محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل

بهار آمد، تو هم ای زاهد بی‌درد، تزویری‌!
چمن گل، شیشه قلقل، یار مستی، من جنون کردم‌

همیشه از زاهد انتظار می‌رود که از تزویر بدور باشد، ولی بیدل در اینجا گویا بر این باور است که این تزویر، دیگر جزء صفات ذاتی زاهد شده است. پس حال که چمن گل می‌کند، شیشه قلقل می‌کند، یار مستی می‌کند و شاعر جنون؛ و به واقع همه پدیده‌های هستی قابلیتهای اصلی خود را نشان می‌دهند، او هم باید تزویرش را به نمایش بگذارد. نوعی طنز در شعر نهفته است.
    یادکرد این نکته ضروری است که این «تزویری!» در واقع به جای «تزویری بکن» نشسته است. بیدل از این نوع بیان امری بسیار دارد. مثلاً می گوید
     خیالش برنمی‌تابد شعور، ای بیخودی‌! جوشی‌
     نمی‌گنجد به دیدن جلوه‌اش‌، ای حیرت‌! آغوشی‌
در اینجا «جوشی» یعنی «جوشی نشان بده» و «آغوشی» یعنی «آغوشی فراهم کن». به واقع نوعی حذف به قرینه معنایی در کار است. شاعر بخشی از فعل مرکب را حذف می‌کند و این علاوه بر آشنایی‌زدایی، به ایجاز سخن هم می‌افزاید.
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ فروردین ۱۳٩۱
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک