محمدکاظم کاظمی


+ شماره‌ی جدید «درّ دری» از چاپ برآمد

فصلنامه‌ی «درّ دری» برای اهالی ادبیات و فرهنگ، نامی آشناست. اولین شماره‌ی این فصلنامه در 1376، از سوی مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان به مدیرمسئولی سرور دانش و سردبیری سید ابوطالب مظفری منتشر شد و تا شماره 13 (خزان 1380) با همین مدیریت ادامه یافت.
«دّر دری» در عرصه‌ی مطبوعات افغانستان خوب درخشید و به باور غالب اهل ادب و هنر کشور، بهترین نشریه‌ی فرهنگی افغانستان بود.
در سال 1380 و با تحولات پس از یازده سپتامبر، مرکز فرهنگی نویسندگان با انتقال به داخل کشور، انتشار «درّ دری» را متوقف کرد، ولی همکاران مجله که آن را بخشی از هویت‌شان می‌دانستند و نمی‌توانستند از آن دل بکنند، کار را با فصلنامه‌ی «خط سوم» ادامه دادند که از آن هم 13 شماره (از خزان 1381 تا تابستان 1387) منتشر شد، با مدیرمسئولی جواد خاوری و سردبیری ابوطالب مظفری.
ولی تنگناهای مالی و پراکنده شدن بیشتر همکاران به کشورهای دیگر، «خط سوم» را هم زمینگیر ساخت. البته در این مدت البته مؤسسه‌ی فرهنگی درّ دری در مشهد فعال بود و کانون تجمع اهل ادب مهاجر. ولی انتشار مجله برای همه دوستان، به آرزویی دور از دسترس بدل شده بود.
بالاخره پارسال به همت سید ابوطالب که هیأت تحریر تازه‌ای فراهم آورد و با حمایت عزیزانی چون محمدحسین جعفریان و دیگر مسئولان حوزه هنری، طلسم شکست و مجله این بار با همان نام قدیم «درّ دری» منتشر شد.

 

اینک بچه‌های درّ دری حس می‌کنند که زندگی دوباره‌ای شروع کرده‌اند. این تجدید حیات، بیش از هر چیز، وام‌دار استقامت سید مظفری است که با همه دشواری‌ها، چراغ مؤسسه را روشن نگه داشت. اکنون امید می‌رود که این چراغ، بیش از این هم شعله بکشد. البته در این مسیر حمایت‌های قلمی و قدمی همه دوستداران «درّ دری» را انتظار داریم.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۳
کلمات کلیدی: مطبوعات و گزارش
comment مهربانی‌ها () لینک

+ رسانه‌ها و ارتباط فرهنگی دو ملت

این مطلب در سال گذشته برای سایت خبرگزاری صدای افغان نوشته شد و در نشریة «انصاف» ویژة نمایشگاه مطبوعات چاپ شد.

 

نقش رسانه‌ها در ایجاد و یا تعمیق روابط فرهنگی میان ملل‌، البته بدیهی است و انکارناپذیر. در این مقام‌، این مباحث کلّی را پیش نمی‌کشیم‌، بلکه در پی آنیم که ببینیم رسانه‌های دو کشور ایران و افغانستان با توجه به مشترکات عمیق و دیرینة فرهنگی‌، تا چه اندازه توانسته‌اند پُل ارتباط دو ملّت همسایه باشند.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٤:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸
کلمات کلیدی: فرهنگ و اجتماع و مطبوعات

+ فارسی یا دری؟ در فرخار

دومین شمارة فرخار از چاپ برآمد، بعد از انتظاری یک‌ساله و یا بیشتر. این مجله را جمعی از قلم‌به‌دستان جوان مهاجر در ایران منتشر می‌کنند و به راستی که جمع صاحب‌همت و خوش‌ذوقی هستند.

به فرخار و امثال آن‌، به گمان من نباید به چشم یک نشریه صرف نگاه کرد. اینها به واقع کارگاههای پرورش نیروهای صاحب ذوق در روزنامه‌نگاری و حتی نویسندگی و دیگر حرفه‌های مربوطه هستند. به همین لحاظ به نظر من این مهم نیست که فرخار انتشار منظمی دارد یا نه‌، یا به دست همه علاقه‌مندانش می‌رسد یا نه‌. مهم این است که منتشر می‌شود و کسانی در آن‌، کسب تجربه می‌کنند.

فرخار بسیار فرق دارد با نشریاتی که به پشتوانة سرمایه‌های سرشار منتشر می‌شوند، نه ذوق و پشتکار. ما بسیار نشریات داریم که سالها منتشر می‌شوند، ولی هیچ حاصلی از نظر تجربه‌اندوزی و پرورش افراد ندارند. چرا؟ چون هم انگیزه چیز دیگری است و هم چرخانندة اصلی نشریه‌، ذوق و همت نیست‌.

باری‌، فرخار از هر جهت‌، نشریه‌ای است حرفه‌ای و قابل تأمل‌. در این شماره از این مجله‌، مقاله‌ای خواندنی چاپ شده است از جناب برنا کریمی با عنوان «فارسی یا دری‌؟» و من که به این موضوع علاقه‌ای خاص دارم‌، مناسب می‌بینم که در ذیل این معرفی کوتاه‌، این مقاله را نیز پیشکش حضور شما کنم‌.

 

فارسی یا دری؟

 

 

برنا کریمی

barnakarimi@hotmail.com

در مادهء شانزدهم قانون اساسی نوین افغانستان آمده است:

« از جمله زبانهای پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه یی، نورستانی، پامیری و سایر زبانهای رایج در کشور ، زبانهای پشتو و دری زبانهای رسمی دولت میباشند.»(۱)

گذشته از اینکه نگاشتن زبان ازبیکی یا اوزبیکی به شکل «ازبکی» از ناآگاهی فراهم آورندگان مسودهء یاد شده به شمار می آید، سزاوارتر آن بود که به جای اصطلاح مستحدث و قبیح «ازبکی» نام اصلی این زبان یعنی ترکی یا ترکی چغتایی در متن مسوده آورده میشد.

زبان دری بار نخست در قانون اساسی سال 1964 به حیث زبان رسمی کشور درج قانون شد و قبل از آن تمامی فرمانهای دولتی ومسوولین تنظیم نصاب آموزشی این زبان را بنام فارسی و یا فارسی دری میشناختند. مهم تر از همه اینکه تنها درس خواندگان که مسلمآ در اقلیت قرار دارند با اصطلاح دری آشنا استند. حال آن که اکثریت مردم ما در این مورد همان زبان فارسی را به کار می برند. واژهء زیبا و معصوم دری خود تهی از هر عیب و قباحت است و از لحاظ تسلسل ادوار تاریخی برای اینکه از فارسی باستانی ( اوستایی) و فارسی میانه (پهلوی) متمایز گردد، زبان بعد از ظهور اسلام مردمان افغانستان کنونی، فارس، بخشی از عراق عرب، بخشی از نواحی قفقاز، بخشهایی از نیم قارهءاناتولی و ماوراالنهر فارسی دری نامیده شد. سخن بر سر اینست که سیاستگزاران پارین افغانستان به منظور محدود ساختن و در تنگنا نشاندن زبان فارسی دری آنرا در قانون اساسی سال 1964 تنها به دری تعبیر کرده اند و این عمل از همان هنگام از چشم روشن بینان جامعهء ما پنهان نمانده است. بیجا نخواهد بود اول کمی درمورد تاریخچه پیدایش و تکامل فارسی دری تأمل کنیم و بعد زمینه های به میان آمدن و تحمیل زبان( دری) را در تاریخ سیاسی چند دههء پسین بر شمریم.

مرحوم علی اکبر دهخدا مدخل دری را در فرهنگ نامدارش چنین معنی کرده:

« زبان فارسی معمول امروزه، زبان فارسی که نوشتن و سرودن بدان پس از اسلام در ایران رواج و رسمیت یافت.»(2)

زنده یاد داکتر پرویز ناتل خانلری زبان فارسی را به سه دوره تقسیم کرده که عبارتند از اول: فارسی اوستایی دوم: فارسی پهلوی یا فهلوی و سوم: فارسی دری.(3)

خوارزمی در مفاتیح العلوم زبان فارسی دری را زبان مردم مداین میداند و می نویسد که اهل خانهء شاه به آن تکلم میکردند.(4) ابن الندیم در الفهرست بنقل از ابن المقفع نیز همین موضوع را تأیید کرده است.(5) بعضی ها دری را فصیح معنی میکنند یعنی دری کلماتیست که در آن نقصان نباشد و هم جمعی گویند که دری گویش مردمان بلخ، بدخشان، بخارا و مرو است. حدیثی هم از حضرت پیغمبر نقل میکنند که: لسان اهل الجنه، العربیه و الفارسیه الدریه.(6)

مقدسی در احسن التقاسیم همهء زبانهای ایرانی را فارسی دانسته و لفظ دری را تنها به مفهوم فصیح برای فارسی بکار برده و آنرا زبان جداگانه نمیپندارد: و کلام اهل هذه الاقالیم الثمانیه باالعجمیه، الا ان منها دریه، و منها منغلقه. و جمیعا تسمی الفارسیه. و اختلافهما بین و انعجامها مشکل.(7)

ناصر خسرو بلخی قبادیانی در سفرنامهء خود چنین مینویسد:

در تبریز، قطران نام شاعری را دیدم. شعری نیک می گفت اما زبان فارسی نیکو نمی دانست. پیش من آمد، دیوان منجیک و دیوان دقیقی بیاورد و پیش من بخواند و هر معنی که او را مشکل بود از من پرسید. با او بگفتم و شرح آن بنوشت و اشعار خود بر من خواند.(8)

مولفین فرهنگهای انجمن آرا، آنند راج و غیاث اللغات زبان فارسی دری را زبان مردم ساکن در کوهستانها و روستا ها میدانند و میگویند که زبان پهلوی زبان شهر است و دری زبان روستا ها. همچنان کبک دری را نیز پرندهء ساکن در کوه و روستا میپندارند.

اینکه چگونه این زبان، زبان مردم مداین شده و در عین حال زبان مردم بلخ و بخارا و مرو بوده، داکتر خانلری چنین میگوید:

پس از آن که پایتخت ساسانی ( تیسفون = مداین ) به تسخیر تازیان در آمد یزدگرد با همه سپاهیان و درباریان خود به داخل ایران عقب نشینی کرد و پس از شکست نهاوند به جنوب ایران رفت و از استخر به کرمان و سپس به قهستان و از آنجا به مرو رسید و به موجب اسناد تاریخی در این سفر همهء دستگاه درباری ساسانی با او همراه بودند و حتی کتابخانهء شاهی را با خود به آنجا برده بود که تا یکی دو قرن بعد هم در همانجا مانده بود. درباریان دستگاه ساسانی پس از کشته شدن آن شاه برگشته بخت طبعآ در آن سرزمین ماندند زیرا به سوی مغرب که در دست تازیان افتاده بود راهی نداشتند. سپس که سپاه مسلمانان عرب پیش آمد و بر آن نواحی نیز مسلط شد ناچار گروهی کثیر از ایشان به عنوان موالی با سپاه اسلام همراه شدند و در فتح ولایتهای شرقی و شمال شرقی با تازیان همکاری کردند و به این طریق سنتی که از لحاظ مخا طبان اداری و رسمی در دربار ساسانی پدید آمده بود به مشرق انتقال یافت.

گذشته از این طبیعی است که دردورهء ساسانی مرزبانان و فرمانروایان محلی که با دربار شاهنشاهی سرو کار داشتند در روابط اداری و سیاسی خود با مرکز حکومت همان زبان رسمی یعنی دری را به کار میبردند و با آن آشنایی داشتند. به این طریق زبان دری پس از غلبهء تازیان در نواحی غربی و جنوبی کمتر به کار رفت و در مشرق و شمال شرقی به سبب آنکه از مرکز خلافت اسلامی ( دمشق و سپس بغداد ) دورتر بود و همچنین به آن سبب که مأموران دولت ساسانی به آن نواحی انتقال یافته بودند بیشتر دوام یافت و در اولین فرصتی که برای پدید آمدن حکومتهای مستقل و یا نیمه مستقل ایرانی دست داد همان زبان رسمی دستگاه ساسانی مبنای زبان رسمی و اداری و سپس ادبی و علمی قرار گرفت و گویشهای محلی دیگر در مقابل آن جلوه ای نکردند و چنین مقامی به دست نیاوردند.(9)

و اما در مورد خصوصیات زبان فارسی دری و سیر تحول و تکامل آن:

قدیمی ترین آثاری که از فارسی دری به جا مانده، گذشته از کلمات و عبارتهای کوتاه و بعضی مصراعها و بیتها که در تواریخ عربی و آثار فارسی ادوار بعد ثبت شده از میانهء قرن چهارم هجری اند. نهضتی که در زمان فرمانروایی شاهان سامانی برای ترویج و کار برد زبان فارسی به جای تازی آغاز شد با سرعت تمام وسعت یافت تا آنجا که در روزگارغزنویان، فارسی دری زبان ادبی کشور شد و صد ها شاعر و نویسنده به زبان سرزمین خود شعر سرودند و کتابها در رشته های گوناگون علمی و ادبی و تاریخی تالیف کردند و سپس در زمان شاهان سلجوقی این زبان در امور اداری و مکاتبات دیوانی هم جای زبان عربی را گرفت.

مرحوم علی اکبر دهخدا به این عقیده بود که اولین کسانی که در رواج و دوباره کار گیری زبان فارسی کوشیدند در سرزمین های شرق ایران یا افغانستان کنونی میزیستند. « منطقهء رواج و رونق فارسی دری ابتدا در مشرق و شمال شرقی ایران بود و بیشتر سخنوران و نویسندگان ایرانی که نام و آثار شان باقی است تا حملهء مغول از مردم این قسمت کشور بودند که در دستگاه ایران و بزرگان صفاری و سامانی و سلجوقی و غزنوی بسر میبردند.» (10)

این زبان که در اواخر دورهء ساسانی و قرنهای نخستین هجری بتدریج شایع شده بود در عهد اسلامی نخستین بار در دربار ها و شهر ها و نواحی شرقی ایران برای شعر و نثر بکار رفت. و به عبارت دیگر نخستین ظهور ادبی آن در سرزمین افغانستان کنونی انجام گرفت و به همین سبب تحت تاثیر لغوی و صرفی و نحوی لهجه های متداول این ناحیه در آمد و به نظر قدیمترین مؤلفان از قبیل المقدسی، ابن حوقل اصطخری که دربارهء محل تداول و رواج زبان فارسی دری سخن گفته اند، زبان قسمتی از نواحی شرقی نیشاپور و نواحی قریب به ولایت سغد در ماوراالنهر دانسته شده. این مؤلفان که زبان مردم نیشاپور و سرخس و ابیورد و هرات و جوزجان و بخارا را مشابه هم دانسته و آنرا دری خوانده اند، بصراحت زبان خوارزمی و سغدی و رستاقهای بخارا را «لسان علی حده» شمرده اند و از اینجا معلوم میشود که لهجه هایی از قبیل سغدی و خوارزمی و رستاقی که جزو دسته های لهجه های شرقی اند تاثیر در لهجهء زبان جدید نداشتند و از آن متفاوت بود.(11)

دلیل نفوذ انتفال لهجهء مردم شرق ایران در فارسی دری شاید پادشاهی ممتد اشکانیان در این حیطه و بلاخره انتقال پایتخت شان به مداین باشد. اینکه کتیبه های شاهنشاهان ساسانی مانند کتیبهء اردشیر بابکان، کتیبهء شاپور اول در نقش رستم و کتیبهء دیگر شاپور در حاجی آباد و کتیبهء نرسی در پایکول همه به زبانهای پهلوی شمالی و شرقی اند نیز به همین دلیل است. زبان پهلوی شمالی و شرقی منشأ زبان پارسی دری است و با آمیزش با لهجهء پهلوی جنوبی پارسی میانه یا پارسی دری بوجود آمد و در اواخر عهد ساسانی به حیث زبان رسمی دربار قبول شد. این سلسله ادامه یافت و بعد از اسلام نیز این زبان وسیلهء مکالمهء دربار های طاهری، سامانی، فریغونی، زیاری، چغانی، غزنوی و غیره شد که همهء مراکز و پایتخت های این سلاطین در سرزمین امروزی افغانستان بودند و به این خاطر لهجهء فارسی دری شفاف و خالص باقی مانده و اثر های لغوی، صرفی و نحوی بسیاری از لهجه های خراسانی، تاجیکی، پامیر، ترکستان و متون مانوی را بخود پذیرفت. یکی از دلایلی که مردم ایران به لهجهء متفاوت صحبت میکنند دوری و تحت تاثیر رفتن لهجهء فارسی دری شان بعد از قرن پنجم تحت لهجه های جنوب و مرکز ایران است. رواج دوبارهء زبان فارسی دری در عراق و وآذربایجان مشکلات خود را داشت و لغات و مفردات ماوراالنهر محتاج به توضیحات عدیده بود. لفت فرس اسدی نیز از همین ناآشنایی بوجود آمد. از همین رو داکتر ذبیح الله صفا در مقدمهء گنج سخن ادعای ناصر خسرو در مورد قطران تبریزی را که فارسی نیکو نمیدانست درست دانسته و چنین تشریح میکند:

قطران تبریزی با آنکه زبان او لهجهء آذری بود و به همین سبب زبان فارسی نمیدانست و مشکلات خود را در دیوانهای منجیک و دقیقی از ناصر خسرو قبادیانی بلخی می پرسید.»(12)

شاعرانی که اشعار شان به شهادت لغات مهجور فرس اسدی (نیمهء قرن پنجم هجری قمری) آمده است غالبا به یکی از شهر های بخارا، سرخس، قاین، سیستان و یا شهر های دورتر شمال شرق ایران و آبادی های خراسان منسوب اند. فارسی دری که طی سه قرن از اوایل قرن چهارم تا وایل قرن هفتم بتدریج مقام زبان رسمی و ادبی این سرزمین را کسب کرده بود در این مدت از گویش های مردم شرق ایران و زبانهای خارجی تاثیر پذیرفت. تاثیر زبان عربی که در این زمان همچنان زبان فرهنگی کشور های اسلامی شمرده میشد در درجهء اول قرار داشت اما لغات متعددی از زبانهای ترکی و کمی از چینی و سغدی . بالاخره مغولی در آن راه یافت. گذشته از آنچه مربوط به مفردات لغات است بسیاری ازخصوصیات تلفظی، صرفی و نحوی گویش های محلی مردم شرق نجد آریانا در شاعران و نویسندگان تاثیر گذاشت.

حالا که به این نتیجه رسیدیم که دری گویشی از زبان فارسی است باید به ریشه های سیاسی پیدایش و رسمیت این زبان در افغنستان نیز نگاهی کنیم.

قبل از سال 1964 در افغانستان تمامی مراسلات، فرمانها و مکتوب های رسمی دولت به زبانهای پشتو و فارسی نوشته میشد و کسی زبانی را که به تنهایی دری بنامند نمی شناخت. بعد از انفاذ قانون اساسی سال 1964 که در فصل اول، مادهء سوم آن زبانهای رسمی مملکت را پشتو و دری دانسته بودند، فارسی دری و یا فارسی زبان بیگانه شد و دیگر زبانی داشتیم که تازه به دنیا آمده بود و با زبان تاجیکی تاجکستان و فارسی ایران تفاوت داشت.

حال آنکه روانشاد محمود طرزی در اوایل استقلال کشور در مورد زبان فارسی چنین نگاشته:

« ما هم فارسی میگوییم، مردم ایران هم فارسی میگویند. اگر چه در لغات و کلمات، هردو فارسی یک چیز است ولی لهجه و شیوهء این هر دو فارسی آن قدر از همدیگر دورافتاده که هیچ مشابهت به هم نمیرسانند.»(13)

مرحوم حیدر ژوبل در سال 1337 خورشیدی (درست شش سال قبل از تولد زبان دری-البته به شکل تسجیل قانونی آن- ) در مورد مجلهء کابل نگاشته است: « مجلهء کابل رشک دنیای فارسی زبانان بود».(14)

پرواضح است که دست استعمارسرخ وسیاه در این توطئه سهیم است، ولی ما نیز کمتر از آنها خود را فریب نداده ایم. امروز بدون هیچ تاملی زبان فارسی را از ایرانیان میدانیم و ناصر خسرو، مولوی، ابو علی سینا و خواجهء انصار را از افغانستان و حافظ را ایرانی میپنداریم و نظامی را آلانی یا قفقازی. ولی اگر دری چیز دیگری به جز از فارسی میبود آیا حافظ میسرود:

ز شعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف طبع و سخن گفتن دری داند

و یا آیا نظامی میسرود:

نظامی که نظم دری کار اوست

دری نظم کردن سزارواراوست

و یا از معاصرین، ملک ااشعرأ بهار شاعر ایران میگفت:

شعر دری گشت ز من نامجوی

یافت از آن شاعر و شعر آبروی

در حالیکه ملک الشعرأ قاری عبدالله شاعر معاصر میهن ما این زبان را فارسی گفته:

گر بگذری به جانب لندن صبا بگوی

ایدن وزیر خارجهء انگلیس را

آن با خبر ز لهجهء اشعار فارسی

آن صاحب سلیقه و ذوق نفیس را

آورده است بر سر تحریر بی گمان

ذوق تو باز خامهء ندرت نویس را

اینک به پیشگاه تو تقدیم میکنم

کلک من، این سفینهء شعر نفیس را

زبان دری آنقدر باید اسیر و بی بنیاد باشد که هیچ واژه یی را اجازهء ورود به آن نمیدهند و اگر تواردآ دری زبانی واژه یی وضع کرد که عین آن در ایران و لو به معنی دیگری استفاده شود، او یک خاین ملی و واژه اش ضد وحدت ملی پنداشته خواهد شد.

در زمان صدارت محمد داود خان، لیست طویلی از واژه های «حرام» به وزارت اطلاعات و کلتور رسید که در آن واژه هایی از قبیل فرهنگ، دانشگاه، دانشکده، خیابان، پاییز، خاور، مهرگان و غیره را حرام و ممنوع الاستفاده دانسته بودند در حالیکه چند سال پیشتر دومین رییس پوهنتون کابل شادروان دوکتور محمد انس به امر شاه به حیث رییس « دانشگاه » کابل مقرر شده بود.

سرگذشت زبان دری خود میراث های گرانبها و اصیل فارسی را از ما گرفته و با ادای احترام به کسانی که امروز در جغرافیایی بنام ایران زندگی میکنند رایگان میدهد در حالیکه منشا این زبان از لهجه ها و زبان سرزمین ما گرفته شده است.

متاسفانه با انفاذ مادهء شانزدهم مسودهء قانون اساسی میخ آخر بر تابوت میراث زبان فارسی در افغانستان کوبیده شد و دیگر ادعا نخواهیم توانست که ما به زبان ناصر خسرو، دقیقی بلخی، ابو شکور بلخی، سنایی، مولینا جلال الدین بلخی و شهید بلخی صحبت میکنیم. اتخاذ چنین شیوهء نامبارک فرهنگی در کشوری که بسا از درس خواندگان آن با خوانش گلستان و بوستان سعدی باسواد شده اند، به رسم تفأل به دیوان حافظ رجوع میکنند و مجالس شاهنامه خوانی دارند، از مضحکه های تاریخیست.

اگر بیم آن وجود دارد که فارسی نامیدن زبان رایج افغانستان هویت ملی ما را مخدوش میسازد، نخست باید گفت که بر اساس پژوهشهای شماری از دانشمندان زبان فارسی (پارتی) منسوب به پارت یکی از نام های کهن خراسان است و رابطه یی با فارس ندارد.(15) دو دیگر آنانی که به سوی مسألهء زبان و فرهنگ از دیدگاه تعصب و عقده نمی نگرند، هیچگاه نام تاریخی زبانی را تغییر نمیدهند. چنانکه زبان انگلیسی در امریکا، انگلستان، کانادا، استرالیا، زیلاند جدید، هند، پاکستان، بنگله دیش و غیره کشور ها یگانه زبان یا یکی از زبانهای رسمیست و در بسیاری از گوشه های جهان به نام English نامیده میشود. زبان اسپانیایی در اسپانیا و بسا از کشور های امریکای مرکزی و جنوبی به نام ( اسپانیول یا Spanish ) که همان اسپانیاییست رایج است و زبان عربی در عربستان سعودی، اردن، فلسطین، عراق، سوریه، امارات، بحرین، مصر، الجزایر، سودان، مراکش، تونس و غیره به همین نام خوانده میشود در حالی که مردم چند کشور یاد شده از لحاظ قوم شناسی و تبار شناسی اصلاَ عرب نیستند.

این فاجعهء تاریخی را هم باید باز نمود که در نخستین سالهای پایه گذاری اتحاد جماهیر شوروی سابق اصطلاحاتی نظیر زبان ( تاجیکی ) و زبان (اوزبیکی) در کارگاه جعل و تزویر ژدانف و همرایان او سکه زده شدند و بر ملتهای مظلوم آسیای میانه تحمیل گردیدند. در افغانستان نیز استبداد قبیله سالار زبان فارسی را زیرکانه (دری) نام نهاد. این درست است که در متون کهن نیز واژهء (دری) گاهی مطلقآ به معنی فارسی و گاهی به گونهء صفت آن به کار رفته است ولی زبان کهن و پرمایهء ما در سراسر جهان فارسی نامیده میشود نه دری.

این نبشته را با یادی از استاد فقید علی رضوی غزنوی به انجام می رسانم. آن دانشمند جاودانیاد نوشته بود:

« از روزی که فارسی را دری کردند، مشکلی دیگری بر مشکل افزوده گشت. امروز در هیچ جای دنیا، در هیچ کتابخانه ای چهار جلد کتاب خواندنی در قفسهء دری نخواهید یافت. اگر چه فرضا قفسهء دری وجود داشته باشد. دری ساختن فارسی تیشه بر ریشهء روابط دیرینهء ادبیات پر برکت این زبان زد. چندان که از باب مثال شما حتی امروز لغات عامیانهء فارسی افغانستان تالیف عبدالله افغانی نویس چاپ کابل را هم در یک کتابخانهء بزرگ نمی توانید در قفسهء دری پیدا کنید. هر چند قفسهء بدین نام موجود باشد زیرا کتابدار کتابها را از روی نام کتاب فهرست میکند. شما میتوانید این کتاب را در قفسهء فارسی قسمت لهجه شناسی بیابید.»(16)

پانویس ها:

1- مسودهء قانون اساسی 1964، وب سایت کمیسیون

2- علی اکبر دهخدا، لغتنامهء دهخدا، روایت دوم، لوح فشرده، اتنشارات دانشگاه تهران

3- دوکتور پرویز ناتل خانلری، تاریخ زبان فارسی

4- مفاتیح العلوم، ترجمهء فارسی، چاپ بنیاد فرهنگ ایران، به حوالهء دکتور خانلری ، تاریخ زبان فارسی

5- الفهرست، چاپ مصر، به حوالهء دکتور خانلری، تاریخ زبان فارسی

6- اللؤ اللؤ المرصوع فیما قبل لا اصل له، چاپ مصر، به حوالهء دکتور خانلری، تاریخ زبان فارسی

7- احسن التقاسیم، چاپ لیدن، به حوالهء دکتور خانلری، تاریخ زبان فارسی

8- سفر نامه، ناصر خسرو بلخی قبادیانی، به کوشش دکتور محمد دبیر سیاقی، چاپ تهران

9- دکتور پرویز ناتل خانلری، تاریخ زبان فارسی

10- علی اکبر دهخدا، لغتنامهء دهخدا، روایت دوم، لوح فشرده، انتشارات دانشگاه تهران

11- همان

12- گنج سخن، داکتر ذبیح الله صفا، به حوالهء دکتور خانلری، تاریخ زبان فارسی

13- نثر دری افغانستان، روانشاد علی رضوی غزنوی، به حوالهء کاظم کاظمی، همزبانی و بی زبانی

14- سرگذشت دردناک فارسی در افغانستان، روانشاد علی رضوی غزنوی، به حوالهء کاظم کاظمی، همزبانی و بی زبانی

15- تاریخ ادبیات ایران، داکتر ذبیح الله صفا، به حوالهء کاظم کاظمی، همزبانی و بی زبانی

16- سرگذشت دردناک فارسی در افغانستان، روانشاد علی رضوی غزنوی، به حوالهء کاظم کاظمی، همزبانی و بی زبانی

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٠٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٤
کلمات کلیدی: زبان فارسی و مطبوعات

+ فرخار

«فرخار» هراس از مرگ را می‌کشد. در ما این هراس را می‌کشد. در کسانی می‌کشد که گمان می‌بردند با مرگشان (یا با سکوتشان که برای این جماعت خود نوعی مرگ است) چیز زیادی از این دنیا کم می‌شود که قابل جبران نیست. حس می‌کردند کارهایی بر سر دست دارند که اگر آنان نباشند بر زمین می‌ماند. و البته گاه این گمان و حس بی‌جهت هم نبود.

باری، فصلنامه فرخار از چاپ برآمد. اولین شماره‌اش از چاپ برآمد. بسیار زیبا و پرمحتوا از چاپ برآمد. از سوی خانه ادبیات افغانستان از چاپ برآمد. چرا این همه می‌گویم از چاپ برآمد؟ چون مدتها این نشریه منتظر چاپ بود. یا ما منتظر چاپ آن بودیم. یا ما منتظر چاپ بسیار نشریه‌ها هستیم. یا ما از چاپ نشدن بسیار نشریه‌ها رنج می‌بریم. چه افسونی است در این چاپ؟

«فرخار» را خانه ادبیات افغانستان منتشر می‌کند، در تهران منتشر می‌کند. «فصل‌به فصل» همانند «در دری» و «خط سوم» منتشر می‌کند. زبانم لال!

محمدحسین محمدی مدیرمسئول است. محبوبه ابراهیمی سردبیر است. شکریه عرفانی جزو هیئت تحریر است. محمدبشیر رحیمی و رضا ابراهیمی، آمنه ابراهیمی (ببخشید آمنه محمدی)، خالد نویسا، حفیظ‌الله شریعتی، عبدالرحیم جعفری، منیژه تمنا، فرزانه ابراهیمی، سیدعاصف ابراهیمی (ببخشید سید عاصف حسینی) و سیدمحسن حسینی نیز. این همه آدمهای خوب در این نشریه کار می‌کنند. البته فراموش نکنیم که مرکز آفرینشهای ادبی حوزه هنری نیز افسون چاپ را بر عهده دارد.

نشریه خواندنی است، دوست داشتنی است، آموزنده است و از همه مهم‌تر امیدوارکننده است، هرچند گاه هراسی در آدم زنده می‌کند. هراس از مرگ؟ نه! هراس از این که فردا این عزیزان را هم ببینیم که به جای سرودن و نوشتن این همه شعر و داستان خوب که اینان سروده‌اند و نوشته‌اند، یکی مصاحبه می‌گیرد، دیگری ویراستاری می‌کند، دیگری غلطگیری می‌کند، دیگری با صفحه‌آرا سر و کله می‌زند و دیگری درگیر مجوز چاپ و هزار بد و بلای دیگر است و دیگری... شاید آن وقت باز یک عده دیگر از راه برسند و اینان امیدوار شوند و از مرگ نترسند و باز آن گروه جدید یکی مصاحبه بگیرد و دیگری ویراستاری کند و...

دنیا همین است.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: مطبوعات