+ نامهای از لاله کوهی
زهرا حسینزاده از شاعران بسیار خوب ماست. از محصولات نهضت ادبی سالهای اخیر جوانان مهاجر در گلشهر است. از این گذشته دو عامل مرا به درج چند شعر او در این صفحه وادار میکند، یکی چاپ مجموعه شعر او و دیگر، برگزیده شدنش در همایش ادبی قند پارسی به عنوان شاعر مقام اول.
اما کتابش با نام «نامهای از لالة کوهی» اخیراً توسط ناشر فعال مهاجر محمدابراهیم شریعتی چاپ شده است. این کتاب نیز همانند کتاب محسن سعیدی در گذر از مراحل فنی نزد من آمد و این شعرها نیز از همان نسخة پیش از چاپ برداشته شدهاست.
حسینزاده متولد «لعل» است از ولایت غور. 24 سال دارد و در علوم دینی تحصیل میکند. خود میگوید «کولهبارهای زیادی روی دوشم جابهجا شدهاست. از ریاست بنیاد رهبر شهید و مدیریت مدرسه فاطمهالزهرا گرفته تا انجام مسئولیتهایی در دفتر هنر و ادبیات افغانستان، مرکز مطالعات افغانستان، انجمن شاعران جوان افغانستان و...»
قسمت
قسمت سبدش را سر این بام انداخت
بر دامن سرخم گل بادام انداخت
قسمت حرکت کرد در آیینه نشست
روشن شدم از ماه که در جام انداخت
قسمت نه چنان است که «صغری» میگفت
مردی که در اقلیم زنان دام انداخت
مردی که به «صغری» نگرانی بخشید
آتش به دلش ریخت و ناکام انداخت
قسمت نه همان است که «یحیی» فهمید
یک زن که خودش را شبی از بام انداخت
یک زن که چه بیهوده، گناهش را شهر
بر گردن «یحیی» پسر خام انداخت
قسمت هیجانی است که هر نیمة شب
بر تخت من از روزنه پیغام انداخت
در قلب من آشوب به پا کرد و نرفت
جز خود همه را پیش من از نام انداخت
هفت رود مقدس
به چهار میخ ستم میکشد تو را بدنم
پرنده جان! نفست را رها کن از دهنم
دلت جدا نشد از من اسیر هم شدهایم
برون شو از مژههایم اگر بهانه منم
پرنده جان! غم نان حل نمیشود بنویس
دوشنبه دوم دی ماه پسته میشکنم
رگان عاقلیام را به تیغها بسپار
دوباره ساعت... باید به کوهها بزنم
عجب مسافر بنبست را خبرداری
ترک ترک شده این روزها سفال تنم
به هفت رود مقدس برو دعایم کن
گم است خانة بودا میان پیرهنم
درخت رابطهاش با بشر اساطیری است
هزار برگ سپیدار میشود کفنم
زن، گنجشک
مخالف میپرد امشب دل شاهینیات با من
چه خواهد کرد بانو پیچک غمگینیات با من؟
به فکر مهربانی باش، دنیا شام کوتاهی است
کمد، قالی، دو گلدان، شمعدان و سینیات با من
قفس، تاریک، زن، گنجشک، بانو جان چه مرگت هست؟!
کمی هم گل بگو، همسایه شد بدبینیات با من
هوا تلخ است بانو، جرعهای شربت به کامم ریز
شکر، لیمو، لب از تو استکان چینیات با من
برایت تاجی از گلهای کوهی میکنم پیدا
دلت روشن بماند خوشة پروینیات با من
لباست برف و باران است خیلی باد میآید
بیا بر گیسوانم تکیه کن سنگینیات با من
چه عیدی میشود فردا بیا چرخی بزن با ما
به تخت بخت، خوش بنشین گل و شیرینیات با من
تاکسی، شب، شکوفه
تاکسی شکوفه را میبرد فرودگاه
شب پیاده میشود روی روسری ماه
کفشهای خسته را زیر برف میکشد
باد گیر میدهد هی به چادر سیاه
«میروی شکوفه جان! حال آسمان بد است»
پلههای مانده را گیج میکند نگاه
صندلی پشت سر مرد گریه میکند
صندلی رو به رو خیره میشود به راه
روزهای مهربان وصل میشود به هم
جمعه، مثنوی، دعا، شنبه، عشق، اشتباه
تاکسی شکوفه را پس به خانه میبرد
شب دو نیمه میشود میوزد چراغ ماه


مهربانیها ()