محمدکاظم کاظمی


+ ناله در کوهسار - نظر جناب سید مصطفی حسینی راد

تصور نمی‌کردم که این یادداشت غیرکارشناسانه‌ام چنین زود مورد عنایت دوستان قرار گیرد. اینک نظر دوست شاعر و اندیشورم جناب حسینی راد را که در بخش پیامها نهاده بودند و به دلیل محدودیت فضا چند پاره شده بود، در یک یادداشت مستقل تقدیم حضور عزیزان می‌کنم. (محمدکاظم کاظمی)

 

سلام بر دوست گرانمایه جناب کاظمی عزیز

آنچه به اختصار عرض می کنم البته بدون فرصتی برای پژوهش بیشتر درباره پرسشی است که مطرح کرده اید و بداهةً به نظر رسیده است.

 


آنچه از آیات قرآن کریم درباره پیامبران بخصوص پیامبران بزرگ الهی و به تبع امامان ـ زیرا به تصریح قرآن کریم مقام امامت بلندتر از نبوت است و تنها چند پیامبر بزرگ به مقام امامت نایل شده اند ـ بر می آید این است که آنها و پدرانشان مورد عنایت خاص بوده اند به دلیل اینکه از بندگان خاص و خالص خداوند بوده اند و سنت الهی در برابر چنین بندگانی این است که فیض و نعمت خود  – که در اینجا گوهر یگانه «حکمت» و به تبع آن هدایت و معرفت است- را بر آنها تمام می کند. در این شرایط بزرگترین موهبت الهی برای این بندگان، تشرف آنها به آیین حقه زمان خود است که بر این اساس باید جناب ابوطالب را که فیض زندگی در دوره نزول قرآن و آیین شریف اسلام را درک کرده است، مسلمان بدانیم زیرا به احتمال نزدیک به یقین همانطور که شما هم اشاره فرموده اید ارتباط قلبی بسیار نزدیک ایشان با پیامبر گرامی اسلام باعث می شده رشحات هدایت نبوی در جان آگاه و آماده ایشان سرایت کند و آن بزرگوار به آیین اسلام درآید.

از سویی نباید از نظر دور داشت که در دوره کوتاه و بلکه بسیار کوتاه زندگی مشترک ایشان و دین نوپای اسلام، به طور طبیعی تاریخ و تاریخ نویسان فرصت ثبت و عرض حال ایشان را نیافته اند و از سوی دیگر در این مدت اندک، دین نوپا از لحاظ شرح و بسط مناسک خود در مراحل اولیه بوده و این مجموعه دلایل باعث می شود حضور پررنگی از چهره مسلمانی ایشان در تاریخ نبینیم. گو اینکه چنین چهره ای را درباره بسیار افراد دیگر مانند سلمان فارسی و ابوذر می بینیم زیرا آنها چنین فرصتی را در بستر عمر مسلمانی خود یافته و به تاریخ داده اند. بنابراین چه بسا اگر جناب ابوطالب نیز مثلا ده سال بیشتر فرصت زندگی می یافت امروز شاهد سیمای پررنگ تری از مسلمانی ایشان بودیم.

اینها همه به کنار. با توجه به اینکه مولای متقیان، امیرمؤمنان، فخر عالم امکان حضرت علی(ع) - که جان ناقابلم هزاران بار قربان نام نامی‌اش باد- عصاره فضایل انسانی و به واقع بهانه و دلخوشی خداوند برای خلقت آدمی است- وگرنه از خلقت این آدمی چه سود؟- او باید و لابد که باید از پشتی طاهر و از پشتهایی طاهر به بطن طاهره ای رسیده باشد چنانکه شجره شریفه نسب ایشان گویای این امر است. اما چرا؟ زیرا حتی به لحاظ فیزیکی چنین انسانی باید واجد برترین ژنها باشد تا مرکب جسمش یارای سواری آن روح بزرگ را داشته باشد. و چنین مرکبی باید از پشت آدمی به او برسد که قطعاً و حتماً باید از حکمای عصر خود – به معنی عام- باشد. چنین حکیمی نمی تواند در برابر رنگ الهی و تازه و بدیع آیین اسلام در برابر آیین پیشین - بخصوص آنگاه که بر اساس تصریح قرآن هر آیینی به آیین حقه بعد از خود گواهی می دهد- سکوت اختیار کند و به تکلیف آیینی خود عمل نکند و به راستی چرا باید چنین کند و با کدام منطق؟

اینها همه و البته بسیار بیش از این، به قول منطقیون دلایل «حلی» ماست. دلیل «نقضی» هم وجود دارد و آن اینکه کدام دلیل تاریخی یا منطقی بر اسلام نیاوردن ایشان دلالت می کند؟ همانطور که فرموده اید چنین دلایلی هم وجود ندارد!

خواهشمندم حال که طرح سوال فرموده اید، این وجیزه را نیز به نحو مقتضی در معرض دید دوستانی که بازدید می کنند قرار دهید، امید که به قول علما دفعی باشد بر دخل مقدر که جنابعالی با حسن نیت بیان فرموده اید.

ارادتمند ـ سید مصطفی حسینی راد

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: تأملات فکری
comment مهربانی‌ها () لینک