محمدکاظم کاظمی


+ دیوان رامپور در ترازو

این مطلب در بهمن ماه امسال در نشریه‌ی الف، ویژه‌نامه نقد کتاب چاپ شد.

از قریب به دو سال پیش که نسخه‌ی خطی دیوان بیدل کتابخانه‌ی رضا رامپور هندوستان به همت جناب علی‌رضا قزوه به صورت عکسی منتشر شد(1) و به نسخه‌ی رامپور شهرت یافت‌، این امیدواری برای دوستداران بیدل پدید آمد که از این پس با این نسخه‌های هم‌عهد خود شاعر ـ که حتی خود او نیز غزلهایی بر حاشیه‌اش نوشته است ـ تا حدود زیادی از چاپهای نامطمئن دیوان بیدل در این سالها بی‌نیاز می‌شویم‌، یا لااقل برای موارد ابهام‌، یک دستگیره‌ی محکم داریم‌.


ولی همیشه با یافت شدن هر نسخه‌ی خطی‌، این سؤال پیش می‌آید که نسخه‌ی حاضر چقدر قابل اعتماد است‌. این سؤالی است که من نیز خود با آن روبه‌رو بودم‌، تا این که اخیراً برای مقابله‌ی حدود سیصد غزل از بیدل که برای یک گزیده‌ی دیوان بیدل فراهم آورده‌ام‌، به این دیوان خطی (و اکنون عکسی‌) مراجعه کردم و با یاری یکی از دوستان‌، تک‌تک غزلهایی منتخب خود را با آن مقابله کردم‌. حال من تصویر روشن‌تری از این نسخه دارم و می‌توانم این تصویر را به دیگر بیدل‌دوستان و یا کسانی که این نسخه را دارند و نمی‌دانند که تا چه حد قابل اعتماد است‌، نشان دهم‌.

(ر. ک. ادامه‌ی مطلب)


پیش از همه باید بگویم که یافتن غزل‌های بیدل در نسخه‌ی رامپور، به‌راستی کلافه‌کننده بود، به سبب محرومیت این کتاب از یک فهرست درست و جامع‌. به واقع نقیصه‌ی بزرگ در کار جناب قزوه و یاران آشکار و پنهانش در انتشار این کتاب‌، نامرتب بودن فهرست غزلهاست‌، به گونه‌ای که در این فهرست‌، در هر حرف از حروف الفبا، همه غزلها با همان وضعیت نامرتب در دیوان آمده است و حاصلش این است که مثلاً برای یافتن یک غزل از حرف «د» باید همه هفتصد غزل حرف «د» را مرور کنیم و این کاری است توان‌فرسا. شما تصور کنید که من برای یافتن سیصد غزل در میان سه هزار غزل این دیوان‌، چه مشقتی کشیدم‌. به راستی نمی‌شد این فهرست تایپی‌، با کمک رایانه بر حسب الفبا مرتب می‌شد؟ این کار با امکانات مختصر و البته اندکی تجربه و دقت‌، حداکثر سه ساعت وقت می‌برد.

جناب قزوه در مقدمه‌ی این فهرست دلایلی نه چندان قوی و قانع‌کننده برای مرتب نبودن این فهرست آورده‌اند و در این میان آشکار است که عامل اصلی‌، شتاب‌زدگی بوده است و این که به راستی تدوین‌کنندگان این دیوان نمی‌دانسته‌اند که فهرست دقیق برای چنین کتابی چقدر ضروری است‌. از این گذشته من نمی‌دانم چرا در چنین کار ارزشمندی باید شتاب‌زده بود. مگر این بولتن خبری فلان جشنواره است که باید به جشنواره برسد یا لایحه بودجه است که باید به مجلس برسد و باید شتاب کرد؟ یعنی حضرات سه ساعت برای تنظیم دقیق فهرست وقت نداشته‌اند؟ این را از این جهت می‌گویم که من برای یافتن فقط سیصد غزل بیدل در این دیوان چندین برابر آن سه ساعت را وقت صرف کردم‌. اگر کسی بخواهد همه غزل‌ها را بیابد چه باید بکند؟ بگذریم‌.

باری‌، از حق نباید گذشت که نسخه‌ی رامپور در مواردی بر بهترین نسخه‌ی چاپی موجود از دیوان بیدل که همان نسخه‌ی چاپ کابل‌(2) است‌، برتری دارد. بسیاری از مشکلاتی که در راه فهم شعر بیدل وجود داشته و ناشی از ضبط غلط کلمات بوده است‌، با کمک این نسخه رفع می‌شود و من از این ناحیه بسیار استفاده‌ها کردم‌. مثلاً در این بیت مطابق نسخه‌ی کابل‌:

در خاک ره افتاده‌ام اما چه خیال است‌

کز یاد شب وعده فراموش خود افتم‌

معنی دقیق مصراع دوم سالها برای من مبهم بود. ولی با مراجعه به نسخه‌ی رامپور متوجه شدم که اصل مصراع چنین است‌:

کز یاد بت وعده‌فراموش خود افتم‌

این «وعده‌فراموش‌»، یعنی کسی که وعده‌هایش را فراموش می‌کند، هم‌اکنون در افغانستان به عنوان یک صفت رایج است‌.

مثالی دیگر دیگر مطابق نسخه‌ی کابل که باز مصراع دوم آن بی‌معنی به نظر می‌رسد:

ننگ همّت گر نباشد پوچ‌بافی‌های وهم‌

بر هما حرفی نویسم‌، جاه و چتر جم کنم‌

ولی در نسخه‌ی رامپور، مصراع دوم چنین است‌:

بر صماروقی نویسم‌، جاه و چتر جم کنم‌

«صماروق‌» یا «سمارُق‌» همان «قارچ‌» است که شکل چتر دارد. در افغانستان و حتی در نواحی شرقی ایران‌، این نام برای قارچ رایج است و حتی وبلاگ قاسم رفیعا شاعر خراسانی‌، سمارغ است‌. بیدل در جایی دیگر هم می‌گوید:

آن سماروقی که می‌رُست از غبار کوچه‌ها

چشم وا کردم‌، شکوه چتر شاهان یافتم‌

این هم یک بیت دیگر طبق چاپ کابل که مصراع دومش باز بی‌معنی به نظر می‌آید:

آفت‌آماده بوَد قسمت ارباب وصول‌

ماهیان را نرسد طعمه پی شَست به هم‌

و در نسخه‌ی رامپور چنین می‌خوانیم‌:

ماهیان را نرسد طعمه‌ی بی شَست به هم‌

«شست‌» یعنی تور ماهی‌گیری‌. شاعر می‌گوید هر جا طعمه‌ای باشد، تور هم در کمین است و این دلیلی است برای این ادعا که هر قسمتی برای اهل وصول‌، آفتی در پی دارد. ماهی را از آن جهت اهل وصول دانسته است که به دریای بی‌کران وصل شده است‌.

به راستی می‌توان گفت که بسیاری از بیت‌های بیدل که بهانه‌ای به دست مدعیان و مخالفان او داده است تا شاعر ما را در مواردی پریشان‌گوی وانمود کنند، به سبب همین اشتباه‌های چاپی چنین نامفهوم شده است‌. بسیاری از بیتهای مبهم بیدل اگر درست و صحیح ضبط و ثبت شود، شفاف است و روشن‌، مثل همین سه بیت که دیدید. به نظر من تعلل در چاپ یک نسخه‌ی پاکیزه و معتبر از دیوان بیدل و در عین حال متهم‌ساختن این شاعر به مهمل‌گویی‌، جفای بزرگی است که بر او و بر خویش روا می‌داریم‌.

نکته‌ی جالب این که من در هنگام تدوین «گزیده‌ی غزلیات بیدل‌» که قبل از یافت‌شدن نسخه‌ی رامپور چاپ شد، به بسیار موارد ابهام در متن برخوردم و طبق ذوق و شناخت خودم از شعر بیدل‌، صورت درست آنها را حدس زدم‌. حال می‌بینم که بسیاری از این حدس و گمان‌ها درست بوده است‌. مثلاً در نسخه‌ی کابل‌، در غزلی با مطلع «نشاط این بهارم بی گل رویت چه کار آید» می‌خوانیم‌

به ساز ما نباید بیش از این افسردگی بستن‌

خرامی ناز هر گام تو مضرابی به تار آید

مصراع دوم نابسامان به نظر می‌آمد و من حدس زدم که باید در اصل چنین باشد.

خرامی‌! تا ز هر گام تو مضرابی به تار آید

و حال در نسخه‌ی رامپور می‌بینم که دقیقاً همین طور است‌. به همین ترتیب‌، تقریباً همه حدس و گمانهایم را در مراجعه به نسخه‌ی رامپور مطابق واقع یافتم و این برایم کمابیش مایه‌ی اطمینان و آرامش بود. ولی مسلماً در چاپ بعدی آن گزیده می‌باید همه غزلیات آن را با نسخه‌ی رامپور مقابله کنم و البته زحمت پیداکردنشان در فهرست نامنظم این کتاب را نیز بر خود گوارا سازم‌. (خداوند از این پس و برای کارهای بعدی‌، به جناب قزوه سه ساعت وقت بیشتر عطا کند.)

اما با همه اعتباری که نسخه‌ی رامپور دارد، آنچه شگفتی‌آفرین است‌، خطاهای بسیاری است که در این نسخه نیز یافت می‌شود و اعتماد کامل بدان را دشوار و حتی ناممکن می‌سازد. من بر این قضیه از این روی تأکید می‌کنم که تصویری روشن از میزان دقت آن داشته باشیم و چشم‌بسته هر آنچه را در این نسخه آمده است‌، مرجّح ندانیم‌.

با آن که جناب قزوه در مقدمه‌ی چاپ عکسی این دیوان‌، کاتب آن را ستوده‌اند و او را از دوستان نزدیک بیدل شمرده‌اند، به نظر می‌رسد که گاهی کار این کاتب به دلایلی نامعلوم دارای نقصهایی غیرقابل توجیه است‌. مثلاً در غزل «مصوّران به هزار انفعال پیوستند» (ص 866) بیت مقطع غزل را که تخلص «بیدل‌» هم داشته است‌، قبل از بیت «ز وضع شمع خموش این نوا پرافشان است / که ناله‌وار چو برخاستند، ننشستند» آورده است‌.

در جایی دیگر، کاتب به قافیه‌های درونی غزل که شاعر در کل غزل بدان مقید بوده است‌، توجه نکرده است‌. بیت در نسخه‌ی کابل چنین است‌:

کجاست مضمون اعتباری که بیدل انشا کند نثاری‌؟

بضاعتم پیکر نزاری‌، بیفکنم پیش تار مویت‌

و این از غزلی است که همه بیت‌هایش بدون استثنا قافیه‌ی درونی دارد. ولی در نسخه‌ی رامپور چنین می‌خوانیم‌:

کجاست مضمون اعتباری که بیدل انشا کند نثاری‌؟

بضاعتم پیکر نزاری است‌، افکنم پیش تار مویت‌

در جایی دیگر در نسخه‌ی رامپور مصراع اول این بیت‌

بیدل‌، چو تار ساز جهانگیر شهرت‌اند

در پرده هم گر اهل سخن گفت‌وگو کنند

بدین صورت آمده است‌:

بیدل‌، چو تار ساز جهانگیر شهرت است‌

گویا کاتب تصور کرده است که «است‌» به «بیدل‌» برمی‌گردد (شخص بیدل مانند تار ساز جهانگیر شهرت است‌) پس باید فعل ربطی مفرد باشد، در حالی که در واقع «اهل سخن‌» منظور است (اهل سخن مانند تار ساز جهانگیر شهرت‌اند).

در این بیت‌، مصراع دوم در نسخه‌ی رامپور مشکل وزن قطعی دارد:

باید به خون خفت تا خاک گشتن‌

عمری است افتاده با خویش کارم‌

و در چاپ کابل بدین صورت است و هیچ مشکل وزن ندارد:

عمری است با خویش افتاده کارم‌

و بالاخره در این بیت بیدل‌

حرف عالم اسرار بر ادب حوالت کن‌

دم‌زدن‌، خس و خار است گلخنی که من دارم‌

در نسخه‌ی رامپور کلمه‌ی «حرف‌» از قلم افتاده و «عالم‌» به صورت «غالم‌» آمده است‌.

در این موارد می‌توان به یقین رسید که قضیه از دو حال خارج نیست‌. یا کاتب نسخه‌ی رامپور خود در کتابت دقت داشته‌، ولی شعرها را از یک منبع نامؤثق و غیردقیق نقل کرده است‌. یا نسخه‌ی مرجع او درست بوده و او سهوالقلمی در کار داشته است‌. به هر حال در این تردیدی نیست که ضبط رامپور در موارد فوق نادرست است‌.

نکته‌ی دیگری که برایم جالب بود، این بود که در بعضی غزلها، در همه سه یا چهار مورد اختلافی که میان دو نسخه دیده می‌شد، ضبط رامپور مرجّح بود. باز در بعضی غزلهای دیگر در همه موارد ضبط کابل درست می‌نمود. نتیجه‌ای که از این می‌توان گرفت این است که متن مرجع برای کاتب رامپور و مصححان کابل یکدست و بر اساس نسخه‌ای واحد نبوده است‌. مثلاً کاتب نسخه‌ی رامپور، چه بسا که بعضی غزلها را از یک نسخه‌ی دقیق و بعضی را از نسخه‌ای مغلوط برداشته است‌. مثلاً من متوجه شدم که غزلهای «به شبنمی صبح این گلستان نشاند جوش غبار خود را» و «زان تغافلگر چرا ناشاد باید زیستن‌» در نسخه‌ی رامپور بسیار مغلوط است و تقریباً در همه موارد اختلاف‌، چاپ کابل ارجحیت دارد.

این فرضیه به ما چه کمکی می‌کند؟ این که بدین ترتیب بتوانیم غزلهای رامپور را از حیث اصالت و دقت رتبه‌بندی کنیم و غزلهایی را که یکی دو مورد خطای فاحش دارد، با این فرض که از نسخه‌ای نامعتبر نقل شده است‌، با احتیاط بنگریم‌.

موضوع دیگری که باز درخور التفات است‌، اختلاف سطح دو نیمه‌ی دیوان کابل است‌. باید دانست که برخلاف تصور مشهور، همه‌ی دیوان کابل در دهه‌ی چهل قرن حاضر توسط خال‌محمد خسته و همراهان او تصحیح نشده‌، بلکه بیش از نیمی از غزلیات (از حرف الف تا د) حدود نیم قرن پیش از آن تصحیح و چاپ شده بوده است‌. آن دیوان که اکنون بسیار کمیاب است و من نسخه‌ای از آن را دارم‌، زیر نظر نصرالله خان نایب‌السلطنه‌ی وقت تدوین شده و در سال 1334 قمری در مطبعه‌ی حروفی ماشین‌خانه‌ی کابل به چاپ رسیده است‌. این نسخه‌ای است نسبتاً دقیق و کم‌غلط ولی متأسفانه با حوادثی که در کشور رخ نمود و به حبس و سپس مرگ نایب‌السلطنه‌ی ادب‌دوست منتهی شد، آن کار ناتمام ماند. ولی همین قسمت منتشرشده‌ی آن در تدوین نسخه‌ی چاپ کابل استفاده شده است‌، چنان که استاد خلیل‌الله خلیلی در مقدمه‌ی دیوان کابل بدین قضیه تصریح می‌کند. بقیه‌ی دیوان کابل بر اساس نسخه‌ی مطبعه‌ی صفدری بمبئی تدوین شده و در مواردی با بعضی نسخه‌های دیگر مقابله شده است‌.(4)

در بررسی‌ای که من کردم‌، این اختلاف سطح دو نیمه‌ی نسخه‌ی کابل کاملاً محسوس بود، به گونه‌ای که من در 313 غزلی که مقابله کردم‌، در 167 غزل حرف «الف‌» تا «د» حدود 30 مورد اشتباه مسلم دیدم‌، در حالی که در 146 غزل از «ر» تا «ی‌» این اشتباه‌ها به حدود 170 مورد رسیده است‌. یعنی تعداد خطاها در آن نیمه‌ای از دیوان کابل که بر اساس چاپ صفدری بوده است حدود هفت برابر نیمه‌ی اول است‌. این نکته می‌تواند در تصحیح دیوان بیدل در نظر باشد.

 

باری‌، اینک مواردی از تفاوتهای میان دو نسخه‌ی کابل و رامپور را که ارجحیت یکی از آنها آشکار است‌، نقل می‌کنم‌. البته موارد اختلاف بیش از اینهاست‌، ولی در همه نمی‌توان با قطعیت نظر داد، مگر این که نسخه‌هایی دیگر هم در دسترس باشد.

در مثالهای زیر، در هر مورد ابتدا کل بیت بر اساس نسخه‌ی کابل و در ذیل آن‌، مورد اختلاف در ضبط رامپور را ذکر می‌کنم‌. در زیر آن نیز گاهی دلیل آن ارجحیت را در قوس می‌نویسم‌.

 

الف‌. مواردی از ارجحیت ضبط رامپور

1

به عمر موهوم تنگ‌فرصت‌، فزود صد بیش و کم ز غفلت‌

تو گر عیار عمل نگیری‌، نفس چه داند شمار خود را؟

رامپور: عیار امل‌

2

به تردستی بزن ساقی‌! غنیمت دار قلقل را

مبادا خشکی افشارد گلوی شیشه‌ی مُل را

رامپور: به تردستی مزن‌

(منظور این است که ساقی بسیار تردستی و سرعت به خرج ندهد و آرام‌تر باده بریزد تا آن قلقل بیشتر طول بکشد و شیشه دیرتر خالی شود.)

3

سنگ این کهسار آسایش خیالی بیش نیست‌

از زمینگیری همان آتش‌به‌دامانیم ما

رامپور: سنگ این کهسار و آسایش‌

(باز هم در «گزیده‌ی غزلیات بیدل‌» حدس زده بودم که ضبط کابل اشتباه است و «سنگ این کهسار و آسایش‌؟ خیالی بیش نیست‌» درست است‌.)

4

اهل مشرب از زبان طعن مردم فارغ است‌

دامن صحرا چه غم دارد ز زخم خارها؟

رامپور: فارغ‌اند

(با توجه به جمع بودن «اهل مشرب‌»، ضبط رامپور درست به نظر می‌رسد. من هم در «گزیده‌ی غزلیات بیدل‌» در مورد ضبط کابل شک کرده بودم و این را در پاورقی آورده بودم‌، ولی آن وقت نقطه‌ی اتکایی نداشتم‌.)

5

طاقت دل نیست محو جلوه نمودن‌

آینه در حیرت اختیار ندارد

رامپور: محو جلوه نبودن‌

(یعنی دل نمی‌تواند محو جلوه نباشد، همچنان که آینه در حیرت بی‌اختیار است‌.)

6

چه‌سان بیتابی عاشق نگیرد دامن حیرت‌؟

که از طرز خرامش گردش ایام می‌خیزد

رامپور: گردش از ایام‌

(بیدل در جایی دیگر هم دارد: جهان بی جلوه مدهوش است‌، هم در پرده طوفان کن / که می‌ترسم تحیر، گردش از ایام بردارد.)

7

بهار انجمن وحشی است‌، از فرصت مشو غافل‌

که عشرت در شکفتنهای گل آواز پا دارد

رامپور: بهار این چمن‌

8

ندارم نشئه‌ای دیگر به هر سرگشتگی‌، بیدل‌

چو گردابم در این محفل خط ساغر همین باشد

رامپور: به جز سرگشتگی‌

9

هزار آیینه از دست دو عالم می‌برد صیقل‌

که یارب آن پری‌رو بر من بیدل دچار آید

رامپور: دست دعایم ـ با من بیدل‌

(استاد محمدحسین سرآهنگ در آهنگی که این غزل را اجرا کرده است‌، «از دست دعایم‌» خوانده است‌. من بر همین اساس در «گزیده‌ی غزلیات بیدل‌» با اشاره به آهنگ استاد، همین را ثبت کردم‌.)

10

دو روزی موج گوهر حیرت کارت غنیمت دان‌

روانی رفت از آبی که در جوی تو می‌آید

رامپور: دو روز ای موج گوهر

11

ز ساز رفتن است آماده همچون شمع‌، اجزایت‌

سرپای خود ای غافل‌، به چشم نقش پا بنگر

رامپور: سراپای خود

12

با هر کمالت اندکی دیوانگی خوش است‌

گیرم که عقل کُل شده‌ای‌، بی‌جنون مباش‌

رامپور: اندکی آشفتگی‌

13

برق از چه طرب رخش به مهمیزِ طلب داد؟

کز عرض برون برد لب خنده‌سوارش‌

رامپور: کز عرصه برون برد

14

طاووس به پروازِ چه گلزار پَر افشاند؟

کز خلد چکید آرزوی نقش و نگارش‌

رامپور: کز خلد کشید

(می‌گوید که این آرزوی نقش و نگار، طاووس را از بهشت بیرون کشید. می‌دانیم که طاووس با بهشت بی‌ارتباط نیست.)

15

موج گهر آشوب‌ِ چه طوفان خبرش کرد؟

کز ضبط سر و زانوی عجز است حصارش‌

رامپور: کز ربط سر

(ربط سر و زانو، یعنی ارتباط دادن سر بر زانو، یا همان سر بر زانو گذاشتن‌)

16

عمر از چه شتاب این‌همه آشفتگی انگیخت‌؟

کاتش به نفس در زد و بگرفت شمارش‌

رامپور: نگرفت شمارش‌

17

خجالت مقصد چشم است‌، کو چشم‌؟

غمت باب دل است‌، امّا کجا دل‌؟

رامپور: جمالت مقصد چشم‌

(در اینجا هم استاد سرآهنگ «جمالت‌» خوانده است و من در «گزیده‌ی غزلیات بیدل‌» مطابق آن ثبت کردم‌.)

18

عمرها رنگ بایدم گرداند

بیخودی هم نیاز می‌رسدم‌

رامپور: به ناز می‌رسدم‌

(یعنی حتی بیخودی هم با کلی ناز به سراغم می‌آید.)

19

ظاهر و باطنی دگر نیست به ساز این نشاط

تا من و تو اثر نواست نغمه‌ی توست تار من‌

رامپور: ساز این بساط

20

تو هر رنگی که خواهی‌، حیرت دل نقش می‌بندد

ندارد کارگاه وضع‌، چون آیینه بهزادی‌

رامپور: کارگاه صنع‌

21

چه خواهد کرد با ما صافی آیینه‌ی دل‌ها

گرفتم آه من خون گشت و پیدا کرد تأثیری‌

رامپور: چه خواهم کرد با ناصافی آیینه‌ی دل‌ها

22

همه‌تن چو سایه رنگم‌، به صفا چه نسبت من‌؟

مگرم زنند صیقل به قبول جبهه‌سایی‌

رامپور: چو سایه زنگم‌

 

 

ب‌. مواردی از ارجحیت دیوان چاپ کابل‌

1

قامت او هر کجا سرکوب رعنایان شود

سرو را خجلت مگر در سایه‌اش دارد به پا

رامپور: سرو را حیرت‌

(خجلت درست است‌، یعنی سرو در پیش آن قامت احساس خجالت می‌کند. بیدل باز هم دارد: «موج خجالت سرو پیداست از لب جو / کز شرم قامت او گردیده آب نیمی‌» و «بس که موزونان ز شرم قامتش گشتند آب / صورت فواره باید ریخت از اجزای سرو»)

2

هر نفس صد رنگ می‌گیرد عنان جلوه‌اش‌

تا کند شوخی عرق‌، آیینه می‌ریزد حیا

رامپور: می‌گردد عنان جلوه‌اش‌

(ما «عنان‌گرفتن‌» داریم‌، نه «عنان گردیدن‌». بیدل در جایهایی دیگر هم می‌گوید «عنان گیرید این آتش به عالم افکن ما را» و «فسردگیهای ساز امکان ترانه‌ام را عنان نگیرد».)

3

خزان چهره بس باشد بهار آبروی من‌

گواه فتح دل دارم شکست رنگ‌ِ سیما را

رامپور: خزانی چهره‌

4

گهر دارد حصار آبرو در ضبط امواجش‌

میندازید ز آغوش ادب پیراهن ما را

رامپور: بینبارید از آغوش‌

5

ز پاس ناموس ناتوانی چو سایه‌ام ناگزیر طاقت‌

که هر چه زین کاروان گران شد، به دوشم افکند بار خود را

رامپور: تا گزیر طاقت‌

6

به عمر موهوم تنگ‌فرصت‌، فزود صد بیش و کم ز غفلت‌

تو گر عیار عمل نگیری‌، نفس چه داند شمار خود را؟

رامپور: عمر موهوم فکرفرصت‌

7

به خویش اگر چشم می‌گشودی‌، چو موج دریا گره نبودی‌

چه سِحْر کرد آرزوی گوهر که غنچه کردی بهار خود را؟

تو شخص آزاد پرفشانی‌، قیامت است این که غنچه مانی‌

فسرد خودداری‌ات به رنگی که سنگ کردی شرار خود را

رامپور: مصراعهای دوم دو بیت‌، جابه‌جاست‌، بدین صورت‌:

به خویش اگر چشم می‌گشودی‌، چو موج دریا گره نبودی‌

فسرد خودداری‌ات به رنگی که سنگ کردی شرار خود را

تو شخص آزاد پرفشانی‌، قیامت است این که غنچه مانی‌

چه سِحْر کرد آرزوی گوهر که غنچه کردی بهار خود را؟

(ارجحیت نسخه‌ی کابل روشن است‌. گره بودن موج‌، با گوهر ارتباط دارد نه با سنگ و شرار.)

8

اگر دلت زنگ کین زداید، خلاف خَلقَت به پیش ناید

صفای آیینه شرم دارد که خُرده گیرد دچار خود را

رامپور: به پیش آید

(شاعر می‌گوید اگر از کین دور شوی‌، عیب مردم به نظرت «نمی‌آید». پس «ناید» درست است‌.)

9

به یاد آرد دل بیتاب اگر نقش میانش را،

به رنگ موی چینی سرمه می‌گیرد فغانش را

رامپور: سرمه می‌گردد

(طبیعی این است که سرمه راه فغان را بگیرد. از این گذشته‌، اگر «می‌گردد» می‌بود، «را» به کار نداشت‌. باید می‌گفت «سرمه می‌گردد فغانش‌».)

10

کرد آب‌، بی‌زبانی مینای بسملم‌

در موج خون صداست گلوی بریده را

رامپور: بسملی است‌

11

پرواز ما سری نکشید از شکست بال‌

امروز ناله هم ته پر می‌کشیم ما

رامپور: پروازها 

12

نشئه‌ی صد خم شراب از چشم مستت غمزه‌ای‌

خونبهای صد چمن از جلوه‌هایت یک ادا

همچو آیینه هزارت چشم حیران روبه‌رو

همچو کاکل یک جهان جمع پریشان در قفا

رامپور دو مصراع میانی را ندارد بدین صورت‌:

نشئه‌ی صد خم شراب از چشم حیران رو به رو

همچو کاکل یک جهان جمع پریشان در قفا

13

عمری است در ادبکده‌ی وضع خامُشی‌

از ناله انتقام اثر می‌کشیم ما

رامپور: عدمکده‌ی وضع خامُشی‌

(در شعر بیدل «خاموشی‌» و «ادب‌» پیوندی محکم دارند. «در دَیر محبّت که ادب آینه‌دار است‌، / خاموش بِه آن شعله که خاموش نباشد». از این گذشته ترکیب «عدمکده‌» در غزلیات بیدل بی‌سابقه است‌، ولی «ادبکده‌» در چند جای دیده شده است‌، از جمله در اینجا:«عمری است در ادبکده‌ی بوریای فقر / آسوده‌تر ز نکهت گلهای قالیم‌»)

14

غیر عریانی لباسی نیست تا پوشد کسی‌

از خجالت چون صدا در خویش پنهانیم ما

رامپور: تا پوشد مرا

(با توجه به ضمیر جمع «ما» در مصراع دوم‌، «مرا» کاملاً بیجا به نظر می‌رسد.)

15

از طبع شوخ این همه در بند کلفتیم‌

بستند چون شرار، به سنگ آشیان ما

رامپور: ز سنگ آشیان ما

(آشیان را به سنگ می‌بندند، نه این که ز سنگ ببندند. به سنگ بستن ترکیبی آشناست‌، مثل به توپ بستن‌.)

16

ای گَرد تکاپوی سراغ تو نشانها

وامانده‌ی اندیشه‌ی راه تو، گمانها

رامپور:  مکانها

(به نظر می‌رسد که این «گمان‌» است که امکان واماندگی دارد، نه «مکان‌».)

17

حساب سایه و خورشید، هیچ راست نیاید

متاع منتظران زنگ و، حسن آینه‌خواه است‌

رامپور: منتظران رنگ‌

(در درستی «زنگ‌» تردیدی نیست‌، هم با توجه به تناسب آن با سایه و هم با عنایت به تقابل آن با آینه‌.)

18

غبار دشت عدم را کدام فعل و چه طاعت‌؟

ز ما اگر همه آهنگ سجده است‌، گناه است‌

رامپور: چه طاقت‌

19

عنقایی‌ام از شهرت خود گشت فزون‌تر

آخر پی گمنامی من نقش نگین شد

رامپور: گشت فزون‌

20

ز سینه گر نفسی بی‌تو می‌کشد بیدل‌،

به دودِ از دل آتش کشیده می‌ماند

رامپور: آتش چکیده‌

21

حلقه گشتیم‌، لیک بر در یأس‌

خلوتی داشتیم و بار نبود

رامپور: لیک بر در یار

22

من و در خاک غلتیدن‌، تو و حالم نپرسیدن‌

به عاشق آن‌چنان زیبد، به دلدار این‌چنین باید

رامپور:

من و در خون نغلتیدن‌، تو و حالم نپرسیدن‌

نه عاشق آن‌چنان زیبد، نه دلدار این‌چنین باید

(فعل «زیبد» فقط با «به‌» درست می‌شود. یعنی مثلاً می‌گوییم‌: «این لباس به او می‌زیبد». از این گذشته لطف بیت در همین است که عاشق در خاک بغلتد و دلدار حالش را نپرسد. در غیر آن که گفتنی ندارد.)

23

شبنم ما را به حیرت آب می‌باید شدن‌

کز دل هر ذرّه‌، طوفانی دگر دارد بهار

رامپور: به حسرت

(این که از دل هر ذره طوفانی برخاسته باشد، حیرت‌آفرین است‌، نه حسرت‌آفرین‌. از این گذشته این بر اثر حیرت است که شبنم آب می‌شود، حیرت دیدار خورشید. «همچو شبنم نیست در آشوبگاه این چمن / گوشه‌ی امنی به غیر از دیده‌ی حیران مرا» و «حیرتیم امّا به وحشتها هماغوشیم ما / همچو شبنم با نسیم صبح همدوشیم ما»)

24

چند باید بود مغرور طراوتهای وهم‌؟

شبنمستان نیست بیدل‌، چشم تر دارد بهار

رامپور: معذور 

25

ز دست اهل عدم هرچه آید، اعجاز است‌

به خدمتم نپذیرند اگر، کنم تقصیر

رامپور: بپذیرند اگر

(در مورد این بیت در کتاب «کلید در باز» توضیح داده‌ام‌. شاعر می‌گوید «اگر مرا به خدمت نپذیرند، تقصیری می‌کنم تا لااقل از تهمت معدوم بودن رهایی یابم‌. در جایی دیگر هم دارد: «مبند ای وهم‌! بر معدوم مطلق تهمت قدرت / ز خدمت بی‌نیازم گر ز من تقصیر می‌آید»)

26

ندارم جز فضولی‌های راحت داغ محرومی‌

به خاک تیره چون شمع از مژه بر هم زدن رفتم‌

رامپور: ندادم 

27

به صیقل کم نمی‌گردد غرور زنگ خودبینی‌

مگر آیینه بر سنگی زند روشنگر عشقم‌

رامپور: رنگ خودبینی‌

28

ای برهمن‌! بی‌خبر از کیش همدردی مباش‌

پیش از این‌، ما هم بت نامهربانی داشتیم‌

رامپور: کیش بی‌دردی‌

29

شب چشم نیم‌مستش وا شد ز خواب نیمی‌

در دست فتنه دادند جام شراب نیمی‌

رامپور: در دشت 

 

در هر حال روشن است که نسخه‌ی رامپور در مجموع بر نسخه‌ی کابل ارجحیت دارد و این ارجحیت به همان دلیلی که گفتیم‌، در نیمه‌ی دوم آن بسیار قوی‌تر است‌. من در 313 غزلی که با دیوان رامپور مقابله کردم‌، حدود 200 مورد اصلاح نسبت به متن نسخه‌ی کابل در کار داشتم و این عددی است قابل توجه‌. البته باید پذیرفت که این نسخه همچنان که دیدیم‌، خالی از خطا هم نیست‌. در این وضعیت فقط می‌توانیم امیدوار باشیم که تصحیح دیوان بیدل به کمک نسخه‌های متعدد و معتبر که اکنون کسانی در کار انجام آن هستند، هر چه زودتر به سامان رسد و بیدل‌دوستان و اهل تحقیق را از این پریشانی نجات دهد.

 

پی‌نوشت‌ها

1. دیوان ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی‌، (چاپ عکسی نسخه‌ی خطی شماره 3656 کتابخانه‌ی رضا ـ رامپور)، به کوشش علی‌رضا قزوه‌، چاپ اول‌، تهران‌: انتشارات شرکت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر، 1388.

2. کلیات ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل‌؛ به تصحیح خال‌محمد خسته و دیگران‌؛ 4 جلد، کابل‌: ریاست دارالتألیف وزارت علوم افغانستان‌، 1344 ـ 1342.

3. گزیده‌ی غزلیات بیدل‌، محمدکاظم کاظمی‌، چاپ اول‌، تهران‌: نشر عرفان‌، 1376.

4. کلیات بیدل‌؛ چاپ کابل‌، جلد اول‌، صفحه‌ی د، از مقدمه‌ی استاد خلیل‌الله خلیلی‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: بیدل و نقد کتاب
comment مهربانی‌ها () لینک