محمدکاظم کاظمی


+ درخت

 

 

گُل می‌کند شکوفه و لبخند از درخت‌

آیات بی‌شمار خداوند از درخت‌

خورشیدِ بی‌ملاحظه بر می‌کَند به زور

شال سفید بهمن و اسفند از درخت‌

اردیبهشت می‌رسد و تاب می‌خورند

گیلاس‌ها به‌سان گلوبند از درخت‌

شاید که این جماعت بی‌بار و بر کمی‌

در خویش بنگرند و بشرمند از درخت‌

 

یک ماه بعد، نوبت این میوه‌دزدهاست‌

بالاشدن دوباره به ترفند از درخت‌

آنان که بعد غارت سنگین برگ‌وبار

پرسیده‌اند; چوب شما چند؟ ـ از درخت ـ

آه ای درخت‌! میوه نیاری به‌غیر سنگ‌

ای شاخه‌! بشکنی که بیفتند از درخت‌

بسیار مادران که نکردند نوبری‌

یک سیب‌ِ کخ برای دو فرزند از درخت‌

 

من فکر می‌کنم که فقط حق‌ّ کودک است‌

آن میوه‌ای که این‌همه کندند از درخت‌

کودک چه سال‌ها که از آن بی‌نصیب ماند

امسال رفت و سنگ زد و کند از درخت‌

مهر 1377

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٤ بهمن ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک