+ تایپ کامپیوتری، قانون سوم طلایی
قانون سوم هرچند طلایی است، تا حدودی از قانون دوم منشعب میشود. میشود گفت «طلای سفید» است. این طلای سفید این است:
علایم سجاوندی باید پیوسته به کلماتی تایپ شوند که به آنها تعلق دارند.
خوب مشکل دو تا شد. این علایم به کدام کلمات تعلق دارند؟ این را توضیح میدهم.
نقطه متعلق به جملهی قبلی است یا جملهی بعدی؟ یعنی وقتی مینویسیم «من میگویم. تو میشنوی؟» آن نقطه متعلق به «من میگویم» است یا متعلق به «تو میشنوی»؟ مسلم است که متعلق به جملهی قبل است، چون نقطه در پایان جمله میآید. پس باید آن را چسپیده به جملهی قبل و جدا از جملهی بعد تایپ کرد، به این صورت:
«نقطه را به جمله قبلی بچسپانید. آن را جدا نکنید. اگر جدا کنید علاوه بر این که متن زشت میشود، ممکن است اتفاقات ناخوشایندی هم بیفتد که بعداً خواهم گفت.»
طبعاً ویرگول، نقطهویرگول، علامت دونقطه، علامت سؤال و علامت خطاب (تعجب) هم همین حکم را دارند؛ یعنی باید چسپبیده به عبارت قبلی نوشته شوند و با فاصله با عبارت بعدی.
اما ویرگول و قوس (پرانتز) چه؟ باز میشود پرسید که زوج گیومه و زوج پرانتز متعلق به کدام عبارت است، عبارتی که داخل آن است یا بیرون آن؟ معلوم است که متعلق به عبارت داخل است، مثلاً در اینجا:
کلمهی «فنجان» در واقع تغییر شکل یافتهی کلمهی «پنگان» است. خاقانی (شاعر بزرگ قرن ششم هجری) آن را در شعرش آورده است، همان شعری که با مطلع «شبروان در صبح صادق کعبهی جان دیدهاند» شروع میشود.
حالا بیاییم و غلط بنویسیم و ببینیم چه میشود.
کلمهی« فنجان »در واقع تغییر شکل یافتهی کلمهی« پنگان »است .خاقانی( شاعر بزرگ قرن ششم هجری )آن را در شعرش آورده است ،همان شعری که با مطلع« شبروان در صبح صادق کعبهی جان دیدهاند »شروع میشود.
میبینید که چقدر زشت شد. آن گیومهها در واقع متعلق به فنجان بودند، پس باید به آن میچسپیدند. همچنین پرانتز متعلق به عبارت داخل آن بود.
اما زشت شدن متن تنها مشکل نیست. ممکن است یکی بگوید تو زشت میبینی. خیلی هم قشنگ است. ولی مشکل بزرگ بعدی آنجا پدید میآید که آن علامت به انتهای سطر برود و در آنجا بدون سبب از عبارت قبلی جدا شود.
اگر قسمت قبلی این سلسله مطلب را دیده باشید، گفتیم که کامپیوتر کلمات را بر اساس فاصلهی بینشان جدا میکند و اگر کلمهای یا علامتی در آخر سطر جا نشد، ممکن است به سطر بعد برود، حتی اگر یک نقطهی ناچیز باشد. اینجا را ببینید که من متنی سرشار از این علایم را البته به صورت نادرست تایپ میکنم.
« پنگان » ،( فنجان ) ؛« پیل » ؛( فیل ؟ ) .« فیروزه » :( پیروزه ! ) .« پالوده » .( فالوده ) ،« گوسپند » ...( گوسفند ؟ ) .« پیروز » .( فیروز ! ) .« پولاد » .( فولاد ... ) .« نیشاپور » .( نیشابور ) .« پهلوی ».( فهلوی ؟ ! ) .« پوشنگ » .( فوشنج ) .« سرکنگبین !» ،( سکنجبین ) ،« نارنگ » :( نارنج ) .« ترنگ » ؛ ( ترنج ) .« اسپ » !( اسب ) .« چسپیدن » ؛( چسبیدن ) .
در این مواقع، گاهی در ابتدا یا انتهای سطر اتفاقهای ناخوشایندی میافتد، چنان که در متن بالا افتاده است. یعنی بعضی از این علایم بدون دلیل به سطر جدید رفتهاند، مثل کودکی که در پارک از خانوادهاش جدا شده باشد. اگر هر یک از این علامتها چسپیده به همان کلمه یا عبارتی که به آن تعلق داشت تایپ شده بود، هیچگاه این اتفاقها نمیافتاد، علاوه بر آن که زیباتر و چشمنوازتر هم میبود، چنان که اکنون میبینیم.
«پنگان»، (فنجان)؛ «پیل»؛ (فیل؟). «فیروزه»: (پیروزه!). «پالوده». (فالوده)، «گوسپند»... (گوسفند؟). «پیروز» . (فیروز!). «پولاد». (فولاد...). «نیشاپور». (نیشابور). «پهلوی». (فهلوی؟!). «پوشنگ». (فوشنج). «سرکنگبین!»، (سکنجبین)، «نارنگ»: (نارنج). «ترنگ»؛ (ترنج). «اسپ»! (اسب). «چسپیدن»؛ (چسبیدن).
حالا میماند علامت خط تیره (ـ) که برای جداکردن جملهی معترضه است. باز طبق قاعده باید زوج خطهای تیره به همان جملهی معترضهای که داخل آنهاست نزدیک باشند. ولی قضیه این است که خط تیره وقتی نزدیک شود، ممکن است به کلمه بچسپد. پس آن را با فاصله تایپ میکنیم، به این صورت
خاقانی در همه عمرش آرزوی سفر به خراسان ـ که از کانونهای مهم ادبی آن روزگار بود ـ داشت و هیچگاه به این آرزویش نرسید.
اگر این فاصلهها نبودند، عبارت به این شکل درمیآمد و خوب نبود.
خاقانی در همه عمرش آرزوی سفر به خراسان ـکه از کانونهای مهم ادبی آن روزگار بودـ داشت و هیچگاه به این آرزویش نرسید.
حالا یک سؤال فنی به قول آن بنده خدا: وقتی این خط تیره با فاصله باشد، در انتهای سطر احتمال جداشدن بیمورد آن از خود جمله معترضه نیست؟ یعنی همان بلایی بر سرش نمیآید که بر سر آن علایم بالا آمد؟ بله، هست. در این مورد باید فکر دیگری کرد که در قانون بعدی خواهیم گفت. آنانی که از ما عاقلترند، فکر همه چیز را کردهاند.


مهربانیها ()