+ اسفندیار
گفت; میدوزدش به تیرِ دوسر، چشم اسفندیار اگر باشد
گفتم; آری، چنین تواندکرد، رستم نامدار اگر باشد
خانهدرخانه سر زدیم از یأس، کوچهدرکوچه جستوجو کردیم
مردِ شیرافکنی که یافت نشد، کودکِ شیرخوار اگر باشد
هر که این جا به تخت و بخت رسید، شهرِ مرگآزموده را بلعید
دهن آدم اینچنین که نبود، دهن سوسمار اگر باشد
این درختان اگر تبر نخورند، باغ اگر سهمِ خوکها نشود،
پشتِ این برفهایِ سرتاسر خبری از بهار اگر باشد،
میتوان گفت; هست فردایی، و برای نمردهها جایی
سوی این قومِ رانده از همهجا نظر کردگار اگر باشد
میتوان گفت; سالهای پسین ناکسان را درافکنند از زین
باز در دست وارثان زمین قبضة ذوالفقار اگر باشد
شهریور 1376
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٤۸ ق.ظ ; شنبه ۱ آذر ۱۳۸٢
کلمات کلیدی:
شعر کاظمی


مهربانیها ()