محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل

سرو گل ناکرده آزادی مخواه
این ثمر وقف بهار بی‌بری است

بیت در نگاه اول مبهم می‌نماید، آن هم به خاطر «گل ناکرده» که ممکن است آن را همان گل واقعی بپنداریم و گل کردن را روییدن گل از سرو یا میوه کردن آن بدانیم. ولی در واقع «گل کردن» یک معنای کنایی دارد، یعنی «آشکار شدن»، «به جلوه رسیدن»، «تبارز یافتن». می‌گوید «تو تا سرو گل نکرده‌ای (تا وقتی که جلوه یا کیفیت سرو نیافته‌ای)انتظار آزادی نداشته باش.»

     در مصراع دوم این معنی تکمیل می‌شود. می‌گوید وقتی آزاد هستی که بی‌ثمر باشی. این ‌ثمر (آزادی) فقط با «بی‌ثمری» (بی‌میوه بودن) به دست می‌آید. به بیان دیگر، ثمر بی‌ثمری، آزادی است. بیدل از این نوع متناقض‌نمایی بسیار دارد:

     تماشای عجیبی داشت بزم بی‌تماشایی

     فسونهای تجلّی آفت نظّاره ما شد

     یا

     حیف همّت کز تلاش بی‌اثر سوزد دماغ

     خجلت نایابی مطلوب، مطلوبم بس است

     این را اضافه بکنم که در بیت مقصد ما هرچند «گل ناکرده» بیشتر بار کنایی دارد، به اعتبار کلمة «گل» یک مراعات نظیر با سرو و میوه هم پدید آورده است. بیدل این کار را بسیار می‌کند که تعبیرهای کنایی را متناسب با فضا انتخاب می‌کند. مثلاً در جایی می‌گوید «کباب گلشن داغم که شعله شبنم اوست» و اینجا هرچند «کباب بودن» به معنی «مشتاق بودن» است، «کباب» آن با «شعله» هم تناسبی دارد. به واقع یک کار دوگانه از کلمه کشیده است. من در کتاب «کلید در باز» در این مورد بحث کرده‌ام.

    این نکته هم گفتنی است که در بیت مقصد ما «سرو» با سکون «و» خوانده می‌شود، به این صورت «سرو، گل‌ناکرده». به واقع مثل این است که بگوییم «سرو ناگشته» یا «سرو ناشده».

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٤:٢۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ امرداد ۱۳٩۱
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک