محمدکاظم کاظمی


+ سبلتِ داشی

این قطعه در همراهی با نهضت «س. ز» سروده شد. امید مهدی‌نژاد (سخنگوی این نهضت و شاید هم رهبر آن) شرط عضویت در این نهضت را چنین بیان کرد: «همه با هم طی یک قطعه شعر که برای ابوالفضل زرویی نصرآباد می‌فرستیم، از او می‌خواهیم که آن سبیل سالار را دوباره احیا کند.»

و این است لبیک من به این نهضت، خطاب به طنزسرای بزرگ فارسی، ابوالفضل زرویی نصرآباد

ای مردِ همه طنزوَران! مانده نباشی(١)

گفتند که نابود شد آن سبلتَ داشی

گفتی که بریدند از این باغ، درختان

گفتی که چریدند در این کشت، مواشی

باور نتوان کرد چنین فاجعه بر تو

شاید گذرت خورده به سلمانیِ ناشی

از مردی تو آنچه عیان است، سبیل است(٢)

حیف است که این چیز عیان را بتراشی

این اصل، نباید برود از کف یک مرد

غم نیست اگر می‌شود اصلاح، حواشی

 

١. «مانده نباشی» تقریباً معادل «خسته نباشی» است، با این تفاوت که بیشتر در مقام سلام و احوال‌پرسی به کار می‌رود.

٢. وقتی شعر ما از طریق ارتباط پیامکی به محضر مبارک استاد رسید، فرمودند که چنین بهتر بود «از مردی تو آنچه به جا مانده، سبیل است». حقیقتش را، اصل شعر در اول چنان بود، ولی از باب «خودسانسوری» چنین تعدیلش کرده بودیم، به ویژه که در این ایّام از جسارت به ساحت بزرگان سخت ترسیده شده‌ایم، آن هم در امری چنین حساس!

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:۳۸ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٥ امرداد ۱۳۸٩
کلمات کلیدی: شعر کاظمی و شاعران فارسی
comment مهربانی‌ها () لینک