هم نیست. واقع برای اینان سفر به افغانستان یعنی سفر به اعماق این تاریخ باشکوه، به شهرهایی که در عمل موزه‌هایی زنده‌اند، به کانونی گرم از زبان و ادب فارسی؛ و برخورد با مردمی که به واقع تنها خوانندگان آثارشان در سراسر گیتی هستند.
     و برای ما مهاجران افغانستانی که سالها رنج ناشناخته بودن و بدتر از آن بد شناخته بودن را کشیده‌ایم، چه لذتبخش است که می‌بینیم چنین سفرنامه‌ای، با نثری چنین زیبا و زنده نگاشته می‌شود و به دست کسانی می‌رسد که غالباً از رواج و پابرجایی زبان فارسی در خارج از ایران بی‌خبرند و از رسانه‌های جمعی خویش نیز آنچه از این کشور دیده‌اند، جنگ بوده است و ویرانی و ناتو و عملیات انتحاری و البته غالباً‌ اغراق‌آمیز و با اهداف و اغراضی سیاسی.
     باری، چه خوشایند است که تو به چیزی شناخته شوی که هستی، نه آنچه نیستی و سالها بدان شناخته شده‌ای. «جانستان کابلستان» این احساس خوشایند را به من بخشید.

     بله، «جانستان کابلستان» سفرنامه‌ی خواندنی نویسنده نام‌آور امروز، رضا امیرخانی به کشور ما افغانستان است. این کتاب همین امسال توسط نشر افق منتشر شده است، در 295 صفحه با قطع رقعی و شمارگان 3000 نسخه.
     چون کتاب در حوزه ادبیات داستانی قرار می‌گیرد و من خود را در آن حوزه صاحب صلاحیت نمی‌بینم، نمی‌توانم در مورد جوانب فنی آن اظهار نظر کنم. این قدر می‌توانم همه دوستان، به ویژه همزبانان ایرانی را، به خواندن این کتاب دعوت کنم. گفتم «همزبانان ایرانی» چون همان طور که گفتم این کتاب می‌تواند تا حدود خوبی اصلاح‌کننده تصویری باشد که متأسفانه در این سالها در رسانه‌های ایران از افغانستان نشان داده شده است.
    نوشتن این سفرنامه البته خالی از ثمرات نیکویی هم نبود، از جمله ایجاد اشتیاق برای بسیاری از اهل هنر و ادب ایران به سفر به افغانستان. در اینجا سفرنامه‌ جناب مهدی ابراهیمی به افغانستان را می‌بینید که به قول خودش با خواندن «جانستان کابلستان» به این سفر ترغیب شده‌ است.

    این هم نشانی پایگاه انترنتی رضا امیرخانی و در آنجا می‌توانید آنچه در وب راجع به جانستان کابلستان نوشته‌اند را بخوانید.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: افغانستان امروز و کتاب

+ کتاب «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان» چاپ شد

کتاب گرانقدر «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان‌» تألیف جناب عبدالوهاب مددی به چاپ دوم رسید. این کتاب که بیش از ده سال نایاب بود، توسط انتشارات عرفان (محمدابراهیم شریعتی افغانستانی‌) با طرح جلدی اثر وحید عباسی و ویرایش من چاپ شد، در قطع وزیری و  488 صفحه (382 صفحه متن و 86 صفحه پیوستها). توضیحات بیشتر را می‌توان در «یادداشت ناشر» این کتاب خواند که در ابتدای آن درج شده است و من اینک متن کامل آن یادداشت را ـ که به واقع خود نوشته‌ام ـ از آنجا نقل می‌کنم‌. 

  

یادداشت ناشر چاپ حاضر

 

انتشارات عرفان مفتخر است که کتاب ارزشمند «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان‌» را که در نوع خود تحقیقی بی‌همتا و از منابع اصلی و کلیدی برای شناخت موسیقی کشور ما و هنرمندان آن به حساب می‌آید، پس از قریب به پانزده سال از چاپ اول آن‌، منتشر می‌کند.

    این کتاب اول بار در سال 1375 و در هنگام اقامت جناب عبدالوهاب مددی در جمهوری اسلامی ایران‌، به همت واحد موسیقی حوزة هنری سازمان تبلیغات اسلامی به چاپ رسید. ولی مهاجرت مؤلف محترم به کشور آلمان و تغییرات مدیریتی در انتشارات حوزة هنری‌، چاپ دوم اثر را به تعویق انداخت‌، با آن که کتاب نایاب‌شده بود و آوازة آن در میان کتاب‌خوانان و دوستداران موسیقی افغانستان افتاده بود.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: موسیقی افغانستان و کتاب

+ درس تاریخ

در این روزها سخت درگیر ویرایش کتاب ارزشمند «افغانستان در مسیر تاریخ» میر غلام‌محمد غبار هستم، برای چاپ جدید آن کتاب توسط انتشارات عرفان.

     اندوهی در من ریشه گرفته است و با خواندن و ویرایش سطر سطر و صفحه صفحة کتاب عمیق‌تر می‌شود. با خواندن این تاریخ دانسته می‌شود که چه بر ما رفته است، چه خیانت‌ها، چه بی‌کفایتی‌ها، چه خودکامگی‌ها و چه جاه‌طلبی‌هایی در کار بوده است که کشور ما را از آن عصر طلایی به این روزگار کشانده است. و باز این اندوه وقتی عمیق‌تر می‌شود که می‌بینم چگونه خادمان مخلص و رشید این ملک و ملت در این قرنها به اشکال گوناگون از میان برداشته شدند، تا راه سقوط این کشور هموار‌تر شود.

     و این درد و دریغ وقتی فزونی می‌گیرد که می‌بینیم همه آن فلاکتها هم اکنون به رنگی دیگر در کشور ما در حال تداوم است. گویی آن نمایشنامه‌ها با شخصیتهایی دیگر در نقشهایی مشابه دوباره بر پرده آمده‌اند. می‌گویند که تاریخ تکرار می‌شود، ولی برای مللی که از آن درس نگیرند. و ما هیچ‌گاه درس نگرفتیم.

     چنین است که به گمان من خواندن این کتاب برای هر افغانستانی باسواد و حتی برای هر کسی که به سرنوشت این کشور علاقه‌مند است، ضروری می‌نماید. از خداوند می‌خواهم که عمر و توانی عطا کند که این ویرایش سنگین را به نحو مطلوبی به پایان رسانم و این کتاب ارزشمند را با کیفیتی خوب به علاقه‌مندانش ارائه کنیم.

تا وقتی که این کار به سامان نرسد، شاید نه فرصتی برای نوشتن مطلبی دیگر داشته باشم و نه دل و دماغی. پس دوستان معذور دارندم اگر این وبلاگ را به‌روزشده نمی‌بینند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: کتاب و افغانستان امروز

+ درخواست عکسهای هنرمندان موسیقی افغانستان

اول، سخن آخر را بگویم. آیا کسی از دوستان ما عکسهایی باکیفیت از هنرمندان موسیقی افغانستان دارد که برایم بفرستد؟

     اما شرح قضیه. من در این روزها در حال آماده‌سازی کتاب ارزشمند «سرگذشت موسیقی معاصر افغانستان» اثر جناب عبدالوهاب مددی برای چاپ دوم هستم. این کتاب که مهم‌ترین مرجع برای شناخت سیر تحول موسیقی معاصر افغانستان و هنرمندان آن به حساب می‌آید، باری در سال 1374 چاپ شد، ولی بدون عکس. در واقع عکسهایی که جناب مددی از هنرمندان برای آن کتاب تهیه کرده بودند، در جریان جنگهای کابل از میان رفته بود.

    اکنون و برای چاپ دوم، ایشان عکسهای باارزشی یافته‌اند که در کتاب گنجانده شود، ولی این مجموعه نیاز به تکمیل دارد، به ویژه که من به طور اتفاقی در انترنت به عکسهای خوبی برخوردم که ما نداشتیم.

    با این وصف، برای تکمیل این مجموعه نیازمند یاری عزیزان هستیم، به ویژه کسانی که به نوعی وابستگی خانوادگی یا تعلق خاطر به آنان دارند. هر کس از دوستان که تصویری به من بفرستد، در تکمیل مجموعه تصویری این کتاب ارزشمند، سهمی بسزا گرفته است. عکسها را با این نشانی بفرستید:

mkkazemi@yahoo.com

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: کتاب و موسیقی افغانستان

+ نگارش / ترتیب اجزای جمله (3)

آنچه گذشت

بحث را بدین‌جا رساندیم که برای ترتیب اجزای جمله، معیارهایی می‌توان داشت. بعضی از این معیارها را در قسمت پیش گفتیم و اینک بحث را با طرح دیگر معیارها پی می‌گیریم. در مثالها، متن اصلیِ ناپیراسته با رنگ سرخ، توضیحات بنده با رنگ آبی و شکل پیراسته‌ی متن با رنگ سبز درج شده است تا برجسته باشد.

 

ارتباط فعل و فاعل‌

علاوه بر آنچه پیشتر گفتیم‌، باید ترتیب اجزای جمله به گونه‌ای باشد که ارتباط میان فعل و فاعل نیز حفظ شود. خواننده‌، به طور طبیعی اولین جزء جمله را فاعل می‌پندارند و جمله را در ذهن خویش‌، بر آن اساس تحلیل می‌کند. اگر در آخر جمله به چیزی خلاف این برخورد کند، لاجرم مطلب در ذهنش آشفته خواهد شد، چنان که در این مثالها می‌بینیم‌.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: کتاب

+ کتاب در آب

من این مقاله را برای انتشار در رسانه‌ها نوشته‌ام و از دوستان صاحب رسانه خواهشمندم که در انعکاس آن بکوشند، چون این مسئله برای جامعه و فرهنگ افغانستان اهمیتی خاص دارد.

 

 جامعه افغانستان به تازگی شاهد رویدادی تأسفبار بود یعنی نابود شدن هزاران نسخه کتاب تاریخی، ادبی و دینی به فرمان مسئولان دولتی در ولایت نیمروز. این کار در روز شنبه 4 جوزای 1388 در ولایت نیمروز کشور انجام شد و در آن بیش از سه هزار جلد کتاب که به ناشران و کتابفروشان کشور تعلّق داشت، به رود هلمند افکنده شد.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
کلمات کلیدی: کتاب و فرهنگ و اجتماع

+ از کتاب‌سوزی تا کتاب‌شویی

دوستانی که رسانه‌ای در اختیار دارند اگر بتوانند این بیانیه را انتشار دهند، خدمتی به فرهنگ کشور ما کرده‌اند.

بیانیه فرهنگیان مهاجر افغانستان،راجع به واقعه در آب افکندن هزاران جلد کتاب در ولایت نیمروز.

 

کتاب، این گنجینه معارف بشری، از دیرباز در میان جوامع متمدن و فرهنگ‌دوست حرمت خاصی داشته است، به‌ویژه در کشور ما که دارای سابقه روشنی در دانش‌دوستی و فرهنگ‌پروری بوده است.

با این همه نمی‌توان از یاد برد سرگذشتهای تلخی را که در مقاطعی از تاریخ بر کتابها و کتابخانه‌ها در کشور ما رفته است، از دوران تهاجمهای مغولان گرفته تا عصر حاکمیت سیاه طالبان. چنین بوده است که جامعه ما گاه به گاه شاهد کتاب‌سوزی‌ها و کتاب‌شویی‌ها بوده است و چه خسارتها که از این ناحیه بر فرهنگ مکتوب کشور وارد شده است.

واقعه معدوم کردن و در آب افکندن کتابهای متعلق به جمعی کتابفروش و ناشر در روز دوم جوزا (خرداد) 1388 که در ولایت نیمروز و با آگاهی و هدایت وزارت اطلاعات و فرهنگ کشور صورت گرفت، یادآوری ماجراهایی بود که پیش از این بر سر کتاب و کتابخوانی در کشور ما آمده بود، آن هم در روزگاری که فرهنگ مکتوب کشور بیش از هر زمان دیگر آسیب دیده است و دولت اسلامی افغانستان هم بیش از هر زمان دیگر مدعی رعایت قانون‌مداری و مردم‌سالاری است.

ما، مراکز و مؤسسات فرهنگی،هنری،ادبی، دانشجویی و جمعی از نویسندگان، ناشران، ویراستاران و روزنامه‌نگاران کشور ضمن نگرانی از وقوع چنین حوادثی در زمانه‌ای که فرهنگ جهانی به سوی مدارا و شکیبایی میل دارد، ضمن اظهار همدردی با کتابفروشان و ناشران خدومی که در این زمانه عسرت سرمایه مادی و معنوی خود را صرف گسترش فرهنگ کتاب‌خوانی کرده‌اند، این رفتار متعصبانه و غیرمنصفانه را محکوم می‌کنیم و از دولت افغانستان خواستاریم که ضمن اعاده حیثیت از خدمتگزاران کتاب و کتابخوانی در کشور و جبران خسارت سنگینی که از این ناحیه بر آنان وارد شده است، مانع تداوم چنین رفتارهایی شود.

هم‌چنین از دستگاههای مسئول خواستاریم که با تنفیذ و اجرای قوانین و مقرراتی شفاف و جامع برای نظارت بر انتشار و خرید و فروش کتاب، ضمن پرهیز از رفتارهای خشن و غیرفرهنگی که دیگر زمان آن سپری شده است، این زمینه را فراهم آورند که ناشران و کتابفروشان کشور با احساس امنیت مادی و معنوی به خدمت خویش ادامه دهند، چون هیچ پسندیده نیست که ارگانهایی که علی‌رغم وظیفه فرهنگی خود در این سالها حتی یک عنوان کتاب سودمند در زمینه فرهنگ و دانش کشور منتشر نکرده‌اند، فقط وظیفه محو و نابودکردن کتابها را برعهده داشته باشند، آن هم بدون احساس مسئولیت نسبت به خسارتی که از این ناحیه متوجه فرهنگ و دانش و خدمتگزاران آن در کشور می‌شود.

1-     مؤسسه فرهنگی،هنری وادبی (در دری).

2-     خانه ادبیات افغانستان.

3-     انتشارات عرفان(محمد ابراهیم شریعتی افغانستانی).

4-     خانه کودکان افغانستان.

5-     شورای سرپرستی مدارس خود گردان مهاجرین.

6-     شورای فرهنگی آموزش مدارس مهاجرین.

7-     مؤسسه هنری هادی فیلم.

8-     مؤسسه فرهنگی هنری نما فیلم.

9-     انجمن فرهنگیان و هنرمندان افغانستان.

10- انجمن ادبی کلمه.

11- مؤسسه فرهنگی اجتماعی سراج.

12- نهاد علمی فرهنگی کوثر.

13- بنیاد فرهنگی تحقیقاتی علامه شهید بلخی.

14- مؤسسه فرهنگی پژوهشی راه فردای افغانستان.

15- مجمع فرهنگی دانشجویان افغانستان(فدا).

16- کانون تحصیل کردگان افغانستان.

17- نشریه بلخ دانشجویان افغانستانی دانشکده حقوق    و علوم سیاسی دانشگاه تهران. 

18- انجمن منادیان همبستگی.

19- انجمن دانشجویان افغانستانی دانشگاه های اصفهان

20- هیئت تحریر فصلنامه علمی پژوهشی کلکین دانشگاه اصفهان.

21- انجمن فرهنکی هنری (سایبان آبی)

22- مجمع دانشگاهیان افغانستان

23- مؤسسه علمی فرهنگی افق نوین

24-    فرهنگیان افغانستانی مقیم اصفهان وجمع بسیاری از فرهنگیان ساکن شهر های تهران،مشهد، قم، شیراز و...

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ خرداد ۱۳۸۸
کلمات کلیدی: کتاب و فرهنگ و اجتماع

+ مقدمه‌ای بر فن کتاب‌آرایی (بخش سوم و پایانی)

امکانات دسترسی‌

در یک کتاب خوب‌، باید دستیابی مخاطب به اجزای مختلف متن‌، سهل باشد. امروز دیگر نمی‌توان انتظار داشت که همه مخاطبان یک کتاب‌، آن را از آغاز تا پایان بخوانند و آنگاه چیزهای لازم را از آن دریافت کنند. باید مخاطب بتواند بدون اتلاف وقت‌، به هر آنچه در کتاب برایش مفید است‌، دسترسی داشته باشد.

سرصفحه و پاصفحه‌

یک دسته از امکانات دسترسی در صفحه‌آرایی ایجاد می‌شود. شمارة صفحه یک عامل اساسی است که دستیابی و ارجاع به صفحات را سهل می‌سازد. در کنار شمارة صفحه‌، معمولاً عبارتی در هر صفحه درج می‌شود و مجموعة اینها را «سرصفحه‌» یا «پاصفحه‌» می‌گویند، بسته به این که در بالای صفحه باشد یا در پایین آن‌. ما فعلاً دربارة سرصفحه بحث می‌کنیم و البته پاصفحه نیز همین حکم را دارد.

عبارت سرصفحه‌، با همه کوتاهی خود، اطلاعات مفیدی به خواننده می‌دهد. این عبارت می‌تواند بسته به نوع کتاب‌، متفاوت باشد. مثلاً برای یک رمان‌، سرصفحه می‌تواند حاوی نام کتاب و نام نویسنده یا نام فصل باشد. در این صورت اگر جلد کتاب هم پاره شده باشد، می‌توان به کمک سرصفحه‌ها، کتاب را بازشناخت‌.

ولی همة استفادة سرصفحه برای کتابهای بدون جلد نیست‌. سرصفحه می‌تواند نشان دهد که در چه بخش یا فصل از کتاب هستیم‌. مثلاً اگر کتابی چند بخش دارد و هر بخش دارای چند فصل است‌، می‌توان در سرصفحة صفحات سمت راست عنوان بخش را آورد و در سرصفحة صفحات سمت چپ عنوان فصل را. در فرهنگهای لغت‌، اولین و آخرین لغت هر صفحه را در سرصفحه‌های راست و چپ می‌آورند و بدین ترتیب‌، جوینده بدون مراجعه به مدخلها و فقط به کمک سرصفحه می‌تواند به سرعت صفحه‌ای را که لغت مورد نظرش در آن است‌، بیابد.

آرایش سرصفحه خود بحثی مفصل است که من وارد آن نمی‌شوم‌. به هر حال یک کتاب‌آرای حرفه‌ای‌، در کتابی که بر سر دست دارد، با این پرسشها روبه‌روست‌:

ـ برای این کتاب‌، سرصفحه بهتر است یا پاصفحه‌؟

ـ سرصفحة صفحات در کجا باشد؟ در سمت برش‌؟ در سمت عطف‌؟ در وسط، در کنار مطالب‌؟ افقی‌؟ عمودی‌؟ با چه فاصله‌ای از لبة کاغذ و چه فاصله‌ای با مطلب‌؟

سرصفحه معمولاً حاوی شماره صفحه و یک عبارت توضیحی است‌. اینها در کنار هم باشند یا روبه‌روی هم‌؟ چه چیزی حایل آنها شود؟ یک خط؟ نقطه‌چین‌؟ یک علامت یا هیچ چیز؟

این پرسشها و پاسخهای آنها بسیار مهم است و مؤثر. باید با معیارهای مختلف قضیه را حلاّ جی کرد و نتیجة مطلوب و نهایی را گرفت‌. مسلماً برای کسی که کتابی را با عجله ورق می‌زند تا به بخش مطلوب خود برسد، این بسیار مهم است که سرصفحه‌ها در دسترس باشند. پس نباید در سمت عطف باشند. برای این که چشم خواننده کمتر سرگردان شود، بهتر است شماره صفحه و عبارت توضیحی (نام بخش یا نام فصل یا...) کنار هم باشند و بهتر است بالا باشند و بهتر است بسیار درشت نباشند (تا تصور نشود که بخشی از متن هستند) و بهتر است قلم آنها خوش‌خوان باشد و خالی از هر گونه تزئینی باشند تا ذهن خواننده بی‌جهت مشغول آن تزئینات نشود.

کار وقتی سخت‌تر می‌شود که بعضی از این معیارها با زیبایی صفحات تداخل می‌یابد. مثلاً اگر عنوان فصل بسیار طولانی باشد، درج آن به همان درازی در سرصفحه مطلوب نیست و با یک سطر مطلب اشتباه می‌شود و اگر بالای صفحه‌ای را به ضرورت سفید گذاشته‌ایم‌، بهتر است سرصفحه هم درج نشود و یا از پاصفحه استفاده کنیم‌.

 

 

فهرستها

فهرستها، مجموعه‌ای از امکانات دسترسی‌اند و روزبه‌روز ضرورت آنها بیشتر حس می‌شود، چون برای بسیاری از مراجعه‌کنندگان‌، به‌ویژه در مورد کتابهای علمی‌، ضرورت یا فرصت خواندن همة کتاب وجود ندارد و فهرستها به یافتن بخشهای ضروری کمک می‌کنند.

فهرست مندرجات تقریباً در هر کتابی ضروری است‌، مگر کتابی بدون فصل یا بخش یا عنوانهای فرعی دیگر، مثل یک داستان بلند. این فهرست‌، باید تا حدّ امکان جامع‌، گویا و خلاصه باشد. به تناسب هر کتاب‌، باید دید که تا چه مرتبه از عنوانهای اصلی و فرعی کتاب‌، باید در فهرست درج شود. مثلاً یک فهرست بسیار طولانی با عنوانهای غیرضروری برای یک کتاب کوچک‌، هیچ خوشایند نیست و حتی خواننده را برای یافتن آغاز کتاب‌، سرگردان می‌کند. همین‌گونه فهرستی بسیار مختصر، برای یک کتاب آموزشی مفصل هم گویایی لازم را ندارد.

فهرست‌، گاهی بهتر است در آغاز کتاب بیاید و گاهی ـ به‌ویژه در فهرستهای بلند ـ وجود آن در آغاز، کتاب را از جذابیت می‌اندازد. حتی گاهی ضرور است که یک فهرست اجمالی و مختصر از بخشهای کلی کتاب در آغاز داشته باشیم و فهرست تفصیلی را در آخر درج کنیم‌.

برای کتابهای بسیار تخصصی و مفصل‌، بهتر است فهرست نیز تفصیلی باشد و حتی گاه ضرورت دارد که علاوه بر عنوانهای اصلی و فعلی‌، خلاصه‌ای از مطالب و محتوای کتاب هم در فهرست بیاید، چنان که در «صور خیال در شعر فارسی‌» دکتر شفیعی می‌بینیم و آن فهرست تفصیلی آخر، در این کتاب بسیار کارگشاست‌.

صفحه‌آرایی فهرست‌، خود بحثی دیگر است‌. هیچ‌کس فهرست را همانند متن‌، به‌طور کامل و پیوسته نمی‌خواند، پس این نگرانی را نداریم که چشم خواننده خسته شود و می‌توانیم قلم فهرست را کوچک اختیار کنیم تا هم کمتر جای بگیرد و هم با متن کتاب متفاوت باشد. انتخاب قلمهایی با سیاقهای متفاوت (سیاه و نازک‌، معمولی و ایتالیک و امثال اینها) برای بخشهای مختلف فهرست‌، آن را جذاب‌تر و کارگشاتر می‌سازد.

ولی فهرست مندرجات همیشه کافی نیست‌. امروزه ضرورت فهرستهای راهنما مثل فهرستهایی برای اعلام‌، شعرهای متن‌، عبارتهای عربی یا انگلیسی‌، آیات و احادیث هم بسیار است‌. مثلاً در یک متن تاریخی‌، اگر مخاطب در پی شخص یا واقعه‌ای خاص باشد، فهرست اعلام بسیار به او کمک می‌کند. آنگاه به جای همه کتاب‌، فقط به صفحاتی مراجعه می‌کند که آن نام در آنها آمده است و این فقط با یاری فهرست ممکن است‌.

این که در هر کتاب‌، چه چیزهایی را فهرست می‌کنیم‌، بستگی تمام به محتوای آن دارد. مثلاً برای یک پژوهش در تاریخ ادبیات‌، این فهرستها ضروری می‌نماید: نام اشخاص‌، نام کتابها، اصطلاحات نقد ادبی‌، عبارتها و شعرهای عربی‌. و برای یک پژوهش در تاریخ معاصر ممکن است این فهرستها ضروری باشد: نام اشخاص‌، نام جایها، نام احزاب و تشکلها، نام کتابها و نشریات‌، نام قراردادها و پیمانها.

این فهرستها غالباً در آخر کتاب می‌آیند و ترتیب و نوع صفحه‌آرایی آنها نیز تابع اهمیت‌، حجم و اولویت کاربردی آنهاست‌.

به همان میزان که فهرستهای خوب و متناسب‌ِ موضوع در یک کتاب کارگشایند، فهرستهای بی‌فایده و بی‌تناسب‌، سبب افزایش بیجای حجم کتاب و سرگردانی خواننده می‌شوند. من بعضی دیوانهای شعر و یا پژوهشهای ادبی دیده‌ام که در آنها، علاوه بر مباحث و اصطلاحات ادبی‌، نام اصطلاحات نظامی و حتی نام بیماریها و ادویه نیز فهرست شده است‌. گویا نویسنده با این ملاحظه که فهرستها به ارزش پژوهشی یک کتاب می‌افزایند، کوشیده است این ارزش را باز هم بالا ببرد.

 

 

خاتمه‌

آنچه گفته‌آمد، فقط مقدمه‌ای در باب فن‌ّ کتاب‌آرایی بود و نه مباحث کاربردی و تخصصی آن‌. آشنایی عمیق با این فن‌، نیاز به مطالعة حدود هزار صفحه متن آموزشی دارد. (من برای کسانی که بخواهند به طور تخصصی با این فن آشنا شوند، کتاب بسیار ارزشمند «راهنمای آماده‌سازی کتاب‌» از دکتر میر شمس‌الدین ادیب سلطانی را پیشنهاد می‌کنم‌.)

ولی باید یادآوری کرد که با همه اهمیتی که برای کتاب‌آرایی قایلیم‌، هیچ منکر اهمیت و اولویت مطالب و مباحث کتاب در رونق و رواج آن نیستیم‌. مسلماً با این ابزار و فنون‌، یک کتاب بد را نمی‌توان به کتابی خوب مبدّل ساخت‌. اینها وسایلی است برای ارائة بهتر محتویات یک کتاب خوب‌. ما به واقع کوشیدیم این باور را در خوانندة مقاله تقویت کنیم که فن‌ّ کتاب‌آرایی بسیار مهم و ضروری است و ما در عرصة چاپ و نشر خویش‌، تا حدود زیادی از این فن محرومیم‌. این در حالی است که در دیگر اطراف و اکناف گیتی‌، برای آموزش و ارتقای کیفیت این امور، کتابها تألیف شده و آیین‌نامه‌ها نگاشته شده است و هنجارها و استانداردها وجود دارد. ناشران بسیار کشورها بر شیوه‌نامه‌های چاپ و نشر وقوف دارند و می‌کوشند کتابهایشان را بر مبنای اصول مطروحه در این منابع آماده کنند. به راستی چند تن از مؤلفان‌، ناشران‌، ویراستاران‌، صفحه‌آرایان و دیگر دست‌اندرکاران امور چاپ و نشر ما حتی یکی از این شیوه‌نامه‌ها را خوانده‌اند؟

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٠ تیر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی: کتاب

+ مقدمه‌ای بر فن کتاب‌آرایی (قسمت دوم)

یادآوری. این مطلب در شماره آخر (10 و 11) خط سوم چاپ شده است و من از آنجا نقل می‌کنم. در بعضی جایهای این مطلب به تصویرهایی ارجاع داده شده است. این تصویرها در مجله هست ولی برای من امکان درج آنها در وبلاگ وجود نداشت. امیدوارم دوستان عذرم را بپذیرند.

 

نام کتاب‌

نام کتاب بسیار مهم است‌، هم بدین سبب که بیانگر هویت آن است و هم بدین سبب که هر گونه ارجاعی به کتاب‌، به کمک نامش صورت می‌گیرد. مردم کتاب را با نامش می‌شناسند; با نامش به یکدیگر معرفی می‌کنند; با نامش جذب آن می‌شوند و با نامش وجود آن را به حافظه می‌سپارند. باز هم وضعیت کتابهای ما از این نظر هیچ خوب نیست‌.

چون بیشتر خوانندگان مقالة حاضر، اهالی ادب و هنر هستند، من بیشتر در این حوزه درنگ می‌کنم و می‌کوشم معیارهایی برای نام کتابها ـ به‌ویژه کتابهای ادبی ـ به دست دهم‌.

در قدم اول‌، نام یک کتاب باید رسا و شفّاف باشد و متناسب با موضوع آن‌. برای کتابهای پژوهشی و آموزشی‌، بهتر است از نامهای استعاره‌آمیز و شاعرانه پرهیز کنیم‌. در این مواقع بهتر است نام کتاب‌، گویای مباحث آن باشد. مثلاً در حوزة پژوهشهای بیدل‌شناسی‌، نامهایی از قبیل «بیدل‌، سپهری‌، سبک هندی‌» و «خوشه‌هایی از جهان‌بینی بیدل‌» رسا و شفّاف‌اند.

ولی یک نام شفّاف‌، همواره زیبا نیست و در بعضی جایها ممکن است قدری شاعرانگی‌، به جذابیت آن نام و آن کتاب بیفزاید. مثلاً «شاعر آینه‌ها» به صراحت و وضوع آن دو نام پیشین نیست‌، ولی از آنها زیباتر است و برای خوانندة فرهیخته‌، این احتمال را قوت می‌دهد که کتاب دربارة بیدل باشد. این نام‌، وقتی با عنوان فرعی «بررسی سبک هندی و شعر بیدل‌» همراه می‌شود، مشکل نارسایی احتمالی آن هم حل می‌شود.

ولی این شاعرانگی‌، گاهی از نوع کلیشه‌ای‌اش است‌، چنان که در نامهایی مثل «نوای کابل‌»، «سرود سبز رهایی‌»، «افسانه‌های خیال‌»، «جلوة خدا» و «راه سرخ‌» دیده می‌شود. این نامها از فرط معمولی‌بودن‌، قدرت ماندگاری و حتی جلب توجه قوی ندارند.

از آن طرف‌، گروهی از شاعران و نویسندگان ما از سویی دیگر افراط کرده و از بیم گریز از سادگی و کلیشه‌شدن‌، به سوی نوعی ابهام تصنّعی رفته‌اند. در میان کتابهای شعر و داستان منتشره در افغانستان از دهة شصت به این سو، گاه نامهایی غریب و نامأنوس می‌بینیم‌، مثل «در ملتقای آتش و خنجر» و «سرگذشت دستهای نسل فانوس‌»، «خواب چشمه‌های صبح‌»، «ماه و شرنگ شب‌» و «دروازه‌های بستة تقویم‌».

مشکل بزرگ این نامها این است که فرّار و گریزنده از ذهن‌اند، چون میان اجزایشان انس و الفت معنایی و موسیقیایی چندانی نیست و بلکه گویا تعمّدی در این بی‌تناسبی وجود دارد.

باری‌، من به عنوان یک علاقه‌مند به شعر خالده فروغ‌، هیچ‌گاه نتوانسته‌ام اسم «سرگذشت دستهای نسل فانوس‌» او را آن‌چنان به خاطر بسپارم که «قیام میترا»یش را می‌سپارم‌.

نام کتاب‌، یک کارکرد دوسویه دارد، یعنی خواننده ابتدا کتاب را می‌بیند و نامش را به خاطر می‌سپارد و بعداً با به یادآوردن نام‌، به خود کتاب مراجعه می‌کند. پس نام کتاب باید به‌گونه‌ای باشد که همواره در ذهن او بماند و یک نام نامأنوس‌، این خاصیت را ندارد.

بعضی دوستان گمان می‌کنند که باید تازگی یا کیفیت آثارشان را به کمک نام کتاب به خواننده نشان‌دهند، غافل از این که بعضی از بهترین و ماندگارترین آثار ادبی عصر حاضر، نامهایی بسیار ساده و حتی گاه به ظاهر کلیشه‌ای دارند. من فقط اشاره می‌کنم به چند مجموعه شعر بسیار ماندگار و موفق مثل «تولدی دیگر»، «حجم سبز»، «باغ آینه‌»، «ابراهیم در آتش‌»، «زمستان‌»، «آخر شاهنامه‌» و «تنفس صبح‌».

مشکل دیگر موازی غرابت افراطی نام کتابها، طولانی‌بودن بعضی از آنهاست‌. نام طولانی‌، غالباً مشکل آفرین است‌. یک مشکل آن‌، به خاطر سپردنش است‌. مشکل دیگر، این است که کاربران آن کتاب‌، در نام‌بردن از آن به دشواری مواجه می‌شوند. شما این محاورات معمول در مورد یک کتاب را با دو نام امتحان کنید تا متوجه منظور من شوید.

ـ «زمستان‌» دومین مجموعه شعر اخوان ثالث است‌.

ـ منظومة «شکار» در کتاب «زمستان‌» چاپ شده است‌.

ـ «زمستان‌» در کار اخوان ثالث یک نقطه عطف به شمار می‌آید.

ـ آقا شما «زمستان‌» اخوان ثالث را دارید؟ (در یک کتابفروشی‌)

ـ این کتاب «زمستان‌» تو را من می‌برم و می‌خوانم و برمی‌گردانم‌.

ـ رضا براهنی «زمستان‌» اخوان را خوب نقد کرده است‌.

حالا تصوّر بکنید که باری می‌خواهید همین گفت‌وگوهای معمول را دربارة کتاب «زندگی می‌گوید اما باز باید زیست‌، باید زیست‌، باید زیست‌» اخوان ثالث بکنید. ملاحظه می‌کنید که جنبة کاربردی این نام چقدر ضعیف است‌.

با این ملاحظه‌، به راستی نظر شما دربارة نام کتابهای «زنی با حریر آبی در طبقة هفتم‌» و «عکس ماه تو بر دیوارهای شب لیلی‌ترند» چیست‌؟

از اینها که بگذریم‌، خوش‌آوایی نام کتاب هم ضروری است‌. نام کتاب نباید تنافر حروف یا ثقلت تلفّظ داشته باشد. برعکس‌، نامهای موزون و خوشاهنگ‌، بسیار مؤثر و ماندگار می‌شوند. موزون‌بودن نام‌، گاهی حتی طولانی‌بودنش را هم توجیه می‌کند. بیراه نیست اگر بگوییم نام کتاب «شاعر به انتهای خیابان رسیده است‌» بسیار از نام «عکس ماه تو...» بهتر انتخاب شده است‌.

اگر دقت کرده‌باشید، نام غالب کتابهای دکتر شفیعی کدکنی‌، موزون و حتی گاه خود معادل یک مصراع شعر است‌: «در کوچه‌باغهای نشابور»، «از بودن و سرودن‌»، «مفلس کیمیافروش‌»، «شاعری در هجوم منتقدان‌»، «آیینه‌ای برای صداها»، «مثل درخت در شب باران‌» و «بوی جوی مولیان‌».

در بعضی نامهای زیبای دیگر، نوعی تناسب آوایی یا معنایی و یا تضاد زیبا احساس می‌شود که سبب ماندگاری‌شان در حافظه می‌شود. تناسب آوایی در نام این کتابهای احمد شاملو را ببینید: «آیدا در آینه‌»، «دشنه در دیس‌»، «ابراهیم در آتش‌»، «آیدا، درخت و خنجر و خاطره‌» «کاشفان فروتن شوکران‌» و تناسب یا تضاد معنایی در «هوای تازه‌»، «مدایح بی‌صله‌» و «ققنوس در باران‌».

حال‌، با توجه به این معیارها، می‌توان نام دو کتاب «از دوزخ اردیبهشت‌» و «رازبن‌ها در فصل شکفتن گل انجیر» عبدالسمیع حامد را با هم مقایسه کرد و یا دریافت که چرا نامهای «لالایی برای ملیمه‌» و «غزل من و غم من‌» و «از آتش از بریشم‌» قهار عاصی نسبتاً جذاب و ماندگارند.

 

 

طرح جلد

هیچ اغراق نیست اگر بگوییم که کتابهای ما تا همین دو سه دهه پیش‌، به واقع طرح جلد نداشته‌اند. غالب کتابها بدون طرح و فقط با عنوان کتاب بر روی جلد (آن هم با یک خط نستعلیق بسیار بد و بی‌تناسب یا با یک خط نسخ یا ثلث بسیار پیچیده و پر از علایم‌) چاپ می‌شده‌اند. اگر هم طرح جلدی در کار بوده است‌، به واقع یک اثر نقاشی ساده بوده است‌، نه یک کار گرافیکی از آن‌گونه که امروزه در دیگر جایهای دنیا رایج است‌. (رک‌. تصویر شماره 1)

چون در سالهای اخیر، وضعیت کتابهای ما از لحاظ طرح جلد بسیار بهبود یافته است‌، من به این موضوع بسیار درنمی‌پیچم و فقط اشاره می‌کنم که گاهی ما مشکلاتی نظیر نام کتاب را در طرح‌جلدها هم داریم‌. بسیاری از طرحها، کلیشه‌ای و فاقد تمایز و برجستگی‌اند و بعضی نیز بی‌جهت پیچیده و شلوغ‌. (رک‌. تصویرهای شماره 2 و 3) به واقع باز باید از افراط و تفریط پرهیز کرد. طرح جلد، بهتر است سادگی و زیبایی توأم را در خود داشته باشد و متناسب باشد با موضوع کتاب‌. به طور کلی‌، هرچه به سمت تخصصی‌شدن پیش می‌رویم‌، انتظار طرح جلدی ساده‌تر را داریم‌. هیچ‌گاه برای یک فرهنگنامه‌، آن طرح جلدی پیشنهاد شود که برای یک مجموعه شعر یا داستان می‌شود.

این را هم نباید فراموش کرد که نام کتاب بر روی جلد هم بخشی از طرح است و باید به طرزی کاملاً متمایز و البته خوانا و متناسب با طرح‌، درج شود. حتی امروزه نام کتاب را نیز با امکانات نوین طراحی حروف‌، برای هر کتاب به صورت ویژه طراحی می‌کنند و حتی گاه ناشرانی برای کتابهای خویش‌، یک سبک خاص طراحی نام کتاب دارند. (رک‌. تصویر شماره 4)

و باز باید دانست که نام کتاب‌، باید متمایزترین و واضح‌ترین بخش طرح باشد و در موقعیت و ابعادی کاملاً متناسب‌، تا از فاصلة نسبتاً دور (مثلاً پشت ویترین یک کتابفروشی‌) هم خود را به وضوح نشان دهد. بعضی ناشران‌، گاه نامها را به نیت هنری‌شدن‌، بیش از حد پیچیده طراحی می‌کنند و این‌، خود نقض غرض است‌. (رک‌. تصویرهای شماره 5 و 6)

 

 

صفحه‌آرایی‌

صفحه‌آرایی کتاب در کیفیت صوری آن بسیار مهم است و البته بسیار پنهان‌، بدین سبب که اغلب کسان متوجه ظرایف آن نمی‌شوند و حتی شاید عنوان «صفحه‌آرایی‌» برای یک کتاب‌، امری غیرلازم به نظرشان آید. شاید علّت این باشد که از این کلمه‌، نقش و نگار و دیگر تزئینات رایج تصوّر می‌شود و برای یک کتاب ساده‌، مثلاً یک پژوهش ادبی یا شعر و داستان‌، نیازی به این آرایش احساس نمی‌کنیم‌.

ولی صفحه‌آرایی به واقع آرایشی از نوع گل و سنبل و نقش و نگار نیست‌، بلکه رعایت تناسبها، هنجارها و معیارهای برجسته‌سازی و وضوح متن است‌. حتی ساده‌ترین متن (مثلاً یک رمان یا مجموعه داستان‌) هم خالی از صفحه‌آرایی نیست‌. انتخاب نوع قلم (فونت‌)، اندازة قلم‌، مقدار فاصلة سطرها، سفیدی کنار مطالب‌، موقعیت سرصفحه‌، همه اینها باید در تناسب با یکدیگر و تناسب با موضوع کار انتخاب شود. این ساده‌ترین متن بود. اگر متن ما عنوانهای اصلی و فرعی و شعرهای میان متن و پاورقی و جدول و امثال اینها داشته باشد، آنگاه کار صفحه‌آرایی بسیار سخت و پیچیده می‌شود، چون صفحه‌آرا خود با با پرسشهای بسیاری از این قبیل روبه‌رو می‌بیند.

ـ قلم اصلی متن چه باشد؟ سنتی باشد؟ فانتزی باشد؟ سیاه باشد؟ نازک باشد؟ ساده (راست‌) باشد؟ ایتالیک (کج‌) باشد؟ درشت باشد؟ ریز باشد؟

ـ با ملاحظة قلم اصلی‌، عبارتهای متفاوت (مثل شعرهای داخل متن‌، نقل‌قول‌ها، آیات و احادیث‌، اعلام‌) چگونه اختیار شوند؟ کدام‌یک باید سیاه باشد؟ کدام‌یک باید ایتالیک باشد؟ کدام‌یک باید درشت‌تر یا ریزتر از متن باشد؟

ـ عنوانهای اصلی‌، فرعی و فرعی‌تر، با چه قلمی باشند؟ با چه اندازه‌ای‌؟ با چه فاصله‌ای از متن‌؟ در وسط صفحه باشند؟ در کنار صفحه باشند؟ همراه با علامت مشخصه (دایره یا مربع یا امثال آن باشند) یا نباشند؟ میزان درشتی آنها نسبت به متن و نسبت به همدیگر چقدر باشد؟

ـ پاورقیها در کجا باشند؟ در پایین متن‌؟ در انتهای کتاب‌؟ با چه قلمی و چه اندازه‌ای‌؟ میان مطلب و پاورقی خط جداکننده‌ای باشد یا نباشد؟ اگر باشد، این خط کامل باشد یا نصف سطر یا کمتر یا بیشتر؟ عدد پاورقی در متن با چه قلمی و چه میزان فاصله از خط کرسی درج شود؟ عدد با پرانتز درج شود یا بدون آن‌؟

ـ سرصفحه در کجا باشد؟ قلم آن چه باشد؟ شماره صفحه و عبارت توضیحی آن با یک قلم باشد؟ این قلم سیاه باشد؟ نازک باشد؟ درشت باشد؟ کوچک باشد؟ سرصفحه نیاز به خط و علامت ممیزه دارد یا ندارد و اگر دارد، به چه شکلی‌؟

و در کل‌، آیا صفحات کتاب‌، شوخ و شنگ و متمایز باشند، یا ساده و بی‌پیرایه‌؟ بهتر است توجه خواننده به مطلب جلب شود یا به صفحه‌آرایی‌؟

پاسخ به این پرسشها وقتی دشوارتر می‌شود که بخواهیم صفحه‌آرایی ما با ماهیت و نوع مطالب کتاب هم تناسب داشته باشد. مسلماً صفحه‌آرایی یک کتاب کودک و نوجوان باید بسیار متفاوت باشد با یک پژوهش تاریخی یا ادبی‌.

یک موضوع بسیار مهم در صفحه‌آرایی‌، میزان برجستگی و وضوح بخشهای مختلف متن است‌. باید دید کدام بخش از متن باید در اولین نگاه به چشم بزند و خود را برجسته سازد و کدام بخش باید کاملاً فرعی و غیرمتمایز باشد. ابزارهای این تمایز هم متفاوت است‌. یک بخش از متن‌، گاه با درشتی قلم‌، گاه با سیاهی قلم‌، گاه با موقعیت خاص خود و گاه با مجموعة اینها متمایز می‌شود.

صفحه‌آرا باید بداند که هر بخش از مطلب را چقدر و چگونه برجسته سازد. مثلاً یک عنوان اصلی‌، ممکن است با قلم درشت‌، با فاصله‌ای نسبتاً زیاد از متن و در یک فضای خالی و در وسط سطر برجسته شود. ولی این برجستگیها برای عنوان فرعی ضروری نیست‌. عبارتهای مهم داخل متن (مثلاً نام کتابها یا اعلام جغرافیایی‌) را فقط باید با تفاوت نوع قلم یا سیاه و ایتالیک‌ساختن آنها برجسته کنیم‌. گاهی نیز باید بخشی از متن را که نباید در اولین برخورد به چشم بزند، برعکس با کوچک‌کردن از تمایز بیندازیم‌، مثل پاورقی‌.

گاهی صفحه‌آراها به نیت زیباساختن صفحه‌، از این ظرایف غفلت می‌کنند. مثلاً سرصفحه را برجسته و درشت یا با علایم تزئینی درج می‌کنند، به‌گونه‌ای که برجستگی آن از عنوانهای کتاب بیشتر می‌شود، در حالی که سرصفحه باید برجستگی کمتری از عنوانها داشته باشد. یا گاهی قلم شعرهای میان متن را بیش از حد سیاه اختیار می‌کنند، به گونه‌ای که با عنوانهای فرعی اشتباه می‌شود.

انتخاب و تثبیت مجموعة این متغیرها، یک قالب برای صفحه‌آرایی یک کتاب می‌سازد که ممکن است با قالب صفحه‌آرایی کتابی دیگر، متفاوت باشد. به همین گونه‌، غالباً صفحه‌آرایی بخشهای مختلف کتاب‌، متفاوت و بسته به ماهیت آنهاست‌. قلم فهرستها و ضمایم را کوچک‌تر اختیار می‌کنیم و مقدمه و عبارتهای تقدیمی را متفاوت و گاه حتی کمابیش فانتزی انتخاب می‌کنیم‌، تا خواننده در اولین نگاه‌، بداند که با متن اصلی کتاب روبه‌روست یا با ضمایم یا مقدمه یا یادداشتها و پاورقیهای آخر هر فصل‌. این تنوع‌، علاوه بر ایجاد جذابیت‌، امکان دسترسی به بخشهای مختلف متن را هم سهل می‌سازد.

پس شاید حالا تعجب نکنید اگر بگویم که من برای صفحه‌آرایی کتاب‌ِ «گزیدة غزلیات بیدل‌» خویش‌، بیش از ده قالب مختلف را برای صفحه‌آرایی آزمودم و با مشورتهای بسیار و تأملات فراوان‌، از میان همه یک قالب نهایی را اختیار کردم‌. در این قالب‌، متن شعرها و متن شرحها و برگردان شعرها و شواهد شعری بیدل‌، هر یک با قلمی خاص و ویژگیهایی خاص اختیار شده است تا هم تمایز لازم را داشته باشد و هم هر بخش‌، بیش از حد متمایز نباشد.

دریافت میزان لازم و کافی تمایز برای هر بخش از مطالب کتاب‌، بسیار مهم است و تعیین‌کننده‌. در صفحه‌آرایی کتابهای متنوع و مجلات‌، حساسیت این موضوع بیشتر می‌شود و غفلت از آن‌، واقعاً ضایعه‌بار است‌. باید به گونه‌ای عمل کنیم که خواننده با کمترین صرف وقت و توان ذهنی‌، بهترین دریافت را از متن داشته باشد و هیچ‌گاه در تشخیص مطالب اصلی و فرعی و تفکیک بخشیها مختلف متن از همدیگر، به اشتباه نیفتد. این‌همه‌، کار صفحه‌آرای کتاب است که متن خام را در بهترین وضعیت زیبایی و رسانگی‌اش آمادة چاپ می‌سازد.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۸ تیر ۱۳۸٧
کلمات کلیدی: کتاب

+ مقدمه‌ای بر فن کتاب‌آرایی (بخش اول)

چاپ شده در شماره 10 و 11 فصلنامه خط سوم.

 

امروز دیگر آن روزگاری نیست که شاعری «سی و پنج سال از سرای سپنج‌» را رنج برد تا کتابی همانند شاهنامه را شیرازه بندد و یا حاصل عمرش همه یک دیوان غزل و چند منظومه باشد و آنگاه شاعری که پنج کتاب دارد، آنها را پنج گنج بنامد.

و نیز آن عصر گذشته است که انتشار کتاب یک شاعر یا نویسنده یا پژوهشگر، امری استثنایی و قابل یادکرد به شمار بیاید که «ایشان را می‌شناسید؟ صاحب فلان کتاب است‌.»

امروزه به برکت امکانات فنّی و تقلیل ناگهانی هزینه‌های چاپ‌، انتشار کتاب نسبتاً عام شده است‌. به همین سبب ما با یک انفجار انتشاراتی مواجهیم‌، یعنی یک رونق شدید در عرصة چاپ و نشر که البته شاید عکس‌العمل مردم ما به سالها محرومیت از کتاب هم در آن بی‌اثر نباشد.

ولی عام شدن یک صنعت یا فن‌، لاجرم تنزّل سطح کیفی آن را در پی دارد. اگر دیروز برای آماده‌سازی یک کتاب برای چاپ‌، یک گروه متخصص در حروفچینی و صفحه‌آرایی و طرح جلد و دیگر امور به کار بود، امروز همه اینها با یک رایانه رومیزی انجام‌پذیر است و این هم چیزی است تقریباً در دسترس همه‌.

ولی چگونه می‌توان انتظار داشت که همه کسانی که به تدوین‌، آماده‌سازی‌، انتشار و توزیع کتاب مشغول‌اند، آگاهی تخصصی و حرفه‌ای کار خود را داشته باشند؟ چنین است که بسیار کتابها بی‌اصول و بی‌کیفیت چاپ می‌شود و بدور از معیارهایی که در کار چاپ و نشر در همه دنیا وجود دارد; بگذریم از این که ما مردم در آن روزگاری که کتاب‌آرایی این‌قدر پیش پا افتاده نشده بود نیز چندان با این معیارها آشنایی نداشتیم‌.

من در این نوشته می‌کوشم برپایة تجربه‌ها و مطالعاتم در یک‌دهه سروکار داشتن با این امور، باب بحثی را بگشایم تا پدیدآورندگان کتاب را به کار آید و تجربه‌هایی که در این مدت فراهم آمده است‌، در خاک مدفون نشود.

 

 

شناخت اجزای کتاب‌

کتاب‌، یک پدیدة بسیط و ساده نیست‌، بلکه اجزایی متنوع و متفاوت دارد. شناخت این اجزا و موقعیت آنها بسیار مهم است‌. یک کتاب معمولاً دارای جلد است و آن هم به دو قسمت «روی جلد» و «پشت جلد» تقسیم می‌شود که با بخشی با عنوان «عطف کتاب‌» ـ که قطر آن را می‌پوشاند ـ به هم می‌پیوندند. از آن که می‌گذریم‌، به متن کتاب می‌رسیم که خود چند بخش دارد: «صفحات پیش از متن‌»، «صفحات متن‌» و «صفحات بعد از متن‌». صفحات پیش از متن‌، غالباً شامل صفحات عنوان‌، شناسنامه‌، فهرست‌، مقدمه‌ها، فهرست مندرجات و تقدیم‌نامه‌ها می‌شود.

ترتیب و تنظیم این صفحات باید طبق اصول و هنجارهای انتشار کتاب باشد. در این میان‌، شناسنامة کتاب و اطلاعات موجود در آن‌، بسیار ضروری است‌. شناسنامه از یک طرف جنبة اطلاع‌رسانی دارد و به مخاطب کتاب از عنوان و نام پدیدآورندگان مختلف و جزئیات چاپ آن خبر می‌دهد و از طرفی جنبة رسمی دارد و حقوق مادی و معنوی این مجموعه افراد را یادآور می‌شود.

این اطلاعات‌، برای کتابداران‌، فهرست‌نویسان‌، معرفی‌کنندگان کتاب در مطبوعات‌، پژوهشگران‌، منتقدان و حتی کتابفروشان و عوامل توزیع مفید است‌. مثلاً اسم ناشر، ویراستار و یا تاریخ چاپ یک کتاب‌، می‌تواند از مقدار اعتبار علمی آن خبر دهد. نوبت چاپ و تیراژ، میزان توجه خوانندگان به کتاب را نشان می‌دهد. نام عوامل فنی انتشار کتاب (حروفچین‌، صفحه‌آرا، طراح جلد) می‌تواند نوعی قدردانی معنوی از این عوامل پنهان ولی بسیار مؤثر در کیفیت کتاب باشد و دیگر مشخصات (مثل شابک و فیپا) کتابداران را به کار می‌آید. دریغ که بسیاری از کتابهای ما از این نظر بسیار ناقص است‌. مثلاً کتاب بدون تاریخ است و روشن نمی‌شود که حاصل چه دوره‌ای از زندگی مؤلف است‌، یا بدون محل چاپ است و برای کسی که در پی تحقیق دربارة وضعیت چاپ و نشر در مملکت است‌، نمی‌تواند کارگشا باشد. گاهی هم اطلاعات شناسنامه با روی جلد سازگاری ندارد و باعث سرگردانی فهرست‌نویسان و کتابدارها می‌شود.

به همین ترتیب‌، دیگر اجزای پیش از متن نیز باید مطابق هنجار و ترتیب خاص خود باشد. در عالم انتشار کتاب‌، هر یک از این اجزا، تعریف و عنوان و ویژگیهای خاص خود را دارد. «پیشگفتار» با «مقدمه‌» فرق دارد و «مقدمه‌» با «دیباچه‌» و «دیباچه‌» با «چکیده‌». ما ـ همچنان که با دیگر اصول چاپ کتاب بیگانه‌ایم ـ غالباً اینها را به جای هم به کار می‌بریم‌.

از اینها که بگذریم‌، وارد متن می‌شویم‌. در متن کتاب‌، آنچه از نظر کتاب‌آرایی اهمیت بسیار دارد، ترتیب و تناسب اجزاست‌; یعنی کتاب به خوبی بخش‌بندی و فصل‌بندی شده باشد و ترتیب عنوانهای اصلی و فرعی آن بهنجار و کارگشا باشد. البته بخشی از این مباحث نه به «کتاب‌آرایی‌»، بلکه به «تألیف‌» کتاب بر می‌گردد و مباحث‌، وارد عرصة نگارش می‌شود که ما در این مقام بدان کاری نداریم‌. به هر حال باید روشن باشد که بخشها و فصلها به چه صورتی تفکیک می‌شوند; به کمک صفحات مستقل‌، به کمک سفیدی بالای صفحات یا به کمک برجستگی عناوین آنها؟ همین‌گونه باید دانست کدام عنوانها باید در صفحه‌ای مستقل بیایند، کدامها در بالای متن باشند و کدامها در کنار صفحه‌. هم‌چنین این بحث مطرح است که پاورقیها در پایین صفحات باشند، یا در آخر هر فصل‌، یا در آخر کتاب‌. از این‌گونه مباحث در مورد متن کتاب بسیار داریم که البته مفصل است و گاهی تخصصی‌.

صفحات پس از متن‌، معمولاً کتابنامه‌، ضمایم‌، فهرستها، نقشه‌ها و جدولها (در صورت وجود) و دیگر مطالب مرتبط ولی فرعی کتاب را در خود دارد. اینها نیز باید ترتیب و صفحه‌آرایی خاص خود را داشته باشد و کاملاً از متن اصلی متمایز شود. ترتیب مطالب این بخش نیز هنجار و استاندارد خود را دارد که باید رعایت شود و در آن‌، غالباً ویراستار و صفحه‌آرا با مؤلف کتاب همکاری می‌کنند، چون این بخش در حوزة تخصص آنهاست‌.

 

 

قطع و صحافی کتاب‌

منظور از قطع‌، طول و عرض صفحات کتاب است و این موضوعی است بسیار مهم‌. نکتة جالب این است که قطع‌، هم در وقت استفاده از کتاب مؤثر است و هم در وقت استفاده نکردن‌، یعنی گذاشتن آن در کتابخانه‌. حتی می‌توان گفت پیش از استفاده‌، یعنی در مراحل تولید نیز قطع کتاب به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر کیفیت آن اثر دارد، چون کاغذی که کتاب بر آن چاپ می‌شود، معمولاً ابعاد ثابت و استانداردی دارد. هم‌چنین است ابعاد فیلم و زینک و دستگاههای چاپ‌. اینها لاجرم به صفحات کتاب نیز ابعاد خاصی را تحمیل می‌کند، تا از ضایعات کاغذ و مشکلات صحافی پیشگیری شود. به همین سبب از میان قطع‌های مختلف‌، فقط چند قطع خاص از لحاظ فنی به صرفه است‌. به همین سبب‌، کتابها معمولاً چند قطع ثابت و استاندارد دارند، که هر یک نامی دارد: رحلی‌، وزیری‌، رقعی‌، پالتوی‌، جیبی‌، خشتی و یکی دو قطع دیگر. مثلاً قطع وزیری طوری تنظیم شده است که در هر فرم چاپی 70 * 50 سانتی‌متری‌، هشت صفحه از کتاب قابل چاپ است‌، بدون ضایعات کاغذ.

اما اهمیت قطع‌، فقط در مرحلة تولید نیست‌. کتابی که قطع استاندارد دارد، هم در کتابفروشی و هم در قفسة کتابخانه‌های شخصی و عمومی به خوبی جای می‌گیرد. کتابهای هم‌اندازه را به سهولت می‌توان در کنار هم نهاد تا هم زیباتر به نظر آیند و هم در فضا صرفه‌جویی شود. کتابی که خارج از این قطع‌هاست و عرض و طولی گاه بیش از حد کوچک یا بزرگ دارد، معمولاً در هر قفسه‌ای غریب می‌ماند و این در میزان مراجعه به آن مؤثر است‌. مثلاً من هیچ‌گاه نمی‌توانم کتاب فلان دوست شاعر را که در قطع خشتی (قطع کتابهای کودکان و نوجوانان‌) چاپ شده است‌، در کنار دیگر مجموعه‌شعرهایم نگه‌دارم و لاجرم در ردیف کتابهای کودکم می‌گذارمش‌.

گیرم که از قطع‌های استاندارد استفاده کردیم‌. حالا این پرسش در کار است که برای هر کتاب‌، کدام‌یک از آنها مناسب است‌. این را نوع و میزان استفاده تعیین می‌کند. باید کتاب به گونه‌ای باشد که بتوان آن را به راحتی بر سر دست گرفت و در موقعیتهای مختلف مطالعه کرد، به‌ویژه که برای انسان امروز، همواره فرصت کتاب‌خواندن بر پشت میز مطالعه میسّر نیست‌. کتابخوان‌های جدی امروز، بسیار کتابها را در موقعیتهای گوناگون و حتی نامناسب می‌خوانند، مثلاً در میان وسایل نقلیه یا پیش از استراحت و بر بستر خواب‌. مسلماً خواندن یک کتاب رحلی (قطع مجله‌ای‌) در این وضعیتها سهل نیست‌.

از این گذشته‌، گاهی تعداد صفحات کتاب‌، قطع خاصی را ایجاب می‌کند. خواندن یک کتاب نازک ولی با قطع بزرگ (همانند یک مجله‌) هیچ دلپذیر نیست‌. از آن طرف‌، کتابی با قطع کوچک و صفحات بسیار هم دشواری‌آفرین است‌، چون به سهولت گشوده نمی‌شود و غالباً به‌زودی اوراق می‌شود.

در مجموع بهتر این است که تناسبی میان قطع و تعداد صفحات برقرار باشد، به‌گونه‌ای که کتاب بیش از حد چاق یا لاغر نشود، مگر این که ضرورتی دیگر در کار باشد.

قطع و ضخامت و نوع کاربرد کتاب‌، نوع خاصی از صحافی را هم ایجاب می‌کند. کتابهای کم‌حجم را می‌توان از وسط منگنه کرد (همانند کتابهای کودکان‌) و کتابهای با حجم متوسط را می‌توان به صورت چسپی صحافی کرد. ولی برای کتابهای بزرگ‌، این نوع صحافی‌ها عمر درازی ندارد و باید کتاب را با دوختن شیرازه کرد تا با باز و بسته‌شدن های متوالی از هم جدا نشود.

میزان استفاده از کتاب هم در صحافی آن اثر دارد. کتابی که غالباً فقط یک بار خوانده می‌شود (مثلاً یک رمان یا مجموعه داستان‌) نیاز به آن‌چنان صحافی محکمی ندارد که یک فرهنگ لغت دارد، چون ما به فرهنگ لغت نیاز و مراجعة دایمی داریم‌. به همین ترتیب‌، کتابهای مهم به سبب این که ممکن است خوانندگان متعددی داشته باشند، صحافی استوارتری را طلب می‌کنند.

صحافی چیزی است که در مملکت ما چندان جدی گرفته نشده است‌، شاید هم بنا بر محدودیتهای مالی و فنی‌. به همین سبب‌، کتابهای ما بسیار زود اوراق می‌شوند.

 

 

حجم (تعداد صفحات‌)

نمی‌دانم ما چرا به کتابهای لاغر و متعدد عادت کرده‌ایم‌. بسیار نویسندگان ما یک فهرست مفصل از آثار چاپ‌شده و چاپ‌نشدة خویش دارند، ولی وقتی با آن آثار مواجه می‌شویم‌، آنها را کتابچه‌هایی می‌یابیم بسیار کوچک‌، هم در قطع و هم در تعداد صفحات‌. این کتابهای کوچک غالباً جدّی گرفته نمی‌شوند، توزیع درستی نمی‌شوند و به دست همه نمی‌رسند. خواننده‌ای که بخواهد به همه شعرها یا داستانهای فلان شاعر یا نویسنده دسترسی داشته باشد، باید مدتها پیگیر تهیة این کتابچه‌ها باشد، آن هم در این وضعیت بدِ توزیع کتاب‌. یک کتاب به یکی می‌رسد، کتاب دیگر به یکی دیگر، و در نهایت هیچ‌کس را نمی‌یابیم که مجموعة آثار یک نویسنده را داشته باشد.

ولی اگر شاعر و یا نویسندة ما در هر چند سال‌، یک کتاب نسبتاً قطور یا متوسط از آثارش چاپ کند، می‌تواند خاطرجمع باشد که هر کس که آن کتاب را داشت‌، لاجرم بخش عمده‌ای از آثار او را دارد. آنگاه می‌توان برای توزیع و پخش آن کتاب‌، همّت بهتری کرد. عاملان توزیع و کتابفروشان هم این‌طور راحت‌ترند.

در میان شاعران معروف معاصر، احمد شاملو نسبتاً پرکتاب است‌. در مقابل‌، سهراب سپهری عملاً یک کتاب دارد که همان هشت کتاب اوست در یک مجلد. اکنون کسی که هشت‌کتاب سهراب سپهری را دارد، همه آثار او را دارد و خیالش آسوده است‌، ولی برای داشتن همه آثار احمد شاملو، باید دردسرها را تحمّل کرد. پس بی‌سبب نبود اگر شاملو نیز در سالهای اخیر، بعضی کتابهایش را دوتا دوتا و در یک مجلّد روانة بازار کرد. به همین‌گونه‌، سه کتاب مهدی اخوان ثالث یعنی «دوزخ اما سرد»، «پاییز در زندان‌» و «زندگی می‌گوید اما باز باید زیست‌...» در یک مجلّد چاپ شد و با عنوان کلّی «در حیاط کوچک پاییز در زندان‌»; و این بهتر بود.

من باری در نشریه‌ای بر یکی از دوستان شاعر ما خرده گرفته بودم که چرا این‌قدر مجموعه‌شعرهای کوچک چاپ می‌کند و او در پاسخ گفته بود (نقل به مضمون‌) «به این سبب که هر یک از این کتابها موضوعی جداگانه دارد و مربوط به یک مقطع زمانی است‌.» ایشان مثال زده بود که «مگر می‌شود بهار و زمستان را در یک فصل جمع کرد؟» ولی به گمان من‌، تعدّد موضوعات شعر، دلیل تعدّد مجموعه شعرها نمی‌شود. می‌توان در یک مجموعه‌، شعرهایی با حال‌وهواهای گوناگون داشت و یا حتی چند کتاب مستقل را در یک جلد منتشر کرد، چنان که اخیراً دکتر شفیعی کدکنی چندین کتاب قدیمی خود را در یک مجلد و با عنوان کلّی «آیینه‌ای برای صداها» منتشر کرد و پنج دفتر چاپ‌نشدة خویش را با عنوان کلّی «هزارة دوم آهوی کوهی‌» در یک مجلّد دیگر. با داشتن این دو کتاب‌، ما از دغدغة تهیة دوازده دفتر شعر این شاعر آسوده‌شده‌ایم‌.

البته من می‌پذیرم که گاهی انتشار کتابهای قطور (به سبب قیمت بسیاری که لاجرم دارند) برای مخاطبانی که فقط به بخشی از آن آثار نیاز دارند دردسرآفرین است‌، ولی ما فعلاً مبتلا به این مشکل نیستیم‌، بل مبتلا به مشکل «تعدّد بسیار کتابهای کوچک‌» هستیم‌.

(ادامه دارد)

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٧
کلمات کلیدی: کتاب و نگارش

+ ما به کس آشنا نمی‌گردیم.

شرمنده دوستان گرامی هستم.

مدتی است نتوانسته‌ام آن‌چنان که خود می‌پسندم مطلب تازه‌ای در وبلاگ بگذارم. ولی به امید خدا این وقفه کوتاه‌مدت خواهد بود. بیت:

ما به کس آشنا نمی‌گردیم

گر شدیم آشنا، نمی‌گردیم

من در این روزها سخت درگیر کار گزیده غزلیات بیدل بوده‌ام یعنی همان قسمت شرح و توضیحات آن را کامل می‌کنم. در این قسمت حدود هزار بیت از این گزیده که به نظرم دشواریاب می‌آمده است شرحهایی کوتاه خواهد شد، البته در حد گره‌گشایی و نه بیشتر. به همین سبب به تازگی مطلب دیگری ننوشته‌ام تا از خجالت دوستان ما در اینجا برآیم. البته نوشته‌هایی دارم که به بعضی نشریات ارسال شده است و بعد از چاپ در آن جاها، در وبلاگ هم نقل خواهم کرد.

در ضمن بد نیست خبر دهم که کتاب «افغانستان در پنج قرن اخیر» که من ویرایش کرده‌بودم و مقدمه ویراستار را نیز باری در اینجا گذاشتم از چاپ بیرون آمد. آقای شریعتی (انتشارات عرفان) آن را با کیفیتی بسیار خوب چاپ کرده است با طرح جلدی از وحید عباسی و همه متن در یک جلد است با مقدمات و موخرات لازم. کتاب بسیار خوبی است و از بهترین کتابهایی که من در این سالها خوانده‌ام. خودم سه بار توفیق خواندنش را داشتم. یک بار چند سال پیش چاپ قبلی‌اش را خوانده بودم و دو بار هم در حین ویرایش خواندم و بسیار چیزها از آن آموختم گذشته از این که نسبت به بسیاری از واقعیتهای تاریخی کشور ما که پیش از این واژگونه نشان داده شده بود از زاویه دیگری آشنا شدم. به نظر من خواندن این کتاب برای هر اهل مطالعه افغانستان و یا ایرانیان دوستدار افغانستان ضروری است. البته توصیه می کنم که همین چاپ جدید را بخوانید که هم پیراسته‌تر است و هم کیفیت خوبی دارد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٥ مهر ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: کتاب

+ دو خبر

بالاخره بعد از مدتی انتظار، دیوان استاد خلیل الله خلیلی که حقیر تدوینش کرده بودم از چاپ بیرون آمد. آنان که آن را دیده‌اند پسندیده‌اند یا لااقل به ما چنین گفته‌اند. تا نظر دیگر دوستان چه باشد. در هر حال این کتاب در قریب نهصد صفحه توسط ناشر کوشای افغان محمدابراهیم شریعتی چاپ شد و به بازار آمد با طرح جلدی از وحید عباسی و کیفیت چاپ و صحافی مرغوب. تا دیده شود که مرغوبیت مطالب آن - البته تا حدی که به من مربوط است - به آن می‌رسد یا نه.

 

و دیگر این که شماره جدید خط سوم منتشر شد. این شماره ۸ و ۹ است و مربوط به بهار و تابستان ۱۳۸۵. این شماره ویژه‌نامه نقد کارنامه فرهنگی دولت افغانستان را در خود دارد و بعضی مطالب دیگر. به نظر می‌رسد شماره سنگین و وزینی شده باشد. به یاری خدا مقاله‌ای را که در این شماره دارم به تدریج در وبلاگ خواهم گذاشت. کمی از کار و بار بیدل فراغت یابم.

 

همین طور کتاب «اسیر بیدل» هم چاپ شد که گزیده‌ای است از آثار مرحوم محمدعبدالحمید اسیر بیدل‌شناس متاخر افغانستان. کتاب بسیار خوبی است. من توفیق ویرایش آن را داشتم و چاپش را آقای شریعتی برعهده داشته است. گردآورندگان کتاب عبدالوهاب فایز و محمدکبیر رازقی از شاگردان مرحوم اسیر بوده‌اند. این کتاب رساله‌ای در شرح بیتهای دشوار بیدل را با رساله‌ای درباره پنج بنای تصوف بیدل و نیز گزینه‌ای از شعرهای مرحوم اسیر را در خود دارد. طرح جلد اثر وحید عباسی است و کیفیت چاپ هم بسیار مطلوب.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٥
کلمات کلیدی: کتاب

+ کتاب و کتابخوانی در افغانستان

این یادداشت نه‌چندان کوتاه را باری برای یکی از نشریات ایرانی نوشته‌بودم که یک بررسی گذرا از وضعیت کتاب و کتابخوانی در افغانستان امروز را خواسته بودند. برگزاری نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران‌، بهانه‌ای شد برای انتشار آن در این روزنگار، و بدین ترتیب‌، هم‌سخنی با شما دوستان‌، که گفت‌: مقصود تویی‌، کعبه و بتخانه بهانه‌

 

 

کتابخوانی در افغانستان به یک معنی کم است و به یک معنی بسیار. کم از آن روی که باسوادان آن اندک‌اند. هرچند در افغانستان کنونی به آمار و ارقام چندان اعتماد نمی‌توان‌کرد، از روی آخرین آمارگیریها می‌توان گفت که این کشور حدود ده درصد باسواد داشته است و این عدد هم البته در این سالها دچار اضطراب شده است‌. به هر حال می‌توان گفت تعداد بسیار کمی در این کشور توانایی خواندن و نوشتن دارند.

اما به یک معنی دیگر، کتابخوانی در این کشور بسیار است‌، یعنی همان گروه اندک باسواد، رغبت بسیاری به کتاب دارند و این‌، بی علتی هم نیست‌. کتاب در آنجا علاوه بر وسیلة دانش‌اندوزی‌، وسیلة سرگرمی نیز هست‌، آن هم وسیله‌ای بی‌ضرر که همواره در دسترس است و هیچ چیزی‌، حتی سلطة سیاه طالبان ـ که همه تفریحات سالم و ناسالم دیگر را از همه گرفته بود ـ هم نمی‌تواند مردم را از آن محروم کند.

فعالیت رسانه‌های گروهی در افغانستان بسیار نبوده است‌. تلویزیون افغانستان در دوران شکوفایی خویش‌، روزی پنج یا شش ساعت پخش برنامه داشت‌، آن هم فقط در تنها شبکة دولتی‌. دیگر امکانات رسانه‌ای را نیز از همین قیاس بگیرید. از سوی دیگر، افغانستان هنوز آن قدر شهری و مدرن نشده است که مردم در تراکم مشغله‌های زندگی و بحران کمبود وقت دچار باشند.

به واقع می‌توان گفت کتابخوانی‌، برای عموم باسوادان افغانستان‌، یک سرگرمی ناگزیر است اما ابزار این سرگرمی‌، یعنی کتاب‌، از کجاها به دست می‌آید؟ واقعیت این است که با این همه نیاز، کتاب آن‌قدرها هم در افغانستان در دسترس نیست‌. از همین روی‌، مردم کمتر کتاب را انتخاب می‌کنند. هرکس منبعی را که در دسترس دارد، می‌کاود تا جایی که دیگر چیزی برای خواندن نیابد. این منبع می‌تواند کتابهای شخصی فرد یا نزدیکترین کتابخانة عمومی‌ای باشد که او بدان دسترسی دارد. به طور کلی منابع تهیة کتاب را چنین می‌توان برشمرد.

 

خرید از بازار.

این اولین گزینه‌، برای عموم باسوادان افغانستان‌، آخرین انتخاب به شمار می‌آید، مگر در مورد کتابهایی که بودنشان در خانه ضروری است‌، مثل فرهنگ لغت‌. در کابل و در روزگار امنیت دهة پنجاه و شصت‌، بازار کتابفروشیهای دست دوم گرمتر از کتابفروشیهایی بود که کتاب نو می‌فروختند. بیشتر این کتابفروشیها به صورت سیار ـ بساط ـ در منطقة پل باغ عمومی یعنی یکی از پرازدحام‌ترین نقاط شهر گسترده بودند و در آنها، کتابها با قیمتی بسیار کمتر از قیمت اصلی به فروش می‌رسید. خرید کتاب نو از کتابفروشیها، البته کاری نسبتاً تجملی بود و دور از توان عامه مردم‌.

کتابخانه‌های عمومی‌.

کتابخانه‌ها ـ در شهرهایی که وجود دارند ـ نخستین منبع تأمین کتاب هستند، به دلایل مختلف از جمله ناتوانی بیشتر مردم در خرید کتاب‌. اما تعداد این کتابخانه‌ها بسیار نیست و به همین دلیل‌، همواره مراجعین بسیاری دارند. در کابل دو کتابخانة معتبر و نسبتاً بزرگ وجود داشت‌، یکی کتابخانة عامه بود و دیگری کتابخانة دانشگاه کابل‌. کتابخانة دانشگاه در جریان جنگهای داخلی به غارت رفت و بیشتر کتابهایش در بیرون به فروش رسید. کتابخانة عامه ولی در امان ماند و امروز نیز تنها کتابخانة معتبر در کابل است‌. این کتابخانة عامه‌، که وابسته به وزارت اطلاعات و فرهنگ (معادل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران‌) است‌، در دیگر شهرها نیز نمایندگیهایی دارد، البته نه چندان غنی‌.

کرایه و امانت‌.

دیگر می‌ماند امانت گرفتن کتاب از دوستان و آشنایان که بسیار رایج است و نیز کرایه‌کردن کتاب از لوازم‌التحریرفروشی‌هایی که این خدمات را ارائه می‌کنند. البته کتابهای کرایه‌ای محدودند و غالباً در رمانهای عشقی و پلیسی خلاصه می‌شوند که بیشتر خوانندگان را در میان جوانان دارد و به کرایه نهادنشان صرفة اقتصادی دارد.

 

منابع تولید کتاب‌.

اما در این منابعی که برای عرضة کتاب ذکر شد، چه کتابهایی می‌توان یافت‌؟ تولید کتاب در افغانستان چه وضعی دارد؟ شاید اغراق نباشد اگر بگوییم بیش از نود درصد کتابهای موجود در افغانستان‌، منتشرة ایران هستند. بیست سال پیش‌، یعنی قبل از جنگهای داخلی که چنین بود و امروز هم انتشار کتاب در داخل افغانستان وضع بهتری ندارد. ما در افغانستان کمتر ناشر خصوصی داشته‌ایم‌. معتبرترین ناشران افغانستان‌، مراکزی مثل انجمن نویسندگان‌، دانشگاه کابل و انتشارات بیهقی بوده‌اند که همه دولتی اند، یا بهتر است بگوییم دولتی بوده‌اند، چون مثلاً انجمن نویسندگان به غارت رفت و تعطیل شد.

امکانات چاپ و نشر در افغانستان بسیار محدود بوده و محدودتر شده است‌. بسیاری از چاپخانه‌ها نابود شده‌اند و مراکز دولتی انتشار کتاب نیز توانی بیش از انتشار کتابهای درسی ندارند، گو این که در همانها نیز دچار نارسایی هستند. چنین است که در سالهای اخیر، تقریباً همة کتابهای مورد نیاز در افغانستان‌، از خارج ـ ایران و پاکستان ـ تأمین می‌شود، البته با قیمتی گزاف‌.

کمبود امکانات چاپ و نشر، علاوه بر این که خوانندگان کتاب در افغانستان را در مضیقه قرار داده‌است‌، به پدیدآورندگان کتاب ـ مؤلفین و محققین ـ هم بسیار آسیب رسانده است‌. در این کشور شاعران‌، نویسندگان و پژوهشگران بسیاری هستند که برای انتشار آثار تازة خویش‌، ناشری نمی‌یابند. آنان در نهایت یا کتابهایشان را بایگانی می‌کنند و یا برای انتشار به خارج از کشور می‌فرستند و البته در این میان‌، کتابهای بسیاری توفیق چاپ نمی‌یابند.

در خارج از افغانستان‌، بیش از همه‌جای‌، انتشار کتاب فارسی در ایران و پاکستان مقدور است‌. در پاکستان آنچه انتشار کتاب را سهل می‌کند پایین‌بودن هزینه‌های چاپ و سهولت انتشار کتاب از نظر قانونی است‌، چون برای این کار، هیچ مجوزی از هیچ نهادی لازم نیست‌. ولی به همین نسبت‌، کتابهای منتشره در پاکستان در صورت و محتوا هیچ‌گاه توان رقابت با کتابهای منتشره در ایران را ندارند.

در ایران‌، معیارهای کیفیت کتاب‌، از صفحه‌آرایی تا صحافی‌، بسیار بهتر از پاکستان رعایت می‌شود، ولی مشکل اصلی در اینجا، هزینه‌های بالا و موانع قانونی است‌، به گونه‌ای که در این کشور، هنوز هیچ ناشر افغانستانی‌ای حق انتشار کتاب ندارد، یعنی به عبارت دیگر، هیچ افغانستانی‌ای نمی‌تواند رسماً یک ناشر باشد. ما فقط یکی دو ناشر افغانستانی داریم که آنها نیز به صورت نیمه‌رسمی کار می‌کنند. دیگر کسی رغبت و توانایی انتشار کتاب را نیافته است‌.

با توجه به اینها، به نظر می‌رسد که مردم و مؤلفان افغانستان در مواردی ناگزیرند از میان ایران و پاکستان برای انتشار یا خرید کتاب‌، دومی را برگزینند و این‌، به نفع فرهنگ کتابخوانی در این کشور نیست‌. عدم قیدوبندهای قانونی در پاکستان‌، حتی باعث شده که ناشرانی سودجو، کتابهای چاپ ایران را به صورت افست دوباره به چاپ رسانند و راهی بازارهای افغانستان سازند، البته با قیمت و کیفیتی نازل‌تر. ولی آنچه هنوز دست ایران را بالا نگه داشته‌است‌، تنوع و کیفیت کتابهای اینجاست‌، چون کشور فارسی‌زبان است و همة کتابهای آن‌، برای افغانستان قابل استفاده‌اند، ولی در پاکستان چنین نیست و کتابهای فارسی‌، صرفاً برای افغانستان چاپ می‌شوند.

 

چشم‌انداز آینده‌.

چندسال سلطة طالبان و محرومیت مردم از کتابهای تازه‌، آنها را تشنة این گونه کتابها ساخته است‌. عموم باسوادان افغانستان با عطشی ویژه به خرید کتاب روی آورده‌اند و کتابفروشیها ـ به ویژه در شهرهای بزرگ مثل هرات و کابل ـ رونقی تازه یافته‌اند. البته فعلاً توان خرید جوانان مصروف کتابهای درسی و کمک‌درسی ـ به ویژه علوم انفورماتیک ـ است و به کتابهای دیگر، به ویژه کتابهای ادبی و علوم انسانی کمتر رغبت نشان می‌دهند، ولی بعید نیست که پس از این رفع نیاز اولیه‌، نوبت به آنها نیز برسد. هم‌اکنون نیز بعضی کتابهای شعر در آنجا فروش دارند، البته کتابهای جوان‌پسند و عاشقانه از نوع آثار مریم حیدرزاده و دیگران‌.

ولی هنوز ناشران خصوصی پا نگرفته اند و نهادهای دولتی نیز لنگان‌لنگان راه می‌پیمایند. از همین روی‌، باز هم بازار از کتابهای نویسندگان افغانستانی خالی است و احتمالاً تا سالهای دیگر نیز خالی می‌ماند، مگر این که در خارج از کشور، امکانات برای چاپ آثار این گروه‌، بیشتر شود.

در کنار بازشدن فضای سیاسی و فرهنگی افغانستان بعد از طالبان‌، البته یک نگرانی دیگر هم رشد می‌کند و آن‌، افزایش بی‌رویة سرگرمیهای رنگارنگی است که به مدد تکنولوژی نوین در اختیار مردم افغانستان قرار می‌گیرد و اتفاقاً این بیشترین بهرة افغانستان از تکنولوژی است‌. به نظر می‌رسد امکانات رسانه‌ای نوین و جهانی مثل ماهواره و انترنت که در افغانستان هیچ محدودیت قانونی هم ندارد، بخشی از وقتی را که مردم برای کتابخوانی دارند، خواهد بلعید. این‌، در نبود کتابهای خوب و ارزان و تازه‌، یک نگرانی بزرگ است‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: کتاب