محمدکاظم کاظمی


+ دو مذهب ـ 1

چرا افراد به راحتی تغییر مذهب نمی‌دهند؟

یادداشت: این یک سلسله بحث در مورد اختلاف‌های مذهبی میان مسلمانان است. همین اول بگویم که من دین‌شناس نیستم و بحث من هم یک بحث تخصصی اعتقادی نیست. این نظر یک مسلمان عادی است که کتاب‌هایی خوانده و مطالعات مختصری دارد و مهم‌تر از آن با اهالی هر دو مذهب شیعه و سنی نشست و برخاست و رفاقت داشته است. من نه می‌خواهم (و نه اصلاً می‌توانم) حقانیت یک مذهب یا باطل بودن دیگری را ثابت کنم. فقط از منظر رفتاری و اجتماعی بحث می‌کنم.

می‌دانم که بسیاری‌ها مرا ملامت خواهند کرد. ولی چرا وارد این بحث می‌شوم؟ چون می‌پندارم یکی از خطرهای بزرگ که جامعه اسلام (شیعه و سنی) را تهدید می‌کند و این تهدید هر روز بیشتر می‌شود، تفرقه و افراطی‌گری است. به نظر می‌رسد که ما از این نظر در آستانه یک بحران بزرگ هستیم. دشمنان دانا و دوستان نادان دست در دست هم نهاده‌اند و آتش نزاع‌های مذهبی میان مسلمانان دوباره روشن شده است و متأسفانه در حال گسترش است.

من فکر می‌کنم که علمای دین ما برای پیشگیری این بحران وظیفه‌ای سنگین دارند. در واقع نیز خاموش کردن این آتش، کار علماست، نه کار امثال من. ولی از طرفی نمی‌توانم احساس وظیفه نکنم، چون فکر می‌کنم هر کدام ما اگر یک قطره آب هم بپاشیم، غنیمت است. من این را در این لحظه برای خود یک مسئولیت انسانی و اسلامی می‌بینم و نمی‌توانم از آن بگذرم.

دوستان گرامی! اگر موافق این سلسله بحث‌ها هستید، در انتشارشان بکوشید. اگر هم مخالفید، لااقل پیام توهین‌آمیز و تفرقه‌افکن ننویسید که حذف خواهد شد. من فقط پیام‌های منصفانه و سازنده را باقی خواهم گذاشت.

 

اگر قدری به تاریخ نزاع‌های مذهبی ما بنگریم و قدری هم به رسانه‌های امروز، درمی‌یابیم که بخش مهمی از انرژی و توان هر دو مذهب صرف بحث‌هایی برای اثبات حقانیت مذهب خودی و باطل بودن مذهب طرف مقابل شده است. ولی در عمل کسانی که به سبب این بحث‌ها تغییر مذهب داده‌اند بسیار نبوده‌اند. توجه داشته باشید. نمی‌گویم نبوده‌اند، بلکه می‌گویم بسیار نبوده‌اند.

چرا چنین است؟ بیایید خود را در مقام بحث فرض کنید. فرض کنید که شما یک شیعه‌ی معتقد و محکم، با یک نفر از اهل سنت بحث می‌کنید و در نهایت مغلوب می‌شوید. (شاید اکنون شما بگویید من هیچ‌گاه مغلوب نمی‌شوم چون برحق هستم. ولی خوب موقتاً این فرض را بکنید تا به نتیجه‌ای برسیم.) واقعاً اگر شما روزی یکی از اهل سنت در مقام بحث شما را شکست بدهد، سنی خواهید شد؟ من فکر می‌کنم که احتمالش خیلی کم است. حداکثر این که خواهید گفت «خوب شاید من اطلاعات قوی و توانایی بحث نداشتم که شکست خوردم. حتماً اگر یک عالم ورزیده ما بود، شکست نمی‌خورد که هیچ، حتی پیروز هم می‌شد»

شما آنگاه به احتمال قوی به یک عالم شیعه یا کتاب یا انترنت مراجعه می‌کنید و می‌بینید که جواب آن حریف سنی شما چه بوده است. بعد هم به جوابی که شما را قانع کند می‌رسید، چون عالمان ما هم برای بحث کردن و ردّ موضع طرف مقابل کاملاً ورزیده هستند. پس نهایتاً قضیه برمی‌گردد به سر جای اول.

خوب با این فرض، انتظار ندارید که حریف سنی شما هم اگر شکست بخورد همین کار را بکند؟ او هم در دل خواهد گفت «حتماً من اطلاعات نداشتم که شکست خوردم.» و بعد هم اگر هنوز دغدغه‌ای و نگرانی‌ای داشته باشد، به یک عالم یا کتاب اهل سنت مراجعه می‌کند و خود را آرام می‌سازد.

به همین دلیل است که با همه انرژی‌ای که برای اثبات حقانیت یک مذهب و ردّ مذهب دیگر صرف شده است، بازده کار بسیار نبوده است. البته بسیاری‌ اشخاص تغییر مذهب داده‌اند، ولی بدنه اصلی جامعه اهل سنت دنیا، همان است و بدنه اصلی شیعه نیز همان.

حالا یک موضوع دیگر. واقعیت این است که این بحث‌ها هم اگر اثری دارد، بر شیعه و سنی افراطی ندارد. آنانی که بر اثر این بحث‌ها احتمالاً تغییر مذهب می‌دهند، افراد معتدل هستند. خوب این آدم معتدل اگر در مذهب خود باقی می‌ماند هم چندان فرقی نمی‌کرد. ما خیلی تلاش کرده‌ایم و مثلاً رنگ نارنجی را سرخ ساخته‌ایم. یا سبز پسته‌ای را سبز چمنی ساخته‌ایم. زیاد فرق نمی‌کند. مهم این است که بتوان سیاه را سفید ساخت.

من در قسمت بعدی بحث می‌گویم که به نظر من چرا اگر یک شیعه یا سنی معتدل در نهایت تغییر مذهب دهد، چندان فرقی نمی‌کند و مشکلات اصلی ما همچنان بر جای خود هست. اینجا اجمالاً بگویم که مشکل اصلی ما دو مذهب داشتن نیست، بلکه افراطی‌گری در هر مذهب است.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: تأملات فکری
comment مهربانی‌ها () لینک