+ شمشیر و جغرافیا (پیشنویس)
این شعری تازه است دربارهی جغرافیای سیاسی و فرهنگی این منطقه. به همین دلیل، برایم اهمیتی ویژه دارد و دوست دارم که تا حدّ ممکن در اصلاح و بهسازی آن بکوشم. شعر از لحظهی سرایش، طی پنج مرحله بازنویسی ـ که شرح آن خود دفتری خواهد شد ـ تغییرات بسیاری کرده تا به وضع موجود رسیده است. در این میان از نظرهای یکی دو تن از دوستان هم بهره گرفتهام.
از عزیزان خواهشمندم که سرافرازم کنند و نظرهایشان در مورد بیتهای مختلف شعر با قید شماره بیت ارائه کنند. البته خود نیز در انتهای شعر، در مورد هر بیت گزینههای مختلف و یا مشکلاتی را که هنوز در کار است، یادداشت کردهام. در این موارد هم پیشنهادهای شما برایم راهگشا خواهد بود.
این یادآوری هم بد نیست که شعر هنوز در مرحلهی اصلاح است و شکل نهایی خود را نیافته است. بنابراین هنوز برای انتشار آماده نیست، هرچند نسخهی فعلی آن که در اختیار بعضی دوستان گذاشته بودم، به لطف آنان در بعضی نشریات منتشر شده است.
1. بادی وزید و دشت سترون درست شد
برقی جهید و آتش خرمن درست شد
2. شمشیر روی نقشهی جغرافیا دوید
اینسان برای ما و تو میهن درست شد
3. یک سو من ایستادم و گویی خدا شدم
یک سو تو ایستادی و دشمن درست شد
4. یک سو تو ایستادی و گویی خدا شدی
یک سو من ایستادم و دشمن درست شد
5. القصه از مصالح دیوار دیگران
یک خاکریز بین تو و من درست شد
6. بین تمام مردم دنیا گل و چمن
بین من و تو آتش و آهن درست شد
7. یک سو همه سپهبد و ارتشبد آمدند
یک سو همه دگرمن و تورَن درست شد
8. آن طاقهای گنبدی لاجوردگون
در هم شکست و سنگ فلاخن درست شد
9. آن حوضهای کاشی گلدار باستان
چاهی به پیشگاه تهمتن درست شد
10. آن حلههای بافته از تار و پود جان
بندی که مینشست به گردن درست شد
11. آن لوحهای گچبری رو به آفتاب
سنگی به قبر مردم غزنین و فاریاب
سنگی به قبر مردم کدکن درست شد
12. سازی بزن که دیر زمانی است نغمهها
در دستگاه ما و تو شیون درست شد
13. دستی بده که ـ گرچه به دنیا امید نیست ـ
شاید پلی برای رسیدن، درست شد
14. شاید که باز هم کسی از بلخ و بامیان
با کاروان حلّه بیاید به سیستان
15. وقت وصال یار دبستانی آمده است
بویی عجیب میرسد از جوی مولیان
16. سیمرغ سالخورده گشوده است بال و پر
«بر گِردِ او به هر سر شاخی پرندگان»
17. ما شاخههای سرکش سیبیم عین هم
باری دگر شکوفه بیاریم توأمان
18. با هم بیفکنیم دو تا سیب سرخ را
در حوضهای کاشی گلدار باستان
19. بر نقشههای کهنه خطی تازه میکشیم
از کوچههای قونیه تا دشت خاوران
20. تیر و کمان به دست من و توست، هموطن
لفظ دری بیاور و بگذار در کمان
یادداشتها را در «ادامهی مطلب» بخوانید. نظرهای دوستان را در این موارد خواهانم.
1. گزینهی دیگر: «خشکید رود و دشت سترون درست شد / لرزید کوه و سنگ فلاخن درست شد» من این مصراع دوم را بیشتر میپسندم، ولی مشکل این است که «سنگ فلاخن» در بیت 8 استفاده شده است. در این صورت یا باید بیت 8 حذف شود و یا بدنامی تکرار قافیه را بپذیریم.»
2. میتواند باشد «یعنی برای ما و تو...»
3 و 4. این دو بیت میتواند به بعد از بیت 6 برود. در آن صورت با آن «یکسو»ی بیت 7 هماهنگ میشود، ولی عیبش این است که بیت 5 خیلی بدون مقدمه میآید. به نظرم باید اول اتفاقاتی بیفتد و بعد خاکریز درست شود. اینجا البته بدنامی تکرار قافیه را داریم، ولی به نظرم طبیعی است و ناشی از تکراری که به طور منطقی در کلام روی داده است. در این تکرار تعمدی داشتم، تا نوعی تساوی را ترسیم کنم.
5. اگر بیتهای 2 و 3 به به پایین بروند، مصراع اول چنین خواهد بود: «یعنی که از مصالح دیوار دیگران»
7. دگرمن و تورَن از مناصب نظامی افغانستان است.
8. اگر مصراع دوم مطلع غزل نسخهی دارای قافیهی «سنگ فلاخن» انتخاب شود، این بیت را باید عوض کرد یا حذف.
9. مصراع دوم میتواند چنین هم باشد «چاهی به کشتن دو تهمتن درست شد». البته در مجموع مصراع دوم به دلم نچسپیده است و بیت را به خاطر مصراع اول آن حفظ کردهام. نظر دوستان چیست؟
10. باز هم مصراع دوم را نمیپسندم و در حذف یا نگهداشتن این بیت در تردید هستم. فقط به خاطر مصراع اول نگاهش داشتهام.
11. این بیت یک ساختار متفاوت دارد، یعنی دارای سه مصراع است. این ساختار را پیشتر در بیتی از یک غزل علیرضا بدیع دیدم و پسندیدم.
16. مصراع دوم از نیمایوشیج است، از شعر «ققنوس». به همین مناسبت در نگارش اول، مصراع اول را چنین نوشته بودم: «ققنوس پیر، باز در آتش جوان شود» ولی به پیشنهاد دوستی آن را عوض کردم.
17. مصراع اول، دقیقاً از غزلی دیگر از خودم گرفته شده است. به نوعی خواستهام آن غزل را هم برای کسانی که آن را خواندهاند، فرایاد آورد. نوعی پیوند میان دو شعر. ولی نمیدانم خوب از کار درآمده است، یا نه.
18. دوستی با «بیفکنیم» موافق نبود و دوستی دیگر «دو سبد سیب سرخ» را پیشنهاد میکرد. حاصل این دو نظر میتوان مصراع اول را چنین بسازد: «با من بریز، این دو سبد سیب سرخ را» ولی «این» آن به نظرم جالب نیست.
19 و 20. در بیت 19 گزینهی دیگر «خانقاه قونیه» است. به هر حال در این دو بیت خواستهام به داستان آرش کمانگیر و تعیین مرز با پرتاب تیر اشارهکنم و این که مرزهای ما با زبان فارسی مشخص میشود. ولی نمیدانم که بیتها این را میرساند یا وضوح بیشتری به کار است. اگر وضوح لازم باشد، باید کلمهی «مرز» به تصریح بیاید. با این ملاحظه یک گزینهی دیگر (و در واقع صورت اولیهی این دو بیت) چنین است:
تیر و کمان به دست من و توست، هموطن
یک مرز تازه منتظر ماست، پهلوان!
بر نقشههای کهنه خطی تازه میکشیم
لفظ دری بیاور و بگذار در کمان


مهربانیها ()