+ امروز با بیدل / بی تکلّف
بیتکلّف گر گدا گشتیم و گر سلطان شدیم دور از آن در، آنچه ننگ قدر ما بود آن شدیم سؤال: بی تکلّف در اینجا یعنی چه؟ در بیت زیر یعنی چه؟ بیتکلف، نه حبابی است در این بحر، نه موج نقش بیحاصلی ماست که زایل بستند «بیتکلف» در شعر بیدل بسیار آمده است و به سبب گستردگی دایرة کاربرد معنایی، گاهی ابهامآفرین میشود.
«تکلّف» در شعر بیدل به معنی «زحمت»، «دشواری»، «وابستگی به تعلّقات»، «مقیّد بودن به تشریفات»، «به تصنّع رفتار کردن» و امثال اینهاست، چنان که میگوید
تنم ز بند لباس تکلّف آزاد است
برهنگی به برم خلعت خداداد است
از تکلّف در فشار قبر نتوان زیستن
چون نفس دل هم اگر تنگی کند، از دل بر آ
یاران! در این چمن به تکلّف طرب کنید
اینجا خضاب هم شب عیدی است زال را
ذوق تعیّن هوس رنج تعلّق است و بس
میفشرد تکلّف بند قبا گلوی ما
و این نزدیک است به کلمة «تکلیف» که اکنون در افغانستان رایج است، به همین معنی «زحمت» و «مشقت». در آنجا مثلاً کسی در پاسخ به دیگری که او را به منزلش دعوت کرده است، میگوید «تشکر، شما را تکلیف نمیدهیم» یا مثلاً دربارة کسی که بیماری سختی را گذرانده است، گفته میشود «او در این مریضی بسیار تکلیف کشید.» در حالی که تکلیف در ایران بیشتر معنی «احساس مسئوولیت در برابر وظیفه» دارد.
با این وصف، اگر در معنی لغوی بنگریم، «بیتکلّف» یعنی «بدون زحمت»، «بدون دردسر»، «ساده» و «خودمانی». در شعر بیدل این تعبیر به همین معنی دیده شده است، مثلاً در این جایها.
گاهگاهی تا توانی بی تکلّف زیستن
زین تعلّقها که داری، اندکی وارستن است
هیچ کس از بی تکلّف زیستن آگاه نیست
آدمی بودن خلل در عیش مردم میکند
جهان از شور دلها خانة زنجیر خواهد شد
میفشان بی تکلّف دامن زلف پریشان را
خلوت بیتکلفی دارم
که اگر وارسم ندارم بار
ناله شو تا بیتکلف از فلکها بگذری
خانة زنجیر راهی نیست غیر از روزنش
ولی همیشه چنین نیست و این تعبیر به ویژه وقتی در ابتدای جمله میآید، معنی دیگری دارد. اینجا معنایی قریب به «خلاصه بگویم»، «پوست کنده بگویم»، «ساده بگویم»، «به راستی که»، «بدون شک» و امثال اینها مییابد. گویا یک «بگویم که» از جمله حذف شده است.
پس میشود گفت که «بی تکلّف گر گدا گشتیم و گر سلطان شدیم» یعنی «بی تکلّف بگویم که گر گدا گشتیم و گر سلطان شدیم» یا «ساده بگویم که...» یا «خلاصه بگویم که...» یا «باید دانست که...» یا «بدون تردید که...». البته اینها هم تصویر دقیقی از آن تعبیر بیدل به دست نمیدهد و من برای تقریب به ذهن میگویم.
به هر حال باید در نظر داشت که این قید «بی تکلّف» به «گدا گشتیم» و «سلطان شدیم» بر نمیگردد، یعنی چنین نیست که شاعر بگوید «اگر بدون زحمت و تکلف گدا یا سلطان شدیم» بلکه به واقع به ایراد همین حکم از سوی شاعر بر میگردد.
این هم چند بیت دیگر با «بیتکلف»هایی که معنایی قریب به «بدون تردید» یا «به راستی که» یا «از من میشنوی» یا «خلاصه بگویم» دارد.
راحت آبادی که مردم جنتش نامیدهاند
بیتکلّف این سخن غیر از لب نگشوده نیست
بیتکلّف شعلهجولان تمنای توایم
نقش پای ما به رنگ شمع، سوزد جاده را
بیتکلف با نفس روزی دو باید ساختن
دل هواخواه و نسیمی دارد این گلزار سرد
صورت آیینه جز مستقبل تمثال نیست
بیتکلف رفتة ما بود اگر آینده بود
از کفی خاک اینقدر گَرد قیامت حیرت است
بیتکلّف سِحْر جوشیدیم و اعجاز آمدیم
بیتکلف گر همین است اعتبارات جهان
کم ز حیوانی اگر تقلید مردم کردهای
اما تشخیص این که «بی تکلف» در یک بیت از کدام نوع است، چطور خواهد بود؟ به طور کلّی وقتی این تعبیر معنای «بی زحمت» دارد، در میانة جمله میآید و به فعل اصلی آن بر میگردد، ولی وقتی معنای «بدون تردید» و امثال آن دارد، در ابتدا میآید و با فعل اصلی هم ربط معنایی چندانی پیدا نمیکند.
این را هم باید در نظر داشت که گاهی رعایت وزن، شاعر را به تکلف هم میافکند، چنان که گاهی «بی تکلّف» با همان نقش اولی ولی بنا بر مقتضیات وزن، در ابتدای جمله آمده است، چنان که در اینجا
بی تکلّف بود هستی، لیک فکر بدمعاش
جامة عریانی ما را گریباندار کرد
اینجا به واقع «هستی بی تکلّف بود» است یعنی «هستی بدون دردسر و بدون تعلّقات بود.»
گاهی نیز برعکس، آن «بی تکلّف» ابتدای جمله، به همین دلیل به وسط آن میرود:
سرد است بیتکلّف هنگامة تهوّر
کر کن تفنگ و خوش باش جز مهر کین که دارد
اینجا یعنی «خلاصه بگویم که هنگامة تهوّر سرد است»
در بیت زیر، «بی تکلّف» به واقع مربوط به مصراع دوم است، بدین صورت: «بی تکلف، هر چند خنده باشد دنداننما نباشد» یعنی «بدون تردید، هرچند خنده باشد»
در صحبتی که پیران باشند، بیتکلّف
هر چند خنده باشد دنداننما نباشد
خوب مواردی هم میتوان یافت که نشود به خوبی نقش این «بی تکلّف» را تعیین کرد که از کدام نوع است؟ بله، شاید در همان مثالهای بالا بسیار کسان با من همنظر نباشند و بر آن باشند که کلمه نقشی دیگر دارد. در بیت زیر هم تشخیص قدری دشوار است
خارج آهنگ بساط کفر و ایمانت که کرد
بیتکلّف خویش را چون نغمه بر هر ساز بند
اینجا «بی تکلّف» به فعل «بند» بر میگردد، یعنی «با راحتی تمام این کار را بکن» یا از نوع دوم است، یعنی «خلاصه بگویم که این کار را بکن»؟ من قاطعیت نمیتوانم چیزی بگویم.
این هم بیتی دیگر:
هر که را جُستم چو من گمگشتة تحقیق بود
بیتکلّف کعبه را هم در بیابان یافتم
و این هم واپسین مثال از این دسته:
یک قدم ره همه شب تا به سحر پیمودن
بیتکلف چقدر ضبط عنان دارد شمع
در اینجا میشود گفت که «شمع به این راحتی چقدر ضبط عنان دارد» یا «به راستی که چقدر ضبط عنان دارد شمع»؟ (البته در اینجا این دومی مرجح به نظر میآید.)
با این وصف، گاهی لازم است که بر اساس قراین معنایی تشخیص دهیم که به راستی «بی تکلّف» در یک بیت، با کدام معنا بهتر در خدمت جمله قرار میگیرد.


مهربانیها ()