محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل

عذرخواه دوستان هستم که در این مدت وقفه‌ای در به‌روز ساختن مطالب وبلاگ رخ داد و علت هم این بود که چند ماهی از نوشتن فاصله گرفته بودم به خاطر گرفتاریهای شخصی و نیز خستگی ذهنی ناشی از یک دوره طولانی کار قلمی. در این روزها مشغول کاری درباره بیدل هستم و می‌کوشم که ثمرات جنبی آن کار را پیشکش حضور دوستان بکنم.

     این مطلع یکی از غزلهای بیدل است.

     بعد از این از صحبت این دیومردم رم کنم‌

     غول چندی در بیابان پرورم‌، آدم کنم‌

     این یک حقیقت است که فرهنگ زبانی بیدل با حوزة شرقی زبان فارسی قرابت بیشتری دارد. یعنی بسیاری کلمات در شعر بیدل با آن بار معنایی به کار رفته‌اند که در افغانستان کنونی به کار می‌روند و قطعاً در هندوستان‌ِ عصر بیدل به کار می‌رفته‌اند.

     مثلاً کلمة «غول‌» در این بیت چنین حالتی دارد. این کلمه در ایران ناشناخته نیست و نمی‌توان گفت بیدل کلمه‌ای خارج از همین زبان فارسی که در ایران رایج است به کار برده است‌. ولی قضیه اینجاست که «غول‌» اکنون در ایران بیشتر «بزرگی‌» را تداعی می‌کند، چنان که مثلاً می‌گویند «غولهای صنعت‌»، «غولهای سرمایه‌» و حتی «غولهای دانش‌» به معنی «کشورهای بزرگ صنعتی‌»، «سرمایه‌داران بزرگ‌» و «دانشمندان بزرگ‌». با این حسّی که مردم ایران از کلمة «غول‌» دارند، بیت بالا خوب دریافت نمی‌شود. ولی در افغانستان «غول‌» دقیقاً نماد نادانی و حماقت و حتی بالاتر از آن‌، «اصلاح‌ناپذیری‌» است‌، چنان که مثلاً تعبیر «غول زبان‌نفهم‌» دشنام‌گونه‌ای است در مورد آدمهای نادان و زبان‌نفهم‌. این «غول‌» گاهی نیز به صورت «غول بیابانی‌» به کار می‌رود و این دقیقاً چیزی است که در شعر بیدل هم دیده شده است‌:

     به مجنون نسبت سوداپرستانت نمی‌باشد

     ز آدم فرق بسیار است تا غول بیابانی‌

     با این معنی از «غول‌» بیت بیدل بهتر دریافت می‌شود. او می‌گوید حتی غول بیابان هم از این مردم بیشتر قابلیت اصلاح‌پذیری دارد.

     حال به تناسب بحث‌، بد نیست که بیتی دیگر از همین غزل را هم نقل کنیم که من تا چند روز پیش‌، ابهامی بزرگ در آن داشتم. بیت در دیوان چاپ کابل چنین آمده است‌:

     چون خبیث افتاد طبع‌، از طینت ناپاک او

     خوک را حلوا کشم در پیش تا ملزم کنم‌

     معنای مصراع اول این بیت هیچ برایم دانسته نبود. اخیراً و با مراجعه به نسخة عکسی نسخة رامپور هندوستان که به همت آقای علی‌رضا قزوه چاپ شده است‌، دیدم که بیت در اصل چنین بوده است‌:

     چون خبیث افتاد طبع‌، از طعن خبثش باک نیست‌

     خوک را حلوا کشم در پیش تا ملزم کنم‌

     مصراع اول اکنون معنای کاملاً روشنی دارد. می‌گوید وقتی کسی ذاتاً خبیث باشد، از این که او را به خاطر خبثش طعنه بزنند، باکی ندارد. یعنی برای او دیگر مهم نیست‌. اینجا باید شخص را با نیکوکاری و خلق خوش تسلیم کنیم‌، مثل خوکی که حلوا در پیشش بگذاریم تا با این غذای پاکیزه‌، خودش از خوردن آلودگیها دل‌زده شود.

     یادآوری می‌کنم که «ملزم کردن‌» یعنی «کسی را دلیل و برهان قانع کردن‌»، یا «در مباحثه شکست دادن‌». «ملزم‌» و «الزام‌» در شعر بیدل بسیار آمده است و آن بیتها نیز غالباً بدون وقوف بر معنی این کلمه‌، مبهم به نظر می‌آیند. مثلاً بیدل در جایی می‌گوید

     بر حریفان از خموشی غالبیم‌

     گر نباشد بحث ما الزام ما

     حق‌شناسی کو، مروت کو، ادب کو، شرم کو؟

     جهد اهل فضل بر یکدیگر الزام است و بس‌

     در این بیت دوم می‌گوید که اهل فضل‌، تلاش‌شان همین است که یکدیگر را در بحث و جدل شکست دهند. جز این هنری ندارند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ; جمعه ٩ دی ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک