+ تو چرا با تلفن در دسترس نیستی؟
شما بگویید چه کار کنم؟ اکنون در حال آخرین ویرایش آخرین کتابم هستم، گذشته از این که به دختر ششسالهام در مشقهایش کمک میکنم تا حرف «هـ» را به درستی بنویسد. ولی مشکل در این نیست، بلکه در این است که همین اکنون یکی از دوستان به تلفن همراه زنگ زد و ناپرهیزی کردم و تلفن را برداشتم و در نهایت قرار شد تا نیم ساعت دیگر بیاید برای تهیه متنی برای سنگ مزار مادرش به کمک من.
و شما تصور کنید وضعیت آدمی که در روزهای قبل همه کارهایش را به سرعت تمام کرده است تا با خیال راحت همین نصف روز را بنشیند بر سر کاری که یک سال است طول کشیده است و آنگاه در وسط کار و در حینی که غرق ویرایش نهایی متن شده است و آن قدر غرق است که حتی بلند نمیشود که بروی و چایی برای خودش بریزد، ناگهان باید به فکر شعر سنگ قبر مادر آن دوست باشد.
بعد همه میگویند «تو چرا با تلفن در دسترس نیستی؟»


مهربانیها ()