+ امروز با بیدل
هزار کعبه و لبیک، محو شوقپرستی
که گِردِ دل چو نفس یک دو بار گردد و نالد
به مناسبت عید فطر این بیت بیدل را در صفحه فیس بوک نهاده بودم و دوستی خواستار شرح آن شده بود.
به گمان من بیدل در اینجا همان مقایسهی مشهور میان «کعبه» و «دل» را به میان کشیده است. این مقایسه در ادب فارسی سابقه دارد و خود بیدل هم در جایهایی دیگر گفته است:
به دیر و کعبه کارت چیست، بیدل؟
اگر فهمیدهای دل خانهی کیست
و
سنگ راه خود شمارد کعبه و بتخانه را
هر که چون بیدل طواف گوشهی دلها کند
اما «محو» در اینجا معنایی سیّال دارد. دقیقاً نمیشود گفت یعنی چه. در این بیت چیزی شبیه «فدا» یا «قربان» میشود. شاید هم بتوان آن را از جنس «حیران» دانست، چنان که میگوییم «محو حیران چیزی شدن»
اما در مصراع دوم، گردیدن نفس به گرد دل بسیار زیباست. بیدل چنین تصور میکند که نفسی که ما میکشیم، میرود و به گرد دل میچرخد و برمیگردد. او در جایی دیگر هم تصویرهایی زیبا با همین نفس و دل آفریده است که یکی از آنها از لحاظ معنا هم به این بیت نزدیک است:
چرا آوارهگرد کعبه و دیرم کند غفلت؟
نفسبنیادم، از دل جوشم و بر گرد دل گردم
و در جایی دیگر زیباتر از آن
نفس را از طواف دل، چه مقدار است برگشتن؟
اگر برگردم از کویت، همین مقدار میگردم
و این بیت اخیر، از غزلی است که به باور من در این لحظه، بهترین غزل بیدل یا حداقل یکی از ده غزل برتر بیدل است با این مطلع:
نه بر صحرا نظر دارم، نه در گلزار میگردم
بهار فرصت رنگم، به گرد یار میگردم
من در کتاب «کلید در باز» این غزل را با شرحگونهای به خوانش گرفتهام.
باری، در این مصراع دوم، آن شوقپرست که به گرد دلها بگردد، به نفسی تشبیه شده است که طواف دل میکند و این در نظر شاعر ارزشی بسیار دارد.


مهربانیها ()