+ همایش میراث مشترک مکتوب
شنبه این هفته همایش میراث مشترک مکتوب ایران و افغانستان بود در تهران از سوی کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی ایران، با مهمانانی از دو کشور و البته بیشتر افغانستان.
بر خلاف اغلب همایشهای تشریفاتی و بیثمر که میبینیم، این همایش خوبی بود و جوّ فرهنگی خوبی بر آن حاکم بود. این از معدود همایشهایی بود که دوستان ایرانی را در هیأت یک برادر بزرگتر که فقط دوست دارد نصیحت کند نمیدیدیم، بلکه یک گفتمان صمیمی، ولی جدی برگزار شد برای حفظ و زنده نگه داشتن میراث مکتوب. البته به مسایل عام فرهنگی هم پرداخته شد، چنان که من در سخنرانیام چنین کردم.
پذیرایی در حدّ کمال بود و مهمتر از آن، برخورد احترامآمیز میزبانان، به ویژه سیدعلی موجانی دبیر همایش که به راستی یک رفتار نیکوی فرهنگی از خود نشان داد. یکی از نیکبختیهای ما در این مجلس این بود که کسی از ادارة اتباع را در جمع نمیدیدیم و از وزارتهای خارجة دولتین هم آن قدرها کسی نبود که جلسه را رنگ سیاسی و دیپلماتیک بدهد.
بیشتر سخنرانان از افغانستان بودند و گویا دوستان ایرانی این مجال را برای بیان حرفهای ما فراهم کرده بودند. با این هم از میزبانان، دکتر حسن انوشه، استاد ایرج افشار و یکی دو پژوهشگر دیگر به سنگینی مجلس افزودند. از مقامات ایرانی آقای علی لاریجانی رئیس مجلس، آقای حسینی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و آقای رسول جعفریان رئیس کتابخانة مجلس سخن گفتند. در این میان به گمان من سخنان جناب لاریجانی قدری دور از موضوع و مقام و بیشتر در حوزة مسایل استراتژیک بود، از آن گونه حرفهایی که در مجامع دیپلماتیک ایران گفته میشود. برعکس آقای جعفریان بسیار صمیمی و مطابق مقام صحبت کرد. آقای وزیر ارشاد بینابین بود.
سخنرانان ما نیز غالباً خوب ظاهر شدند، به ویژه آقایان وحید مژده، مبارز راشدی، فاضل سنگچارکی و عبدالمجید ناصری داوودی که این آخرین، شاید بهترین سخنران مجلس بود. البته بعضی سخنرانان نیز کمابیش مایه سرشکستگی بودند، مثل آن شخص عالیمقامی که از روی کاغذ میخواند و آن هم غلط و غلوط و معلوم بود که حتی یک بار متن سخنرانی را که شاید دیگری برایش نوشته است، روان نشده است. یا آن بزرگوار دیگری که مسئولیت مهمی در حوزه میراث مکتوب داشت و از «مرحمت کتابهای خطی» سخن میگفت و منظورش «مرمّت کتابهای خطی» بود. با این همه، حضور اهل فرهنگ افغانستان در حدّ انتظار بود و دلگرمکننده.
و این هم متن سخنرانی من، در قالب زبان نوشتار. البته من آن را با زبان گفتار بیان کردم و چقدر بدم میآید که آدم در چنین جلسهای مثل بچههایی که انشا میخوانند، سرش را پایین بیندازد و کلمه به کلمه از روی کاغذ بخواند.
میراث مشترک، ظرفیتها و موانع
به راستی اگر ایران را خانهای با پنجرههایی به چهار سوی بدانیم، بزرگترین پنجرة آن از دیرباز تا کنون به کدام سوی گشوده بوده است؟ با قاطعیت میتوان مدعی شد که در این منطقه میان هیچ دو کشور آنمایه از مشترکات فرهنگی نمیتوان یافت که میان دو کشور ایران و افغانستان میتوان یافت، هرچند در ابتدا باور این حقیقت برای بسیاری از مردم ایران دشوار باشد، چون از افغانستان امروز جز جنگ و ویرانی چیز دیگری ندیدهاند، البته بدین سبب که از دریچة آن جعبة جادویی به افغانستان نگریستهاند که شاید از هزار ساعت برنامههایش یک ساعت نیز به بازنمایی وجوه این فرهنگ مشترک اختصاص نیافته است و آنقدر از هرات و بلخ و غزنی و کابل نمیگوید که از بارسلونا و رئال مادرید میگوید.
باری، دین مشترک، تاریخ مشترک، مفاخر مشترک، فرهنگ شفاهی مشترک، تقویم مشترک، هنر و ادبیات مشترک و روشنتر از همه، زبان و خط مشترک تنها جلوهها بارز مشترکات و بل یگانگی فرهنگی میان دو کشور است.
افغانستان تنها کشوری است که در آن، امروز 12 تیرماه 1389 است; تنها کشوری است که در آن، کتابها و مجلات ایرانی را میتوان خواند; تنها کشوری است که در کتابهای درسیاش شعر شهریار و پروین اعتصامی چاپ شده است، آن هم با همین خطّ فارسی، و تنها کشوری است که مردمش میتوانند همانند ایران، از نسخههای خطّی نهفته در کتابخانهها، بدون مشکلی استفاده کنند.
از این میان باید بیشترین تأکید را بر زبان کرد که پل ارتباطی انسانها و حامل دانش و ادب و حتی معارف دینی ما بوده است. ما مردم سه کشور ایران، افغانستان و تاجیکستان تنها باقیماندگان از قلمرو وسیع زبان فارسی هستیم که روزگاری از کاشغر تا آسیای صغیر و از ماورأالنهر تا شبه قاره را زیر سیطره داشت. و باز ایران و افغانستان تنها کشورهایی در جهاناند که علاوه بر زبان، خط فارسی دارند.
پس ما نباید از مشترکات فرهنگی، بلکه از یگانگی فرهنگی سخن بگوییم و به واقع این یک وطن بزرگ فرهنگی است که در میان آن مرزهای سیاسی کشیده شده است.
ولی با این همه باید پذیرفت که آگاهی عموم مردم، به ویژه در ایران، از عمق و گستردگی این مشترکات در حدّ انتظار نبوده است و این عدم شناخت، بسیاری از داد و ستدهای فرهنگی را دشوار کرده است.
امروزه در ایران، بسیار نیستند کسانی که از رسمیت زبان فارسی در افغانستان و تکلّم گروه وسیعی از مردم این کشور بدین زبان، باخبرند. حتی نخبگان این کشور نیز غالباً از نام «دری» سخن میگویند و این «دری» را چیزی جدا از فارسی میپندارند.
همچنین آگاهی نسبت به جغرافیای تاریخی، مفاخر و رجال ملل همزبان در ایران بسیار نیست و این را باری یک نظرسنجی که خود انجام دادم و در کتاب «همزبانی و بیزبانی» چاپ شده است، به درستی روشن کرد.
البته این شناخت در افغانستان نسبت به ایران تا حدود زیادی وجود دارد، هم به واسطة گستردهبودن رسانههای ایران و هم به واسطة حضور محصولات فرهنگی ایرانی، به ویژه کتابها و مجلات در افغانستان. اما آنچه در افغانستان مانع توسعة روابط است، چیزی دیگر است که بدان میپردازیم.
به گمان من مؤثرترین عامل برای افزایش این شناخت، میتوانند رسانههای ایران باشند، رسانههایی که در آنها از افغانستان تصویری بسیار نارسا، مبهم و مخدوش ارائه شده است. در واقع در رسانههای تصویری ایران چیزی از فرهنگ، هنر و ادبیات افغانستان وجود ندارد و اگر هم به ندرت هست، به برنامههای بسیار تخصصی و مناسبتی محدود میشود.
در مجموع میتوان گفت که تصویری که از جامعة مهاجر افغان در ایران در رسانهها بازتاب مییابد، غالباً از زاویة مهاجرت و عوارض و مسایل اجتماعی و اقتصادی آن است و آنچه از داخل کشور انعکاس مییابد، غالباً وجه سیاسی و خبری دارد. چنین است که ادب و فرهنگ افغانستان در رسانههای ایران غالباً غایب بوده است، مگر در مطبوعات و آن هم در سالهای اخیر.
مفاخر فرهنگی
عامل دیگری که به داد و ستد سالم فرهنگی میان دو ملّت آسیب بسیار زده است، جدال و چالش دوجانبه بر سر مفاخر دانش و ادب است. مشکل بزرگ این است که ما در عرصه غالباً به همدیگر به چشم رقیب و منازع میبینیم، تا همراه و همسو. این نگرش، سبب شده است که مردم ایران در این باب، کمتر به بیرون بنگرند و زبان فارسی و مفاخر آن را محدود به مرزهای جغرافیایی کنونی این کشور ببینند. در مقابل، این رویه نوعی کدورت و بدبینی در داخل افغانستان ایجاد کرده است که گاه سدّی بزرگ برای داد و ستدهای فرهنگی بوده است.
ما باید بیش از این که به مفاخر زبان و ادب فارسی از زاویة منافع سیاسی بنگریم، از زاویة منافع کلّ فارسیزبانان نگاه کنیم. اگر چنین باشد، یک فارسیزبان ایران از بزرگداشت مولانا در بلخ و یا نامگذاری خیابانی در هرات به اسم سنایی ناخشنود نخواهد شد و این را به نوعی پیروزی رقبا به حساب نخواهد آورد. او بدین مینگرد که این کارها تا چه مایه به رشد و گسترش زبان و ادب فارسی کمک میکند.
حفظ زبان فارسی
اما پس از رفع این موانع چه میباید کرد؟ به گمان من ضروریترین کار، حفظ این میراث مشترک است، به ویژه در افغانستان که بسیاری از این مواریث، در این چند دهه روی در زوال و نابودی داشته است.
مهمترین چیزی که باید حفظ کرد، زبان فارسی به عنوان مهمترین پل پیوند است. امروزه دو خطر بزرگ از این ناحیه حس میشود. یکی این که با ورود بیرویة واژگان بیگانه به فارسی افغانستان در سالهای اخیر و تحریف بسیاری از واژگان فارسی به سبب ضعف سواد عمومی، فارسی افغانستان و ایران چنان فاصله بیابد که این دو لهجه از یک زبان، به دو زبان مستقل بدل شود.
اما خطر بزرگتر این است که به سبب ارتباط ناگهانی و وسیع مردم افغانستان با دیگر ملل گیتی، زبان انگلیسی نفوذ و گسترشی بیسابقه در افغانستان یافته و در بسیاری از مؤسسات غیردولتی به زبان رسمی بدل شده است. هیچ دور از تصوّر نیست که موقعیت فارسی و انگلیسی در افغانستان در آیندة نزدیک به موقعیت اردو و انگلیسی در پاکستان شباهت یابد، به گونهای که انگلیسی هم زبان دانش و تحصیل باشد و هم زبان رسانهها و در مواردی زبان اداری.
بنا بر این اجرای یک برنامة وسیع و همهجانبه برای حفظ و بهسازی زبان فارسی افغانستان ضروری است و این کاری است که یک عزم بزرگ در عرصة کلّ قلمرو زبان فارسی را میطلبد.
ضروریترین کار در این مسیر، ایجاد یک فرهنگستان مشترک میان ملل همزبان است، تا هم برای نزدیکساختن فارسی رایج در این کشورها تلاش کند و هم برای ایجاد یک زبان معیار فارسی که در هر سه کشور رسمیت کامل داشته باشد.
کارهای عملی برای زبان و ادب فارسی افغانستان
کار ضروری دیگر، حفظ و انتشار آن بخش از میراث مکتوب زبان فارسی است که در افغانستان و در کتابخانههای شخصی و دولتی بر جای مانده است، چون اینها تثبیتکنندة هویت زبانی مردم ماست. این کار به ویژه اکنون اولویت بسیار دارد، چون بسیاری از این آثار از طرق گوناگون از کشور خارج شده و به کشورهای اروپایی میرود.
بزرگترین خادمان زبان، اهل ادب و دانش هر زباناند. اما وضعیت معیشتی این گروه، در افغانستان و ایران هیچ بهنجار نیست. در داخل افغانستان، به سبب این که غالب مجاری امکانات در اختیار کشورهای خارجی است، اهل قلم افغانستان ناخواسته به سوی کارهای غیرادبی و یا پرداختن به ادبیات در زبانهای بیگانه کشیده میشوند. اکنون فعالیت ادبی در حوزة زبان فارسی برای کسی در داخل کشور نمیتواند منبع معیشت باشد و این خود مانعی بزرگ برای رشد ادبیات در داخل کشور است.
به همین ترتیب، نهادهای فرهنگیای که صرفاً به کار ادبیات میپردازند، چون متاعشان مقبول طبع خارجیان نیست، در فقر شدید امکانات به سر میبرند و غالباً به سوی فعالیتهای خارجیپسند مثل کار برای حقوق بشر و حقوق زنان و دموکراسی کشیده میشوند.
و در ایران، اهل قلم مهاجر، تقریباً به صورت قاچاقی و غیررسمی کار میکنند و حتی اگر طبق قوانین و مقررات بنگریم، کارشان در ایران جرم تلقی میشود، چون مشاغل مجاز برای مهاجرین، تعریف شده است و غالباً کارهای سخت بدنی است. مثلاً من که سالهاست از رهگذر نویسندگی و ویراستاری گذران زندگی و در عین حال خدمت فرهنگی میکنم، از نظر قوانین و مقررات مربوط به مهاجرین، یک مجرم به حساب میآیم و نه تنها من، که آن نهاد فرهنگی یا نشراتی که من برایش کار میکنم.
ایران به طور مشخص میتواند در این زمینهها یاریگر اهل قلم و ادب افغانستان باشد.
حمایت از مؤلفان، مصنفان و نهادهای فرهنگی و ادبی افغانستان، چه در داخل کشور و چه در ایران. در داخل ایران حتی یک حمایت اندک قانونی هم میتواند بسیار کارگشا باشد.
تلاش برای حفظ، انتشار و توزیع آثار ادبی دیروز و امروز افغانستان، در داخل و خارج از کشور.
تلاش برای بازسازی و تقویت کتابخانههای افغانستان، به ویژه با توجه به آسیبهای جدی به کتابخانهها و دورماندن آنها از تألیفات تازه.
و...
ولی به هر حال، مهمترین کاری که ایران میتواند برای افغانستان بکند، تصحیح تصویر مخدوشی است که از کشور، مردم، زبان و فرهنگ افغانستان در نظر عموم مردم ایران و حتی بسیاری از نخبگان ایجاد شده است و تا این تصویر اصلاح نشود، انگیزة کارهایی که برشمردیم، با قوت تمام احساس نخواهد شد.


مهربانیها ()