محمدکاظم کاظمی


+ گمشده

شعری تازه، نذر حضرت خدیجه کبری

تن و جان و سر و مالم به فدای قدمت

ای شریک دو جهانم! کم ما و کرمت

از تماشای چه گلزار فراز آمده‌ای؟

بوی گل می‌دهد امروز، دم و بازدمت

دست تنهای بشر! دست مرا هم بپذیر

و از این دست، مبادا برسد هیچ غمت

شعب دلخواه! من و رنج مرا در بر گیر

شهر گمراه! تو خوش باش به سنگ و صنمت

کفنی نیست اگر، پیرهن دوست که هست

مرگ محتوم! بیا، با دل و جان می‌خرمت

دخترم! بخت تو خوش باد که تا دامن حشر

عالَمی سینه‌زنان‌اند به گِرد علمت

من میان دل مردان و زنان گم شده‌ام

از تو گم گشته اگر سنگ مزار و حرمت

27 تیر 92، 10 رمضان 1434
سالگرد وفات حضرت خدیجه کبری
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۳:٥٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ تیر ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک