+ امروز با بیدل (بیست)
به باغی که چون صبح خندیده بودم
ز هر برگ گل دامنی چیده بودم
در ظاهر، این بیت هیچ نیازی به توضیح ندارد، ولی نکته این است که بیدل از فعل «دامنچیدن» استفادة دومعنایی کردهاست. در ظاهر، میگوید «دامنی از برگ گل چیدم»، ولی در باطن، «دامنچیدن» به معنی «احترازکردن» را در نظر دارد.
شک نیست که بیدل در این بیت، قصد ایهامآفرینی داشته، چون او از این فعلهای دومعنایی به سادگی نمیگذرد و غالباً از آنها استفادة هنری میکند. حالا در بیت مورد نظر ما، کدام معنی از دامنچیدن ظاهری است و کدام یک باطنی؟ به نظر میرسد بیدل در اصل احتراز را در نظر دارد، چون با زودگذر بودن عمر (خندة صبح) تناسب دارد و در این مجال اندک، همان «دامنچیدن» مقدور است، نه «دامانی از گل چیدن».
این هم چند نمونة دیگر از این هنرنماییها:
گوهر گرهبست از بینیازی
دستی که شستیم از آب دریا
O
تا می ز جام همّت بدمست میکشم
جز دامن تو هرچه کشم، دست میکشم
O
کمآب است آنقدر دریای هستی
کز او تا دست میشویی، سراب است


مهربانیها ()