محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل

کف پای حنابند که شورانید خاکم را؟

که دست قدرت از تخمیر آن بیکار می‌گردد

دوستی با ایمیل‌، در مورد این بیت پرسیده است و من برای این که استفاده‌اش عام باشد، پاسخ را در وبلاگ می‌گذارم‌، هرچند بیت آن‌قدرها دشوار نیست.

به واقع در اینجا ارتباطی میان «حنا» و «بیکار» وجود دارد و آن بدین سبب است که دست یا پایی که حنا بسته باشد از کار می‌افتد. شاید شما هم باری تجربه‌اش را داشته باشید که آدم وقتی حتی یک انگشتش را حنا می‌بندد، آن دستش تا وقتی که حنا رنگ بگیرد بلااستفاده می‌ماند.

بیدل به همین مناسبت در جایهای دیگری هم میان «حنا» و «بیکاری‌» ارتباط برقرار کرده است‌، از جمله در این بیت بسیار زیبا از یکی از بهترین غزلهایش‌

کجا دیدم ندانم آن کف پای حنایی را

که من عمری است گرد عالم بیکار می‌گردم‌

و نیز در این بیت‌

ندیدم جز ندامت ساز استغنای این محفل‌

کف دستی حنایی کردم و بیکار گردیدم‌

و در بیت مقصد ما اغراقی هم به کار رفته است‌. می‌گوید آن کدام پای حنابسته است که حتی دست قدرت هم از ساختن آن بیکار می‌شود. یعنی آن حنا آن‌قدر قدرت دارد که دست‌ِ سازندة آن پای را هم بیکار می‌سازد.

اما شوراندن خاک به این اعتبار است که وقتی کسی راه می‌رود، طبعاً رفتار او غبار از زمین بلند می‌کند و شاعر خود را غباری می‌داند که به واسطة آن رفتار از حالت سکون و زمینیگری بدر آمده و به هوا برخاسته است‌. در این مضمون هم بیدل بیتی زیبا دارد:

باد دامانت غبارم را پریشان کرد و رفت‌

سرمه‌ام در گوشة چشم عدم آرام داشت‌

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢٤ فروردین ۱۳٩٠
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک